eitaa logo
حدیث اشک
13.7هزار دنبال‌کننده
151 عکس
231 ویدیو
15 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مادر مادر ما چه می فهمیم غم را، داغ را، دل بی قراری را یا که شب های پر از دلگیری و چشم انتظاری را ما چه می فهمیم سوز و سردی فصل زمستان را بغض مانده در دل پاییزی و چشم بهاری را ما چه می فهمیم حال مادری که از شهید خود بین دستانش گرفته قاب عکسی یادگاری را دلبری رفت و دو چشم مادری با رفتنش خون شد ما چه می فهمیم حال آن که گم کرده نگاری را پیرزن حق دارد این گونه بگردد بین هر کوچه دلبرش نگذاشت باقی از خودش وقتی مزاری را  محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ام البنین(س) اول به زینبش دم در احترام کرد با اذن او ورود به بیت‌الامام کرد تا خاطرات شعله‌ور از یادها رود معروف شد به اُم‌ّ بنین، ترک نام کرد از او سزاست درس بگیرند مادران نامادری که مادری‌اش را تمام کرد حیدر، حسن، حسین، علی، باقرالعلوم عزت ببین که خدمت این پنج امام کرد آمد بشیر و مادر سقا فقط سوال از سرورش حسین علیه‌السلام کرد در امتداد خون شهیدان کربلا با اشک در مقابل دشمن قیام کرد با چار مصرعی که فدای حسین شد این شاعر آخرین غزلش را تمام کرد  علی سلیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ام الادب تمام عمر من و آستانِ اُم‌ِبنین که در تمامیِ عمریم میهمانِ اُم‌ِبنین `هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک” چه غم مرا که منم در امانِ اُم‌ِبنین اگر هزار گره باشدم خیالی نیست فقط همین که بگویم به جانِ اُم‌ِبنین بقیع و خاکِ بقیع سرمه‌های مادرهاست همان غبار که دارد نشان اُم‌ِبنین دعای فاطمه با فاطمه اجابت شد که گشت خانه‌ی او آشیان اُم‌ِبنین چه برکتی است سرِ سفره‌اش نمی‌دانم علی شد از همه دنیا از آن اُم‌ِبنین نشسته پنج امامم کنار سفره‌ی او و خورده‌اند همه آب و نانِ اُم‌ِبنین بزرگ ، دُختِ قبیله ، کنیزِ زینب شد همینکه گشت علی میزبان اُم‌ِبنین رسید و خانه‌ی زهرا دوباره مادر دید حسین دید به سر سایبان اُم‌ِبنین رسید و گیسوی کلثوم شانه شد با هر.... نوازش نَفَسِ مهربانِ اُم‌ِبنین گرفته است به دامن چهار جانش را هزار شُکر که آمد به خانه اُم‌ِبنین ولی چه حیف که غم آمد و زمانه نوشت جگر خراش بود داستان اُم‌ِبنین میان قافله خورشید و ماهِ او رفتند به راه ماند ولی دیدگان اُم‌ِبنین بشیر آمد و پیغام بی کسی آورد خراب شد بخدا خانمان اُم‌ِبنین برای چار جوانش نگفت اما گفت : بگو حسین کجا هست؟ جانِ اُم‌ِبنین همینکه دید شده بی حسین اُفتاد و به روی خاک نشست آسمانِ اُم‌ِبنین مدینه گفت که اُم‌البنین نمی‌شد پیر گرفت ناله‌ی زینب توانِ اُم‌ِبنین نه گاهواره رسید و نه کودک و نه رُباب ولی رسید بجایش خزان اُم‌ِبنین خمید و خاکِ دوعالم به رویِ معجر ریخت عصا گرفت و سیه شد جهانِ اُم‌ِبنین سکینه خورد زمین وقتِ دادِ زینب شد میان روضه‌ی اَبرو کمانِ اُم‌ِبنین عروسِ سوخته‌ی فاطمه رسید از راه رُباب شد پس از آن روضه‌خوانِ اُم‌ِبنین مدینه دید که بی‌بی چقدر روضه گرفت چقدر روضه شنید از زبانِ اُم‌ِبنین : حسین دست غریبی به روی زانو زد برای جرعه‌ی آبی به حرمله رو زد...  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری آسمان را زیر دین چشم هایت می بری درمقاماتت همین بس انتخاب حیدری تو همان روح زلال از چشمه سار کوثری بعد زهرا بعد زینب از همه زن ها سری ای تمام مادران قربان تو نا مادری خاک پایت سجده گاه نه فلک روی زمین جای پینه آسمان خورشید دارد بر جبین بعد زهرا این قبیله مادری خواهد چنین تا بنی الزهرا تو را خوانند یا ام البنین زن ولیکن هیبتت مرد آفرین روزگار رشته های چادرت جود کرم را آبشار در کلاس درس حجب تو حیا زانو زده قطره لطف تو بر بحر کرم پهلو زده شب زلبخندت ستاره بر سر گیسو زده زیر سایه سار پلکت مهر و مه سوسو زده گرشرف با عزت و لطف و وفا گردد عجین عشق معنا می شود با واژه ام البنبن ردپایت عشق را تا بیت حق تحریر کرد چشمهایت آیه های حجب را تفسیر کرد اشک ها را دستهای گرم تو تبخیر کرد تو چه کردی که خدا کار تو را تقدیر کرد نو عروسی که پی بخت سپیدت امدی پیش پای بچه های فاطمه زانو زدی گفتی ای مردم کجا آیینه زهرا شوم آمدم خاک در انسیه الحورا شوم آمدم تا که کنیز زینب کبری شوم قطره ای امیدوارم وصل بر دریا شوم اهل این خانه همه شمعند و من پروانه ام وقت احرام است من حاجیه ی این خانه ام گرچه با تو باز خانه صاحب غمخوار شد گرچه قلبت از محبت نورگشت و نار شد خاطرات فاطمه با نام تو تکرار شد یاد گل احوال بلبل های خانه زار شد شد تمام خواهش تو از امیر المومنین فاطمه نه بعد از این بر من بگو ام البنین باز می ماند دهان از مهر این نا مادری شیر را با شیره عشق و وفا می پروری مثل هدیه پیش کش بر طفل زهرا می بری عرضه می داری قبولش کن برای نو کری مادری هرگز ندیدم بگذرد از طفل خود مثل تو نا مادری نه مادری پیدا نشد آن هم آن طفلی که چشمش قبله گاه انبیاست از همان میلاد دستش بوسه گاه مرتضاست چهره او والقمر چشمان او شمس و ضحاست گر بگویم لم یلدیولد شبیه او رواست دُر در آغوش صدف آری چو گوهر می شود دامن ام البنین عباس پرور می شود تو ندیدی کربلا از راه تو پا بر نداشت داغ لبهای خودش را بر دل دریا گذاشت علقمه یک مشک از عشق و وفا بر دوش داشت چون نگهبان جان خود را بر سر مشکش گماشت گفت با خود جان مشک و جان طفلان حرم هر چه تیر آید به جان خسته خود می خرم دستهایش رفت اما کم نشد از آن شتاب می شنید از دور آه از خیمه های اضطراب با امیدی خویش را انداخت روی مشک آب ناگهان روی سرش شد اسمان گویا خراب تیر بر مشکش زدند و مثل مشک از تاب رفت ایستادو قطره قطره پیکر او آب رفت انقدر روی زمین شد پیکر او چاک چاک ماند از آن کوه گویا گرد و خاکی روی خاک داشت تنها یک نفس درجان خود آن نفس پاک گفت با ان یک نفس هم یا اخا ادرک اخاک نه فقط عباس از شرمندگی بی تاب شد از خجالت مادرش ام البنین هم آب شد @hadirhashk
ز ناله تو در آمد فغان بى خبران چه كرد گريه تو با قلوب رهگذران به پرسش تو جوابى نداده است كسى بگو مگر كه چه پرسيده اى ز همسفران همينكه پيش تو نام از حسين مى آرند دوباره مى كند آتشفشان غم فوران به آفتاب مدينه بيا و عادت كن كه بر سر تو دگر نيست سايه پسران كسى تو را دگر ام البنين خطاب نكرد نداشت فايده اما محبت دگران ز بچه هاى تو اصلا رباب دلخور نيست مباش آخر عمرى از اين جهت نگران @hadithash
ام الادب از اول هر کجا که حرفی از مادرترین بوده همیشه بعد اسم فاطمه ، ام البنین بوده کنیزی کرد زینب را مقامش رفت بالاتر اگر ام‌البنین ، ام‌البنین شد اینچنین بوده خودش را روز اول پای زینب روی خاک انداخت کسی که پیش اقوام خودش بالانشین بوده ادب را شیر کرد و نوش جان بچه هایش کرد که بی شک همسر شیرخدا شیرآفرین بوده برای بچه های فاطمه مادر شدن کم‌نیست فقط او لایق این مرتبت روی زمین بوده اگر او را بخواهم در عناوینی بگنجانم علی تاج ولایت بود و این بانو نگین بوده اگر نانی به سائل داده گفته یادشان باشد که نان سفره اش نان امیرالمونین بوده هزار عباس اگر می‌داشت تقدیم علی می‌کرد نخوان ام‌البنین اورا که ام‌العارفین بوده ازاین که عالَمی حاجت گرفت از دست پُرمِهرش یقین دارم خودش دستِ خدا در آستین بوده شبیه کربلایی ها بخواه اول از او حاجت چرا که پیش از عباسش به فکر زائرین بوده امام دین در عاشورا به عباسش پناه آورد از این منظر ببینی زیر دِینش رکن دین بوده علمدارش زمین افتاد اگرچه‌ روز عاشورا علمدار بساط روضه بعد از اربعین بوده به داغ شیرخواره گریه کرده نه به شیرانش فداکاری ببین ، انگار اُمِّ بی‌بنین بوده به سینه میزد و میگفت ای تنهای بی مادر تمام فکر و ذکرش لحظه‌ی هل من معین بوده نبایستی برایش از حسین اینگونه میگفتند که ساعاتی به زیر زانوی شمر لعین بوده نمیزد اینقدر لطمه، اگر با او نمیگفتند که یک نیزه به پایش خورد وقتی روی زین بوده سوالی کرد که با سر چه‌ها کردند بعد از ذبح بشیر آهسته گفت ام‌البنین در خورجین بوده خجالت می‌کشید از فاطمیات بنی‌هاشم که در کوفه حجاب دخترانش آستین بوده همان بهتر نبود آنجا ببیند دخترانش را میان مجلسی که حرمله بالانشین بوده کسی نشنیده از او که بگوید: وای عباسم... ولی سردردهایش از عمود آهنین بوده گروه شعر یامظلوم لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عاشقان عالمی دگر دارند چشم‌هایی همیشه تر دارند پیرزن‌های کربلایی از غم اُمّ‌البنین خبر دارند جای او زائر ابوالفضل‌اند از دلش بار غصه بردارند سفره‌های نیابتی یعنی سهم از این سفره بیشتر دارند از پسرهای مادری گویند مادرانی که خود پسر دارند جایش انگار روضه می‌خوانند روی هر رهگذر اثر دارند روضه اینجا رسید اهل حرم نگران دست بر کمر دارند شیرها رفته‌اند از این بیشه حال اگر گرگ‌ها جگر دارند آه ای روزگار، شب‌پره‌ها نقشه‌ی غارت قمر دارند رفت سقا ولی سه ساعتِ بعد همه بر صحنه‌ای نظر دارند مادری قد خمیده با پسرش سر در آغوش یکدگر دارند آن طرف عده‌ای به سوی حرم این طرف نیز ده نفر دارند نعل‌ نو می‌زنند بر مرکب چه خیالی مگر به سر دارند آنچنان تاختند روی تنش اثری تا نمانَد از بدنش @hadithashk
برائت از بنی امیه لعنهم الله در عصر ظهور 🔻قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «یَا عَلِيُّ! سَیَلْعَنُکَ بَنُو أُمَیَّةَ وَ یَرُدُّ عَلَیْهِمْ مَلَکٌ بِکُلِّ لَعْنَةٍ أَلْفَ لَعْنَةٍ، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَعَنَهُمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً.» ♦️رسول خدا صلی الله علیه و آله: «ای علی! به زودی تو را بنی امیه لعنت و نفرین می کنند، و فرشته ای در ازای هر لعنتی که بر تو می فرستند، هزار لعنت و نفرین بر آنها می فرستد، پس زمانی که قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند، چهل سال آنها را لعن و نفرین خواهد کرد.» منبع @hadithashk
سوگند به فرزند های راستینش گشتیم و پیدا نیست در عالم قرینش همراه زهرا مرتضی هم آفرین گفت بر دامن پاک ابالفضل آفرینش از نور حیدر گشته روشن آسمانش از نور ساقی می شود روشن زمینش او را بخوان دارا تر از دارا ترین ها ما را بخوان مستضعفِ مستضعفینش عباس برده دست بر دامان این زن عالم اگر روزی خورد از آستینش بین تمام کنیه هایی که نوشتند جان ها فدای کنیه ی ام البنینش @hadithashk
عشق حسین(ع) در تمام عمر دنبال نگاه دلبرم با همین امید دائم در هوایش می پرم هر زمانی صاحب خانه عتابم میکند می‌فرستد در پی ام می‌داند این دور و برم من به نان مادر این خانه عادت کرده ام چون که از روز ازل نان از همین جا می‌برم افتخارم نوکری بچه های فاطمه است خادم این طایفه از ابتدا تا آخرم زنده ام عمری به عشق اینکه در وقت ممات می‌رساند خویش را مولا به بالای سرم هر کسی دارد به چیزی اعتقادی من ولی نیست جز عشق حسین بن علی در باورم روز محشر هر چه که دارند را رو می‌کنند من هم اشک روضه ارباب را می آورم بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ز داغ تو دو چشم من گوهر از دیده افشاندن ابالفضلم کجایی که به در چشمان من ماندن شنیدم پیش طفلان پیکرت با نیزه بالا رفت تو را کشتند نامردان دلم را سخت سوزاندن شنیدم جسم بی جان تو را با نیزه ها بردن تو را در دشت گرداندن ولیکن برنگرداندن شنیدم گوشه ی گودال با نیزه برش گرداند تن اهل و عیالش را در آن جنجال لرزاندن شنیدم روی نیزه گریه کردی از غم زینب شنیدم خارجی ها زینبم را خارجی خواندن جماعت مست بودند و سرت را تاب می‌دادند شنیدم که سرت را عده ای با نیزه چرخاندن @hadithashk
یا اماه آمد و یک مدینه آه آورد چشم گریان به شوق ماه آورد آمده با صلابت گریه ایستاده به قامت گریه در هوای نگاش ابر کشید بر زمین نقش چار قبر کشید بر مزار خیالی‌اش که نشست مرثیه خواند و گریه کرد و شکست بر روی دستهای اخلاصش زره یادگار عباسش نه فقط از تبار اشک است او بلکه مادربزرگ مشک است او فاطمه بود،فاطمه اما پشت در جاگذاشت اسمش را روز ، خورشیدو ماهتاب شبند اهل تقوا همیشه با ادبند گفت این خانه مال آل عباست گفت که فاطمه فقط زهراست به خودش ام بی بنین میگفت و به زینب هم اینچنین میگفت روزگارم شده‌ست پاییزی که نبینم تو اشک میریزی هی مرا مادرم خطاب نکن هی مرا از خجالت آب نکن شان من چون بتول اقدس نیست مادری کار هرکسی پس نیست مادر من به حکم لم یزلی شیر داده مرا به ناد علی آسمان نور دست من داده ماه در دامن من افتاده پسری داشتم که سقا بود خادم بچه های زهرا بود پسری داشتم مودب بود پسرم تکیه گاه زینب بود افتخار من و عشیرهٔ من یل من نافذ البصیرهٔ من علمش مرکز سپاه امام دستهایش ستون کل خیام آه اما بریده شد یارب آن دوتا دست از سر زینب اهل تکفیر پرپرش کردند نیزه ها جنگ بر سرش کردند تیغها پاره پاره اش کردند ماه را پرستاره اش کردند غیرت‌الله که زمین افتاد دخلت زینبُ علیَ بْنُ زیاد آه از دست بی بصیرت ها خنده ها طعنه ها شماتت ها گریه های سکینه اشک رباب آه از خیزران و بزم شراب  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹