واویلا
از من مگیر لذت بزم شبانه را ...
بر من ببخش درهمی آشیانه را
هرکس گذشت غربت ما را سرک کشید
دانسته ایم ارزش دیوار خانه را
یک طفل مو بلند گذشت از مقابلم
از پیش چشمم عمه نهان کرد شانه را ...
خیلی تلاش کرد بخواباند عمه ام
بیدار با لگد شده ی نازدانه را ....
قربان قصه گفتنت عمه ، نمی شود!
خوابانده اند روی تنم تازیانه را ...
دختر دلش خوش است به شیرین زبانی اش
از دست داده ام نمک دخترانه را ...
آنقدر گریه می کنم او را به من دهند
پس می دهم به شمر بهای بهانه را
از روی پیرهن بدنم را بشویی اش
تکرار کن مصیبت دفن شبانه را ...
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دید دلتنگش شدم
عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید
از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید
آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم
دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید
عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست
خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید
هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد
شام را باید خبر سازم، پدرجانم رسید
بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند
خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید
خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید
صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید
جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید
خیزران روی لب قاری قرآنم رسید
مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست
ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید
علی ذوالقدر
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سلام ای ماه من
سرآمد شب رسیده صبحم ای یار
سلام ای ماه من مشتاق دیدار
چرا پس سر زده؟جا خوردم اصلا
چرا روی طبق؟خوابم من انگار
همینکه بویت آمد در خرابه
گرفتم دستهایم را به دیوار
نبودی مثل زهرا گریه کردم
ندیدی نیزه ها شد مثل مسمار
اگر ماندم به لطف عمه بوده
وگرنه مرده بودم بین بازار
حلالم کن اگر بیهوش بودم
نبودم در وداعت قبل پیکار
تورا انداختند از نیزه صدبار
مرا انداختند از ناقه صدبار
کمی خوابیدم اما بد پریدم
امان از زجر ازچشمان بیدار
نمی آیم ازین ویرانه بیرون
ز مردم دیده امآزار بسیار
سرت را از زمین برداشتم من
سر من را ز روی خشت بردار
دران مجلس خودت بودی و دیدی
چه بد چشمند این مردان دربار
به اشک دیده شستم صورتت را
هزاران زخم دیگر شد پدیدار
بحق مادرم زهرای اطهر
خدایا عمه زینب را نگه دار
سید پوریا هاشمی
#سید_پوریا_هاشمی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گریه شد کارم
بعدِ دوری از تو تنها گریه شد کارم پدر
روضه ی بی وقفه ام ، در حال تکرارم پدر
من چه شبهایی که پای نیزهات خوابم نبرد
پس خیالت تخت ، امشب با تو بیدارم پدر
می توانی سر روی پاهام بگذاری خودت؟
نا ندارم تا تو را از طَشت بردارم پدر
تکتک آمار زخم صورتت دست من است
این چنین آموختم تا خوب بشمارم پدر!
این اواخر راه می افتم شبیه مادرت
هر زمان پا می شوم دنبال دیوارم پدر
گوشوارم باعث این گوشهای پاره شد
تا ابد از هرچه زیور هست..،بیزارم پدر
عاشق بازار رفتن با تو بودم، نه سنان...
تو ندیدی با چه وضعی بُرده بازارم پدر
زجر می خوابید و پا می شد..،کتک می زد مرا
هیچ تفریحی ندارد غیر آزارم پدر
من فقط یک خُرده جا خوردم ، زبانم کُند نیست
آه! کُلِّ شام می خندد به گفتارم پدر
من کجا ، عمّه کجا ، بزم حرامِ مِی کجا...
رنگِ چوب خیزران شد رنگِ رخسارم پدر
ناگهان بحثِ کنیزی شد ، سکینه آب شد...
حرف خود را قطع خواهم کرد ، ناچارم پدر!
جان هرکس دوست داری با خودت من را ببر
راحتم کن از خیال اینکه سربارم پدر
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست بسته به سر دار ببین مهمان را
بنگر از اشک که لبریز کنم دامان را
کاش قرآنِ عقیله! به مدینه بروی
پاره پاره کند این کوفه همه قرآن را
برنگردی تو اگر، پیکر تو برگردد
میکشانند به هر سو بدنِ بی جان را
نعل تازه به روی دست گرفتند حسین
قصدشان است بپاشند تن عریان را
زجر کُش میشوی و خواهر تو میبیند
از گلوی شده دَرهم، رگ آویزان را
چوب در دست گرفته پسر مرجانه
بشکند تا به دل طشت دُر دندان را
حرمله کاش بلندش نکند از مویش
دختری که بزند بوسه لب عطشان را
#حضرت_مسلم_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
یا اخا بی تو نخواهم همهی دنیا را
به دلم ریخته این دشت، همه غمها را
از همان لحظه که شد خیمه بپا، قلبم ریخت
هر طرف میشِنوم زمزمهی زهرا را
مادرم گفته در اینجا چه میآید به سرت
کربلا گفتی و آتش زدهای دلها را
نیمی از دلهرهام بهر زنانِ حرم است
چکنم گر که ببینند به نی سقّا را
بعد عبّاس همه لشگریان شیر شوند
بیم دارم که به سیلی بزنن زنها را
کاش اعضاء تو با نعل به هر سو نرود
ورنه باید که بگردم همهی صحرا را
به روی دست بگیرم همگی میخندند
تن عریان شدهای در وسط گرما را
#ورودیه
#محمود_اسدی
@hadithashk
بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد
درد مرا توان که به صدها کتاب کرد
با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟
بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟
از عمه جان شنیدهام این را که نعل اسب
چون گندم، عضو عضو تو را آسیاب کرد
پوشیهی مرا که ربودند از رُخم
سیلی به روی سوخته، کار نقاب کرد
معجر نداشتم که بپوشم سرخودم
عمه برای طفل تو، فکر حجاب کرد
آن شب که زجر موی من از پشت سر کشید
توهین چقدر بر پسر بوتراب کرد
محکم مرا زمین زدو از گیسویم گرفت
بازوی من شکست و مرا بد عذاب کرد
عکس عمو کشیدهام اینبار با غضب
خولی رسید و ابروی او را خراب کرد
از نیزه تا که خورد زمین راس اصغرت
با تازیانه حرمله رو به رباب کرد
مُردم همان زمان که یزید شرابخوار
نزدیک چشمهای تو جام شراب کرد
منکه ملیکهی همه آفاق بودهام
یک سرخ مو مرا به کنیزی خطاب کرد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
عمرى اگر چه پاى همين غم گريستيم
اين باور من است كه ما كم گريستيم
حق تو را ادا نتوان كرد گرچه ما
قدر تمام عالم و آدم گريستيم
چون شعله اى كه مى زند آتش به جان دشت
با يك دم حسين دمادم گريستيم
رنج فراق را نبُود چاره غير اشك
يكسال را براى محرم گريستيم
گِرد آمديم خوب و بد اينجا به هر طريق
در هم بخر كه ما همه با هم گريستيم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
حدیث اشک
شعار مشترک جلسات روضه به جهت همراهی با صداوسیما و دیگر نهاد های تبلیغی عمومی، با عنایت بر مقتضیات م
این نور امید است که جان افروز است
این آتش عشق است که دشمن سوز است
بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم
ایران حسین تا ابد پیروز است
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است
#حامد_کرمانشاهی
@hadithashk
خاطرم هست ابتدا از اين و آن پرسيدمت
عاقبت در اشك هاى مادرم فهميدمت
قبل از آنى كه چنين اى عشق بشناسم تو را
چون نمى فهميدمت افسانه مى ناميدمت
اولين ديدار، من از آتش دلتنگى ام
مثل شمعى شعله ور با گريه مى بوسيدمت
جان تو دل كندن آسان نيست آن هم بعد وصل
موقع برگشت تا جايى كه مى شد ديدمت
چكمه هاى شرم را بر گردنم انداختم
راست مى گويم پشيمانم، بگو بخشيدمت
مُحرِم بيت الحرام عشقم و اين بار هم
اى لباس مشكى ماه عزا پوشيدمت
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
روزهای قبل از این هم کربلاها داشتیم
امتحان ها داشتیم و ابتلاها داشتیم
زخم ها دنبال اکسیرند باید صبر کرد
این شهادت ها نمیمیرند باید صبر کرد
صبر یعنی از حواشی دور در میدان جنگ
قله نزدیک است ، اما راه سخت و وقت تنگ
ای برادر پاشو دستت را بده در دست من
تا حصار محکمی باشیم دور این وطن
دور کن از مرز و بومت دشمن دیوانه را
پیش نامحرم نگو حال و هوای خانه را
مرز ما جغرافیای ظاهر یک دشت نیست
خسروی و زابل و چزابه و سردشت نیست
مرز را پیغمبر و قرآن مشخص میکند
مرز ما را اشک مظلومان مشخص میکند
خون ما از بچه های غزه رنگین تر که نیست
جان ما از جان اهل غزه شیرین تر که نیست
فارغ از جغرافیای زندگی در هر بلا
مرز ما عشق است آری عشق یعنی کربلا
رو به قبله بر خدای کربلا تعظیم کن
ساعت دل را به وقت کربلا تنظیم کن
این خدا فرعون را در نیل غرقش میکند
لوط را یک جا دچار رعد و برقش میکند
این خدا نمرود را دق میدهد با یک مگس
این خدا طوفان به پا کردهست در دشت طبس
با زبان انتم الاعلون صحبت میکند
این خدا با زینب کبری قیامت میکند
این خدای هشت سال سخت بین جبهه هاست
این خدای یاحسین و این خدای کربلاست
کربلا مرزیست در هر سوی آن یک گفتمان
حق و باطل ، دور شو از باطلش با حق بمان
تیغ بردار و میان این همه شمر و سنان
با حسین بن علی بن ابی طالب بمان
سنگ را سجیل کن موشک کن و از سر بزن
عمر شیطان رو به پایان است محکم تر بزن
نیل برمیخیزد از هر رود پر جریان ما
خون تهرانی مقدم هاست در شریان ما
حال ای دنیا نبرد دیو و رستم بشنوید
چون دگرها را شنیدستید این هم بشنوید
جنگ چون تحمیل ما شد چاره غیر از جنگ نیست
صلح تحمیلی ولی بر ما به غیر از ننگ نیست
وقت پیکار است بسم الله رحمن الرحیم
خستگی عار است بسم الله الرحمن الرحیم
فارغ از مکر سگ زرد و تب تهدیدها
سرو هستیم و نمیترسیم مثل بیدها
چه هراسی از تلاطم نوح کشتیبان ماست
ذوالفقار مرتضی امروز پشتیبان ماست
مرگ را در دست خود بازیچه میگیریم ما
حق کنار ماست با کشتن نمیمیریم ما
کربلا اینجاست بسم الله الرحمن الرحیم
خصم در حیفاست بسم الله الرحمن الرحیم
این کلید قفل صهیون است فتاح است این
درب خیبر کنده شد از جا یدالله است این
کنده شد در روی دستانش علی بالا گرفت
قدرت ایمان حیدر بود خیبر را گرفت
وقت تکبیر است حالا وقت حیدر گفتن است
وقت در میدان جنگ الله اکبر گفتن است
دست شیطان از حریم خانه دور انشاالله
میدمد از کعبه خورشید ظهور انشاالله
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk