eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
پیش تو هستیم و صدها فیض بر ما می رسد قطره ی ناچیز هم آخر به دریا می رسد ظرف عاشق بشکند یعنی که معشوق آمده حال مجنون خوب باشد نذر لیلا می رسد التماست می کنم این گریه را از من نگیر بر وصال یار، سائل با تمنا می رسد هر کجا هم رفته برمیگردد اینجا صبح زود نوکر بد آخرش به حرف مولا می رسد آن کسی که دوستش دارم همین نزدیکی است قول داده زودتر ... امروز و فردا می رسد از هوای شهر بیزارم، هوایت کرده ام کی به روی چشم تارم گرد صحرا می رسد یوسفی و من شدم سرگرم بازاری شلوغ در صف عشاقت از دستم تماشا می رسد یا ابانا! با همین اعمال زشتم آمدم زحمت من که گنهکارم به بابا می رسد یک نفر حال مرا می پرسد و آنهم تویی فکر من هستی که دائم لطف زهرا می رسد ریزه خوار سفره ی سلطانم و معصومه اش روزی من از کنار خوان آنها می رسد @hadithashk
آقای من تو بودی بهاری که پایان نداشت کسی مثل تو دست احسان نداشت تو احسانِ بارانی و این زمین به جز فیض چشم تو باران نداشت کرامت، سخاوت، سیادت،کسی شبیه تو این قدر، عنوان نداشت چنان می درخشی در آفاق ما که میلی به خورشید، ایران نداشت قرارست فردا نجاتم دهی زمانی که این نوکرت جان نداشت تو یک شهر را سائلت کرده ای چرا که گدایت غم نان نداشت تو تنها مسیر دُرست منی جهانم بدون تو سامان نداشت تو حصن حصین همه عالمی ندارد تو را هر که ایمان نداشت رواقت بهشت است و با تو دگر نیازی به جنت خراسان نداشت تو آرامش روزگار منی تمامی دار و ندار منی کسی از گدایت شدن بد ندید کسی بین ما با شما سد ندید جهان از فرشته به دور ضریح چنین جمع پر رفت و آمد ندید کسی زائری را ز سمت حرم که با دست خالی بیاید ندید کسی در مرام امام رئوف گنهکار اینجا نیاید ندید حرم بر دل زائرت نعمتی... که در آرزویش بماند ندید دلم تا کنون هیچ خیر از کسی بجز شخص آقای مشهد ندید کسی از زبان گدای درت بگوید که آقا، ندارد، ندید نگاهت هوادار هر زائر است و خواهش ز تو کار هر زائر است جهان مرا آبرو داده ای به آهوی قلبم تو رو داده ای تو از کودکی هر چه را در دلم... که من داشتم آرزو، داده ای امام من ای حامیِ مهربان به تقوایِ من رنگ و بو داده ای تن زیر بار گناه مرا به خاک حرم شستشو داده ای اگر اهل شعرم اگر عاشقم تو بر من چنین خُلق و خو داده ای اگر قطره ای معرفت خواستم سبو در سبو در سبو داده ای تو از آستان بوسی این حرم به زوّار روی نکو داده ای من و آرزوی شب آخرم بیا در دم مرگ بالا سرم حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام رضا(ع) با تو هر حرفی که ممکن بود و ‌می‌شد را زدم شاید و امّا و لازم هست و لابُد را زدم تو امام مهربانی بودی و‌ من بارها در بیان درد خود قید تقیُّد را زدم ای سلیمانی ترین! تا خود بگویم از خودم با کسی از تو نگفتم، بال هُدهُد را زدم تا نگویم شِکوه‌ام را روبروی گنبدت قید زائر بودن روز تولد را زدم در نمازم سمت مشهد گفتم اللّه الصمد پس بدین ترتیب زیرآب تَعَبُّد را زدم با ستاره هشت، آرامش گرفتم روز و شب هر تماسی که گرفتم قبلش این کُد را زدم تا بیایم زودتر پیش تو در حین نماز باز گیسوی سلام هر تشهد را زدم نفْس من از بس مسلط گشته بر رفتار من شاید این‌دفعه کنار تو رگ خود را زدم  مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حضرت عشق کار دارد در کنارت باز مشکل میشود پس کجا این صد دل بیچاره یک دل میشود من برای درد دل کردن که اینجا نیستم آمدم با این یقین که عشق حاصل میشود باب حاجات است هر چه در در این صحن و سراست بوسه بر هر در خودش طی منازل میشود هیچ کس از لطف بی پایان تو محروم نیست رحمت تو بر سر زوار نازل میشود هم تعز من تشائی هم تذل من تشا با تو سائل پادشه ، شه بی تو سائل میشود عالم آل محمد هستی و با این حساب بیسواد از بوسه بر این خاک فاضل میشود من سراپا نقصم و هستم دخیل این حرم نقص پشت پنجره فولاد کامل میشود شاعری هستم دهاتی ساده میگویم غزل این دهاتی عاقبت شاگرد دعبل میشود... محسن صرامی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کویر تشنه‌ محتاج بارانم چون کویر تشنه‌ای محتاج بارانیم ما همتی ای‌دل که دل‌تنگ خراسانیم ما نیمِ‌دل مشتاق مشهد، نیمِ‌دل مشتاق قم بین این خواهر-برادر مثل سمنانیم ما پادشاهی دوعالم را به دست آورده‌ایم تا گدای کوچکی از خیل سلطانیم ما خلوتی داریم در کنج حرم با یاد او وقتی از چشم تمام خلق پنهانیم ما هر زمان در جمع حرف از آرزوها می‌شود جز زیارت حاجتی دیگر نمی‌دانیم ما از میان خیل القاب و عناوین در جهان آن‌چه سلطان می‌پسندد بی‌گمان آنیم ما تا که فهمیدیم می‌آید به استقبال‌مان از همان آغاز هم مشتاق پایانیم ما گنبد افلاکیان نور است و ما پروانه‌ایم ‌ساکنان آستان قدسی این خانه‌ایم بس که پرکرده فضای صحن را فریادها نیست پیدا در حریمت های‌وهوی بادها کور بینا شد، فلج پا شد، گدا روزی گرفت پشت هم رخ می‌دهد اینجا از این رخدادها جمله‌ای تکرار شد، هرصحن را پر کرده است؛ `کار من با گوشه‌ی چشم تو راه افتاد”ها می‌شود حس‌کرد از فیروزه‌کاری‌های صحن حسرت دیوارها را در دل شمشادها از شفای درد پشت پنجره فهمیده‌ام نرم شد از اشک زائرها دل فولادها ضامن آهوشدی، صیاد آهو را رهاند شک نمی‌کردند در خوش‌قولی‌أت صیّادها پایتخت کشور دل‌های عالم مشهد است مانده حسرت در دل تهران‌وعشق‌آبادها از فراق کربلا دیگر چه‌غم داریم ما چون‌که در هرگوشه‌ی ایران حرم داریم ما با همان شوقی که از آغاز روشن مانده است در دل ما حسرت پرواز روشن مانده است ” آمدم ای شاه” شد شیرین‌ترین آوای ما تا قیامت شور این آواز روشن مانده است ناامید از جا گرفتن در دل او نیستیم کورسوی کوچک ابراز روشن مانده است فاصله بسیار نزدیک است در دل‌ها به‌هم این معانی نزد اهل راز روشن مانده است کارهای غیر ممکن نیز ممکن می‌شوند پس در اینجا معنی اعجاز روشن مانده است سایه‌ی موسی‌بن‌جعفر بر سر ایران ماست نوری از این خانه در شیراز روشن مانده است بازهم امشب شب این‌شهر بی‌خورشید نیست چل‌چراغ گنبد او باز روشن مانده است در طواف است و مسیرش را نخواهد کرد گم دل کبوتروار بین مشهد و شیراز و قم در کنار خوب‌ها گمراه می‌آید حرم با تمام زائرانش راه می‌آید حرم هیچ‌فرقی نیست بین زائرانش، چون‌که هم بنده می‌آید حرم، هم شاه می‌آید حرم لحظه‌ای خالی نمی‌ماند اگر دقت کنیم روزها خورشید و شب‌ها ماه می‌آید حرم رتبه‌ها برعکس دنیا می‌دهد اینجا جواب کوه از ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا علی ابن موسی الرضا(ع) مانده ام مثل کجا می شده ایران بی تو یا چه ویران کده ای بود خراسان بی تو مردم ما به کسی غیر تو حاجت نبرند نزد این طایفه هیچ اند کریمان بی تو در حرم لذت مهمان شدنت را دیدیم چه غریب است رضا، معنی احسان بی تو حرف دیروزم و امروزم و فردای من است کاش هرگز نرسد عمر به پایان بی تو ما رضا جان، همه از نام تو جان می گیریم مُردگانیم همه حضرت سلطان بی تو رعیت راضیِ از نوکری سلطانیم حرفی از خویش ندارند غلامان بی تو آمدی و حرمت جان به مسلمانی داد شیعه کی می شده این قوم به قرآن بی تو؟ به خداوند و رسولش قسم ای قبله ی عشق هیچ کس پیش خدا نیست مسلمان بی تو باغ فردوس به چشمان حرم دیده ی ما هست چون پنجره ای رو به بیابان بی تو مثل سلمانی عاشق به تو ایمان دارم نگذرد برزخم ای کاش که یک آن بی تو  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم رضا(ع) چشم خود را بستم و دیدم حرم را بازهم احترام خادمانِ محترم را بازهم بین من با تو فقط یک چشم بستن فاصله‌است احتیاجی نیست بردارم قدم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم که با نقاره‌ها در دلم کوبیدن باب‌الکرم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم که قبلِ آمدن می‌کشیدی بر گناهانم قلم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم شبی با ویلچر می‌برم آهسته سمتت مادرم را بازهم از کریمان”خانی”اش در گوشی‌ام آواز خواند قلب من می‌خواند با او ” آمدم ” را باز هم چشم خود را بستم و دیدم که دادی زودتر حاجت آنکه نمی‌آید حرم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم خودت برداشتی بی صدا از شانه‌هایش بارِ غم را باز هم چشم خود را بستم و خواندم میان صحن تو زیر لبها شعرهای محتشم را بازهم بازکردم چشم را دیدم به دستم داده‌ای تو برات کربلایی پشت هم را بازهم آنقدر دادی مکرر در مکرر دَم‌به‌دَم تا بگویم تا قیامت `بازهم” را بازهم هرکسی هرجا که باشد پَر به مشهد می‌کشد یاااااا علی موسی الرضااااا را تا که با مَد می‌کشد بسکه مشتاق‌اند دلها بر خراسانِ رضا سِیل آمد سیل هم شد باز مهمان رضا شستنِ دلهای ما هیچ است وقتی دیده‌ایم آب هم تطهیر می‌شد زیر باران رضا این حرم بسیار دیده سالها و قرنها سیلِ اشک زائران و سیلِ احسان رضا اولیا جمع‌اند شبها در حرم فهمیده‌اند فاطمه هرشب می‌آید در شبستان رضا باید از دُرّ نجف می‌ساختند این قبله را من نجف را دیده‌ام در پیش ایوان رضا در حرم بودم در و دیوار می‌گفتند علی هِی گریبان می‌درم با هر علی‌جانِ رضا ما از این آقا خدا تنها خدا را خواستیم مابقی را خواستیم از زیردستانِ رضا کوزه‌ام سیرابِ آب سرد سقاخانه‌ام بی نیاز از دست میکائیلم از نان رضا اقتداری هست اگر با ما فقط الطاف اوست چارده قرن است نام ماست ایران رضا وقت جان دادن خدایا کاش با این جان دهم ای به قربان حسین و ای به قربان رضا در شلوغی یاد چشمان غریبت سوختیم ما همه یک عمر با یابن‌الشبیبت سوختیم حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شهنشاه و مولای طوس چه زیباست غرق رهایی شدن رها در حریم خدایی شدن در آغوش پروانه ها پر زدن شبیه کبوتر، هوایی شدن کنار ورودی باب الجواد به لطف رضا، کربلایی شدن زمان تماشای گلدسته ها پریشان شیخ بهایی شدن شده کیمیا خاک طوس و خوش است در ایوان طلایش، طلایی شدن به مشهد سفر کردن و بعد از آن علی بن موسی الرضایی شدن نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه حریم رضاست رضا زمزم است و رضا کوثر است رضا عاشق روضه ی مادر است سه جا او می آید به دیدار ما رضا از هر آقایی آقاتر است رضا یار ما در حساب است و قبر رضا شافع عرصه ی محشر است رضا وارث ذوالفقار علی رضا نور چشمان پیغمبر است در امواج دریای درد و بلا رضا کشتی است و رضا لنگر است رضا نور چشمان معصومه است رضا هستی حضرت خواهر است نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه حریم رضاست دلم در حرم از غم آزاد شد وجود پر از غصه ام شاد شد به لطف شهنشاه و مولای طوس چه ویرانه هایی که آباد شد نسیم آمد و گفت در گوش آب که جارو کش صحن او باد شد دل خاک از داغش آتش گرفت دل پنجره سوخت، فولاد شد ببین در حریم پر از نور او بهشتی که سهم گوهرشاد شد رضا آمد و با وجود رضا در ایران شفاخانه ایجاد شد فقط ضامن بچه آهو، که نه رضا ضامن هر چه صیاد شد نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه بهشت رضاست در اینجا پر از شور و حیرانی ام هم آغوش دریای طوفانی ام به اندازه چشم بر هم زدن گذشته است شب‌های طولانی ام گدایم ولی موقع بازگشت پر از آیه های فراوانی ام قمی هستم و از همان کودکی به دنبال یار خراسانی ام منم آنکه نام امام رئوف شده نقش سربند پیشانی ام به یاد شهیدان نفس می کشم پر از شور قاسم سلیمانی ام نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه حریم رضاست به صحنش رسیدم ، که باران گرفت دل مرده ام لحظه ای جان گرفت غریبانه غرق زیارت شدم لبم بوی آیات قران گرفت گدا بودم و شاهم از لحظه ای که دست مرا دست سلطان گرفت خوشا آن فقیری که بی واسطه بر این سفره سیراب شد، نان گرفت یتیمی که سرمایه اش اشک بود کم آورد اما فراوان گرفت اسی ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حضرتِ شاهِ خراسان خدا وقتی به جسمَش ریخت در روز ازل جان را به قلبم داد عشقِ حضرتِ شاهِ خراسان را دمید از ذره ذره روح خود بر ضامنِ آهو وَ این یعنی ضمانت کن پس از این هر پریشان را تمام مهربانی شد خلاصه کنجِ لبخندش هوایِ رأفتش هر لحظه نازل کرد باران را به دنیا آمده چشم و چراغ حضرتِ نجمه(س) ببین گهواره دارد در بغل آیاتِ قران را نگاهِ عالم ِ آل محمد(ع) بر پدر زل زد تماشا میکند موسی بن جعفر(ع) فقه و عرفان را سلامی عرض کن تا که ببینی در کنار خود خودِ آرامش جان را؛ امامَ الإنس والجان را فراری میشود درد از وجودت، زود راهی شو... بگیر از پنجره فولاد جرعه جرعه درمان را به پابوسی فراخوان داده تا سائل شود سیراب شود با معرفت مأنوس، معنا کرده انسان را علی-موسی الرضا(ع) آنکه به عشقِ حیدر کرار به آبِ نابِ سقاخانه
سلمان” کرده مهمان را 

طلایِ گنبدش جلب توجّه میکند دائم 

غبارِ مرقدش جذّاب کرده خاکِ ایران را 

چنان محتاج ها را کرده مستغنی که تا محشر 

نخواهد خورد سائل قدرِ 
آنی” غصهٔ نان را علی(ع) شاه نجف پیمانهٔ فقر مرا پُر کرد اگر در وصف شاهِ طوس گفتم لفظِ سلطان را به دیدارش زمان احتضارم سخت دل بستم که میبینم چنین؛ جان دادنِ بسیار آسان را!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نور محض علی الدوام آن کسانی که باورم دارند سائل اما زر و دِرَم دارند دوستان فقیر من، غنی اند دیده بر صاحب کرم دارند مثل خورشید می درخشند و سایه ای بر روی سرم دارند این سه ارباب، نورِ اَلله اند در دل عاشقان حرم دارند به رضا می رسد سه مرقومه مقصدش صالح است و معصومه می نویسم فقط گدا هستم کفتر خانهء شما هستم می نویسم دخیل سه حرمم گرچه دلتنگ کربلا هستم خسته از کاظمین آمده ام تشنهء جام سامرا هستم می نویسم که زائرم اما حاجی خانهء خدا هستم قرن، قرن کرامت ازلی است کار، دست نوادگان علی است نور محض علی الدوام، رضا از همین جا به تو سلام، رضا هرکجا حرف دیگران آمد حرف من بوده یک کلام، رضا بسته ام دل به پنجره فولاد زندگی بی غمت حرام، رضا حاجتم را به اذن تو دادند خادمان تو یا امام رضا قبله ام سوی تو شده مایل پس نباید به کس ببندم دل دل عاشق، اسیر معصومه است خاک محشر کویر معصومه است شور دریاچه اش چه شیرین است اصلاً آنجا غدیر معصومه است گره وقتی به کار می افتد آخرین تیر، تیر معصومه است آنچه زهرا نداشت در دنیا حرم بی نظیر معصومه است می زنم پیش پای او زانو دختر فاطمه است این بانو چشم ما و محبت صالح دست ما و اجابت صالح نذر موسی بن جعفری داریم تا قیامت ز برکت صالح هم گداهای شهر ری هستیم هم گداهای حضرت صالح دل نبستیم بین عصر ظهور به کسی غیر دولت صالح نان ما و نوای ما مهدی است به همه دردمان دوا مهدی است رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خـــواب دیدم شبی میانِ حَرَم گرمِ سـوز و گدازه می خواندم دســت در دســتِ پنجره فولاد داشتم شـــعرِ تازه می خواندم چشـــم در چشـــمِ گنبدش بودم داشت خورشید بر جهان میریخت آسِــمان هــم به گریــه می افتـاد آسِــمان روی آسِــمان می ریخت گوشه ای از حیاطِ خلوتِ صحن پیـــرمـــردی میـــانِ راز و نیـــاز گریه در گریه زیرِ لب می گفت : ما غریــب ایم ای غریــب نـــواز مــا غریــب ایـــم ... کودکانـم را بیمـــه کردم فقــط به اسـمِ شـما بعدِ یک حــادثه فَلَــج شده است پسـرِ کوچــک ام  "  غلام رضا  " گوشـه گوشـه کنایه هـا گفتنــد : هان چه شد معجزه کجاست خدا چاره ی کــار دســـتِ جرّاح است پس چه شد بیمــه ی امام رضا ؟ به همه گفته ام چه می دانیـد رویِ این زخم ، التیام رضاست اشک ، سرمایه ی فقیران است بیمه ی ما فقط امـام رضاست اشــک هایم ندیده اند هنـــوز آشنایـی شــکیــب تـــر از تـــو چه غـروبی غریـب تر از مـــن چه طـلوعی طبیـب تر از تـــو آمـــدم بــاز هــم امـام رضـــا چاره ی حــلِّ مشکلم باشـــی کاش می شد که ضامنِ آهــو ضـامــنِ آهـــوی دلـم باشـــی سینـــه ام را جَــلا بـده آقــا درد دارم ،  دوا بــــده آقــــا سمتِ بــاب الجـواد آمده ام پـــسـرم را شِــفــا بـده آقـــا ناگهان آسمان به هم پیچـید باد و باران به هم امان دادند نـور در نـور شد حیاطِ حَـرَم رویِ گلدسـته هــا اذان دادند معـــجـــزه اتّــفــاق افــتـاد و باز هــم قـــدرتِ امـام رضـــا لحظه ای بعــد ویلچــر بود و پســری که بلنـــد شـد از جــا آسِـمان اشـــکِ شــوق بارید و در و دیـوار یــا رضـــا گـــفتند ابـرها هــم به سجــده افتادند قطره قطره رضــا رضـا گفتند خواب هم ناگهان پرید از خواب و  من از سرنوشـت رانـده شدم مثلِ هردفعه رأسِ ساعتِ هشت بـاز هـم از بهشـــت رانـده شدم بــاز هم لایــقت نبـــودم و این ســیـــنــه ام را بــه درد آورده ولی آقا نشانـــه ی خوبی ست مـــادرم " شُــلــه زرد "  آورده نـــذر دارد برایتان هـــر سـال روزِ مـــیــلادِتـــان دعـــا دارد زعفرانـی به رنـــگِ راز و نیاز بینِ هر کاسـه یک رضــا دارد نـــذر کرده مرا به اسمِ شـمــا که فقط شاعـرِ شـمــا باشـــم گفتــه از راه دور هــم گاهـی می شود زائــرِ شـمــا باشـــم پس من امـــروز زائرت هستم ای برایـم عزیـز تـــر از جـــان السّـــلامُ علیــک ای خورشیـد " السّـــلامُ علیـک یا سـلطان " @hadithashk
در حرم عاشق دلِ بی تاب می خواهد چه کار !؟ چشم هایش تا قیامت خواب می خواهد چه کار !؟ نیمه شب ها گنبد نورانی اش را دیده ای ؟ آسمان مشهدش مهتاب می خواهد چه کار !؟ با وجود طاقِ ابروی شریفش ، مانده ام ! مسجد این مملکت محراب می خواهد چه کار !؟ شاعری از آب سقاخانه اش نوشید و گفت: ساغر حافظ شراب ناب می خواهد چه کار !؟ در حرم حالِ خوش دیوانه ای مانندِ من قرص های خسته ی اعصاب می خواهد چه کار !؟ هر چه می خواهد دلِ تنگت بگو در محضرش مسلک دلدادگی آداب می خواهد چه کار !؟ ذکر یا زهرا کلید قفل های بسته است سائل این خانه دق الباب می خواهد چه کار !؟ @hadithashk