هی شکوه کردهایم فقط، آب و نان کم است
گویا بلای دوریت ای مهربان کم است
پس بی دلیل نیست گره خورده زندگیم
عرض توسلم به تو جان جهان کم است
خود را ـ ندیده روی توـ عاشق گمان کنم
چیزی در این میانه بدون گمان کم است
ترک گناه میطلبد قصهی فرج
تنها دعای آمدنت بر زبان کم است
یک عمر در فراق، به آه و فغان گذشت
آه و فغان که اینهمه آه و فغان کم است
هر روز نامه میدهم اما چه فایده
در آسمان کبوتر نامه رسان کم است
وقتی که با گناه دلت را شکسته ام
هر روز هفته هم بروم جمکران کم است
دنبال عصر جمعه غروب آمده چه زود
دارم امیدِ آمدن، اما زمان کم است
اشک تو صبح و شام به خون میشود بدل
پس در عزای جد تو اشک روان کم است
درقتلگاه درصدد ذبح کردن است
انگار نحر شاه برای سنان کم است
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashl
از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت
بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت
بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود
شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت
از شتاب تیر فوراً سمت بابا چرخ خورد
ساقهی نیلوفری که نای چرخیدن نداشت
تیر اصلاً با چه رویی سوی حلقومش دوید؟
باد هم روی گلش را اذن بوسیدن نداشت
آه از آن بابا که طفلش روی دست از دست رفت
گریه اش الحق و الانصاف خندیدن نداشت..
استخوان گردن ششماهه نرم است و لطیف
با سه شعبه دیگر این حلقوم پاشیدن نداشت
یک زنِ "نوزادمُرده" تا ابد افسرده است
پیش مادر ذبح طفلش جشن و رقصیدن نداشت
"یادگاری" التیامِ مادر دلسوختهست
گاهوارِ نیمسوزِ خیمه دزدیدن نداشت
بیشتر از باقی سرها سرِ او سوخته
آفتابِ بیوفا این پوست ، تابیدن نداشت
پیش چشم کاروان از حرمله تقدیر شد
شیرخواره ذبح کردن سکه بخشیدن نداشت
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
کرده بلا مهیا دنیا برای داماد
دنیا و اهل دنیا یکجا فدای داماد
گل از کجا بچیند تازه عروس این دشت
دشتی که خارِ نیزه دارد برای داماد
بخت سفید رفت و بخت سیاه آمد
رخت عروسیاش شد رخت عزای داماد
سنگ است جای نقل و نیزهست جای تبریک
در زیر سنگ و نیزه خون شد حنای داماد
افتاد بین میدان، فریاد زد عمو جان
در زیر سم مرکب گم شد صدای داماد
دسته گل عمویش تا شد کشیده مویش
آمد به ناله آقا از نالههای داماد
دست عروس مضطر میریخت خاک بر سر
وقتی کشیده میشد بر خاک پای داماد
آنقدر زیر و رو شد تا هم قد عمو شد
حالا زره بیاور سقا برای داماد
در خیمهها عروسش گریهکنان نشسته
لبخند شادیاش شد اشک عزای داماد
تا قبل از این عروسی چشم فلک ندیدهست
گیرد مهار ناقه قاتل به جای داماد
با تار های خاکی آشفته روی نیزه
میخواند سورهی نحل زلف رهای داماد
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_الحسن_ع
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت میکند از انبیا دستش
عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه
شد جایگاه بوسهی دست خدا دستش
اصلا چرا باید به دست دیگری رو زد
وقتی که دستم را گرفته بارها دستش
با دست خالی زائر از صحنش نخواهد رفت
حتی مسیحی را کند حاجت روا دستش
از گونهی خیس محبان سر کویش
در بزم روضه جمع کرده اشک را دستش
شد کاشف الکربِ حسینِ فاطمه چشمش
شد حامل پرچم به دشت کربلا دستش
دست از برادر بر نخواهد داشت یک لحظه
حتی ابوفاضل اگر باشد جدا دستش
ای کاش میشد آب را تا خیمه میبردیم
این بود تنها آرزوی هر دوتا دستش
من از مقام دست هایش خوب فهمیدم
از پشت سر شمشیر خورده بی هوا دستش
بسته نمیشد دستهای خواهرش زینب
از تن نمیافتاد اگر آقای ما دستش
تا لحظهی آخر نگاه او به مشکش بود
اصلا نفهمیده که افتاده کجا دستش
پیچید در ارض و سما وَيْلِي عَلَى شِبْلِي
در لا به لای نخل ها افتاد تا دستش
آن قبر کوچک میدهد بوی تبر خوردن
نذر حسین ابن علی شد چشم.. پا.. دستش..
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#تاسوعا
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
دخترت سر میکند با ناخوش احوالی پدر
با تب و سردرد و با دردِ کهنسالی پدر
چکمهها مثل تن تو از تنم رد میشدند
بودم انگاری به زیر پایشان قالی پدر
با تکانِ کوچکی زخمِ لبم وا میشود
با تو صحبت میکنم با اینچنین حالی پدر
من خبر دارم کلیسا پیش راهب رفتهای
خوشبحال مرد راهب.. جای من خالی پدر..
نگذرم از قاتلت که بعد تو بر من گذشت
این چهل منزل به قدرِ یک چهل سالی پدر
چشم نامحرم به سمت سایهی خیمه دوید
کاسهی چشم عموی من که شد خالی پدر
هم مرا هم خواهرت را یک دل سیری زدند
بین خیمه بر سرِ تاراجِ خلخالی پدر
آب آوردم ولی دیدم سرت بر تن نبود
فکر میکردم هنوزم بین گودالی پدر
زجر هرباری که از گرما کلافه میشود
میکند حرص خودش را بر سرم خالی پدر
دختری که روسریام بود بر روی سرش
گیسوانم را کشید و کرد خوشحالی پدر
موقع بازی چرا از من فراری میشوند!
دخترت دارد مگر در چهره اشکالی پدر؟!
با کبودی و ورم های عجیب صورتم
کار غسلم را نگیرد هیچ غسالی پدر
حق ندارد که تو را با خیزران اذیت کند
بر یزید پست این را میکنم حالی پدر
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
باغبانی وبه بار آمده ات حاصل ها
حاصلت چیست به گلشن جز ابوفاضل ها
مادران راپسران است وتو هم امِّ بنین
همچوابناء تو نبوَدبه همه منزلها
نسب اش هاشمی وباب الحوائج به لقب
بانگاهی کند آسان همه ی مشگلها
لحظه ای کی زحسین ابن علی غافل بود
ساقی کرببلا،دشمن دل غافلها
عبدصالح که بوَدصحبت زهدوکرمش
همچومردانگی اش نَقل همه محفلها
زانویش پلهگه محمل زینب بنمود
تافرودآید بانوی پریشان دلها
چوامان نامه دهندش که کند ترک حسین
خط بُطلان بکشد بر ورق باطلها
لبِ دریاو لبِ تشنه ی ساقی عجبا
گم شداز موجِ نگاهش همه ی ساحلها
مادرا امِّ بنین جان بفدای یلِ تو
که زعشقش همه دیوانه شوند عاقلها
ودودستی که جدا شد زتن و لیک هنوز
خیره مانده ست برآن،چشم همه سائلها
#محرم_۱۴۰۴
#تاسوعا
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
آمد ارباب! سلامت سرش ان شاءالله
حرز زهراست به دور و برش ان شاءالله
کاروان از سفر حج به سلامت آمد
بار ماتم نکشد هاجرش ان شاءالله
می شود فاتح این قلعه خیبر، حیدر
شبه پیغمبر، علی اکبرش ان شاءالله
گرچه یک دست سپر دارد و یک دست علم
مشک برداشته آب آورش ان شاءالله
به کسی آرزویش را نسپرده است رباب
تازه داماد شود اصغرش ان شاء الله
این سه ساله نوهء محترم فاطمه است
درد پهلو نکشد دخترش ان شاءالله
خوانده بر گوش رقیه چقدر آیه حسین
تا حراجی نرود زیورش ان شاءالله
نخورد در حرمش سیلی محکم ز کسی
نرسد دست کسی معجرش ان شاءالله
فاطمه زیر گلوی پسرش بوسه زده
تا نگردد پُرخون حنجرش ان شاءالله
لحظه غارت اگر شد نرود پیرهنش
جلوی چشم تر مادرش ...ان شاءالله
ساربان گشته فقط نیمه شب اطراف حسین
چشم بد دور ز انگشترش ان شاءالله
سر خولی چقدر بر سرخورجین گرم است
نرود کنج تنور آخرش ان شاءالله
بین بازار اگر عمه نگهبان سر است
می شود محمل او سنگرش ان شاءالله
ختم بر خیر شود در وسط کوفه و شام
با اراذل سفر خواهرش ان شاءالله
#ورودیه
#محرم_۱۴۰۴
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
ما دست به دامان همانيم كه بايد
گيرم گره از كار كسى هم نگشايد
اين اسم چه رازى ست كه از دامن آدم
هر لكه ننگ گنهى را بزدايد
چون شمع بر افروخته جان مى دهم از شوق
روزى چو به ديدارم اگر دوست بيايد
دنيا همه هستى مرا برد به غارت
اما نتواست دلم را بربايد
يك عمر دميدى به اميدى به من اما
جز آه مگر از نفس نى چه بر آيد؟
در جاده پر پيچ و خم وصل نشستم
شايد كه مرا هم ببرد قافله، شايد....
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithash
درود حق به عروس ابوتراب، رباب
دل شكسته صدا مى زند رباب رباب
به التماس حرم لب به آب زد آخر
وگرنه از سر رغبت نخورد آب رباب
تو كيستى كه حتى خود اسارت هم
دخيل بست به دست تو با طناب، رباب
چه شد كه هيچ كسى چهره تو را نشناخت
چه كرد با تو مگر تيغ آفتاب، رباب
قسم به آيه تطهير و غيرت عباس
نبود جاى تو در مجلس شراب، رباب
هر آنكه شرح وفاى تو را شنيد، نوشت:
درود حق به عروس ابوتراب، رباب
#حضرت_رباب_س
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashj
بدنت در همه ی دشت پراکنده شده
بدنت در همه ی دشت پراکنده شده
آفتاب از تن زخمی تو شرمنده شده
خسته ام تاب و توانم بده ای گم شده ام
تو خودت راه نشانم بده ای گم شده
ای تن ریخته بر خاک سرت را بردند
به کجا ای تن صد چاک سرت را بردند
چقدر بر بدنت جای رد پا مانده
چقدر نیزه شکسته به تنت جا مانده
خواستم از بدنت بوسه بگیرم که نشد
خواستم از غمت این گوشه بمیرم که نشد
سر درآورده تنت نیزه به نیزه در دشت
قسمتی از گل پرپر شده اینجا برگشت
تو کجا رفته ای ای دشت پر از عطر تنت
نیزه ها پر شده از حال و هوای بدنت
حسن کردی
#حدیث_اشک #حسن_کردی #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علت غوغای گودی نیزه بود
علت غوغای گودی نیزه بود
نیزه ای آمد حسینم را ربود
از چه رو بر روی جانان میزنی
جان ندارد از زدن آخر چه سود؟
صورتش پر خون شده بس کن دگر
مثل زهرا صورتش گشته کبود
می شنیدم زیر لب آن مرد گفت
می زدم بازم اگر زینب نبود
خواهرت تنها و بی کس مانده و
قامتم از این همه غم ها خمود
جواد قدوسی
#جواد_قدوسی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد
زینب کنار رأس برادر شکسته شد
از دور دید، شمر کجا پا گذاشته
اینگونه شد نماز عقیله نشسته شد
می دید دسته دسته به گودال آمدند
می دید جسم دلبر خود دسته دسته شد
با نیزه ای که روی گلویش گذاشتند
راه نفس کشیدن ارباب بسته شد
خیلی مسیرِ خیمه و گودال را دوید
یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد
احسان نرگسی
#احسان_نرگسی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹