مولای من
تو خودت پسر داری پسر عمو
چنتایی قمر داری پسر عمو
چی کشیدم که اونا بزرگ بشن
از دلم خبر داری پسر عمو
با خودت بیار فقط فدات بشن
الهی شهید کربلات بشن
قابل تو رو ندارن پسرام
بچه هام قربون بچه هات بشن
اولش گَرم و الان سردن حسین
چقد این کوفیا نامردن حسین
اینا ارزون دادن اون دنیاشونو
واسه دِرهَم با تو لَج کردن حسین
کی میگه درده اینا دینه؟ نیا!
دست رد زدن به این سینه نیا!
شاید این نامه به دستت برسه
دو شبه دعام فقط اینه! نیا!
اینجا حتی ندارم یه دادرسی
کاش به روز من نیفته هیچ کسی
دست من بشکنه که نوشت بیا
حالا من موندم و این دل واپسی
هیچ کسی پشت سرم نماز نخوند
هیچ کسی دوروبرم دیگه نموند
خدا خیرش بده این پیره زنو
توی این بی کسی آب به من رسوند
چش چرونای بی بند و بارشون
اکثراً کنیز دارن کنارشون
حالا که داری میای بیا….فقط
دختراتو جون من نیارشون
رسول عسگری
#رسول_عسگری #شعر_روضه #شعر_شهادت_حضرت_مسلم #شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل #شعر_شهادت_سفیر_اباعیدالله_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
صبرکن! شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
نامه های کوفه شد منجر به خیلی چیزها
هرچه چشمم گشت دیدم زن صفت در کوچه هاست
چشم هایم خورده اینجا بَر به خیلی چیزها
سرصدای چند آهنگر سرم را برده است
`می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها”
سوت و کوریِ در و دیوارشان مصنـوعی است
می خورد این خواب مرگ آور به خیلی چیزها
این زبان های دو رو با بغض هر شب می کشند
ناسزا حتی به پیغمبر، به خیلی چیزها
خواب دیدم دست و پا میزد سرم بر روی دار
خواب من تعبیر شد آخر به خیلی چیزها
تیرها، سرنیزه ها، شمشیرها آماده اند
می شود آویز، اینجا سَر به خیلی چیزها
ترس دارم از نظر تنگی دست ساربان
چشم دارد چون به انگشتر به خیلی چیزها
اصلاً آقا! جان من، جان خودت کوفه میا
صبر کن شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_روضه #شعر_شهادت_حضرت_مسلم #شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل #شعر_شهادت_سفیر_اباعیدالله_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خجالت زده از زهرایم
من همانم که بتو نامه نوشتم که بیا
تو همانی که شدی در به در هر صحرا
من همانم که شده ذکر لبانم برگرد
تو همانی که نداری خبر از من اینجا
من همانم که چشیدم کمی از درد علی
تو همانی که شوی غمزده از قحط وفا
من همانم خجالت زده از زهرایم
تو همانی که ببخشی گنه مسلم را
من همانم که ز تقدیر گرفتار شدم
تو همانی که بلایت بدهد کرب و بلا
من همانم که بیاد لب تو آب نخورد
تو همانی که شوی تشنه کنار دریا
من همانم که بپای تو لگدها خوردم
تو همانی که به روی تو خورد چکمه ی پا
من همانم که به حیلت ته گودال افتاد
تو همانی که به گودال بیفتی از نا
من همانم که سراسیمه مرا گردن زد
تو همانی که به تعجیل شوی ذبح خدا
من همانم که شکستند سرم را با سنگ
تو همانی که روی بر سر نیزه بالا
من همانم که ز اطفال خودم بیخبرم
تو همانی که شود طفل تو بر دست فدا
من همانم که مرا کوفه به زر داد به باد
تو همانی که ببوسد سر توطشت طلا
من همانم که مرا جایزه ها گیر انداخت
تو همانی که سر نعش تو گردد دعوا
من همانم که ز دامان تو دستم دور است
تو همانی که شوی کشته ی انگشت جدا
من همانم که شده موی سرم دستاویز
تو همانی که شود موی تو شانه به عصا
من همانم که ز هر بام سرم آتش ریخت
تو همانی که تنور است و سر تو آقا
من همانم که به ناموس شما حساسم
تو همانی که بود همره تو خواهرها
من همانم که بود دلهره ی من زینب
تو همانی که شود خواهرتان استهزا
من همانم که بگویم غم دل را به صبا
یاحسین کوفه میان کوفه میان کوفه میا
مجتبی صمدی شهاب
#شعر_روضه #شعر_شهادت_حضرت_مسلم #شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل #شعر_شهادت_سفیر_اباعیدالله_الحسین #شعر_محرم_1404
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۱۵ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
*...أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً أَعْطَاهُ اللَّهُ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ حَاسَبَهُ حِساباً یسیرا حِسَابَ الْأَنْبِیَاءِ...*
...آگاه باشید هرکس محبت علی علیه السلام را داشته باشد، خداوند نامه ی عملش را به دست راستش می دهد و همچون انبیاء به آسانی به حسابش رسیدگی می شود ...
📚مائه منقبه ص۶۵
خدا را میپرستم چون خدای مرتضی باشد
تمام خلق در زیر لوای مرتضی باشد
به دست راست می گیرد قیامت نامه ی خود را
حسابش راحت است آن که گدای مرتضی باشد
@hadithashk
سر مسلم سر دروازه شام است حسین(ع)
سوی مقصد برسی کار تمام است حسین(ع)
لب من از عطشت سوخت اگر جان دادم
سهم من مثل شما خشکیِ کام است حسین(ع)
این عمو زادهء مظلوم که در بند وفاست
مثل یحیاست ولی بر سر بام است حسین(ع)
چند روزیست که از خَلفِ حُجُب می بینم
آتش انگار که مهمانِ خیام است ، حسین(ع)
قسمتم نیست در این لحظه بنوشم آبی
چه کنم خون دلم در دل جام است حسین(ع)
از همان لحظه که این قائله را حس کردم
به دو چشمان ترم خواب حرام است حسین(ع)
چشم در راه تو ام لحظه ی مرگم آقا
اجلم آمده و وقت سلام است حسین(ع)*
*مرحوم مقرم در مقتل نوشته است : تَوَجَّه نَحوَ المدینه و سَلَّمَ علی الحُسَین(ع) / روی به سوی مدینه کرد و به امام حسین(ع) سلام کرد.
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل_ع
#ایام_مسلمیه
#محمد_حسين_نيك_زاد
در بهار زندگی رنگ خزان را دیده ای
در بهار زندگی رنگ خزان را دیده ای
هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیده ای
سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی
تشنه لب سوزان ترین روز جهان را دیده ای
روز عاشورا میان خنده های کوفیان
ناله پیری به بالین جوان را دیده ای
در تمام عمر اگر می سوختی مثل رباب
روی دوش حرمله تیر و کمان را دیده ای
در میان خیمه ها وقت غروب آفتاب
لحظه لحظه اضطراب عمه جان را دیده ای
خاک عالم بر سرم در زیر سم اسب ها
جسمِ عریانِ بزرگِ خاندان را دیده ای
از درون خیمه هایی که در آتش سوختند
گوشواره بردن غارتگران را دیده ای
وقتی از زحم زبان کوفیان راحت شدی
تازه بعدش شامیان بد دهان را دیده ای
در کنار عمه جان، در مجلس نامحرمان
بر لب قاری هجوم خیزران را دیده ای
داغ هایی که شمردم شمه ای از داغ توست
هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیده ای
علی ذوالقدر
#شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم #علی_ذوالقدر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
«چقدر آه کشیدم برای غربت تو»
کبوترانه رسیدم کنار تربت تو
اگرچه گنبد و گلدسته ای نمی بینم
ولی پر است فضا از شمیم رحمت تو
اگرچه عالَم شیعه در این غم جانسوز
عزا گرفته برای تو و مصیبت تو
ولی غم تو کجا و غم حسین کجا
به غیر کرب و بلا نیست رنج و محنت تو
ضرر نکردم اگر کل عمر گریه کنم
برای قصه پر غصه اسارت تو
تو خود اسیر شدی بعد کربلای حسین
ولی اسیر نگشته پس از تو عترت تو
هزار شکر که مأنوس با احادیثم
نشسته است به جانم نسیم رحمت تو
به پای خویش رسیدن به محضرت سخت است
کشانده است مرا رشته محبت تو
تویی که باقرِ علم پیمبران بودی
که غیر وحی الهی نبود صحبتِ تو
چگونه بود که با این جلال و شأن و شکوه
به دست قوم حرامی شکست حرمتِ تو
چقدر ناله زدم روز و شب به پای غمت
«چقدر آه کشیدم برای غربت تو»
مهدی شریفی
#شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم #مهدی_شریفی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای بقیع غم تو کرببلایی دیگر
ای بقیع غم تو کرببلایی دیگر
کربلا بود برای تو منایی دیکر
کوفه تا شام ، تو را سعی صفایی دیگر
در غریبان ، تو غریب الغربایی دیگر
غربتت را نسرودم من شاعر آری
راستی تو چقدر شاعر و ذاکر داری؟!
شده آزرده تو را از عمل ما ، خاطر
بی سبب نیست اگر شد حرمت بی زائر
از حدیث تو نگفتیم ولو در ظاهر
گرچه محتاج ترینیم به قال الباقر
همه ی سال پی یک شب تقویم توایم
ما فقط مرثیه خوان شب ترحیم توایم
دست بر دامن مهرت نرساندیم چرا
گاهگاهی که رسیدیم ، نماندیم چرا
پایمان را به بقیعت نکشاندیم چرا
باقرالعلم ! ز علم تو نخواندیم چرا
بگذر از ما که برای تو موثر نشدیم
نه که بی صحن و رواقی تو ، مسافر نشدیم
کودکی های تو در اوج مصیبت طی شد
کودکی های تو همراه شهادت طی شد
پای آن خیمه که می رفت به غارت طی شد
زیر شلاق ستم وقت اسارت طی شد
طی شده کودکیت گوشه بین الحرمین
گه در آغوش پدر گاه در آغوش حسین
کربلا جلوه غم بود برایت مادام
کربلا کشت تو را ، کشت تو را بدتر شام
کربلا بود و حسین و تو و سجاد ، تمام
کربلا بود و امام بن امام بن امام
من تو را یک تنه یک کرببلا می بینم
من تو را در همه مرثیه ها می بینم
داغ بی آبی و فقدان عمو را تو بگو
روضهخوان باش خودت ، روضه او را تو بگو
پرده بردار ، بیا راز مگو را تو بگو
بوسه ی تیغ به رگهای گلو را تو بگو
تو بنا بود بمانی به امامت برسی
روضه خوان باشی و هر شب به شهادت برسی
محسن ناصحی
#شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم #محسن_ناصحی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دلش خون شد
بیدار بود و مضطرب در تب دلش خون شد
از خاطراتِ کودکی هر شب دلش خون شد
با یادِ بابایِ مریض احوالِ در خیمه
در گریه هایِ بیهوا اغلب دلش خون شد
آهی کشید و هر چه ذهنش رفت در گودال
از قاتلانِ پست ِ بد مَشرَب دلش خون شد
از خنده هایِ حرمله(لع) از فحش هایِ شمر(لع)
از نیزه های نحس ِ لامذهب دلش خون شد
با جملهٔ
ألشمرُ جالِس” جان به لب میشد یک عمر از عنوانِ این مطلب دلش خون شد از داغِ جدّ تشنه لب گریان شد و هر بار- حس کرد ظرف آب را بر لب؛ دلش خون شد از فکرِ بر انگشت و انگشتر به هم می ریخت از نعل هایِ تازه بر مرکب دلش خون شد در روضهٔ دروازهٔ ساعات جان میداد میگفت،آنجاعمه-جان زینب(س) دلش خون شد... * آورد یک نامرد تشتِ حاویِسر” را افتاد بر جانِ رقیه(س) تب...دلش خون شد! مرضیه عاطفی #شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم #مرضیه_عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خـوشی ز عـمـــر نـدیــده
بـه احـتـرام امـام خـوشی ز عـمـــر نـدیــده
بـه گـریـه آمـدم امـشب بـرای رأس بــریــده
همیشه نالهزد از بغضو سوخت روزوشبش را
بـرای عمـهٔ خـود آن که خـورده اسـت کشـیـده
ز کودکی به دلش یک غمی بزرگ نهـفتـه سـت
چنـان رقـیـه بـه دنبال نـیزه دار دویـده
ز بـس دویـد بـه صـحرا میان خار مـغـیـلان
همیـن کـه پـاش شـده زخـم، رنگ عمـه پریـده
فـقـط رقـیــه قــدش تــا نـبــود از سـتــم زجـر
ز بس که خورد محـمـد لگـد، شدهست خمیـده
سید محسن حبیب اله پور
#سید_محسن_حبیب_اله_پور #شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باقرالعلوم(ع)
باقرُالعِـلم ، حَــق مَقـام ، محمّـد
می رساند به تــو سلام محمّــد
راویـــان گفتـه اند مُتّفِـق القـول
کـه تویــی جوهـرِ کـلام محمّـد
جاری است از نگاهت امرِ به معروف
دینِ تــو دارد احترام ، محمّـد
چشم هایِ ” ابوبصیـر ” گواه است
زخـم را هستـی التیـام ، محمّـــد
عاقبت چون امـامِ ظُـلم ستیــزان
عِلـمِ تـو می کـند قیــام ، محمّـد
حـسنـی زاده ی حـسیــن تبـاران
بنــویسـم تــو را کـدام محمّـــد ؟
غُل و زنجیــر هم دخیـلِ تو گشتند
کـودکِ کـاروانِ شـام ، محمّـــد
قاتلت ای شهیــدِ کـرب و بلایـی
شام بوده است نه هِشام... محمّـد
عاقبــت سبز می شود خبری سُـرخ
می رسـد صبــحِ انتقــام ، محمّــد
می نویسیم بر مـزارِ تو با اشـک
” السّـلامُ عَلیـک امـام محمّـد `
ابراهیم زمانی
#ابراهیم_زمانی #شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را
هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را
تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟
چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،
ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را
چه کودکی بزرگی است این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را
میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را
چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر
به روی خویش نیاورده اید آبله را
دلیل قافله می برد پا به پای خودش
نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را
هنوز یک به یک، آری به یاد می آری
تمام زخم زبان های شهر هلهله را
مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را...
سید حمید رضا برقعی
#سید_حمید_رضا_برقعی #شعر_شهادت_امام_پنجم_شیعیان #شعر_شهادت_امام_محمد_باقر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_باقرالعلوم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹