با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
پنهان نشدم اى پدر اين بار تو بردى
مانند دو شمعِ بهم آميخته از غم
با گريه مرا سخت در آغوش فشردى
دامان من از تيزى سر نيزه چه كم داشت؟
كين گونه سرت را به سر نيزه سپردى
اى لاله پژمرده افتاده بر اين خاك
پيداست از آن روز هنوز آب نخوردى
بايد كه مرا هم ببرى با خود اگر كه
قولى كه به من داده اى از ياد نبردى
كم بود، مرا فرصت پنهان شدن آرى...
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
من قرارم بی تو بی قراریه
بیا برگردیم حسین ، چه کاریه
یاد حرف مادر افتادم ، میگفت :
امون از رنج و بلای ماریه
یادگارای حسن پشت سرت
لشکری خیره به رویِ اکبرت
تورو به لالایی رباب بگو
چی میاد سر گلوی اصغرت؟!
بگو بچه هات رو خارا راه نرن
طرف آتیش این سپاه نرن
واسه بازی کردن هر جا که میرن
برن اما سمت قتلگاه نرن
کاش علمدار حرم به من بگه
غصه هاش و میخرم ، به من بگه
اگه عباس به تو گفت برادرم
بگو که یه خواهرم به من بگه
برا آزار دلم دف میزنن
صحبت از بیابون طف میزنن
نمیتونم ببینم نانجیبا
سرت و میبرّن و کف میزنن
روز چندم تورو از من میگیرن
جلو مردم تورو از من میگیرن
اینا که یه جو مروت ندارن
سر گندم تورو از من میگیرن
پیشونیّ و روت و بوسه بزنم
گوشه ی ابروت و بوسه بزنم
نکنه خنجر شمر کاری کنه
نتونم گلوت و بوسه بزنم
به چشات حسرتِ دریا مونده بود
غمِ تو رو دلِ صحرا مونده بود
قربونِ چندتا تارِ موهات حسین
که لا انگشتایِ شمر جا مونده بود
پُرِ زخمیُّ و سراپا نیزه ای
اجتماعی از هزارتا نیزه ای
روضه های تشنگیت جایِ خودش
روزه ت و سنان شکست با نیزه ای
یه طرف زمینه که روضه خونه
یه طرف آسمونه که گریونه
سرِ تو بینِ زمین و آسمون
سرِ شاخه ی درخت آویزونه
#ورودیه
#محرم_۱۴۰۴
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk
دوباره چشم ترت میهمان باران است
فدای سینهی تنگت که داغ مهمان است
حسین چشم تو را زخم کرده میبینم
هزار سال گذشت و هنوز گریان است
مریز روی سرت خاک، خاک بر سرِ ما
شبیه گیسوی تو، حالِ ما پریشان است
میان گریه نفَسکش، به هق هق اُفتادی
هنوز اول ماه است و غم فراوان است
غمِ حسین کشیدیم اگر که جان سختیم
اگر به مردم ما حرف مرگ آسان است
غمِ حسین کشیدیم اگر که فهمیدیم
که مرگِ سرخ بِه از ننگِ نقض پیمان است
کسی که پیراهن مشکیاش به تن نکند
به صد کفن اگر آید به حشر عریان است*
تو هم کنار رُبابی تمام سال آنجا..
..که سایبان سرش آفتاب سوزان است
اگر که سر به بیابان گذاشت حق بدهید
که دید گریه کُنش وحشی بیابان است
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
سری که شانه زنش مادری پریشان است
*این مصرع از استاد احد ده بزرگی میباشد
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
از جلال و شوکتِ تو هرچه که گویم کم است
نیستی و سهمِ من از این جهان حالا غم است
ما مصیبت دیده ایم در زندگیهامان ولی
غیبتت برما به واللهِ بلای اعظم است
تو تمام قدرت و تاب و توانِ نوکری
گر نباشی لحظهای، پشتِ گدایانت خم است
درد های ما زیاد و سخت و جانفرسا شده
یادِ تو بر درد ها و زخم هامان مرهم است
تو قدم بُگذار بر چشمانِ تارم، العجل !
جای پایت روی چشمِ نوکرانت محکم است
مادر تو نرجس و مادربزرگت فاطمه ست
مقتدا و پیروِ راهت جناب مریم است
روزی خلق به دستانِ تو تقسیم شدهست
ریزهخوارِ سفرهی مهرت تمام عالم است
گر کرم میشد مجسّم حضرتت آن جسم بود
دانشآموزِ کلاسِ جود و لطفت حاتم است
ای که نام پر مسمای تو درمان من است
نام زیبا و دلانگیزِ تو اسم اعظم است
تو مفیضِ فیضِ هر موجود و واجد گشتهای
بی حضور روحبخشت هر وجودی عدم است
در محرم صاحب سوگ و عزاداری تویی
کار تو هر روز و شب، گریه و اشک و ماتم است
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محرم_۱۴۰۴
#مهدی_فخاریان
@hadithashk
به دل بد راه نمیدم باشه داداش
نمی ترسم که قدم تا شه داداش
ولی می ترسم از اینکه ببینم
سر انگشترت دعوا شه داداش
جهان رو به هلاکت می رسونن
به ابلیس هی ارادت می رسونن
اینا که قدر جو ایمان ندارن
واسه گندم به قتلت می رسونن
جای دل توی سینه سنگ دارن
هزاران نقشه و نیرنگ دارن
میشه از تو نگاه حرمله خوند
اینا با اصغرت هم جنگ دارن
الهی جون من نذر بر و روت
صراط مستقیمه قوس ابروت
می ترسم جای اطفال تو آخر
بشینه نیزه ی دشمن به پهلوت
#ورودیه
#شهریار_سنجری
#محرم_۱۴۰۴
@hsdithashk
تا كه بر لب نام زيباى تو مى آيد حسين
در همان ساعت گره از خلق بگشايد حسين
گريه كن ها را كه مى بينم خجالت ميكشم
كاش اشك چشم ما را هم بيفزايد حسين
در مسير عاشقى چون و چرا كردن خطاست
روى چشمم مى نَهم هر چه بفرمايد حسين
در فراق يار، عاشق بايد آخر جان دهد
كاش زنده ماندن ما را ببخشايد حسين
انتظار مهربانى تو را دشمن نداشت
از تو اما جز محبت بر نمى آيد حسين
روز محشر هم كسى گر نيست در فكر كسى
باز دستم را بگيرد آن زمان شايد حسين
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
وقتی رسید قافله ، معجر هنوز بود
عباس و هرچه داشت دلاور هنوز بود
وقت فرود آمدن از روی ناقه اش
پای رکاب گشته ی اکبر هنوز بود
با احتیاط کودک ششماهه را گرفت؛
یعنی رباب با علیاصغر هنوز بود
دلخوش به اینکه در خُم رندان تشنه لب
هفتاد و دو پیاله ی ساغر هنوز بود
اما... امان ز لحظه ی "والشمر جالس..."
روی گلو قساوت خنجر هنوز بود
وقتی بُرید با هیجان از "حسین" سر
آثار بوسه های پیمبر هنوز بود
زینب دوید ... ضجّه زنان...آن دَمی که دید
در مشت شمر موی "برادر" هنوز بود...
#ورودیه
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
از در این خانه بر سائل زیادش میرسد
گرچه بد باشد گدا زهرا به دادش میرسد
خانهزاد مرتضی باش و بمان چون وقت مرگ
او به داد نوکران خانه زادش میرسد
رزق ما در سفرهی پهن خدای کربلاست
از سر این سفره روزی عبادش میرسد
من به شاه کربلا هر صبحدم گفتم سلام
صبح محشر این سلاممن به یادش میرسد
عاقبت کار خودش را میکند ذکر حسین
هر که گوید یاحسین آقا به دادش میرسد
ایرقیه، پافشاریکن؛ بگو بابا...حسین...
در خرابه هم شده دل بر مرادش میرسد
رزق من آغوش بابایی نبود اما پدر
سر که آمد درددل در امتدادش میرسد
گله دارم، گله دارم بابایی
گله از فاصله دارم بابایی
اومدی، اینکه نمیتونم پاشم
پای پر آبله دارم بابایی
لکنتم میذاشت میگفتم چقدر
تو سرم مسئله دارم بابایی
اگه از وضع سرم سوال کنی
دو...سه...تا مو ... بله... دارم بابایی
عموعباسم کجاس بهشبگم؟
گله از حرمله دارم بابایی
حرمله به عمه سر نشون میداد
به رباب تیر سهپر نشون میداد
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#امیر_عظیمی
@hadithashk
با ما دلیست مجمع غم های عالم است
احوال ما مپرس ؛ هماره محرم است
در خون تپید قامتِ آزادگانِ دهر
صدها هزار بغضِ نگفتـه، مجسّم است
نامش طنین عشق و صدایش طلوع نور
داغش شرار سرخترین فصل عالم است
بر نیزه نور ریخت ز خورشیدِ بینقاب
هر اشک، یک سلام به سَروِ مُکرَّم است
ای جانِ خسته، راهِ نجاتت فقط حسین
آری، طریقِ وصل، همین خطّ محکم است
#محرم_۱۴۰۴
#کمیل_باقری
@hadithashk
خدا چقدر تو را از رقیه زود گرفت
زمانه اشک ز چشمم شبیه رود گرفت
کجا گذاشته بوده سر تو را خولی؟
چه کرده است که موی تو بوی دود گرفت ؟
پدر! خودم متوجه شدم که موی تو سوخت
تمام شهر به یک باره عطر عود گرفت
به جای سرمه کشیدم به چشم خون بابا
که سرمهدان مرا دختری حسود گرفت
نپرس که چه کسی چادر مرا دزدید!
همان کسی که لباس تو را ربود گرفت
چه کرد با دل من شمر سنگدل بابا
تمام دلخوشیم بودن تو بود گرفت
ببخش لحظهای از سینهات جدا ماندم
ببخش جای مرا شمر بی وجود گرفت
در ازدحام ورودی شام ترسیدم
شلوغ شد نفسم موقع ورود گرفت
ببین چقدر به زهرا شبیهتر شدهام
که روی ماه مرا هالهای کبود گرفت
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#آرش_براری
@hadithashk
ای آنکه شده غم دلت؛ روز افزون
از دست غم زمانه هستی دلخون
خواهی که رهاشوی ز غم؛ نیت کن...
یک سفره نذری "رقیه ی خاتون"
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
تماشات میکنم با اشک اگه پلکای من واشه
تو با سر اومدی گفتی رقیه سختشه پاشه
دیگه چیزی نمونده که بگم خوشکلترم اینطور
قشنگیِ قدَّ دختر به موهاشه به موهاشه
یتیما هِی کتک خوردن همه همبازیام مُردن
منم حالا و اون دختر که گوشوارم رو گوشاشه
تمومِ نون و خرماشون که سهم نیزه دارا شد
نشونم داد عمه گفت: که دنیا مال باباشه
از اون شب بینِ اون صحرا دوتا دندونم اُفتادن
نشه باز گُم بشم عمه دوباره زجر پیداشه
ندیدی پیش اون ناقه گرفت از مو بلندم کرد
آخه بچه نمیتونه سوار ناقه تنها شه
مگه من مُرده بودم که لباتو خیزرون بوسید
حالا میبوسمت اما اگه با تو لبی باشه
سرت شرط قُمارش بود شراب اما کنارش بود
که عمه داد میزد که بزن ما رو، بزن باشه
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk