eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
می سوزد از غم می سوزد از غم چشم من تر هم که باشد من طالب اشکم مکرر هم که باشد این روضه ها این خیمه ها این تکیه ها را من دوست دارم گریه آور هم که باشد تا فتح باب کودک من راه خیلی ست باشد غنیمت پشت این در هم که باشد هرکس که باشد رعیت سالار زینب اقای اقاهاست نوکر هم که باشد قطعا نگاه ویژه ای دارد به دنبال در روضه نام و یاد مادر هم که باشد تب می کند عمامه بر میدارد از سر در مجلسش حتی پیمبر هم که باشد مرد از غم تنهایی از پا در می آید سخت است در این بین خواهر هم که باشد خود را زند بر آب و آتش نذر مولا مولای او وقتی برادر هم که باشد اتش زند با یک اشاره روضه خوانش حتی اگر در بیت اخر هم که باشد مادر به بوی بچه هایش جان بگیرد گل عطر دارد گرچه پرپر هم که باشد سر می برد در خیمه اش احساس خود را آماده کرده هر دو تا عباس خود را وا می شود سمت سعادت بال هر دو جبرییل غبطه می خورد بر حال هر دو با یک قسم هم کار هر دو راه افتاد یک راهکاری داد مادر مال هر دو بیرون نشد از خیمه اما راه افتاد با پای دل تا معرکه دنبال هر دو از فرط شور و شوق جانبازی گل انداخت با اذن رفتن صورت خوشحال هر دو بر یاری مولا کمر بستند وقتی شد چادر ام المصائب شال هر دو با سالهای دیگرشان فرق دارد تقدیر با خون شسته ی امسال هر دو دلشوره ی خلخال پای دختری هست در سینه ی از غصه مالامال هر دو از میمینه تا میسره هر جا که رفتند سرنیزه می آمد به استقبال هر دو تیر و کمان دنبال اقمارالمنیره اند خیلی زمان برده ست استهلال هر دو محکم زمین خوردند هر دو مثل زهرا بر خاک صحرا نقشی از تمثال هر دو حتی حسین بن علی هم گریه میکرد از معرکه تا خیمه بر احوال هر دو تا غصه ی شرمندگی آقا نگیرد مادر سراغ بچه هایش را نگیرد  علیرضا خاکساری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رضیع الحسین(ع) قرار شد برود کار بوتراب کند فرات را سر بدخواه خود خراب کند قرار شد برود با لب ترک خورده هزار حرمله را از خجالت آب کند امیدوار به این است مادر اصغر قرار نیست کسی طفل را جواب کند سه شعبه ای به دوراهی رسیده و باید میان کودک و باباش انتخاب کند چه انتخاب که با کشتن پسر ، بابا برای دادن جان خودش شتاب کند سه شعبه از گلوی او بزرگتر باشد کسی بیاید و این غصه را حساب کند نشسسته حرمله در صدر کاخ با لبخند بدا به حالش اگر شکوه ای رباب کند    شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خشکیده از عطش آن تیر غیر ناله و شیون چه می‌کند آتش گرفته وقت دویدن چه می‌کند خشکیده از عطش همه‌ی سروهای باغ با تشنگی شکوفه گلشن چه می‌کند تو واضح است جنگ نداری و خصم با لبخندت این دلیل مبرهن چه می‌کند افتاده زخم در گذرش بر تن نسیم تیر سه‌شعبه وقت رسیدن چه می‌کند چیزی به غیر بوسه ندیده‌‌ست حنجرت با نرمی گلوی تو آهن چه می‌کند گامی به سوی حرمله گامی سوی رباب مرد اینچنین شکسته شود زن چه می‌کند پنهان اگر چه خواست تو را در عبای خود با تیر این علامت روشن چه می‌کند گریه، گلایه، صبر ندانم که مادرت هنگام دیدن تو به مدفن چه می‌کند با اشک‌های مادر تو سنگ هم گریست آه رباب با دل دشمن چه می‌کند سید محمد رضا حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
وای از دل رباب(س) ندیدم هرچی می‌گردم یه دونه آشنا مادر کسی اینجا حواسش نیست به حال و روزِ ما مادر کنار نیزه‌ها بودم که اُفتادی تو آغوشم هوامو داشت تو کوچه یه سنگِ بی‌هوا مادر برای دیدن بچه‌م سنان با بچه‌هاش اومد تماشا کرد ما رو باز میون کوچه‌ها مادر من‌و پشت سرِ نیزَت به هر‌جا می‌برن باهم می‌دونن که باید باشه همیشه بچه با مادر زن شامی سرِراهم به طفلش شیر می‌دادش منم رد می‌شدم خوندم برا بچش دعا مادر ضعیفم کرده بی خوابی نحیفم کرده غم خورن تنور خولی انداخته من و از اشتها مادر عبایی که به روت بودش تو جنسای حراجی بود ولی دیدم که خونِت هست هنوزم رو عبا مادر به دستام این طنابه که نشه بردارمت از راه اگه یک دفعه اُفتادی به زیر دست و پا مادر به نیزدار گفتم که کمی هم استراحت کن برای عمه گفتم که گرفته درد پا مادر تو رو یک تیر راحت کرد من اما مضطرب موندم تو رو تیر از نفَس انداخت من‌و هم از صدا مادر صدای تارای صوتی‌ت هنوزم توی گوشم هست شنیدم ضربشو از دور سه‌شعبه خورد تا مادر سرت توی بغل بودو تنت اما روی دوشش سه‌شعبه با خودش کرده گلوتو جابجا مادر شراب و خیزان بود و همینکه داشت می‌اُفتاد سرِ باباتو برداشتم من از طشت طلا مادر لباس مندرس داریم هنوزم جای شکرش هست حواسا پرتِ باباته نه پرتِ دخترا مادر به پشت پرده‌ها هستن زنای اهل این مجلس عروس فاطمه اما شده انگش نما مادر  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب (س) چه جوری آروم بشینم توو حرم ! ببینم غصه مکرر می خوری بچه هام اگر برن فدات بشن جاش دو تا نیزه تو کمتر می خوری کافیه رخصت میدونم بدی میرم از خیمه با ذوالفقار میام نمی خواد فکر دل منُ کنی به خدا با داغ شون کنار میام صبر زینبُ تو دستکم نگیر قبل از این سه داغ دیگه هم دیدم داغ زهرا و علی، داغ حسن یه تنه قدر یه دنیا غم دیدم قول میدم اگر برن، پیشت دیگه با چشای غرق بارون نمیام شهیدامو وقتی بر می گردونی از توی خیمه ها بیرون نمیام نمی خوام منُ دم غروب که شد زار و حیرون توی مقتل ببینن نمی خوام با دستای بسته سه روز پشت دروازه معطل ببینن نمی خوام باشن بفهمن توو دلم غم تنهایی چه گسترده میشه نمی خوام که ببینن مادرشون سوار محمل بی پرده میشه نمی خوام باشن توو کوفه ببینن که به جوون من چه دردی افتاده توی شهر پدری، ناموسشون چه جوری به کوچه گردی افتاده  وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم من غیورم به خدا ناله به ذلت نکشیدم پسرم ذبح شد از حرمله منت نکشیدم سر اولاد مرا در بغلم زنده بریدند من ولی رو به خدا دم به شکایت نکشیدم شمر هو کرد ، سنان عربده زد ، حرمله خندید هیچ روزی به خدا اینهمه غربت نکشیدم گلوی اصغر و بازوی مرا تیر به هم دوخت تیر را از گلوی دوخته راحت نکشیدم تیر شرمنده‌ی من شد عمر سعد ولی نه چه بلاها که از این حجم قساوت نکشیدم بروم خیمه ، بمانم ، بروم دشت ، چه سازم من سر اکبر خود این همه حیرت نکشیدم چشم من خورد به چشمان رباب آه کشیدم آه از هیچ کس اینطور خجالت نکشیدم  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غنچه ای لب تشنه از تمام لاله های کاروان غنچه ای لب تشنه ماند و باغبان غنچه‌ای که برگ او خشکیده بود نسخه‌اش را تشنگی پیچیده بود زخم می‌شد روی او با گریه‌اش شعله می‌زد خیمه‌ها را گریه‌اش دست بر دست همه اهل حرم نغمه لالایی‌اش آوای غم دوش تا وقت سحر از قحط آب دست و پا می‌زد در آغوش رباب لیک امروز از رمق افتاده بود نای دست و پا زدن در او نبود هر طرف بر پیکرش با دست باد چون گل پژمرده راسش می فتاد مثل هاجر هفت نه هفتادبار رفت مادر خیمه خیمه بی قرار قطره آبی ولی پیدا نشد چشمه ای از پای طفلش پا نشد ماند اسماعیل او در انتظار تا به قربانگه شود قربان یار سر به روی شانه بابا گذاشت نای گریه نیز نای او نداشت مثل ماهی لب به هم میزد مدام در تلظی بود بر دست امام تا که بالا رفت بر دستان او سرعقب افتاد و پیدا شد گلو حرمله حلق سپیدش را که دید تیر را در چله تا آخر کشید چشم او بر چشم بابا خیره بود ناگهان شد چشم‌های او کبود از فشار تیر بر طفل رباب گل میان دست بابا شد گلاب دید بیت آرزوی ویران شده برگ گل از شاخه آویزان شده زود بابا بین آغوشش فشرد دست را زیر سرش آرام برد تا نیفتد راس او از پیکرش بای بسم اله بماندمحورش روی دست باغبان پرپرکه شد نوبت تشییع آن بی سر که شد شعله زد این غم به جان عالمین حرمله خندید بر اشک حسین موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باب الحوائج ماه و خورشید همان چهره ی تابنده ی توست واژه ی قبله ی حاجات برازنده ی توست دو لب خشک تو هرگز طلب آب نکرد بانگ ” هیهات ” در آن گریه ی کوبنده ی توست از دل کعبه ی گهواره برون آمده ای دید دشمن همه جا عطر پراکنده ی توست روی دستان پدر باب حوائج شده ای بعد عباس مقامی ست که زیبنده ی توست قبلا این تیر به چشم قمر علقمه خورد آنکه شرمنده ی یک مادر و شرمنده ی توست متحیّر شدم از لحظه ی پایانی تو – -برلبت خنده ویا زیر گلو خنده ی توست؟ مجید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جانم یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم تیر را بیرون کشیدم خِس‌خِسِ تو قطع شد ای زبان‌بسته تو را من از صدا انداختم حرمله بعد از شکارت چند تا خلعت گرفت گفت با یک تیر اما هردو را انداختم کاش پشت خیمه‌ها پنهان نمی‌کردم تو را وای بدجوری طمع در نیزه‌ها انداختم آب را وا می‌کنند اما نمی‌نوشد رُباب عمه‌هایت را پس از تو از غذا انداختم آه هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد شرمگینم که تورا در زیر پا انداختم دست بسته می‌دود دنبال تو با خواهرم... مادرت را بین مُشتی بی حیا انداختم  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسیر عشقم اسیر عشقم و غیر از بلا نمی‌خواهم که در بلای تو جز ابتلا نمی‌خواهم اگر اجازه دهی خود فدایی‌ات باشم که زندگانی بعد از تو را نمی‌خواهم گرفته است صدایت پس از علی اکبر منم شریک تو یعنی صدا نمی‌خواهم تو بی پسر بشوی من فقط نگاه کنم؟ غریب ماندی و من آشنا نمی‌خواهم تمام دار و ندار من این دوتا پسرند برای موسم پیری عصا نمی‌خواهم منی که نذر تو کردم دو نوجوانم را به جز سلامتی ات از خدا نمی‌خواهم اگر بناست تو بر خاک بی کفن باشی برای پیکرشان بوریا نمی‌خواهم من و تو مادرمان پیشمان کتک خورده من این بلا به سر این دوتا نمی‌خواهم سید محمد حسین حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رضیع الحسین(ع) عطش سخت و علی طفل و مقابل لشگر خونریز بعید است اینچنین اصغر به خیمه باز برگردد رخش زرد و لبش خشک و سرش بر دست افتاده تمنا میکنم آبی لب این طفل تَر گردد به ابراهیم گویید آید و بیند در این صحرا چگونه بَر روی دست پدر ذبح پسر گردد غمت کافیست تا آتش زند بر جان علی جانم به رویم میزنی لبخند جانم شعله وَر گردد غم فرزند سنگین است مخصوصا به مادرها چگونه این پدر باید به سوی خیمه برگردد گلو مذبوح و لب خونین و تیرِ حرمله پیدا رباب اینگونه گر بیند علی را خون جگر گردد محمد جواد مطیع ها لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
منای کرب و بلا غم ندیدن تو! کرده قصد جان مرا غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام عجین به داغ نوشتند داستان مرا تو جانِ زینبی اما زمانه درصدد است بگیرد از منِ محنت کشیده جان مرا زغربتت رمق راه رفتن از من رفت اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا اجازه‌ای بده نذری سفره ات باشند کرم کن و بپذیر این دو قرص نان مرا مرا سهیم کنی در منای کرب و بلا اگر قبول کنی این دو نوجوان مرا فدای شرم تو ... اما بیا و کامل کن ستاره های درخشان آسمان مرا ادا اگر بشود حق تو زجانب من توان مگر بدهد جان ناتوان مرا قیام کردم و در خیمه منتظر‌ماندم برو میانه ی میدان ببین اذان مرا قدم خمید ز تنهایی ات ، غم فرزند خمیده‌تر نکند قامت کمان مرا نصیب باغ دلم از بهار اندک بود خدا به خیر کند قصه‌ی خزان مرا بلا عظیم‌تر و من صبورتر شده ام چه سخت کرده خداوند امتحان مرا هادی ملک پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹