و عمر شیشه عطر است، پس نمیماند
پرنده تا به ابد در قفس نمیماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمیماند
طلای اصل و بدل آنچنان یکی شدهاند
که عشق جز به هوای هوس نمیماند
مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریاد رس نمیماند
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند
#فاضل_نظری
@golchine_sher
انگار انتظار به پایان نمیرسد
داغ فراق یار به پایان نمیرسد
پاییزها دو مرتبه تکرار میشوند
این سال بیبهار به پایان نمیرسد
باران عشق تا که نباری به هیچ وجه
قحطی در این دیار به پایان نمیرسد
خورشید پشت پرده غیبت طلوع کن
چون بی تو شام تار به پایان نمیرسد
سردرگم است بی تو زمان و عجیب نیست
مرکب که بی سوار به پایان نمیرسد
هر جمعه ندبه خواندهام اما بدون تو
این جمعههای زار به پایان نمیرسد
عجّل فرج به روی لب و توشهها سیاه
هجران که با شعار به پایان نمیرسد
#مجتبی_خرسندی
#عضوکانال
@golchine_sher
صبحی که دل آراسته باشم زیباست
با عشق تو برخاسته باشم زیباسـت
یک بوسه به پیشانیِ این عشق بزن
با مهــــرِ تو پیراسته باشم زیباست
#لیلا_بهادری
@golchine_sher
دلم ابری شد و ، باران نگرفت
غصهی دوریِ تو ، بر دلم آسان نگرفت
سر به دیوارِ غمانگیز گرفت ، پیچکِ دل
هرچه پیچید ولی ، شانهی لرزان نگرفت
دلِ خسته ، نفسِ تنگ ، نگاهی نگران
حسرت و آهِ دلم ، بعدِ تو درمان نگرفت
غربتم با تو شروع شد ، که شدم مَردِ سفر
وسعت تنگیِ دل ، کوه و بیابان نگرفت
بغضِ سنگینِ تو هرشب ، به دلم چنگی زد
قصهام با تو شد آغاز ، که پایان نگرفت
نفسم رفت از این سینه و دل ، پرپر شد
قاصدی شعر مرا خواند ولی ، جان نگرفت
#فـــرزانه_بابایــی
@golchine_sher
شمعم که در مقابلِ نور ایستاده ام
آهم که توی تنگِ بلور ایستاده ام
بر سنگ فرشِ خاطره ها بوسه میزنم
سروم که روی سنگِ صبور ایستاده ام
چون رود، از سخاوتِ دریا گذشته ام
ابرم که روی باد غرور ایستاده ام
ای ماه خوابهای مرا در بغل بگیر
شادم که پا به پای حضور ایستاده ام
با من که سر به سجده زدم از هوا نگو
خاکم که در کشاکشِ گور ایستاده ام
من را میان جزر و مد دل رها نکن
موجم که در تلاطم تور ایستاده ام
ای روشنای جان به تماشای من بیا
آری بیا ببین که چه جور ایستاده ام!
بی روی دوست نای نشستن نداشتم
هرگز گمان مبر که به زور ایستاده ام!
#صفيه_قومنجانی
#عضوکانال
@golchine_sher
باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن
با من دم از هوای کس دیگری بزن
پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت
روزی به آشیانه من هم سری بزن
ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن
سرباز نیمه جان! به صف لشکری بزن
درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت
ای روزگار سیلی محکمتری بزن !
شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم
ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن
#سجاد_سامانی
@golchine_sher
پس من چرا عادت نكردم؟ پنج شش سال است
گفتی زمان حل میكند هر مشكلی را... كو؟
#پانته_آ_صفایی
@golchine_sher
گرچه می دانم نمی آیی ولی هردم ز شوق
سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم...
#هدایت_طبرستانی
@golchine_sher
من قول داده ام غزلم را نیاورم
تا حرف روی حرف شماها نیاورم
اصلاً قرار بود که گرد ملال را
دیگر به هیچ چهره ی زیبا نیاورم
از آنهمه پرنده که افتاد در قفس
حتّی پری برای تماشا نیاورم
یعنی که زیر ِ خم شدن ِ شانه ی درخت
بنشینم و به روی خود امّا نیاورم
جانم به تنگ آمده دیگر، اجازه هست؟
آن را بیاورم به لبم یا نیاورم؟
حالا که کارد آمد و از استخوان گذشت
بهتر که یاد قول خودم را نیاورم
میخواستم که سقط کنم هرچه شعر را
نوزادهای زنده به دنیا نیاورم،
اما نشد عفونت ِ این چند ساله را
در خود فرو بریزم و بالا نیاورم!
#محمد_علی_نیکومنش
#عضوکانال
@golchine_sher
اگر سوار و اگر که پیاده میآییم
بهشوق توست که جادهبهجاده میآییم
هزارشکر که در اوج این همه سختی
به دیدن حرم تو چه ساده میآییم
بزرگ و کوچک ما شوق کربلا دارند
بدیهی است که با خانواده میآییم
اگرچه سختی و دشواری است، اما ما
به خُلق باز و به روی گشاده میآییم
"بهرغم مدعیانی که منع عشق کنند"
به حکم عشق الهی زیاده میآییم
شکوهمندترین نوع انتظار این است
همین که خسته ولی ایستاده میآییم
در این مسیر فقط در پی رضای توایم
که فکر غیر تو از سر نهاده، میآییم
بیا به دیدن ما ای امام صاحبامر
که ما به شوق تو با این اراده میآییم
#مجتبی_خرسندی
#عضوکانال
#اربعین
#امام_زمان
@golchine_sher
دلم فراق تو را
سَرسَری گرفت و کنون
به جستجوی تو با جانِ پرپر آمدهام...
#هادی_قریشی
@golchine_sher
همیشه باز خواهد شد گره از کار با گریه
شفا میگیرد آخر آدم بیمار با گریه
گرفتاری ندارد روز محشر آن که در روضه
سلامی داده سمت تو فقط یک بار با گریه
به یاد تشنگی ها و ترک های لبت با بغض
همیشه آب خوردم لحظهی افطار با گریه
به یاد دخترت با دخترم دیروز با سرعت
گذشتم از میان کوچه و بازار با گریه
همیشه میگذارم در فراق صحن تو سر را
به جای شانه ات بر شانهی دیوار با گریه
دوباره اسمی از دیوار آمد ناگهان در من
نوای روضه های کوچه شد تکرار با گریه
شنیدم از همان روزی که زهرا پشت در افتاد
چَکُش را میزند بر میخ در نجار با گریه
#سجاد_روانمرد
#عضوکانال
#غزل
#امام_حسین_علیهالسلام
#حضرت_رقیه
@golchine_sher