eitaa logo
دیمزن
4.9هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
904 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
در اتاق پذیرش موکب داخل کربلا، کارت ورودی ام را مثل نشان مخصوص حاکم بزرگ دراز کرده بودم سمت مسئول رفت و آمدها که مردی با اسم کوچک صدایم زد. با تعجب سرچرخاندم و با دیدن شوهرخاله ام ذوق کردم. آدم در کربلا فامیل ببیند آن هم بدون هماهنگی؟ بین آن همه جمعیت؟ خاله ام هم بیرون نشسته بود. منتظر بودند پذیرش شوند. با همان ترفندی که ما آن روز به کار برده بودیم. سماجت مظلومانه و مودبانه! زیلویی کنار نخلی ته کوچه بن بست محتوی موکب پهن بود. همسرجان هم آمد و با خاله و شوهرخاله نشستیم به صحبت و خاطره گفتن. خیلی چسبید. با اینکه توی یک شهر زندگی می کردیم اما خیلی وقت بود شب نشینی به آن شیرینی را تجربه نکرده بودیم‌. انگار حرفها روی مبل های نخراشیده خانه های امروزی طور دیگری جاری می شود و به سمت دیگری می رود. من که حرفهای روی حصیر و زیر نخل انتهای خاکی کوچه بن بست کربلا را بیش تر دوست داشتم. !😃 دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan
فرمانده یکی بود، سربازهایش مقابل هم شوهرخاله ام می گفت در حرم کنار یکی هم سن و سال خودش نشسته که پا نداشته. پرسیده: پایت چه شده؟ مرد، عراقی بوده. سر به زیر انداخته که روم سیاه زمان جنگ سرباز بودم‌. چند تا هم ایرانی کُشته ام. خدا منو ببخشه. شوهرخاله ام هم که سالها جبهه بوده، خیلی عادی گفته: خب این که چیزی نیست. منم کلی عراقی کشته ام! بعد هر دو خنده شان گرفته و همدیگر را بغل کرده اند و بوسیده اند! دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan
. آب پاش را از IKEA مسکو خریده بودم. یعنی همه خرید من از IKEA که یک شهر بزرگ لوازم خانگی حاوی شیر مرغ و جان آدمیزاد بود، همین آبپاش شد و یک الک کوچک برای نرم کردن بافت آرد کیک و حلواهام. پارسال بردمش کربلا و نجف و سامرا و کاظمین و آنجا روی سر و صورت خودم و همسرجان و خواهرشوهرم را گاهی خیس می کردم باهاش. امسال بردمش حج. چند دور با من طواف کرده باشد خوب است؟ توی پیاده روی چند کیلومتری منا تا جمرات و بعدش تا هتل که توی ظل گرما بود، همین آبپاش کوچک نقش مهمی داشت و جلوی گرمازدگی را گرفت. امسال دوباره بردمش نجف و کربلا و کاظمین. روی سر و صورتمان اسپری می کرد و خوشحال بود از دیدن دوباره عتبات مقدسه. حالا دوباره با پسرک رفته و خودش را رسانده به مشایه. پسرک ولی بهتر از من استفاده از آن را بلد بوده. شده موکب آبپاش و قطرات آبپاش را کرده نذر آدم های مسیر حسین... با دیدن این عکس با خودم گفتم راستی مسیر زندگی ها چقدر متفاوتند. آبپاشی از کشوری کمونیستی می رود حج و بعدش هم می شود خادم پیاده روندگان بزرگترین اجتماع شیعه. الک کوچکی هم هنوز مانده توی کابینت منزل ما... 😃 🤪 ! دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan
الکِ مذکور!😄
فرمودند: الک را هم حسینی کنم دلش نشکند... گفتم: چشم!
فاتحه ای بخوانیم برای همه شهدای کربلا و منتقمین خون شان و همه شهدای شیعه در طول تاریخ
و می فرمایند صوت کامل آن شعری که اقای محمود کریمی دارد درباره کتری جوشیده در حسینیه می خواند را هم برایمان بگذارید. می گویم: چشم! 🙈
Mahmud Karimi Ghasam Be Ketri Joshide-1.mp3
زمان: حجم: 16.5M
ضمنا بگم که خیلی قشنگه و خیلی دوستش دارم. مخصوصا اونجاش که می گه: و دست باز تو یعنی بیا به آغوشم
متنی خواندم از دوستی که قراره توی کانال خط روایت https://eitaa.com/khatterevayat منتشر بشه. کانالی که این روزها روایت های اربعینی رو بازنشر می ده. به نظرم خیلی درست و دقیق بود. گفتم برا شما هم بذارم.👇👇👇👇
به هر قیمتی که هست، باید برسیم به امام. هیچ چیز جلودارمان نیست. خستگی، گرما ،بی خوابی، شلوغی،بیماری. اگر گرسنه شویم کمی غذا در حال رفتن، می‌خوریم و باز تندتر می‌رویم. با بغض و یاد عطشش آبی می‌نوشیم و قدم می‌زنیم. همه را زائر و عیال امام می‌بینیم. بی‌دریغ همه چیزمان را به یکدیگر می‌بخشیم و در خدمت به هم مسابقه می‌گذاریم. آخر ما امت امام حسینیم. همه یکی هستیم. من، او و دیگری معنا ندارد. همه دست یکدیگر را می‌گیریم تا برسیم به امام. امام است که امت را معنا می‌‌بخشد. عشق دیدار امام و زیارتش همه چیز را ممکن کرده است. شیرخوار و خردسال و کودکمان را به دندان می‌کشیم و با خود می‌بریم. چرا؟ تا به حال با خود فکر کردید چرا هیچ چیز برایمان مهم نیست جز رفتن و رسیدن و یاری کردن. چون امام داریم. چون امت هستیم. چون همه ملک امام حسینیم و غیر از امام، هیچ چیز معنا ندارد. اربعین که تمام می‌شود. متفرق می‌‌شویم. دیگر امت نیستیم. امام هم نداریم. من می‌شویم. جانِ من، خانواده‌ی من، بچه‌های من، آسایشِ من، پولِ من، زندگیِ من. مهربان نیستیم. دیگری می‌شود، اویی که من نیست. محور نداریم. مقصد نداریم. رغبت نداریم. آقا جان سی شب در بهترین شبهای سال، دروغ می‌گوییم که "انا نرغب فی دوله کریمه". اگر رغبت به دولت شماست، اگر شما امام مایی، اگر ما امت حضرت حجتیم، پس چرا در اربعین تمام می‌شویم؟ ادامه دار نیستیم؟ چرا خسته می شویم؟ چرا نمی‌دویم تا برسیم؟ چرا دست یکدیگر را نمی‌گیریم؟ چرا از همه چیزمان نمی‌گذریم؟ ۱۱۹۰ سال است امام منتظر است تا ما امت شویم و برویم و برسیم. ولی باز ما، من می‌شویم. از هم می‌پاشیم. کاش اربعین بماند برایمان.کاش امت بمانیم و به امام عصرمان برسیم. ✍️هاله مفیدی