eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ای وسعتِ نازِ  نظرت  لایتناهی از لطف به ما نیز  بینداز  نگاهی تنها و غریبیم در این شهرِ دَرندشت بد نیست بما سر بزنی گاه به گاهی بیتاب شدند اهلِ دعا از تبِ دوری وقتش شده از این غمِ جانکاه بکاهی انصاف نباشد که تو باشی و زمانه ... ما را به اسارت ببرد سویِ تباهی تو شمسِ فروزانی و ما شُعله ی شمعیم تعجیل کن ای یار که بندیم به آهی ایکاش چو ما در تبِ معشوق نسوزی ایکاش نصیبت نشود چشم براهی سختست که هر شب به دری چشم بدوزی درد ست ببینی که نیارزی  پَرِ کاهی ای مویِ تو تاریکتر از شامِ غریبان خواهانِ تو هستیم چه خواهی چه نخواهی ما پیشتر از خلقتِ دل ، دل به تو دادیم دلتنگی مان ست به این امر گواهی هر چند اگر پای نهی بر نگهِ ما ... در چنته نداریم  بجز روی سیاهی @hadithashk
نوشته اند دلم را برای خونجگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمند تکامل به گریه محتاج است درختِ آب ندیده نمی دهد ثمری دو فیض، توشۀ راه سلوکِ عاشق هست توسّل سحری و عنایت سحری هزار نافله خواندن چه فایده دارد اگر نداشته باشد به عاشقان نظری به هر دَری که زدم باز پشت دَر ماندم بس است در زدنِ من، بس است در به دری برای بنده خریدن بیا سَرِ بازار چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری همیشه خیر قنوتِ تو می رسد به همه اگر چه نامِ مرا در نَوافِلت نَبَری خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد دعای من به خودم هم نمی کند اثری @hadithashk
یا صادق آل عبا خدا جلب مقامت کرده از اول نظرها را فرود آورده با امر الهی بر تو سرها را قسم بر آن
هَلِ الدّینت” که 
اِلَّا الحُب” علی بود و خدا آماده‌ی بغض علی کرده شررها را تواتر داشت بسکه لعنتت بر جبت و بر طاغوت احادیث تبرّای تو رسوا کرد شرها را به لطف لعن غاصب‌ها نمازم میرود بالا همانکه بهر آنها گفت احمد `قد کَفَر” ها را ز قال الصّادق شیعه تن تکفیر میلرزد زمین انداخته از ترس تو دشمن سپرها را قسم دادم به اسم تو خدا را ، استجابت شد که جاری کرده در ظرف دعا با تو اثرها را منِ عاصی چقدر از عصمت اسمت اثر دیدم به روی چون منی وا میکند نام تو درها را تو موسی داری و بعدش علی موسی الرضا داری خدا از ما نگیرد این پسرها و پدرها را دم عیسائی و موسای تو باب الحوائج شد عجب باب الکرم‌هایی بنازم این قمرها را مدینه شعله‌ی ناشکری اش باب الکرم سوز است به جان خانه‌ات انداخته آتش خطر‌ها را خطر آمد به دنبالت جهان بی آبرو تر شد که پای آل حیدر مینویسد دردسرها را بزرگ مذهبی را پابرهنه نیمه شب بردند نفهمد کاش زهرای حزینه این خبرها را مدینه بی وفایی کرد با اولاد پیغمبر مدینه پشت در سوزاند از غصه جگرها را درِ خانه شکست و همسرت میگفت یا زهرا بگیرد آهِ محسن دامن این خیره‌سرها را شبیه خیمه‌ها این خانه را آتش زیارت کرد ولی غارت نکرد اینجا کسی سنجاق‌سر‌ها را  عماد بهرامی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کاش میشد کاش میشد برای شخص غریب آسمان را چو بی قمر نکشند کاش در نزد یک امام آنچه جام بی‌غیرتی ست سر نکشند کاش می‌شد امام در خانه هتک حرمت نمیشده لاقل کاش سجاده را به وقت نماز از دم پای بی خبر نکشند زخم کاری اگر به تن برسد بعد یک مدتی شفا گیرد تیغ صد بار بر بدن بکشند ها ولی تیغ بر جگر نکشند زخم اگر بر جگر کشیده شود مرحمی غیر مرگ بر آن نیست گر به آتش کشند یک قلبی را کاش آن را پر از شرر نکشند کل خانه بگیرد آتش و دود یک درِ خانه شعله ور نشود مرد آن خانه را شده ببرند سینه‌ای را به میخ در نکشند صد جوان را کشان کشان ببرند نکشانند پیرمردی را گر کشاندند پیر مردی را دختری را ولی دگر نکشند بی عبا و بدون عمامه وسط کوچه‌ها شده ببرند صد عمامه ز سر بیاندازند معجری را دگر ز سر نکشند سید محسن حبیب اله پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اباعبدالله(ع) ما غلامیم غلام دو اباعبدالله دل ما خورده به نام دو اباعبدالله شیعه را داد نجات از همه طوفان ها کشتی لطف مدام دو اباعبدالله تا قیامت به خدا هر که مسلمان بشود هست مدیون قیام دو اباعبدالله از همه شادی و غم های جهان آزاد است دل افتاده به دام دو اباعبدالله هر شب و روز فقط فکر هدایت بودند خرج دین گشت تمام دو اباعبدالله آسمانی شده بی چون و چرا هر کس که پر گرفت از سر بام دو اباعبدالله دم به دم ، دم بزن از مهدی موعود فقط شیعه این است پیام دو اباعبدالله چه در آن کوچه ، چه گودال نشد ای دشمن ذره ای کم ز مقام دو اباعبدالله هر چه دیدند نکردند گلایه اصلا ای به قربان مرام دو اباعبدالله کاش محشر نشود قسمت منصور و یزید سفره رحمت عام دو اباعبدالله  محمد حسین رحیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شبانه در غُل و زنجیــر صُبحِ صادق را شبانه در غُل و زنجیــر صُبحِ صادق را به پایِ بغضِ پدر ، دست بسته میبردند سکــوتِ مأذنه ها جــاری از جَهالت بود نمــازِ کـامــلِ مـا را شکسـته می بـردند کسی نبــود بگـــوید به ابـرهایِ سیــاه هلالِ ماه ، مگـر تازیانــه می خواهد ؟ همین که صـادقِ آلِ عَبا بدونِ عَباست بس است روضه مکشوف را نمیخواهد شناسنــامـه ی ایـن خــانواده غــم دارد نه بارگـاه ، نه گلدستــه ، نه حَــرم دارد هنوز کوچــه و دستـانِ بستـه و ... آری فقط مصیبتِ این شعر شعله کــم دارد و سوخت خانه در آتش...امام میخندید به شــعله هـا که گلستـــانِ راهِ او بودند به ریسمان که پناهنده شد به دستانش به لات ها کــه حقیــــرِ نگـــاهِ او بودند چقــدر آیه به آیـه اصـولِ دیـــــن افتاد بزرگ آیـتِ عُظمــایِ دیـن ، زمیــن افتاد به تیــرِ فتنه ی لامذهبِ شـرارت پـوش کمانِ خم شده ، در چلّـه ی کمیـن افتاد مدینـه شهـرِ غریبانه های تاریـــخ است به قدّ و قامتِ این شهر گریه پوشاندند شبیهِ باقر و سجّاد و مجتبی ...این بار به روحِ مکتبِ اســلام زهــــر نوشاندند بقیع از همه ی شــهر خســته تر شده بود حصارِ سینه اش از درد بسته تر شده بود چهار پاره ی غُربت همین ‌که شکل گرفت مزارِ مخفــیِ زهـرا شکســـته تر شده بود  ابراهیم زمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حضرتِ شیخ الائمه(ع) یاورِ بی ضرر و یارِ وفادار نداشت داشت شاگردانِ خِبره؛ ولی یار نداشت بود از نسل علی(ع)...حیف ولی دور و برش قنبر و مالک و سلمانِ وفادار نداشت هر چه از نقشهٔ دشمن-شکنی ها میگفت برملا میشد و یک راز-نگهدار نداشت حضرتِ شیخ الائمه(ع) چقدَر بود غریب هیچکس با خودش و دغدغه اش کار نداشت غیرِ هارونِ عزیزِ مکّی...آنکه سریع رفت در آتش عشقش! غمی انگار نداشت شعله ها سرد شد و ذره ای آسیب ندید قلبِ او بود سلیم و دل بیمار نداشت نیمه شب بود که شد قصدِ جسارت آغاز کوچه غوغا شد و جز فتنهٔ اشرار نداشت خانهٔ امنِ امام ِ صادق(ع) شد ناامن دشمنش آمد و جز نیتِ آزار نداشت آنقدَر با تشر و با عجله می بردند وقتِ برداشتن و بستنِ دستار نداشت می دوید و نفَسَش سوخت و میخورد زمین کاش مرکَب به سرآسیمگی اجبار نداشت عرقِ پیشانی رویِ محاسن می‌ریخت حالش آشفته شد و رنگ به رخسار نداشت کوچه، دستِ بسته، پای برهنه، دشنام... غربتش فرقی با حیدر کرار(ع) نداشت عضو عضوِ بدنش یکسره از کار افتاد کاش زهر آن همه بر کشتنَش اصرار نداشت * پیرهن بر تنش و ماند عقیقش در دست پیکرش زخم نشد! نیزهٔ بسیار نداشت تشنه جان داد ولی بود سرش بر بدنش تنش عریان نشد و خندهٔ انظار نداشت!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام صادق (ع) دشمن کشیده است اگر آتش به خانه اش اما کسی نسوخته در آشیانه اش می شد جسارتی هم اگر بین کوچه ها دیگر کسی نگفته که با تازیانه اش آماده کرده بود خودش را برای مرگ جز ذکر حق نبود به لبها ترانه اش مشغول ذکر و گرم مناجات بود که کردند بی عبا و عمامه روانه اش رفتند سوی کلبه ی لبریز رافتش بردند سوی کاخ ستم بی بهانه اش اصلا خودِ علیست که با زحمتی زیاد در کوچه های شهر کشد نان به شانه اش ما را چه حیدری چه حسینی رسیده بود آری اگر نبود وجود یگانه اش ما را اگر که عاشق خود کرده می شویم مدیون لطف راز و نیاز شبانه اش گلدسته و مناره و گنبد نشانی است باید چه کرد در حرم بی نشانه اش  محمد معین پوریلان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غریب آقام شکوه ها می کنم از چشم تری بسته شده مانده ام اوّل راه و گذری بسته شده زلف من با غم یارم سحری بسته شده آمدم گریه کنان پشت دری بسته شده نذر کردم که گرفتار شدم گریه کنم بگذارید به احوال خودم گریه کنم خاک بین الحرمین است هوایی بقیع چه کنم؟ من گله دارم ز جدایی بقیع می نشیند به روی خاک، فدایی بقیع به خدا می رسد از راه گدایی بقیع چه شود آرزوی ما همه معنا بشود موقع ساختن مرقد زهرا بشود برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعه ی کرببلا عشق کن، حال کن از گسترش صحن رضا به سر خود بزن از غربت آن پنجره ها شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم کاشکی از غم بی زائری اش دق بکنیم چقدر بی محلی؟... گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی‌ ...گریه کنی نیست که نیست حرمش هست ولی ... گریه کنی نیست که نیست غیر زهرا و علی ... گریه کنی نیست که نیست او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است ای مدینه به خدا روضه ی او جانکاه است گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عبا در وسط کوچه دواندند مرا پیش چشم در و همسایه کشاندند مرا با جسارت به در خانه رساندند مرا آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت هی مرا یاد غم حیدر کرار انداخت از غمم داد کشیدند و صدایی نگرفت راه ناموس مرا بی سر و پایی نگرفت خانه ام سوخت، ولی میخ به جایی نگرفت در نیفتاد ... به آن ضربه ی پایی نگرفت عرش می سوخت، دل و جان پیمبر می سوخت آب می سوخت، گُل صورت مادر می سوخت گرچه سجاده کشیدند و شرر آوردند ... ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند ... سخت شد قبضه ی شمشیر که در آوردند ... یاد من باز، غم نیزه و سر آوردند آخرین دم زدن و بازدمش بود حسین ته مقتل، نگران حرمش بود حسین رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من نیمه شب بود و عاشقی بیدار مست حق بود و راحت از اغیار نیمه شب بود و وقت راز و نیاز بین سجاده بود، بین نماز با تأسی به مادرش زهرا دست خود برده بود سوی خدا داشت همسایه را دعا می کرد گره ها را دوباره وا می کرد ذکرِ ارباب عالمین گرفت بوسه از تربت حسین گرفت ناگهان صحبت از تهاجم شد خلوتش بین نعره ها گم شد داد و فریاد، بی دلیل زدند شعله بر خانه ی خلیل زدند حرمت این حرم شکسته شد و دست او بین خانه بسته شد و پا شد از جای خود ولی افتاد یاد مظلومی علی افتاد از غریب مدینه دم می زد وسط شعله ها قدم می زد خاک و خاکستر از عباش تکاند اشک بر مادرش دوباره فشاند حرف داغِ گران زهرا بود میخ در روضه خوان زهرا بود پیر مردی وحید را بردند آن محاسن سپید را بردند باز هم روضه ها به کوچه کشید آه... آقای ما بگو چه کشید؟! پیر را طاقت دویدن نیست می رود..‌. حاجت کشیدن نیست فلک از غصه شرمگین شده بود شیخ ما نقش بر زمین شده بود پیکرش را چقدر آزردند تا که شیخ الائمه را بردند خوب شد بر سرش جدال نشد غارت پیکرش حلال نشد تشنگی تاب و قدرتش نگرفت تیر و نیزه به قامتش نگرفت رخش از خون تازه رنگ نشد صورتش آشنا به سنگ نشد خوب شد قاتلی سویش نرسید پنجه ای بین گیسویش نرسید خواهری با شکستنش نشکست بر روی سینه اش کسی ننشست  محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا جعفر بن محمد الصادق(ع) قسم به نور به اشراق تو به دیدن تو که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو کدام رایحه‌ی سبز از بهار تو نیست بگو کجاست شبیه بهشت گلشن تو؟ حقیقت همه‌ی هرچه هست ظاهر توست بقای باطن دانش کلام متقن تو به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو بقیع زائری از جنس آسمان دارد شده‌است حسرت افلاک خاک مدفن تو میان دود در آتش دلت کجاها رفت چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو حریم آینه ی آیه ی تو دست نخورد دعای خیر پیمبر شده است جوشن تو محمد حسن بیاتلو لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من ترساند کودکان تو را شیهه های اسب لرزید قلب دخترتو ازصدای اسب هرچندپشت مرکب دشمن دویده ای اما به سینه ی تونخورد ست پای اسب در کربلا به سینه ی جدت رسید نعل چیزی نماند دراثرضربه های اسب هر ضربه باشتاب جداکردقسمتی یک تکه پیکر است به هرجای پای اسب میخ گداخته که به محسن نکردرحم میخی ست که برون شده ازنعلهای اسب قاسم ویاعموست ندانم که ردّ کیست ردّی زپیکراست به هرردّ پای اسب محمدحسین ناجی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹