eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام بر بدن پاره پاره ات ارباب به زخم پر شرر بی شماره ات ارباب به هر ورق ورق مصحف تنی بی سر به آیه آیه ی هر استخاره ات ارباب سلام بر تو و بر حنجری که خنجر خورد به خون قلب و دل پر شراره ات ارباب بمیرم ای پسر فاطمه که دشمن بست ز هر چهار طرف راه چاره ات ارباب تویی که قافله سالار کربلا هستی کجا روند حرم بی اشاره ات ارباب عذاب درد اسیری زینب و زن ها شده مصیبت و سوز دوباره ات ارباب سه روز در دل صحرا میان خاک عطش گل تو سوخت، چه ها شد عصاره ات ارباب خمید خواهرت از لحظه ای که با هم دید به نیزه ها سر ماه و ستاره ات ارباب چقدر اهل حرم را کتک زدند این قوم درست پیش تو بین نظاره ات ارباب چرا میان حصیر شکسته جمع شدی کفن نبود مگر در قواره ات ارباب هنوز صبح به صبح می دهد نسیم سحر سلام بر بدن پاره پاره ات ارباب @hadithashk
بدون اکبر و عباس و نوگلِ حسنت غریبه ای و غریبی به دور از وطنت عصا مگر که کمک دست پیرمردان نیست؟ چرا تو پیر زمین خورده با عصا زدنت هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده ای و ... بمیرم آنکه سر نیزه خورده بر دهنت بناست محضر زهرا خجالتت بدهد وگرنه بار غنیمت نداشت پیروهنت نگشته حقش ادا در هزار جلدِ لهوف که مقتلی ست جداگانه پشت و رو شدنت گذشت کیفیت قتل تو ، چرا دیگر لگد کنند چهل نعل استخوان تنت سرت ز سوختگی‌ کاش در امان باشد به ریگ داغ بیابان کباب شد بدنت نمانده پارچه ای و نمانده پیروهنی حصیر اهل دهات است عاقبت کفنت @hadithashk
با سرت از سر مرکب به زمین خورد تنت نگرانند برایت حرمِ سینه زنت ظهر امروز برای تو نمردن، پس کِی؟ ای بمیریم برای تنِ بی پیرهنت @hadithashk
مثل یک شیشه ی عِطری که درش وا شده بود سر جدا از بدن زاده ی طاها شده بود گشت آکنده ز عِطرش همه ی دشت بلا بر لب جن و ملَک بانگ خدایا شده بود لاله هایش همه پرپر شده آغشته به خون باغبانی که بهارش همه یغما شده بود عِطرش آمیخت چو با رایحه ای با گل یاس قتلگَه خواستگه ناله ی زهرا شده بود زینب آمد که سرِ سرو به دامان گیرد لیک سر بهر سر نیزه مهیا شده بود جای یک بوسه نَبُد بر تن آن سرو بلند و گلو بوسه گه خنجر اعدا شده بود تا به رگ های بریده سر خود را بنهاد عالمی غرق در آن صحنه ی زیبا شده بود و در آن لحظه که زینب همه زیبایی دید گشت هنگامه به پا محشر کبری شده بود آفرینش همه میرفت شود کُن فیکون عرش لرزید و فلک هم کمرش تا شده بود زین مصیبت چو ز احجار زمین خون جوشید آسمان گریه کنان زین غم عظمی شده بود شیشه ی عطر تنش خرد و درش گم شده بود همچو تسبیح که پاشیده ی اعضا شده بود بر سِنان تا که سَنان زد سر پر خون حسین در دل زینب غم دیده چه غوغا شده بود کس ندانست در آن لحظه به زینب چه گذشت آه از آن شیشه ی عِطری که درش وا شده بود @hadithashk
اگر اشاره ای کند صد گره وا کند حسین اگر که تر کند لبش درد دوا کند حسین به ناز می خرد مرا به عرش می برد مرا  اگر که قسمتم شبی کرب و بلا کند حسین  به مجلس عزای او بدین امید آمدم  که این دل شکسته را ز غم رها کند حسین  فخر کنم به عالمی رها شوم ز هر غمی  اگر که نوکر خودش مرا صدا کند حسین  قسم به نور مهدیش رسم حضور مهدیش  بهر ظهور مهدیش اگر دعا کند حسین  گهی نهیب می زند گهی نبرد می کند  گهی نظر به خواهر و به خیمه ها کند حسین  چه دیده چشم اطهرش؟ که در وداع آخرش  به خواهرش سفارش رقیه را کند حسین  قاتل پر ز کینه اش نشسته روی سینه اش  به زیر خنجر عدو شکر خدا کند حسین  تنش به خاک کربلا سرش بریده از قفا  ببین به روی نیزه ها چو نی نواکند حسین  شب و هزارو یک خطر قافله رفت بی خبر  ندانم از چه رو نظر سوی قفا کند حسین  گمان کنم ز ناقه ها فتاده است دختری  که خون ز چشم خود روان به نیزه ها کند حسین @hadithashk
من ز خورشید هم گله دارم بس که آن روز پر حرارت شد نیزه هارا گداخت از گرما و فرو رفتنش چه راحت شد صورتش را به روی خاک گذاشت اَشهدش را به زیر لب میخواند من از آن خاک هم گله دارم چقدر صورت تو را سوزاند گردو  خاک و غبار سنگین شد بسته شد پلکهای خسته ی او تا که چشمی گذاشت بر روی هم نیزه  وا کرد حلق بسته ی او آنچنان ضربه داشت شدت که پا روی خاک قتلگاه کشید نای او بسته بود با نیزه مانده ام من چگونه آه کشید آه از ضربه های پی در پی آه از این غریب لب تشنه عده ای میزدند باشمشیر عده ای میزدند با دشنه انقدر خون ز پیکر او رفت قتلگه شد  زخون او دریا به گمانم که در همین جا بود جسم او شد مقطع الاعضا نه رها میکنند این تن را نه جدا میکنن این سر را محتضر مانده بود و گاه به گاه می شنید او صدای خواهر را..... @hadithashk
خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر آن است که زینب به اسارت رفته کاش زینب که به کوفه برسد شب باشد سر سقا بغل محمل زینب باشد دخترانت همه با خونجگری سر کردند گره ی معجرشان را دو برابر کردند
مرا ببخش سکوتم شکست و زار زدم نشد کمک کنمت ماندم و هوار زدم مرا ببخش که نشناختم تو را اول همین که آن همه سرنیزه را کنار زدم مرا ببخش که با شمر همکلام شدم چه دادها سر این جسم گریه‌دار زدم نشد که موی پریشان کنم ولی عوضش به روی معجر خود خاک این دیار زدم مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند چه ناله‌ها که به دنبال آن سوار زدم مرا ببخش نبودم حرم در آتش سوخت دَمی که سر پی طفلان به بوته‌زار زدم به موی شعله‌ورِ کودکی بیابان سوخت چقدر در پی او پا به روی خار زدم سری زدم به مزار علی که خالی بود رُباب بود اگر رو به نیزه‌دار زدم کنار ناقه‌ی عریان میان نامحرم به سمت علقمه رفتم فقط هوار زدم @hadithashk
چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین چگونه شرح دهم که سر تو دعوا شد که بند بند تنت اینچنین ز هم وا شد که اینچنین همه ی پیکرت ز هم پاشید تمام شاخصه های سرت ز هم پاشید شکسته تن ، چه بلایی به روزت آوردند حسین من ، چه بلایی به روزت آوردند برای کشتن تو ازدحام ِ قاتل شد و ناگهان حرم تو پر از اراذل شد نه "سید الاسرا " تاب راه رفتن داشت نه این قلم جگر قتلگاه رفتن داشت که آه ... بر جگرم داغ ِ بی شمار آمد صدای "عمه علیکن بالفرار..." آمد ببین کجا شده کارم که روز من شب شد به طعنه... شمر لعین همکلام زینب شد... @hadithashk
دنیا بدون تو پس از این همچو محشر ست بی تو برای زینب تو روز آخر ست وقت وداع با تن تو فکر میکنم دیگربرای زینب تو مرگ بهتر ست اینجا به روی خاک بیابان تنت رهاست زلفت به روی نیزه پریشان آن سر ست دیدم به روی پیکر در خون تپیده ات سنگ و عصا و نیزه و شمشیر و خنجرست بشنو صدای ناله ز گودال می‌رسد آری صدای ناله ی جانسوز مادرست یک جای بوسه نیست بر این جسم چاک چاک جایی که مانده بوسه زنم حلق و حنجرست من را به زور نیزه و شلاق می‌برند یک دست من به چادر و دستی به معجر ست یاری نمانده است که یاری کند مرا بر روی نیزه ها سر عباس و اکبرست باور نمیکنم که تو بر خاک خفتی و وقت وداع آخر خواهر،برادر است ای وای دارم از تو دگر دور میشوم جان می‌رود مرا ز تن و دل پر آذرست تو جان زینبی و ز جان دوست دارمت ای پاره ی تنم به خدا می سپارمت @hadithashk
اسیر و بی تو قافله، ستمگرانه می برند مرا به ضرب نیزه ها چه وحشیانه می برند چه شعله ای کشیده از دلم زبانه می برند "به سمت شام و کوفه ام چه ظالمانه می برند نمی روم ولی مرا به تازیانه می برند " مرا به زور کعب نی کشانده دشمن علی تو رفتی و کنار من که مانده؟... دشمن علی عذاب من به اوج خود رسانده دشمن علی "سر تو را به نیزه ای نشانده دشمن علی نمی روم ولی مرا به این بهانه می برند" کجاست دست ساقی و کجاست صاحب علم کجاست غیرتی من کجاست حافظ حرم کجاست کاشف الکروب ، بگیرد از سه ساله غم به یاد علقمه ببین گرفته ام دوباره دم نمی روم ولی مرا از این کرانه می برند تو روی نیزه می روی کنار تو منم اسیر ز ناله های دخترت شدم از این زمانه سیر قدم قدم به پای تو شدم چگونه پیر پیر کبوتری شدم، پَرم پُر از نشان سنگ و تیر نمی روم ولی مرا ز آشیانه می برند چگونه قاری مرا به نیزه سنگ می زنند چرا به موی دختر سه ساله چنگ می زنند هنوز این حرامیان که حرف جنگ می زنند! به صورت حرم ببین کبود رنگ می زنند به چهره های خسته خون زده جوانه می برند نگاه کن به خواهرت به ناله های خسته ام به این نماز وتر من به سجده ی نشسته ام به زخم تازیانه ها به دست های بسته ام برای احترام این حرم ببین شکسته ام شکسته ام عیال تو محقرانه می برند ببین که شام می روم در ازدحام می روم شبیه صید خسته ای به سمت دام می روم نه اینکه من اسیر نه، پی امام می روم به همّتِ رساندن همین پیام می روم طناب بسته دست من، ببین به شانه می برند به زخم معجر حرم چقدر شعله دوختند چه گوشواره ها که رفت و قیمتی فروختند چه چشم ها به اهلبیت مصطفی ندوختند چقدر دختران تو در این میانه سوختند شتاب روز یک طرف، مرا شبانه می برند @hadithashk