دلِ شکسته
رواست از همه آلوده ها خبر بزنند
دوباره نوبت بیچاره هاست، در بزنند
صدای وا شدن میکده می آید باز
حواله شد مِی ما را به چشم تر بزنند
دلِ شکسته برای فقیرها گنج است
گذاشتیم که مردم به ما ضرر بزنند
یکی صدای مرا تا طبیب ها ببرد
ثواب دارد اگر به مریض، سر بزنند
اگرچه یک شبه، حاجات ما روا شده است
من آرزو به دلم مانده یک تشر بزنند
چه میشود که گداها همین شب اول
دم ضریح علی ناله ی سحر بزنند
همیشه آرزوی بچه های بد اینست
یکی دو بوسه روی صورت پدر بزنند
حرم ببر، نبری ... باز می رویم از دست
چه میشود دَله ها پرسه دور و بر بزنند
علاج درد مریض حسین، کرببلاست
حسین گفته به جانهای ما شرر بزنند
هزار و نهصد و پنجاه ضربه را میشد ...
مگر به پیکرِ بیجانِ یک نفر بزنند؟
کنار فاطمه که دست، بر کمر دارد
نشسته اند همه نیزه بر کمر بزنند
به سنگ ها حرجی نیست، پیرمردان هم ...
خمیده اند عصاهای بیشتر بزنند
قرار بود که دور از حرم شهید شود
نه اینکه خواهر او را همان قدر بزنند
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زیر بار گنهم
از همه رانده و تنها شدنم را دیدی
زیر بار گنهم تا شدنم را دیدی
پای نفسی که تمام ثمرم را سوزاند
دامن آلوده و رسوا شدنم را دیدی
شرمسارم که پس از این همه توبه هربار
خارج از حیطه ی تقوا شدنم را دیدی
روز و شب غافلِ از مرگ و شب اول قبر
قاطیِ بازی دنیا شدنم را دیدی
ملجأ طفل گرفتار، فقط مادر اوست
دست بر دامنِ زهرا شدنم را دیدی
مرده ای بودم و مادر به دعا یادم کرد
با دعا کردنش احیا شدنم را دیدی
به علی کرد سفارش که بگیرد دستم
از زمین با مددش پا شدنم را دیدی
از علی، کرب و بلا دارم و با خرج پدر
زائر عرش معلا شدنم را دیدی
علتش کام حسین است که وقت افطار
خیره بر آب گوارا شدنم را دیدی
دل مجنونِ من افتاده به پایین پایش
بنده ی اکبر لیلا شدنم را دیدی
علی اکبر به پدر گفت: پدر، شکر خدا
سال ها طی شد و رعنا شدنم را دیدی
نگرانم چه می آید به سرت آن ساعت
بر عبایت که معما شدنم را دیدی
از همه رانده و تنها شدنم را دیدی
زیر بار گنهم تا شدنم را دیدی
پای نفسی که تمام ثمرم را سوزاند
دامن آلوده و رسوا شدنم را دیدی
شرمسارم که پس از این همه توبه هربار
خارج از حیطه ی تقوا شدنم را دیدی
روز و شب غافلِ از مرگ و شب اول قبر
قاطیِ بازی دنیا شدنم را دیدی
ملجأ طفل گرفتار، فقط مادر اوست
دست بر دامنِ زهرا شدنم را دیدی
مرده ای بودم و مادر به دعا یادم کرد
با دعا کردنش احیا شدنم را دیدی
به علی کرد سفارش که بگیرد دستم
از زمین با مددش پا شدنم را دیدی
از علی، کرب و بلا دارم و با خرج پدر
زائر عرش معلا شدنم را دیدی
علتش کام حسین است که وقت افطار
خیره بر آب گوارا شدنم را دیدی
دل مجنونِ من افتاده به پایین پایش
بنده ی اکبر لیلا شدنم را دیدی
علی اکبر به پدر گفت: پدر، شکر خدا
سال ها طی شد و رعنا شدنم را دیدی
نگرانم چه می آید به سرت آن ساعت
بر عبایت که معما شدنم را دیدی
محمد جواد شیرازی
#شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات #شعر_مناجات_با_خدا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آئینه ی تمثال اَعطینا خدیجه
شرح بسیط سورهی طٰاها خدیجه
در پُشت صدها پرده ، ناپیدا ، خدیجه
ای سرپناهِ بیپناهیها..،خدیجه
مادرترین مادر برای ما خدیجه
در شاهراه نور، راهی می شوی تو
بر طلعت ایمان گواهی می شوی تو
پایان شبهای تباهی می شوی تو
شأن مباهات " الهی" می شوی تو*
مَبهوت می کردی خدایت را خدیجه
تاجر تر از هر کس در این عالم تو بودی
آموزگار هاجر و مریم تو بودی
نقش نگین حضرت خاتم تو بودی
بال شب معراج احمد هم تو بودی
رفته است نامت با نبی بالا خدیجه
بال نبی را دیدی از بالت گذشتی
در راه آمالش از آمالت گذشتی
دل کنده ای از سود هر سالت..،گذشتی
پای خدا از کُلِّ اموالت گذشتی
در بی نیازی شُهره ی دنیا؛خدیجه
دست خدا نوری به شب تحمیل می کرد
جبریل هم در دیدنش تعجیل می کرد
کم کم بساط جهل را تعطیل می کرد
اضلاع دین خویش را تکمیل می کرد
با مصطفی و با علی و با خدیجه
لحن تو آوایی دلارا پرورش داد
جوی تو صدها رود زیبا پرورش داد
باغ تو گل هایی شکوفا پرورش داد
دامان تو اُمِّ اَبیها پرورش داد
هرگز ندارد دخترت همتا..،خدیجه!
تصویر مذهب خلق شد..،صاحباثر: تو
یعنی که اصل و فرع دین پیداست در تو
هم بیحرم ، هم بیکفن ، بالیده بر تو
پس بهترین مادربزرگ هر پسر؛ تو
ای افتخار این دوتا آقا؛ خدیجه!
دریا به شوقت تا لب جو رفت آخر
از صبر تو غمها به پستو رفت آخر
شمع وجودت رو به سوسو رفت آخر
شعب ابیطالب هم از رو رفت آخر
سر کردهای با دانهای خرما خدیجه
گرچه دم آخر فقط بیمار بودی
با اینکه بین بسترت..،تبدار بودی
بیبی! بگو بین در و دیوار بودی؟!
آزُرده از بی رحمی مسمار بودی؟!
امّا امان از دخترت زهرا..،خدیجه
کفتارها تا بیشهی آهو رسیدند
شاخهگلِ یاس تو را از ریشه چیدند
چادر نمازی ساده را آتش کشیدند
وقتی که در افتاد..،روی آن دویدند
محسن چه شد در بین آن بلوا..،خدیجه؟!
ای کاش آتش قاتل کوثر نمی شد
میخ کج در سهم این دختر نمی شد
دیگر جراحاتش از این بدتر نمی شد
میخواست تا برخیزد از بستر..،نمی شد
زهرا اواخر سخت می شد پا..،خدیجه!
*پیامبر به خدیجه فرمودند:
فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبَاهِي بِكِ كِرَامَ مَلاَئِكَتِهِ كُلَّ يَوْمٍ مِرَاراً
خدیجه، بیشک خداوند هر روز و روزی چندبار در مقابل فرشتگان عظیمالشأنش به تو مباهات میکند.
📚بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸
📚عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج ۱۱، ص ۵۳
#ام_المومنین
#شعر_شهادت_حضرت_خدیجه_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
در حسرت صحن با صفایش باشد
فردوس برین ، شبیه عالم حتی
غبطه بخورد به روز تاسوعایش
روز نهم ماه خدا هم حتی
#یا_قمر_العشیره
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
عصمت به غیر نام تو بانو سخن نداشت*
عفت عزا گرفته، به جز تو محن نداشت
حق داشت مصطفی که چنین بی قرار بود
غیر از گل وجود تو گل در چمن نداشت
گریه کن تو فاطمه و نوحه خوان نبی
بزم غمت به غیر علی سینه زن نداشت
شد داغدار تو نبی، ای بانوی حجاز
چون تو نبی به خانه کسی شیرزن نداشت
از آسمان برای تو آمد کفن ولی
در کربلا حسین عزیزت کفن نداشت
تازه اگر کفن به تنش میرسید، باز
حاجت نبود بر کفنی، چون که تن نداشت
او را همه به گودی گودال می زدند
یک جسم پاره پاره که نیزه زدن نداشت
میخواست پاشود طرف خیمه ها رود
از روی خاکها نفس پاشدن نداشت
عریان تر از تن نوهی تو تنی نبود
او روی خاک بود و به تن پیرهن نداشت
در زیر نعل تازه تنش پخشِ دشت شد
صد تکه شد بدن، بخدا یک بدن نداشت
#شعر_شهادت_حضرت_خدیجه_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
*این مصرع از میثم مومنی نژاد
عقلم توان نداشت از او سر در آورد
مضمون ز شأن و منزلتش در سر آورد
چون او زنی کجاست که روح الامین ز عرش
بر او سلام از طرف داور آورد
آن زن که بود نقطه امن امین وحی
از راز و رمز حرف خدا سر درآورد
او را خدا برای نبی آفریده بود
تا خنده را به روی لب دلبر آورد
چشمان خویش را به روی هرچه داشت بست
تا در دلش محبت پیغمبر آورد
دنبال عشق بود نه دنبال سیم و زر
گوهرشناس روی سوی گوهر آورد
آن بانویی که چشم ملائک به دست اوست
وقت قنوت حاجتشان را برآورد
در خانه اش به فرش و گلیم احتیاج نیست
آن را که جبرئیل برایش پر آورد
از یاد رفته اند حسودان ولی از او
روح القدس قصیده و شعر تر آورد
غیر از خدیجه هیچ زنی ظرفیت نداشت
از بهترین زنان جهان بهتر آورد
هرگز توان مادر هستی نبود و نیست
دیگر شبیه دختر او دختر آورد
دختر چه دختری که پدر دستبوس اوست
حتی خدا به خاطر او محشر آورد
آن بانویی که وقت دفاع از ابوتراب
خود را زند به آتش و پشت در آورد
ای کاش بود مادر او تا در آن میان
مسمار را ز پهلوی زهرا درآورد
#شعر_شهادت_حضرت_خدیجه_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
پیامبر اکر(ص) دربارهی حضرت خدیجه (س) فرمودند:
خداوند همسری بهتر از او به من نداد، او به من ایمان آورد وقتی مردم کفر ورزیدند، و او تصدیقم کرد و مردم مرا تکذیب نمودند و او در مال خود مرا شریک ساخت و از او خداوند فرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبت به فرزند محرومم ساخت.
الفصاح، ص۲۱۷
#امالمومنین
#حدیث
#حضرت_خدیجه_س
@hadithashk
با نام "خدیجه" هر لبی وا بشود
خشنود دل حضرت زهرا بشود
درباره او رسول اکرم فرمود:
هیهات که چون "خدیجه" پیدا بشود
#شعر_حضرت_خدیجه_س
#سید_مجتبی_شجاع
@haditashk
در کل جزیره العرب خوشنامی
از بس که کریمه ای پی اکرامی
هرکس به جهان پایه گذار چیزیست
تو پایه گذار وقف در اسلامی
#حضرت_خدیجه_س
#احمد_جواد_نوآبادی
@hadithashk
در شب سوگ خدیجه (س) حامی قرآن و دین
در رثایش حال شعرم گشته از داغش غمین
دلبر عالم محمد (ص) بود اما گشت او
دلبر و دلداده و دلدار ختم المرسلین
اولین مومن به اسلام است در بین زنان
بین زنها در مسلمانی و ایمان برترین
بین مردان بود مولا با رسول الله قرین
بین زنها هم خدیجه (س) با پیمبر همنشین
بهترین غمخوار و یار و اسوه ی ایثار و صبر
در مصیبتها و تلخیها و سختیها مُعین
آن پرستاری که مرهم بود بهر مصطفی (ص)
بین آماج غم و زخم زبان مشرکین
از محبت گشت پیغمبر (ص) پدر بر امتش
همسر دلسوز او هم گشت، امّ المؤمنین
کیستی مادر! که ایزد هم سَلامت می رساند
از زبان پیک وحیَش حضرت روح الامین
کیستی بانو که از دامان پاکت سبز شد
غنچه ی زهرای اطهر نِعمَ اَجرُ العامِلین
مادری آموخت زهرا (س) از وجود مادرش
تا که شد ام پدر ، صدر نساء العالمین
در شما جمع است اوصافی که قرآن گفته است
صابرین و صادقین و قانتین و منفقین
دلبرش رفت و برایش سال، عام الحزن شد
جان احمد گشت از هجران او اندوهگین
رفت یار و یاورت پیغمبر اعظم! ولی
شکر مثل فاطمه (س) زخمی نبود از جور کین
خوش به احوالش عبایت گشت از بهرش کفن
بی کفن بین حصیری نیست وقت واپسین
از عبا گفتم به یاد کربلا افتاده ام
قطعه قطعه پیکر پیغمبری روی زمین
در کنار پیکرش بابا نشسته روی خاک
ناله می زد وای فرزندم به آوایی حزین
کربلا! بنگر که سبط حیدر کرار اوست
زین سبب هر عضو او تکرار گشته اینچنین
بهر بردن تا حرم بهرش عبا آورده اند
با عبایی جمع گردد شاید اجزای نگین
از عبا گفتم به یاد کودکی زیر عبا
تا حرم می رفت و بر می گشت بابا شرمگین
#شعر_شهادت_حضرت_خدیجه_س
#جواد_محمودآبادی
@hadithashk