#امام_باقر_ع_شهادت
در بهار زندگی، رنگ خزان را دیدهای
هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای
سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی
تشنهلب سوزانترین روز جهان را دیدهای
روز عاشورا میان خندههای کوفیان
ناله پیری به بالین جوان را دیدهای
در تمام عمر اگر میسوختی مثل رباب
روی دوش حرمله تیر و کمان را دیدهای
در میان خیمهها وقت غروب آفتاب
لحظه لحظه اضطراب عمهجان را دیدهای
خاک عالم بر سرم در زیر سم اسبها
جسمِ عریانِ بزرگِ خاندان را دیدهای
از درون خیمههایی که در آتش سوختند
گوشواره بردن غارتگران را دیدهای
وقتی از زخم زبان کوفیان راحت شدی
تازه بعدش شامیان بد دهان را دیدهای
در کنار عمهجان، در مجلس نامحرمان
بر لب قاری، هجوم خیزران را دیدهای
داغهایی که شمردم شمهای از داغ توست
هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای
✍️ #علی_ذوالقدر
https://eitaa.com/fatemi8/334
🔲◾️▪️شهادت امام باقر(علیه السلام) تسلیت باد
▪️عاقبت آه کشیدم نفسِ آخـر را
نفسِ سوخته از خاطره ای پرپر را
▪️روضه خوانیِ مرا گرم نمودی امشب
روضه یِ آن همه گُل،آن همه نیلوفر را
▪️آخرین حلقه یِ شب هایِ محرّم هستم
شُکر اِی زَهر ندیدم سحری دیگر را
▪️باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
باورم نیست تماشای تَنی بی سر را
▪️باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیدنِ ســوختنِ چـارقَــدِ دخــتر را
▪️غارتِ خود و عَلَم،غارتِ گهواره و مَشک
غـارتِ پیرهــن و غـارتِ انگشتر را
▪️ذوالجَناحی که زِ یالَش به زمین خون می ریخت
نیـزه هایی که رُبـودند سَــرِ اکبر را
▪️آه در گوشه ی ویرانه که دِق مرگ شدیم
تا کـه همبـازیِ من زد نفسِ آخـر را
▪️کمکِ عمّه شدم تا بدنَش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهـان کرد تَنی لاغــر را
▪️چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش،تکّه ای از معجر را
حسن لطفی
#مناجات_روز_عرفه
آمدهام شکسته دل، تا که خدا خدا کنم
هرچه گناه و جرم را، از دل خود جدا کنم
نالهی من شده فزون. میروم از خودم برون
رو به خدا برم کنون، بر همه من دعا کنم
از گل خود، بهار خود، میطلبم قرار خود
من که به یادِ یارِ خود، با گل خود صفا کنم
ای عرفه ببین مرا، بی گل خود غمین مرا
با غم وی قرین مرا، من که ورا صدا کنم
این من و روی ماه او، منتظر نگاه او
آمدهام به راه او، هستی خود فدا کنم
چشم کبود خویش را، بود و نبود خویش را
مِسِ وجود خویش را، با نگهش طلا کنم
پرده ز رخ کشیدنش، وقت سحر دمیدنش
من به هوای دیدنش، طایر دل رها کنم
گرچه فتادهام به چاه، گشته دو چشم من سیاه
آمدهام به اشک و آه، تا مگرش رضا کنم
با کرم دوبارهاش، یک نظر و اشارهاش
تا که کنم نظارهاش، دیدهی بسته وا کنم
آمدهام به سوی او، دیده و دل چو روی او
از عرفات کوی او، راهیِ نینوا کنم
داده به دل زمینه را، عطر گل مدینه را
تا که حریم سینه را، کوفه و کربلا کنم
حال سرشک نم نم و، شیون و ناله در غم و
گریه برای ماتم و، غربت لالهها کنم
«یاسر» دل شکسته را، در غم گِل نشسته را
ز قید تن گسسته را، لایق این عطا کنم
✍ #محمود_تاری
📍اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi222/6620
#امام_زمان_عج_مناجات_روز_عرفه
گل فزون است ولی آن گلِ بیخار کجاست؟
خیمه بسیار بوَد، خیمهی دلدار کجاست؟
دل آوارهی من، خانه به دوشِ یار است
ای حرم با من دلخسته بگو، یار کجاست؟
عرفات و جبل الرّحمه! بگویید به من
کعبهی روح مرا وعدهی دیدار کجاست؟
شب، شب مشعر و چشم همگان بیدار است
جگرم خون شده، یارب! دل بیدار کجاست؟
یوسف فاطمه! بازار تو، گرم است ولی
آن که ما را ببرَد بر سر بازار کجاست؟
تا بیاییم سر راه تو با گوهر اشک
سینهی سوخته کو؟ چشم گهربار کجاست؟
حاجیان در عرفاتند و ز هم میپرسند
حاجی فاطمه کو؟ رهبر احرار، کجاست؟
ای جوانان مدینه! ز شما میپرسم
که علی اکبر و عباس علمدار کجاست؟
نه رباب و نه ز گهوارهی اصغر، خبر است
طفلِ شیرِ حرم حیدر کرار کجاست؟
«میثم» از کثرت عصیان چه هراست، بشنو
عفو، فریاد برآرد که «گنهکار کجاست؟»
✍ #غلامرضا_سازگار
📍اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi222/6620
#ارتحال_امام_خمینی🏴
خرداد پر از حادثه از دور بگو
از جنبش بیداری پرشور بگو
از مردم و مرجعیت نور بگو
از ظلم ستمشاهی منفور بگو
یادم نرود محرّم فیضیه
رگبار مسلسل و غم فیضیه
آمد ز کلاس و مدرسه منبر ساخت
با خون دل رژیم تا آخر ساخت
تبعید شد و حماسه ای دیگر ساخت
از کودک گهواره ولی یاور ساخت
در راه هدف گذشته از جان این مرد
شد رهبر انقلاب ایران این مرد
سال چهل و دو مبدا نهضت شد
آغاز بپا خواستن ملت شد
طاغوت دچار ذلت و وحشت شد
با زور و شکنجه مانع حرکت شد
آن سال همه شور حسینی بودند
یکپارچه " مرگ یا خمینی" بودند
خون در رگ این قیام جاری است هنوز
میراث امام ، حق مداری است هنوز
فرهنگ جهاد ،افتخاری است هنوز
جریان نفوذ زخم کاری است هنوز
ای وای اگر نظام تضعیف شود
راه و روش امام تحریف شود
در نیمه خرداد که طوفان آورد
فرهنگ بسیج را به میدان اورد
او شخصیت زن مسلمان آورد
اسلام محمدی به ایران آورد
بر تابش نهضت حسینی صلوات
بر معجزه قرن خمینی صلوات
فرهنگ شهادت تو عالم گستر
آوازه ی انقلاب ، روز افزون تر
ای مکتب تو همیشه " طیّب" پرور
ای بانی روز قدس در هر کشور
رفتی و صحیفه های نورت باقی است
اندیشه ی ناب و شوق و شورت باقی است
هر لحظه حساب کار در دستش بود
قرآن و کتاب یار در دستش بود
سجاده و ذوالفقار در دستش بود
آرامش و اقتدار در دستش بود
آن پیر که دشمن از دمش می ترسید
با یاد حسین ، شانه اش می لرزید
از دور روانه شد سلامم با اشک
من راهی مرقد امامم با اشک
کامل شده رزق ناتمامم با اشک
مثل شهدا پر شده جامم با اشک
ای قافله ها دلم حرم می خواهد
همراهی کاروان غم می خواهد
#گیلان
#طرح_امین
✍نجمه پور ملکی
شعر فاطمی
◾️شب اول محرم از سرِ دار به دلدار نگاهی دارد https://eitaa.com/fatemi222/4018 کوفیان شعله به قلب و
◾️هوادار تو هستم.
🔹من کوفه را چون مردگان بیدرد دیدم
https://eitaa.com/fatemi8/339
🔹روضه حضرت مسلم
https://eitaa.com/fatemi222/4025
🔹شباهت حضرت مسلم با امام حسین
https://eitaa.com/fatemi222/181
🔹روضه مسلم بن عقیل
https://eitaa.com/fatemi222/178
🔹سختیها و مشقات تحول افرینی
https://eitaa.com/fatemi222/1224
🔹کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین
https://eitaa.com/fatemi8/341
🔹کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین
https://eitaa.com/fatemi8/343
🔹ای خدا شب شده و من چه کنم
https://eitaa.com/fatemi8/346
🔹بر سینۀ خود میفشارم زانوی غم را
https://eitaa.com/fatemi8/482
🔹کوفه پُر است از مردم نامَرد، برگرد
https://eitaa.com/fatemi8/483
🔹ای یار که در راهی و زینجا خبرت نیس
https://eitaa.com/fatemi8/1356
حاجیان جمع اند دور هم همه
پس کجا رفته حسـین فاطمه
حاجـیان رفتند یکـسر درمنا
پس چرا اورفته سوی کربـلا
او بجای موی سر ، سـر میدهد
قاسـم و عـباس و اکبر میدهد
سعی حـج او صفا باخنجر است
مروه اش قبر علـی اصغر است
در روز عرفه و دعای عرفه از شما حاجی زائر خیلی خیلی التماس دعا دارم
در بین مناجات و سیل اشکتون من حقیر گنهکار را هم یاد کنید
🍃ز شهر ڪوفه نواے صفا نمےآید
به ڪار مردم ڪوفه وفا نمےآید
🍃میان خندۀ آنها و ڪینۀ آنها
به جز صداے #ذبیحُ_القَفا نمےآید😭
🍃خدایا درد بے اندازه دارم
به لب ها خون و ذڪرے تازه دارم
🍃به روے بامم و هر دَم نگاهـے
به راه ڪوفه و دروازه دارم😔
◾️شهادتـــ حضرتـــ #مسلم_بن_عقیل تسلیتـــ باد
متن_روضه_مجمع_الذاکرین
https://eitaa.com/fatemi8/2050
9 ذی الحجّه
2 ـ شهادت حضرت مسلم و هانی رَحِمَهُ الله
در این روز در سال 60 هـ محمّد بن کثیر و پسرش در کوفه به جرم مهمانداری و طرفداری از مسلم بن عقیل علیه السّلام به شهادت رسیدند.
در شب عرفه جناب مسلم بن عقیل علیه السّلام به منزل طوعه رفتند. در روز عرفه سال 60 هـ که چهارشنبه بود جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه شهید کردند. (3)
← خاندان حضرت مسلم علیه السّلام
نام مبارکش مسلم و پدرش عقیل، و مادرش عَلِیّه، و همسر آن حضرت رقیّه دختر امیر المؤمنین علیه السّلام است. (4)
پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود :
«چشم مؤمنان بر او گریان است، و ملائکه مقرّب الهی بر او درود می فرستند».
سپس رسول خدا صلّی الله علیه و آله گریست تا اینکه اشک های چشم حضرت بر سینه ی مبارکش ریخت، و فرمود :
به خدا شکایت می کنم از آنچه عترتم بعد از من می بینند. (5)
امام حسین علیه السّلام هنگامی که آن حضرت را به سوی کوفه فرستادند، در قسمتی از نامه به اهل کوفه چنین فرمودند :
«برادرم و پسر عمویم و فرد مورد اطمینان از اهل بیتم را نزد شما فرستادم».
هنگامی که امام حسین علیه السّلام خبر شهادت آن حضرت و هانی را شنید، چند بار فرمود :
«انا لله و انا الیه راجعون».
سپس فرمود :
«خیری در زندگی بعد از آنها نیست».
از جمله وصایای آن حضرت به ابن سعد این بود که کسی را به نزد امام حسین علیه السّلام بفرستد که آن حضرت به سوی کوفه نیاید.
← شهادت و دفن بدن حضرت مسلم علیه السلام
در غربت و مظلومیّت آن حضرت همین بس که از پشت بام ها دسته های نی را آتش می زدند و بر سر آن حضرت می ریختند. همچنین زمانی که چشم ابن زیاد بر آن حضرت افتاد، زبان به جسارت امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام و عقیل گشود.
در بالای دار الإماره با لب تشنه سر از بدن نازنیش جدا کردند و بدنش را از بالای قصر به پائین انداختند.
بعد از شهادت ریسمان به پای مبارکش بسته و در میان بازار کوفه می کشیدند.
سپس بدن مبارکش را به دار زده و سر مطهّرش را به دمشق فرستادند.
در دفن بدن مطهّر دو نظر است :
یکی اینکه جمعی از قبیله ی هانی آمدند و بدنهای مطهّر مسلم بن عقیل و هانی را دفن کردند. (6)
دیگر اینکه نیمه شب زوجه ی میثم تمّار به همراهی چند نفر از جمله همسر هانی بن عروه، بدن ها را در کنار مسجد اعظم کوفه دفن کردند. (7)
← هانی بن عروه
اما جناب هانی که پدرش عروه است، از اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و از بزرگان و خواص شیعه و مخلصین در محبّت امیر المؤمنین علیه السّلام بود، و در جنگهای صفّین، جمل و نهروان در خدمت آن حضرت بود. (8)
جنابِ هانی بزرگِ طایفه مِذحَج بود و در قبیله خود دارای نفوذ فراوانی بود. هنگامی که اهل کوفه عهد و پیمان خود را شکستند و بی وفائی خود را نسبت به اهل بیت علیهم السّلام و مسلم بن عقیل ثابت کردند، جناب هانی بن عروه آن حضرت را پناه داد.
پس از آن محمّد بن اشعث خبیث جناب هانی و عدّه ای از شیعیان را دستگیر کرد.
بعد از شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام و شکستن سر و بینی جناب هانی توسّط ابن زیاد ملعون، آن خبیث دستور داد سر جناب هانی را در بازار گوسفند فروشان از بدنش جدا کردند و با طنابی که به پای آن بزرگوار بسته بودند همراه با بدن جناب مسلم بن عقیل علیه السّلام در بازار کوفه روی زمین کشیدند و سپس به دار زدند، و سپس بدن هانی همراه با بدن مسلم دفن شد.
📚 منابع :
3. ارشاد : ج 2، ص 66. و ... .
4. مراقد المعارف : ج 2، ص 307، 316. و ... .
5. امالی صدوق : ص 191. و ... .
6. مراقد المعارف : ج 2، ص 318. فرسان الهیجاء : ج 2، ص 102.
7. وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام : ص 209 _ 208.
8. مراقد المعارف : ج 2، ص 318، 359، 361. و ... .
متن_روضه_مجمع_الذاکرین
https://eitaa.com/fatemi8/2050
#روضه_حضرت_مسلم_علیه_السلام
#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
السلام ای پسر حیدر کرّار حسین...
ای امید دل هر عبد گرفتار حسین...
دل ندادیم به دست کسی اما دل ما
نمک عشق تو را گشته خریدار حسین....
جان زهرا قسمت می دهم ای خون خدا
دستگیری کن از این عبد گنهکار حسین...
به تمنای وصل تو دل از کف دادم
شده ام راهی هر کوچه و بازار حسین....
مثل مسلم من اگر جان بدهم در ره تو
بر سر دارالاماره بزنم جار حسین....
پنجم شوال
سفیر ابی عبدالله وارد کوفه شد
۱۸ هزار نفر باهاش بیعت کردند
بلافاصله نامه نوشت به امام زمانش
آقا جان اینها با من بیعت کردند
شما آماده شو
سعید بن عبدالله حنفی
نامهها رو آورد محضر ابی عبدالله
ابی عبدالله دستهای از این نامهها رو که نگاه کرد
فرمود سعید نویسنده این نامهها کیا هستند
گفت
عمر بن سعد
حَجّار بنِ اَبجَر
عَمرو بن حَجّاج زُبِیدِی
شَبَث بن رِبعِی
فَصَلَّیٰ رِکعَتَین
دو رکعت ابی عبدالله بین رکن و مقام نماز خواند
سجده کرد
اینا فقط نوشته بودند
درختهامون ثمره داده
رودخونههامون پر از آبه
حسین بلند شو بیا...
هیچ اعتقادی از امامت ابی عبدالله در نامهها نبود
اما نامه دیگهای به دست ابی عبدالله دادند
نامه ی حبیب بود
مسلم بود
سلیمان بود
رُفاعه بود
مُسَیِّب بن نَجبِه بود
نوشته بودند زیر این آسمان
امامی غیر از تو، ما نداریم
آقا جان اگه بیایی
تا خود شام و دولت شام
در معیت تو میریم
پرچم طاغوت رو سرنگون میکنیم
مثل مسلم من اگر جان بدهم در ره تو
بر سر دارالاماره بزنم جار حسین....
شکرُ لِله دلم دل به شما داد حسین...
دستگیر همه ای ، خانه ات آباد حسین...
من که یک عمر شدم بی سر و سامان شما
بوده ام هر نفسی ، دست به دامان شما
رحمت خاص خدا بر پدرم باد که او
راهی ام کرد سر سفره ی احسان شما
بوی پیراهنتان برده مرا کرب و بلا
ای فدای حرم و گنبد و ایوان شما
خوش به حال اون نوکری که اینجوریه
خواستم آب بنوشم ، نفسم بند آمد
به خدا سوخت دلم از لب عطشان شما
خواب دیدم که سر نیزه تو را می بردند
دل پریشان شدم از زلف پریشان شما
نامه دادند بیا کوفه ، ولی کوفه نیا
جان عباس ، حسین بن علی کوفه نیا
آفرین به تو
اومد خدمت پیغمبر
یا رسول الله أَتُحِبُّ عَقیلا
عقیل رو دوست دارید یا نه
فرمود آری
عقیل رو به دو جهت دوست دارم
حُبّاً لَه
یکی برا خودش
وَ لِحُبّ ابی طالب لَه
دوم اینکه بابات عقیل رو دوست داشت
منم به محبت ابیطالب ،عقیل رو دوست دارم
فرمود علی جان
خدا به این عقیل پسری میده
إنَّ وَلَدَه لَمَقتولٌ فی محَبَّةِ وَلَدِک َ
در راه محبت حسینت کشته میشه
تَدمَعُ عَلَیهِ عُیونُ المُؤمنین
به به
چشمهای مسلمین برا مسلم گریه میکنه
حقش رو ادا کن
ان شاء الله بریم مسجد کوفه
همون جایی که ۸۴ زن و بچه رو آوردند
دستهاشون رو با طناب بسته بودند
بریم زاویه مسجد کوفه حرم مسلم بن عقیل ...
کوفه با نیت تو فاصله دارد برگرد
دلم از مردم اینجا گله دارد برگرد
رسم اینجاست عزادار شوی ، می خندند
کوچه هاشان به سرش هلهله دارد برگرد
تا همه ی آل عبا را به اسارت ببرند
شمر در دست خودش سلسله دارد برگرد
تا نبینی که رقیه به بیابان بلا
کف پایش چقدر آبله دارد برگرد
سر سیلی زدن طفل تو ، این زجر لعین
حرفها با شبث و حرمله دارد برگرد
فقط یه اشاره کنم
سر مطهرش را از بدن جدا کردند
بدن رو از بالای دارالاماره به زمین پرتاب کردند
بچهها به پاهایش طناب بستند
بدن رو توی کوچهها میگردوندند
آخرم آوردند بازار قصابها، معکوس دار زدند
یعنی این بدن اصلاً احترام نداره
سر بریدهاش هم فرستادند دروازه شام ، آویزان کردند
نوشتهاند چند روز گذشت
زن هانی بن عروه ، نیمه شب مخفیانه آمد ، این دو بدن رو با هم دفن کرد ،
چی میخوام بگم
لا یوم کیومِک یا ابا عبدالله
به خدا اگه رباب رو هم به اسیری نمیبردند
بدن ابی عبدالله رو دفن میکرد....
حسین....
https://eitaa.com/fatemi8/2050
..
#رباعی و #دوبیتی
#حضرت_مسلم
مگر که کوفی ظالم ز من گناهی دید
که بین کوفه سفیرت چه بی پناهی دید
میا، به جان رقیه اگر بیائی تو
زبان گشودن شش ماهه رانخواهی دید
شرمندگی گرفته نفس را به سینه ام
من روضه خوان کوچه تنگ مدینه ام
کوفه میا تو را به رقیه قسم ،حسین
آخر به یاد روی کبود سکینه ام
از غربت تو سینۀ زارم شده دلتنگ
بگذر از این شهر پر از حیله ونیرنگ
هرجاسخن ازغارت وجنگ است حسین جان
ترسم که خورد بر زینب ز جفا سنگ
من رفتم و از من به تو ای شاه سلامی
بالای سر دارم و اینست پیامی
شمشیر مهیا شده بر کشتنت آقا
اینجا تو میا نیست دراین شهر مرامی
حیف است که بر پیکر تو تیر ببارد
بر پیکر نو ضربۀ شمشیر ببارد
سرنیزه شده تشنۀ خون بدن تو
حیف است که بر پیکر تو سیر ببارد
خنجر شده لب تشنۀ خشکیده گلویت
سرنیزه و شمشیر مهیاست به سویت
صد حیف نشد تا که ببوسم رخ نازت
صد حیف که سرزنیزه زند بوسه به رویت
اینجا سخن از عشق و وفانیست برگرد
درکوفه نشانی ز صفا نیست برگرد
هرجا سخن از خنجر تیز است آقا
حرفی به جز از رأس جدا نیست برگرد
کوفه هدفی جز تن صدپاره ندارد
امّید در این شهر ره چاره ندارد
اینجا سخن از بستن آب است،برگرد
توتاب عطش داری و شیرخواره ندارد
از ساغر گردون می اندوه چشیدم
خیری من از این شهر جفاپیشه ندیدم
اینجا تو میا نیزه و شمشیر مهیاست
از ضربت آنان به تن خویش،کشیدم
ازکوفه و کوفی صفتان خسته و زارم
جز ناله در این شهر طرفدار ندارم
کاری زمَن ایدوست نیاید، به جزاینکه
از بیکسی و غربت تو اشک ببارم
جا شد به تنم نیزه و شمشیر حسین جان
پر شد همۀ پیکرم از تیر حسین جان
از بام زدند بر سر سودازده ام سنگ
ازضعف شدم زار و زمینگیر حسین جان
لب،تشنه ودل،خسته ودندان شکسته
اینها همه فخر است که جانباز تو هستم
شادم که زعشق تو سرم بر سر دار است
این دار گواه است که سرباز تو هستم
اینجا کمر بر قتل تو بستند مردم
بازار شمشیر و سنان غوغاست آقا
جمعی همه خنجر به دست در انتظارند
مقصودشان رأس تو و سقاست آقا
کوفه میا که قامتت از غم کمان شود
از بهر داغ قاسم و عباس و اکبرت
با خود سه ساله را تو میاور به همرهت
ترسم که تازیانه شود سهم دخترت
در حیرتم که این همه لشگر کجا روند
دارند همه به همرهشان خنجر و سنان
تیر سه شعبه دیدم و از بغض حرمله
ترسم که اصغرت نگشاید دگر زبان
آیی اگر به کوفه میاور رقیه را
اینجا سخن زکعب نی و تازیانه هاست
با نیزه ها و خنجر و شمشیرها حسین
جسم تو و تن اکبر نشانه هاست
رحمی به حال خواهر غم پرورت نما
رحمی به حال نجمه و حال سکینه کن
این کوفه چون مدینۀ زهرا کش است وای
یادی زآتش در و مسمار و سینه کن
از بهر غربتی که تو داری حسین من
در هر گذر به یاد تو چشمم پر آب شد
تیرسه شعبه ای که بدیدم به چشم خویش
جانم پر از شراره به حال رباب شد
ای شه میا به کوفه که این قوم کینه جو
طرحی برای کشتن اکبر کشیده اند
نفرین به چشمهای حریص و پلیدشان
گویا که گوشواره و معجر ندیده اند
اینجا کمر به قتل تو بستند حسین جان
حرفی ز وفا و ز حیا نیست در اینجا
تو جای خودت ،اکبرو عباس همینطور
حتی نکنند رحم به شیرخواره ات آقا
سوگند به زهرا که همین است دعایم
ایکاش در این شهر نیفتد گذر تو
ترسم که بیائی،غم عباس ببینی
ترسم که ز داغش بشود خم کمر تو
https://eitaa.com/fatemi8/2050
#روضه_حضرت_مسلم_علیه_السلام
#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
السلام علیک یا مسلم بن عقیل
▪️در راه تو حسین فدا می شود سرم
▪️در شهر کوفه تشنه و بی یار و یاورم
▪️بسته شده دو دست من و یاد حیدرم
من دیگه روضه رو امروز با شعر میخونم
تو دیگه جلو جلو برو گوشههای روضه رو
▪️بسته شده دو دست من و یاد حیدرم
▪️آقا ، سلام بر تو شده ذکر آخرم
▪️تا عرش میرود غم و اندوه و آه من
▪️دارالاماره گشته کنون قتلگاه من
▪️این شهر مردمش همگی کینه پرورند
▪️از عمق سینه دشمن اولاد حیدرند
▪️دارند بهر کشتن تو نیزه می خرند
▪️در فکر گوشواره و خلخال و معجرند
▪️ای پنجمین ستاره ی آل عبا حسین
▪️هر سو که میروی برو ، کوفه نیا حسین
▪️اینجا نیا که رنج تو بسیار می شود
▪️از تن جدا دو دست علمدار می شود
▪️زینب اسیر کوچه و بازار می شود
▪️پای رقیه ی تو پُر از خار می شود
▪️اینجا نیا که مقتل شهزاده میشود
▪️تیر و کمان حرمله آماده میشود
همتون روضه خون بشید
این یه بیت رو با من زمزمه کنید
▪️ای پنجمین ستاره ی آل عبا حسین
▪️هر سو که میروی برو ، کوفه نیا حسین
مگه اینجا چه خبره
▪️چشم انتظار آمدنت نیزه دار ها
▪️با نعل تازه ، منتظر تو سوارها
▪️دادند قول مقنعه و گوشوارها
▪️غارت شود عبای تو در گیر و دارها
▪️گودال می کنند که قربانی ات کنند
▪️غارت ز تو عقیق سلیمانی ات کنند
بند آخر و التماس دعا
اینجوری نباید حق روضه مسلم ادا بشه
تا اون نفر آخر ، همه باید زبون بگیرند ،
این حسین رو بگند
مخدرات به نیابت از اهل و عیال مسلم امروز اقامه عزا کنند
از یه طرف روضهاش رو وقتی ورق میزنی ،
میگی ای کاش زن و بچهاش بودند
اما وقتی به مقتلش میرسی ، میگی خوب شد که اهل و عیالش ندیدند
فقط تو عالم یه اهل و عیالند که باید از نزدیک ببینند ...
عجب صحنهای رو دیدند
وَ الشّمر جٰالسٌ عَلی صَدرِه
اصلا اگر حتی بریدن سر رو هم ندیده باشند
که اشاره کرد ابی عبدالله برگرد خواهر...
همین که ببیند ،
نانجیب با کمال بیادبی روی سینه نشست...
از اینجا به بعد
دیگه میره توی گودال ،
گریههاتو کن
نالههات رو بزن
امام صادق برای همتون دعا کرده
اَللّهُمَّ ارحَمْ تِلكَ الأعيُنَ الّتي جَرَت دُموعُها رَحمَةً لَنا
اَللّهُمَّ ارحَمْ تِلكَ الصَّرخَةَ الّتي كانَت لَنا
اَللّهُمَّ ارحَمْ تِلكَ القُلوبَ الّتي جَزِعَت لَنا
▪️سنگت زدند لشگریان از جفا حسین
▪️نیزه به پهلویت بخورد بی هوا حسین
▪️تو پیش مادرت بزنی دست و پا حسین
▪️از خون تو خضاب شود کربلا حسین
▪️غارت شود ز پیکر تو پیرهن حسین
▪️یعنی رها شود بدنت بی کفن حسین
این مال روز عاشوراست
هیچ وقت نرسیدیم عاشورا بگیم
علی الله الان میگم
هلال بن نافع می گه تا لحظه ی آخر ، من کنار گودال بودم ،
می شنیدم می گفت جگرم داره میسوزه
این هلاله
راوی لشگر دشمنه
میگه ،
یه جوری می زدنش ، که من دلم به رحم اومد
حسین....
متن_روضه_مجمع_الذاکرین
https://eitaa.com/fatemi8/2050