ام البنین شدم که شوم یاور حسین
گل پرورش دهم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
هستند مثل فاطمه در باور حسین
شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسر های فاطمه
هستند هر چهار پسر نوکر حسین
شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند
جای گلایه نیست، فدای سر حسین
جریان گرفته اند کنار ابوتراب
از آل هاشم اند نه قوم بنی کلاب
اصلا نیاز نیست به ترس و به اضطراب
عباس من شده به علمداری انتصاب
او هست یک تنه همه ی لشکر حسین
عهدی است بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبسته ام به دل بچه های خود
اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود
عباس من فدای علی اصغر حسین
هرچند او دگر پسر خویش را ندید
غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید
دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین
کارش دگر نشستن در آفتاب شد
آب زلال در نظر او مذاب شد
شرمنده ی نگاه غریب رباب شد
از اینکه هم قبیله ی شمر است، آب شد
رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
ای سفرهدار، سفرهی اعیانیات قبول
اُمُّالشهید، لشکرِ قربانیات قبول
ای مشکِ چشمهای تو نذرِ لبِ حسین
ای آسمان، زیارتِ بارانیات قبول
گفتند از خسوفِ قمر، باورت نشد
حیران ماهِ علقمه!، حیرانیات قبول
ای روضهخوانِ چار مزارِ خیالیات!
اُمُّالبقیع!، تعزیهگردانیات قبول
چادر به سر کشیدهای و زار میزنی
ای کوهی از وقار، پریشانیات قبول
شمعِ مزارِ کیستی ای مادر قمر؟
شبگریههای شامِ غریبانیات قبول
فریاد داشت سوزِ دَمت رو به دشمنت:
ای امتِ رسول، مسلمانیات قبول!
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk
سر و كار حرم عمه ى سادات به جاهل افتاد
حال و روز دل غمديده ما باز به مشكل افتاد
اين صداى چه كسى بود كه از سوريه گفت
أه عباس كجايى كه حرم دست اراذل افتاد
#حسين_زارع_زاده
#بر_بنی_امیه_لعنت
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@hadithashk
ادب کنید که امشب شبِ مناجات است
شب توسل و اشک و شب عنایات است
وفات مادر ساقی... عزیز سادات است
ادب کنید که هنگام عرض حاجات است
هر آنکه بُرد درِ خانهاش گدایی را
به سر نمانده برایش دگر هوایی را
ملائکه همه حاجت گرفتهاند از او
به مژهام بزنم خاک خانهاش جارو
کسی که پیش قدمهاش میزند زانو
شدهست ریزه خور سفرهی همین بانو
فدای معرفت و راه و رسم حیدریاش
فدای مرحمت و التفات مادریاش
بنای خانه ی او عشق او به مولا بود
دلش بزرگ... دلش امتداد دریا بود
اگرچه فرصت خانمیاش مهیا بود
خودش نوشت که این زن کنیز زهرا بود
بزرگ بود و امیری رشید فرزندش
همیشه جان اباالفضل، بوده سوگندش
کشید شعله به قلب مدینه با گریه
که کار او شده یا التماس یا گریه
چه گریهها که درآورد گریهها گریه
نماز صبح به آه و دم عشا گریه
تمام شهر پریشان گریهی او بود
بقیع شاهد اشکهای بانو بود
شبی نشست به روضه به نالههای رُباب
به گریههای سکینه به بی وفاییِ آب
به شانههای خمیده به زخم و رَدِّ طناب
به حال محتضر زینب و به بزم شراب
گهی به صورت و گاهی به روی سر میزد
به حال اهل حرم داد از جگر میزد
سکینه گفت که مادر خوشا به احوالت
ندیدهای و نگشته حراج خلخالت
ندیدهای که بخندند بر تو و حالت
ندیدهای که چه شد با شهید گودالت
تنش به روی زمین زیر دست و پاها بود
برای غارت او حرمله مهیا بود
خبر رسید که ساقی پرش شکسته شده
و اَبروان کمانش زِ هم گسسته شده
همینکه دید دگر راه چاره بسته شده
صدا رسید بیایید حسین خسته شده…
صدای هلهله آمد..بیا..بیا..کشتیم
زدیم ساقیِ او را…حسین را کشتیم
به دور قتلهگهش هی برو بیا کردند
به قتل صبر سرش را زِ تن جدا کردند
برای پیرهن کهنه شر بهپا کردند
به روی خاک تن زخمیاش رها کردند
“به خون حنجرش آغشته شد...بمیرم من
عزیز ما نگران کشته شد...بمیرم من”
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
شب روضه ست شب روضه ی یک روضه بگیر
شب یک لطمه زن وگریه کن و مادر پیر
شب یک شیرزنی که همه اولادش شیر
شب یک گریه کن روضه ی جانسوز حصیر
مثل باران که ببارد به زمین گریه کنید
گریه کن ها همه بر ام بنین گریه کنید
کیست این مادر دلخون که دلش دریا بود
همسر و هم نفس و همقدم مولا بود
مادر ماه بنی هاشمیان سقا بود
بهترین جایگزین بعد غم زهرا بود
ولی آنروز که شد همسر سلطان عرب
باسرافتاد دم خانه به پای زینب
باسرافتاد ادب کرد ثباتش دادند
رتبه ی بی بدلی درخور ذاتش دادند
ون درآن ظلمت شب آب حیاتش دادند
باابالفضل علمدار براتش دادند
عوض طوف حسن طوف اباعبدالله
صاحب چارپسرشد سه ستاره یک ماه
لحظهای فکر نمیکرد که جای زهراست
درک میکرد که این خانه سرای زهراست
گرشده بانوی این خانه دعای زهراست
معتقد بود غبار کف پای زهراست
تاکمر پیش علی قامت خود تا میکرد
مثل زهرا به علی، فاطمه در وامیکرد
فاطمه بود همین نام شد افکارسرش
فاطمه بود همین نام شد آزار سرش
گفت یکروز به مولا غم و پندار سرش
گفت این نام شده بار دل و بارسرش
فاطمه کاش خطابم نکنید ای آقا
تا نیفتند یتیمان تو یاد زهرا
گفت باشیرخدا دور سرت میگردم
بادوچشمم به طواف بصرت میگردم
مثل پروانه به شمع جگرت میگردم
دور تو دختر تو دو پسرت میگردم
سجده ی شکر گذارم عزیزم کردند
بر در خانه ی خورشید کنیزم کردند
گفت این را و به طفلان خودش هم آموخت
پای اولاد علی باپسرانش افروخت
با چنین کار بسرچادر عزت را دوخت
شمع شد تادم آخر همه دیدند که سوخت
پسرانش همه در کرب و بلا سردادند
غصه ای برجگر پرپر مادر دادند
روای از دست جداگفت فقط گفت حسین
روای از فرق دوتا گفت فقط گفت حسین
راوی از تیرجفا گفت فقط گفت حسین
روای از جمجمه ها گفت فقط گفت حسین
وا حسین وای حسین بود دم آخر او
هرچه از علقمه گفتند نشد باور او
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#مجتبی_صمدی_شهاب
@hadithashk
مادرِ اندوهها بیبیِ غم اُمالبنین
بی نفس بی همنفس ای بی حرم اُمالبنین
ما گرفتاریم اما از گرفتاری چه غم
تا تو را داریم در هر بیش و کم اُمالبنین
ما چه میخواهیم غیر از ریشههای چادرت
روز محشر جمع ما و یک قسم: اُمالبنین
جانِ ما این مادر است و جان ما آن مادر است
تا که دم یافاطمه است و باز دم اُمالبنین
ای پس از زهرا پس از آتش پس از در ، فاطمه
ای برای فاطمه هم محترم اُمالبنین
ای جوان مُرده کمی هم از جوانِ خود بخوان
میرسد هی واحسینت پشت هم اُمالبنین
در مدینه بودی اما این سه شعبه زد تو را
چشمِ خون، مشکِ تُهی ، دست قلم اُمالبنین
از زمانی که شنیدی کم کم عباس تو ریخت
میخوری روی زمین در هرقدم اُمالبنین
سربه زیری مثل زینب شرمگین مثل رُباب
ای فدای گریههاتان پیش هم اُمالبنین
چشم عباس و گلوی اصغر و قلب حسین
ای بمیرد حرمله با این سه غم اُمالبنین
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
پس از زهرا نمیبینی زنی را اینچنین باشد
زنی اینگونه هم پای امیرالمؤمنین باشد
قدم بگذاشت در بیت علی فخر کلابیه
که مفهوم جدیدی از ادب روی زمین باشد
شده بانوی این خانه ولی چشمی ندید اصلا
سر یک سفره با اولاد زهرا همنشین باشد
اگر ام الاسد خوانند او را؛این روا باشد
ولی میخواست نام او فقط ام البنین باشد
شجاعت را به فرزندان خود چون شیر میداده
که ام الغیرت و ام الادب،شیر آفرین باشد
ابالفضلم!همیشه سید و مولا بخوان او را
کسی را که ز نسل رحمه للعالمین باشد
علمداری که در باران تیر علقمه داده
دو دستش را که دستان خدا در آستین باشد
سروده چارپاره در عزای کربلا اما
هنوز از خیسی چشم عروسش شرمگین باشد
به جای چار فرزندی که در کرببلا داده
بنا شد در کنار چار امامش همنشین باشد
تویی بانو نخستین سفره دار داغ عاشورا
که تا محشر قیام کربلا با تو عجین باشد
اگر چه مادرم زهرا نشد اما خدا را شکر
برای من همین بس مادرم ام البنین باشد
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#عباس_جواهری_رفیع
@hadithashk
تا که پایم به در خانه ی دلدار رسید
به دلم باز غم بانوی بیمار رسید
تا که چشمم به در سوخته ی خانه فتاد
گفتم آنجا نکند شعله به رخسار رسید
متوجه شدم از تیزی آن میخ در است
که چه بر فاطمه بین در و دیوار رسید
این شنیدم که تداعی شده در کرب و بلا
هر بلایی که به گل از طرف خار رسید
این شنیدم که به بی دستی تو دست زدند
و حسین بن علی با دل خونبار رسید
این شنیدم که از آن ضربت سنگین عمود
چقدر لخته ی خون بر گل رخسار رسید
این شنیدم که شد اندازه ی ششماهه تنت
تیرها از همه سو بر تو علمدار رسید
تو که دیدی ز روی نیزه،بگو عباسم
که چسان خواهر تو بر سر بازار رسید
این شنیدم که به دور و بر او رقصیدند
تو روی نیزه و او در بر انظار رسید
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:
إنَّ أعْظَمَ الحَسَراتِ يَوْمَ القِيامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً فى غَيرِ طاعَةِ اللّه ِ فَوَرِثَهُ رَجُلاً فَأَنفَقَهُ فى طاعَةِ اللّه ِ سُبْحانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَ دَخَلَ بِهِ الأوَّلُ النّارَ.
بزرگترين حسرت روز قيامت حسرت خوردن كسى است كه مالى را از راه غير حلال به دست آورد و براى فرد ديگر به ارث گذارد. و او آنرا در راه اطاعت و بندگى خدا صرف كرده و بواسطه آن وارد بهشت گردد و اولى بواسطه آن مال حرام وارد جهنّم گردد.
#شرح_نهجالبلاغه
#کلام_معصوم
@hadithashk
حضرت مادر
وقتی که با لَعل و دُر و گوهر
شان نزول حضرت مادر
گل آیههای سورهی کوثر
از عرش نازل شد به پیغمبر
آنجا پیمبر گفت یازهرا
آنروز حیدر گفت یا زهرا
آن روز تقوا هم نشینش شد
عصمت حریم سرزمینش شد
جنت همان بیت گلینش شد
فضه رکاب بر نگینش شد
یاقوت سرخ خانهی حیدر
شد فاطمه پروانهی حیدر
گفتیم زهرا آفتاب آمد
بوی گل و عطر گلاب آمد
از آسمان تا این خطاب آمد
زهرا برای بوتراب آمد
سمت علی افتاد روی ماه
گفت اشهد انَّکْ ولی الله
گفتیم زهرا صبح زود آمد
عالم نبودی بود و بود آمد
هستی ز جودش بر وجود آمد
از عرش ربانی درود آمد
آری ملائک بنگرید این را
این کوثر و طه و یاسین را
گفتیم زهرا ، آن که با نور است
او نور و بابایش ابا نور است
هم ابتدا هم انتها نور است
نورٌ علیٰ نورٌ علیٰ نور است
این نور هرجا که تبسم کرد
خیل ملائک قبله را گم کرد
از عالم ذر فاطمه زر بود
پیغمبر اکرم ابازر بود
دامان حسنش دُر و گوهر بود
پس همسر او نیز زرگر بود
عالم ندیده مثل این زر را
از خاک پایش قیمتی تر را
روزی که ایران گفت یا زهرا
خون شهیدان گفت یا زهرا
عباس دوران گفت یازهرا
همت به چمران گفت یا زهرا
رمز شهادت بود یا زهرا
ذکر ولایت بود یا زهرا
باید زمان ها را سفر کردن
رو در روی فتنه خطر کردن
بهر ولی سینه سپر کردن
از آبرو باید گذر کردن
نذر علی کن جسم و جانت را
دریاب مولای زمانت را
وحید عظیم پور
#شعر_ولادت_ام_ابیها #شعر_ولادت_ام_الائمه #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_زهرا #شعر_ولادت_صدیقه_طاهره
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نور اعطیناک
هوای تازه ای از عرش، سرشار از وزیدن بود
و چشم هل اتی از نور اعطیناک روشن بود
نگو جای زنی در خانه لولاک خالی بود
که جای آینه در پهنه ی ادراک خالی بود
عروس خانه نهج البلاغه ،مادر حکمت
بهشت رو به ایوان نبوت، دختر رحمت
همان که مادری کرده است طفل آفرینش را
همان که تربیت کرده است جمع اهل بینش را
همان نوری که می بخشید بر شب های دنیا نور
همان صبحی که می تابید تا همسایه های دور
همان نوری که بر شمع و گل و باران شرافت داد
همان انسیه الحورا که بر انسان شرافت داد
علیمه، عالمه ،راضیه، مرضیه، پُر از زهرا
نگین سبز پیغمبر به روی گنبد خضرا
شکوه لیله القدر است و ام الانبیا زهرا
چه گویم از مقاماتش و ما ادراک ما زهرا
به دستش جاروی تنزیه داده حی سبحانش
شهادت دسته گلهاییست در گلدان ایوانش
همان که چادرش پیغمبر حجب و حیا بوده
که این مستورهی معصومه ناموس خدا بوده
تواضع شاخه ای پر بار در باغ نمازش بود
خلوص و سادگی اسباب پررنگ جهازش بود
زنی چون فاطمه بر عشق عصمت داد اینگونه
که زهرا خانه داری را شرافت داد اینگونه
دهان روزه نان را پخت اما پای افطارش
به مسکینان و ایتام و اسیران کرد ایثارش
علی مظلوم اما ظالم از او واهمه دارد
علی در خانه شمشیری دودم چون فاطمه دارد
علی را کاشفالهم کاشف الغم ؛عشق زهرا بود
علی را با هزاران زخم،مرهم؛عشق زهرا بود
خلاصه! حُسن های عالم و آدم فقط یکجاست
و آن هم خانه نور است و نورش حضرت زهراست
چراغ آسمان ها چادر شب زنده دارش بود
خدمتک یا علی؟ این پرسش لیل و نهارش بود
اگر `ام الولا” یک لحظه احساس خطر می گرد
دوباره چادر شب زنده دارش را به سر می کرد
خطر دیروز تا امروز تحریف حقایق بود
خطر جاماندن اندیشه ها از صبح صادق بود
اگر گهواره جنبان حسینش می شود سلمان
نگاه فاطمه پس بوده از آغاز با ایران
اگر که آب و آیینهست، پس روشنگری دارد
اگر امالجهاد است این! جهادی حیدری دارد
نیافتاد از قنوتش یک نفس الجار ثم الدار
که جوشید از قنوت پر قناتش چشمه های ثار
قنوتش از مدینه تا همین امروز عازم بود
یکی از میوه های مستجابش حاج قاسم بود
رحمان نوازنی
#رحمان_نوازنی #شعر_ولادت_ام_ابیها #شعر_ولادت_ام_الائمه #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س)
نورِ تو تا رسید به بامِ دیارِ عرش
خورشید را نِشاند به روی مدار عرش
در
فاطمه” جمال خدا دیده می شود آئینه ی نبی شده آئینهدار عرش ذکرِ تو شغلِ دائمیِ جبرئیل هاست تسبیح نامِفاطمه جان” است،کار عرش نه حضرت رسول..،نه حیدر..،برای تو
لولاک” را نوشته خداوندگارِ عرش با ربَّنای تو دو ستون آفریده تا از این طریق حفظ شود ساختار عرش جانم به میوه ای که بُود بابِ میل تو آن میوه ای که نام گرفته :”اَنارِ عرش” گفتند:انبیای خدا هم پیاده اند... آن دَم که روز حشر تویی تک سوار عرش ما را به سقفِقصرِ بهشتی” نیاز نیست کافی است چادر تو شود سایهسار عرش بعد از هجومِ کوچه خدا حُکم کرده است دیگر به دامنت ننشیند غبار عرش در گوشه ی بهشت،تنورِ تو روشن است مشغول طبخ نان شده ای ،”خانهدارِ” عرش شُکر خدا به دستِ تو ظرف غذای ماست شُکر خدا که نان تو در سفره های ماست خندیدی و خدا همه را شادکام کرد غم را برای اهل غمِ تو حرام کرد با تو گشود بابِ توسل به خویش را در حقِّ خلق،لطف خودش را تمام کرد قبل از تو سهم دخترکان سنگ قبر بود نور تو این معامله را بی دوام کرد زنده به گور کرد وجودِ تو
جهل” را دیگر عرب به شأن زنان احترام کرد فهمیده ایم حدِّ مقام اَت قیامتی است... وقتی رسول پیش قدومت قیام کرد بابَضعَهُ النَّبیِ” خودش ختم مرسلین در بابِ جایگاهِ تو ختم کلام کرد هم مادر رسولی و هم دختر رسول... باید که سجده را به کدامین مقام کرد؟! روح الامین به لفظِ
علیکِ” تو دلخوش است هرگاه رو به خانه ی امن ات سلام کرد وللهِ یک شبه همه ی آن یهود را این چادر تو بود،مسلمانِ تام کرد از قصه ات حکایتِ ایمان درست شد با گردوخاک چادرت انسان درست شد روح تو خلق شد،قَلَمیهَلْ أَتَا” نوشت دستت بلند شد،مَلَکی رَبَّنا نوشت
پرده نشین آل نبی”..،لوحِ کردِگار قُربِ تو را برابر قُربِ خدا نوشت تنها سه آیه سهم تو از قِصّه ی خداست امّا چِقَدر شرح بر این ماجرا نوشت معراج ،ابتدای رسیدن به فیضِ توست این را رَسول ، سَردرِ غارِ حرا نوشت عیسی اگر که کور شفا داده..،با یَقین بالای نسخه ذکر شریفِ تو را نوشت ذُرّیه ی تو را که خداپادشاه” خواند ذرّیه ی مرا همه از دَم
گدا” نوشت حالِ تو را مدیحِعلی” خوب می کند... باید به خاطر دلت از `مرتضی” نوشت ذکر تو شیعیان تو را پایبند کرد ... #بردیا_محمدی #شعر_ولادت_ام_ابیها #شعر_ولادت_ام_الائمه #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_زهرا لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹