eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ای تو بشکوه‌ترین سرو تناور زینب ای تو در اوج‌ترین قله‌ی باور زینب ای نفسگیرترین جلوه‌ی حیدر زینب ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب همه رفتند و تویی اول و آخر زینب درس دادی تو به ما کوه دماوند شویم ریشه در خاک زده هیبت الوند شویم آنچه از سیره‌ی تو گفته و گفتند شویم همه یک‌جان همه یک‌تن به تو مانند شویم تا بگوییم همه یکدل و یکسر زینب تو نشان داده‌ای از دشمن سفاک چه باک تا که هستیم در این سلسله‌ی پاک چه باک تا که داریم سرِ سجده بر این خاک چه باک تا خدا هست و علی هست در ادراک چه باک شده ایرانِ علی از تو دلاور زینب ایستادیم اگر، شیوه‌ی پیکار تو بود خیره کردیم جهان را، دَمِ کرارِ تو بود ما شکستیم اگر هیمنه را، کارِ تو بود فاتحانیم اگر، تیغِ جگردار تو بود از تو هستیم اگر سید و سرور زینب سرِ یک قافله پایین که تو بالا باشی آمدی تا عَلَمِ روزِ مبادا باشی به وقار و سکناتت خود زهرا باشی آمدی پشت امامت همه‌جا تا باشی کیست در پیشِ خدا با تو برابر زینب پرده دارِ حرمت اکبر لیلا خانوم قاسم اینجاست تو را غرقِ تماشا خانوم همه هستند همه دورِ تو حالا خانوم خم شده زانوی عباس بفرما خانوم چشم نامحرم و تو؟ نیست مصور زینب آه دلواپس این جمع کجا آمده‌ای خانه‌ی مادری‌ات نیست چرا آمده‌ای بعدِ شش‌ماه سفر کرببلا آمده‌ای به بلا و به بلا و به بلا آمده‌ای پای دلشوره‌ی تو مُرد برادر زینب تو رسیدی و حسن پشت سرت آه کشید فاطمه از غم تو از جگرت آه کشید علی از حالِ دلِ در‌به‌درت آه کشید دور شد تا که حسین از نظرت آه کشید همه دلواپسِ آن داغِ مقدر زینب ترس داری نکند روزِ دهم سر برسد ترس داری نکند کار به آخر برسد به همانجا که زدی، بوسه‌ی خنجر برسد شمر آن لحظه که زانو زده، مادر برسد مشو درگیر تو با قاتل و خنجر زینب @hadithashk
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى پنهان نشدم اى پدر اين بار تو بردى مانند دو شمعِ بهم آميخته از غم با گريه مرا سخت در آغوش فشردى دامان من از تيزى سر نيزه چه كم داشت؟ كين گونه سرت را به سر نيزه سپردى اى لاله پژمرده افتاده بر اين خاك پيداست از آن روز هنوز آب نخوردى بايد كه مرا هم ببرى با خود اگر كه قولى كه به من داده اى از ياد نبردى كم بود، مرا فرصت پنهان شدن آرى... با اينكه تو آهسته و آرام شمردى @hadithashk
من قرارم بی تو بی قراریه بیا برگردیم حسین ، چه کاریه یاد حرف مادر افتادم ، میگفت : امون از رنج و بلای ماریه یادگارای حسن پشت سرت لشکری خیره به رویِ اکبرت تورو به لالایی رباب بگو چی میاد سر گلوی اصغرت؟! بگو بچه هات رو خارا راه نرن طرف آتیش این سپاه نرن واسه بازی کردن هر جا که میرن برن اما سمت قتلگاه نرن کاش علمدار حرم به من بگه غصه هاش و میخرم ، به من بگه اگه عباس به تو گفت برادرم بگو که یه خواهرم به من بگه برا آزار دلم دف میزنن صحبت از بیابون طف میزنن نمیتونم ببینم نانجیبا سرت و میبرّن و کف میزنن روز چندم تورو از من میگیرن جلو مردم تورو از من میگیرن اینا که یه جو مروت ندارن سر گندم تورو از من میگیرن پیشونیّ و روت و بوسه بزنم گوشه ی ابروت و بوسه بزنم نکنه خنجر شمر کاری کنه نتونم گلوت و بوسه بزنم به چشات حسرتِ دریا مونده بود غمِ تو رو دلِ صحرا مونده بود قربونِ چندتا تارِ موهات حسین که لا انگشتایِ شمر جا مونده بود پُرِ زخمیُّ و سراپا نیزه ای اجتماعی از هزارتا نیزه ای روضه های تشنگیت جایِ خودش روزه ت و سنان شکست با نیزه ای یه طرف زمینه که روضه خونه یه طرف آسمونه که گریونه سرِ تو بینِ زمین و آسمون سرِ شاخه ی درخت آویزونه @hadithashk
دوباره چشم ترت میهمان باران است فدای سینه‌ی تنگت که داغ مهمان است حسین چشم تو را زخم کرده می‌بینم هزار سال گذشت و هنوز گریان است مریز روی سرت خاک، خاک بر سرِ ما شبیه گیسوی تو، حالِ ما پریشان است میان گریه نفَس‌کش، به هق هق اُفتادی هنوز اول ماه است و غم فراوان است غمِ حسین کشیدیم اگر که جان سختیم اگر به مردم ما حرف مرگ آسان است غمِ حسین کشیدیم اگر که فهمیدیم که مرگِ سرخ بِه از ننگِ نقض پیمان است کسی که پیراهن مشکی‌اش به تن نکند به صد کفن اگر آید به حشر عریان است* تو هم کنار رُبابی تمام سال آنجا.. ..که سایبان سرش آفتاب سوزان است اگر که سر به بیابان گذاشت حق بدهید که دید گریه کُنش وحشی بیابان است سری به نیزه بلند است در برابر زینب سری که شانه زنش مادری پریشان است *این مصرع از استاد احد ده بزرگی میباشد @hadithashk
از جلال و شوکتِ تو هرچه که گویم کم است نیستی و سهمِ من از این جهان حالا غم است ما مصیبت دیده ایم در زندگی‌هامان ولی غیبتت برما به واللهِ بلای اعظم است تو تمام قدرت و تاب و توانِ نوکری گر نباشی لحظه‌ای، پشتِ گدایانت خم است درد های ما زیاد و سخت و جان‌فرسا شده یادِ تو بر درد ها و زخم هامان مرهم است تو قدم بُگذار بر چشمانِ تارم، العجل ! جای پایت روی چشمِ نوکرانت محکم است مادر تو نرجس و مادربزرگت فاطمه ست مقتدا و پیروِ راهت جناب مریم است روزی خلق به دستانِ تو تقسیم شده‌ست ریزه‌خوارِ سفره‌ی مهرت تمام عالم است گر کرم میشد مجسّم حضرتت آن جسم بود دانش‌آموزِ کلاسِ جود و لطفت حاتم است ای که نام پر مسمای تو درمان من است نام زیبا و دل‌انگیزِ تو اسم اعظم است تو مفیضِ فیضِ هر موجود و واجد گشته‌ای بی حضور روحبخش‌ت هر وجودی عدم است در محرم صاحب سوگ و عزاداری تویی کار تو هر روز و شب، گریه و اشک و ماتم است @hadithashk
به دل بد راه نمیدم باشه داداش نمی ترسم که قدم تا شه داداش ولی می ترسم از اینکه ببینم سر انگشترت دعوا شه داداش جهان رو به هلاکت می رسونن به ابلیس هی ارادت می رسونن اینا که قدر جو ایمان ندارن واسه گندم به قتلت می رسونن جای دل توی سینه سنگ دارن هزاران نقشه و نیرنگ دارن میشه از تو نگاه حرمله خوند اینا با اصغرت هم جنگ دارن الهی جون من نذر بر و روت صراط مستقیمه قوس ابروت می ترسم جای اطفال تو آخر بشینه نیزه ی دشمن به پهلوت @hsdithashk
تا كه بر لب نام زيباى تو مى آيد حسين در همان ساعت گره از خلق بگشايد حسين گريه كن ها را كه مى بينم خجالت ميكشم كاش اشك چشم ما را هم بيفزايد حسين در مسير عاشقى چون و چرا كردن خطاست روى چشمم مى نَهم هر چه بفرمايد حسين در فراق يار، عاشق بايد آخر جان دهد كاش زنده ماندن ما را ببخشايد حسين انتظار مهربانى تو را دشمن نداشت از تو اما جز محبت بر نمى آيد حسين روز محشر هم كسى گر نيست در فكر كسى باز دستم را بگيرد آن زمان شايد حسين @hadithashk
وقتی رسید قافله ، معجر هنوز بود عباس و هرچه داشت دلاور هنوز بود وقت فرود آمدن از روی ناقه اش پای رکاب گشته ی اکبر هنوز بود با احتیاط کودک ششماهه را گرفت؛ یعنی رباب با علی‌اصغر هنوز بود دلخوش به اینکه در خُم رندان تشنه لب هفتاد و دو پیاله ی ساغر هنوز بود اما... امان ز لحظه ی "والشمر جالس..." روی گلو قساوت خنجر هنوز بود وقتی بُرید با هیجان از "حسین" سر آثار بوسه های پیمبر هنوز بود زینب دوید ... ضجّه زنان...آن دَمی که دید در مشت شمر موی "برادر" هنوز بود... @hadithashk
از در این خانه بر سائل زیادش می‌رسد گر‌چه بد باشد گدا زهرا به دادش می‌رسد خانه‌زاد مرتضی باش و بمان چون وقت مرگ او به داد نوکران خانه زادش می‌رسد رزق ما در سفره‌ی پهن خدای کربلاست از سر این سفره روزی عبادش می‌رسد من به شاه کربلا هر صبحدم گفتم سلام صبح محشر این سلام‌من به یادش می‌رسد عاقبت کار خودش را می‌کند ذکر حسین هر که گوید یاحسین آقا به دادش می‌رسد ای‌رقیه، پافشاری‌کن؛ بگو بابا...حسین... در خرابه هم شده دل بر مرادش می‌رسد رزق من آغوش بابایی نبود اما پدر سر که آمد درد‌دل در امتدادش می‌رسد گله دارم، گله دارم بابایی گله از فاصله دارم بابایی اومدی، اینکه نمی‌تونم پاشم پای پر آبله دارم بابایی لکنتم میذاشت می‌گفتم چقدر تو سرم مسئله دارم بابایی اگه از وضع سرم سوال کنی دو...سه...تا مو ... بله... دارم بابایی عموعباسم کجاس بهش‌بگم؟ گله از حرمله دارم بابایی حرمله به عمه سر نشون می‌داد به رباب تیر سه‌پر نشون می‌داد @hadithashk
با ما دلی‌ست مجمع غم های عالم است احوال ما مپرس ؛ هماره محرم است در خون تپید قامتِ آزادگانِ دهر صدها هزار بغضِ نگفتـه، مجسّم است نامش طنین عشق و صدایش طلوع نور داغش شرار سرخ‌ترین فصل عالم است بر نیزه نور ریخت ز خورشیدِ بی‌نقاب هر اشک، یک سلام به سَروِ مُکرَّم است ای جانِ خسته، راهِ نجاتت فقط حسین آری، طریقِ وصل، همین خطّ محکم است @hadithashk
خدا چقدر تو را از رقیه زود گرفت زمانه اشک ز چشمم شبیه رود گرفت کجا گذاشته بوده سر تو را خولی؟ چه کرده است که موی تو بوی دود گرفت ؟ پدر! خودم متوجه شدم که موی تو سوخت تمام شهر به یک باره عطر عود گرفت به جای سرمه کشیدم به چشم خون بابا که سرمه‌دان مرا دختری حسود گرفت نپرس که چه کسی چادر مرا دزدید! همان کسی که لباس تو را ربود گرفت چه کرد با دل من شمر سنگدل بابا تمام دلخوشیم بودن تو بود گرفت ببخش لحظه‌ای از سینه‌ات جدا ماندم ببخش جای مرا شمر بی وجود گرفت در ازدحام ورودی شام ترسیدم شلوغ شد نفسم موقع ورود گرفت ببین چقدر به زهرا شبیه‌تر شده‌ام که روی ماه مرا هاله‌ای کبود گرفت @hadithashk
ای آنکه شده غم دلت؛ روز افزون از دست غم زمانه هستی دلخون خواهی که رهاشوی ز غم؛ نیت کن... یک سفره نذری "رقیه ی خاتون" @hadithashk