ممنونم حسین مهِ غمت را دیدم
پرچمِ سیاهِ ماتمت را دیدم
با لطف تو حق بَخَتِ مرا خوب نوشت
من نَمُردَمُ مُحَرَمَت را دیدم
#محرم_۱۴۰۴
#رضا_آهی
@hadithashk
ندارم در سرم هيچ ادعايى، كمتر از گَردم
ولى تا جان به تن دارم فقط دور تو مى گردم
پشيمانم كه قدر وصل را هرگز ندانستم
بيايم پيش تو اين بار ديگر بر نمى گردم
اگر چون رود گريانم تو از حالم خبر دارى
نمى آرم به روى خويش اما كوهى از دردم
شراب عشق را چون يافتم، تنها ننوشيدم
رفيقان خودم را هم به اين ميخانه آوردم
اگر حتى به قدر لحظه اى از تو جدا بودم
غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
خون ز چشمانِ تو چون دریاست بالا میرود
جسم پاشیده روی صحراست بالا میرود
از کنار علقمه دیدم یکی میگفت آه
این صدای نالهی زهراست بالا میرود
نیمی از جسم تو را دیدم کنارِ علقمه
نیم دیگر از تنت، با پاست بالا میرود
کاشکی این صحنه را هرگز نمیدیدم ولی
با نوک نیزه تنِ سقّاست بالا میرود
با که گویم پیکرت را دیدم و نشناختم
جسم تو بر نیزهی اعداست بالا میرود
گر نخیزی شمر میآید به روی سینهام
چکمهای از سینهام تنهاست بالا میرود
بر روی نیزه، سر پاشیدهی تو بسته شد
روی نیزه معجر زنهاست بالا می رود
حرمله طفل مرا از مو بلندش میکند
گریه های دخترم اینجاست بالا میرود
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
آه است جایِ ماه و خون است جایِ باران
در طاقِ عرش وقتی پیراهن حسین است!
هر رج هزار زخم و هر نخ هزار خنجر
اما عمیق، زخمِ پاره-تن حسین است!
ظاهر، جوان لیلا... بیهوش، اِرباً اِربا
باطن ولی به والله جانکندنِ حسین است
عضوی غبارِ صحرا عضوی به سُمِّ اسبان
رأسَش بُریده امّا بر دامن حسین است!
پاشیده بود از هم؛ زد صرخه رو به لشکر
بردار پایِ خود را اینجا تنِ حسین است!!
نبضِ رگش مکرر: «آه اِی علیِّ اکبر» ...
آن دم که خنجرِ شمر بر گردن حسین است!
-مُتحیّر
لطفا با حال مناسب خوانده شود.
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_روضه
#متحیر
@hadithashk
غرقِ تحیّر و غم و اِرعاب میشود
در شرحِ خون، شبیه به خوناب میشود
وقتی که حرفِ «آه» وسط باشد و «جنون»
حتّی نفَس مُحلّی از اِعراب میشود
خالی مباد ساغرِ عُشّاقِ سینهچاك ...
وقتی که مِی به یُمنِ لبَت ناب میشود
لیلایِ من! به سوختگان هم نگاه کن ...
مخصوص آن غریب که بیتاب میشود
در حلقههایِ زلفِ خودت مأمنش بده
آن چشمِ غرقِ اشك که بیخواب میشود
خون از دو دیده بر سر راهِ تو جاری و
زخمی عمیق بر دلِ ارباب میشود ..
آه اِی علیِ اکبرِ لیلا ؛ چه رفتنی !
در پیشِ چشم، هر قدمَت قاب میشود
تو میروی و بعد تو گودال میروند
جسمِ حسین پاخورِ اَعراب میشود
نیت برایِ تفرقهیِ پیکرِ حسین...
تنها دلیلِ وحدتِ احزاب میشود
اول وضو گرفت سپس رو به قبله کرد
قتاله هم مُبادیِ آداب میشود ...
از رویِ تَل نگاهِ عقیله به آهِ تو ...
گودال بعد آهِ تو سرداب میشود
خواهد شنید العطشِ حنجرِ تو و
شمعِ دلش زِ سوزِ عطش آب میشود ..
#محرم_۱۴۰۴
#واویلا
#مُتحیّر
@hadithashk
در قطعه قطعه پیکرِ تو آه دیدهام
پایِ برهنه تا سرِ جسمت دویدهام
از بعدِ انحلال تو در خاكِ کربلا...
یك مُشت استخوانِ شکستهم؛ بُریدهام!
آتش به قلبِ خستهی لیلا کشیده است
فریادهایِ «یاولدی» که کشیدهام...
برخیز علی! به مویِ سپیدم نگاه کن...
در هقهقم... قهقههشان را شنیدهام
برخیز علی! دوباره قیامت به پا شده
عمه رسیده... من به تهِ خط رسیدهام!
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#مُتحیّر
@hadithashk
آن زُلف را که مادرمان شانه میکشید...
درهم شد و شکست و به تاراجِ باد رفت
از بعدِ آن غروبِ پریشان؛ حسینجان!
جُز آه هرچه خاطره دارم؛ ز یاد رفت ...
حق میدهم اگر نشناسی مرا تو هم
زینب کُجا به مجلسِ ابن زیاد رفت!!
#محرم_۱۴۰۴
#گودال
#مُتحیّر
@hadithashk
بانیِ اشكِ روضهیِ ما حضرتِ رضاست
«یابن شبیب» گفت که این روضه پا گرفت
یابنشبیب! گریه برای حسین و بس!
حتی خدا در غم جدّم عزا گرفت
یابنشبیب! ماه مُحرّم حرام بود ...
حُرمت شکست شمر که بر سینه جا گرفت
یابنشبیب! حنجرهَش در فشار بود ...
در ازدحام راهِ نفس بیهوا گرفت
یابنشبیب! تیغ، سنان، سنگ، هرچه بود
بد خورده بود بر لبِ پلکش که جا گرفت
یابنشبیب! خنجرِ کُند و زمانِ کم
شمر از قفا رأسِ عزیز مرا گرفت
یابنشبیب! گیسوی جدّم بلند بود
از مو کشید؛ بر سر هر مو طلا گرفت
یابنشبیب! ضربه زد و قطع عضو کرد
احکام ذبح را سر او زیرِ پا گرفت!
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#مُتحیّر
@hadithashk
نفرين به روزگار كه ديگر ندارمت
دار و ندار من به خدا مى سپارمت
تسبيح دانه دانه افتاده روى خاك
مى چينمت به روى عبا مى شمارمت
باور بكن اگر كمك خواهرم نبود
ممكن نبود تا دم خيمه بيارمت
آه اى عصاى دست پدر ميخورم زمين
هر دفعه اى كه روى زمين مى گذارمت
اى يوسف فتاده به چنگال گرگ ها
با چشم تار در بغلم مى فشارمت
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
شکر حق باز که من ماه عزا را دیدم
پرچم و همهمهی خون خدا را دیدم
از درون آتشم و بر دو لبم آهی سرد
دست زهرا وسط روضه مرا باز آورد
فصل طوفانی نوکر شدنم آمده است
بیشتر ذکر حسین بر دهنم آمده است
ماه را با قد خم تا به ثریا دیدم
با چه ذوقی به تنم رخت عزا پوشیدم
اشک میبارم و زین اشک دلم خالص شد
نقطهی مشترکم با پسر نرجس شد
پیرهن مشکی من ارث زِ اجداد من است
بهتریم ماترکم هدیه به اولاد من است
باطن رخت سیه نیست بجز رنگ سفید
میبرد سِیِئه را گریه به آقای شهید
هرکه شد گریه کن این صنم بنده نواز
میشود مثل کسی که متولد شده باز
آمدم گریه کنم اشک بده یا زهرا
تا ببارم به غم تشنه لب کرب و بلا
به تن بی سر و عریان شده که کوبیدند
به جوان مردهی حیران که به آن خندیدند
به گلویی که نبرید و برش گرداندند
خیمهاش را وسط ظهر عطش سوزاندند
به گلویی که سهشعبه شریانش را برد
در حقیقت نوک پیکان به دل مادر خورد
به دو دستی که جدا شد زِ تن و غوغا شد
گره از معجر اطفال پس از آن وا شد
روضهخوان روضهبخوان گریه و آهش با من
نوحهخوان نوحهبخوان تا بزنم دست به تن
#طلیعه_محرم
#محرم_۱۴۰۴
#مجتبی_صمدی_شهاب
@hadithashk
بی تو دردی کشیده ام که مپرس
دختری رنج دیده ام که مپرس
باورت نیست در سه سالگی ام
مثل زهرا خمیده ام که مپرس
معجرم سوخت گیسویم کِز شد
لب ز خجلت گز یده ام که مپرس
چند باری ز ناقه افتادم
تا به اینجا رسیده ام که مپرس
تو نبودی عمو نبود از ضجر
زجر هایی کشیده ام که مپرس
پاره شد گوش و گوشوارِ مَرا
کَند و از جا پریده ام که مپرس
بس که بر چشم و صورتم زده است
تار گردیده دیده ام که مپرس
کعب نی را و تازیانه ز ترس
با دل و جان خریده ام که مپرس
بر روی خار ها چنان از ترس
پا برهنه دویده ام که مپرس
من به گوش خود از حرامی ها
ناسزا ها شنیده ام که مپرس
چه بگویم که در چهل منزل
بر سر نی چه دیده ام که مپرس
تا به وصلت رسم دوباره پدر
زهر هجری چشیده ام که مپرس
کاش میشد که حنجرت بوسم
پدر سر بریده ام که مپرس
پُرسم از عمه در طبق گو چیست
گوید ای نور دیده ام که مپرس
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
یابن شبیب اشک بریز از غم حسین
لطمه بزن برای غم و ماتم حسین
در قتلگاه هیچ کسی همدمش نبود
شمشیرو نیزه بود فقط همدم حسین
یابن شبیب حنجر خشکیده دیده ای
یابن شبیب گردن پاشیده دیده ای
افتاد جد ما جلوی چشم قافله
کردند دور قتلگه شاه هلهله
تیر سه شعبه سینهی مظلوم را شکافت
بیرون زده است از کمرش تیر حرمله
یابن شبیب عمه ما رخ خراش داد
شمر آمدو به سینهی او زانویش نهاد
یابن شبیب شمر در آنجا چها نکرد
هرچه که شد محاسن او را رها نکرد
پا را گذاشت بر روی رگهای گردنش
با راحتی سر از تن جدم، جدا نکرد
کام مرا به غصه و غم، زهر کرده اند
یابن شبیب جد مرا نحر کرده اند
یابن شبیب داغ به دلها گذاشتند
داغ حسین بر دل زهرا گذاشتند
تا نعل، جایِ خود بکند باز، اسبها
محکم به روی پیکر او پا گذاشتند
یابن شبیب دست عمو تا بریده شد
موی سه ساله عمهی ماهم کشیده شد
یابن شبیب سینهی او را سنان شکست
سربسته گویمت که بدان استخوان شکست
جوری یزید چوب به لبهای خشک زد
دندان شکست در دهن و، خیزران شکست
یابن شبیب عمهی ما شد تنش کبود
با شمر همکلام شدن حق او نبود
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#محمود_اسدی
@hadithash