eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هر چند که ساز و خوش نوائیم ما مستحقان نینوائیم در "چنته" به جز گریه نباشد در بارگهت...همه گدائیم یک دست به دامنت دخیل و با دست دگر پی ِ عزائیم آواز پَر ِ "نیاز" بشنو ؛ پر پر شدگان کربلائیم بر دور "حرم" ... عنان بُریده با پای برهنه سوی ات آئیم به به ، که چه ، "کیمیاست" اینجا مس را چه هنر ؟ که ما طلائیم در تعزیتت سیاه لشگر مائیم و "سیاه جامه" هائیم هر کس به غمی اسیر باشد ما هم به غم "تو" مبتلائیم ای جان به فدای تو "حسین جان" ما چشم ز "روضه ات" بسائیم گر چه همه روضه هات "خون" است؛ ما گریه کنان "بوریائیم"... @hadithashk
صورتی را دیده‌ام در خواب تعبیرش حسین نورباران بود چون مهتاب تعبیرش حسین خواب دیدم زائران را روبروی موکبی می‌خورند از یک شراب ناب تعبیرش حسین پرچمی دیدم به رنگ سرخ رویش حک شده "عاشقان خویش را دریاب" تعبیرش حسین خواب دیدم تشنه‌ای با ساقی لب‌تشنه‌اش آب اول داد بر اصحاب تعبیرش حسین خواب دیدم یوسفی از روی اسب افتاده است گرگ‌ها دور و برش بی‌تاب تعبیرش حسین خواب دیدم دست و پا می‌زد میان خون خویش تشنه‌ای بین دو نهر آب تعبیرش حسین مادری بی‌شیر را دیدم که در آغوش داشت کودک شش‌ماهه‌ای بی‌خواب تعبیرش حسین مادری دیدم که با دست کبودش جمع کرد بوته بوته گل کف خوناب تعبیرش حسین @hadithashk
( برانی ام گر از این در درآیم از در دیگر ) طلب کن آنچه که خواهی بگو بیاورمت سر در آستان تو افتاده ام به خاک نظر کن قدم صنوبر زخمی رخم به لاله ی پر پر اگر به عالم زر گفته ام بلی به بلایت کشیدم از دو جهان آستین به دولت دلبر چه خوش نشسته به روی زبان حسین حسینم نداشت بهتر از این روزگار قندمکرر به هر حسین که گفتم چنان رها شدم از خود که گویی از سر خم خورده ام شراب مطهر عبور کرده ام از آسمان به اوج رسیدم شکسته بال اگر میزنم به خاک تو پرپر تو سیدالشهدا هستی و تمام شهیدان به سرسرای تو در خون نشسته اند سراسر تو تشنه نیستی ای تشنه چشم دشمن کور از آن جهت که تویی جانشین ساقی کوثر به نیزه کهف بخوان نیست جای هیچ تعجب که قبل وحی علی خوانده مومنون به پیمبر... به دوش نیزه اگر کرده ای رها خم گیسو به قتل من شده عازم سیاه جامه دولشگر به راس نیزه نشینت سماء گشته مرصع به خون اطهر تو خاک دشت گشته معطر تو جان سپرده ای ای شاه قبل گودی مقتل به داغ حضرت عباس وقاسم وعلی اکبر درست پشت همین خیمه هاست روح تو در خاک کنار پیکر بی جان حضرت علی اصغر نبی به بوسه ستوده است سینه و لب لعلت... نه نیست سینه ی تو جای پای شمر ستمگر چگونه پیر شد از یک زیارت تو به مقتل چه کرده اند مگر با تو در مقابل خواهر نرفته از گلویم آب خوش چگونه بگویم چه کرده با گلویت ضربه های کاری خنجر @hadithashk
تا هفت سالگی به سر آوازِ کودکی‌ست هر دختری‌ست شاد و به دستش عروسکی‌ست امشب ولی به غیرِ تو را سلب می‌کنم دنیای این سه‌ساله چه دنیای کوچکی‌ست میخواستم دوباره در آغوش گیرمت امّا تنت کجاست؟ عدو از چه مسلکی‌ست!؟ بابا ! همین که سر بِگُذاری به دامنم شکر خدا، همین گذرانِ مبارکی‌ست بر روی صورتم تو چرا چشم بسته‌ای؟ چیزی که نیست! جای کبودی اندکی‌ست.. با اینکه زخم‌های زیادی‌ست بر لبت می‌بوسمت، رقیّه‌ی تو دختِ زیرکی‌ست می‌بینی‌ام که پیر شدم از تو زودتر؟ مویم دلیل و لرزِ تنم نیز مدرکی‌ست دیگر پدر، زیاد مزاحم نمی‌شوم گویی سرت شلوغْ ز آثارِ ناوکی‌ست کم‌کم زمانِ رفتنِ من شد به سوی عرش دستانِ کوچکم چو نخِ بادبادکی‌ست @hadithashk
ویرانه ای ست هر دو جهان بی عنایتت بیچاره ای ست آنکه ندارد ولایتت از عشق لذتی نچشید آنکه در دلش شوقی نداشته ست برای زیارتت حَظّی ز زندگی نبرد عالِمی که نیست اسمش میان گریه کنان بین هیئتت فردای ناگزیر جهنم نصیب اوست آن زاهدی که نیست به قلبش ارادتت از انبیا برای تو پیمان گرفته اند لنگ است پای هر چه نبی بی محبتت افسانه های حاتم و دریای بخشش یک قطره بیش نیست ز موج سخاوتت یحیای زخم خورده ی زهرا کجا کسی پیدا شود شبیه تو در رنج و غربتت "سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است" هنگام بازگویی روز شهادتت @hadithashk
چشــم هایش جلوه ی روزِ قیامت داشته ست تا خدا هم رفته از بس قدّ و قامت داشته ست آمـده یــک روز بـعــد از روزِ مــیــلادِ حسیـــن ماه بر خورشیدِ خود خیلی ارادت داشته ست این قیاسِ چهره اش با ماه ، بی انصافی است ماه هم بر چهره ی ماهش حِسادت داشته ست ابروانــش ابـرِ رحمــت ، چشــم هایش آسمـان گونه هایی سُرخ از جنسِ نجابـت داشته ست " حاتــمِ طایـی " گدایِ خانه زادش بوده است معدنِ جود و سخا از بس سِخاوت داشته ست خوش به حالِ " مالـکِ اشتــر " سعادتمنــد شد چون که با عبّاس فرزندش رفاقت داشته ست سـاقــی و سـر لشــکـر و سـالار و سـردارِ سـپـاه این پسرخیلی به‌ یاسین هم شباهت داشته ست می تــوان فهمیــد از جنـگــاوری هــایـش که او گــاه گاهــی با خودِ حیــدر رقابــت داشته ست پهلــوانــان و مشـاهــیرِ ‌شجـاعــت گفتــه اند : در شجاعت حضرتِ عبّاس شُهرت داشته ست صــورِ اســرافیــل دارد نعــره هایش در نَـبَــرد آن قَــدَر که در رجزهایــش ابُهّـت داشــته ست می تــوان از جایــگـاهِ خیمــه اش فهمیــد کـه رویِ نامـوسِ حَرَم بسیــار غیــرت داشته ست تشنــه ی جنـگ است امّــا کودکـان تشنـه ترند هرکسی یک جور از عبّاس حاجت داشته ست در  میــانِ  التــمـــاسِ  مَــشـــک ها و اشـــک هـا کودکِ شش ماهه کمتر صبرو طاقت داشته‌ ست رفــت تـا دریــا کُــند دشـــتِ پُــر از تشـویــش را دشت هم از دشتِ لب هایش شکایت داشته ست دل بــه دریــا زد ولــی هـرگــز بــه دریــا رو نَـزَد ساقی از مَشکِ پُر از خالی خجالــت داشته ست آه ... حتّــی تـــیرهـا را هــم در آغوشش گرفــت سرزمینِ سینه اش از بس که وسعت داشته ست دســتش افــتــاده ولــی از پــا نیــفتــاده هنــوز مَشک را با سینه اش تحتِ حمایــت داشته ست در هیــاهــویِ هُــجــومِ تــــیــرهـا و نیــزه هـا تیــرهایِ حــرملـه انگـــار سبقــت داشــته ست دســت ها را داد امّــا دســت با دشـمــن نــداد دشمنی که دست خطّی از خیانت داشته ست رویِ خــاک افتــاد امّا هیچکس سمتش نرفت آنقَدَرکه ماهِ درخون خفته شوکت داشته ست کــامــلا پــیــداسـت از شــرمِ نــگــاهِ واژه هـا شــاه بیتِ کربلا شــوقِ شهــادت داشـته ست یا بُنَییَّ ... این صــدایِ کیسـت سردارِ غریـب این غریبِ آشنا با تو چه نسبـت داشته ست ؟ خوش به حالِ چشم هایت در میانِ خون ندید مادری را که نگاهــش بـویِ غُربـت داشته ست اشــک هــایــت مــوج  مــی زد  آبــرویِ آب را اشــک هایت مثلِ مرواریـد قیمت داشته ست دشـــت را لبریـــز کــرده غنــچــه هـای پیکــرت دسته گُل را پیشِ هم چیدن مشقّت داشته ست قُرصِ مــاهت طاقــتِ یلــدا نشینی را نداشــت شاعر این افتادنِ سر هم حکایــت داشــته ست تــا تـمــامِ شـــهر مجـــنــونِ نــگــاهِ تــو شــونـد ســنگ با پیشانــی ات عقــدِ اُخُوّت داشته ست پیشِ رویت حضرتِ خورشید قامت بسته است پشـتِ سر اینبار هفتـاد و دو رکعت داشته ست زیرِ پــایِ خطبــه هایت کـعبه " بیــت الله " شد کــعبه از شأنِ قدم هایِ تو حُرمــت داشته ست پنــج تــن معصــوم دســتانِ تــو را بوسیده اند دسـتبوسـیِ تــو هــم انگــار نوبــت داشته ست شک ندارم حضرتِ عیسی مُریــدِ چشــمِ توســت چون که حتی ارمنی هم ازتو حاجت داشته ست خــاکِ پــایِ زائــرانــت  " شــاه اسماعیــل هــا  " شــاه هم در این حَرَم حُکمِ رعیّت داشــته ست آبِ زمــزم تشنـه ی بوسیــدنِ ســردابِ توســت آســمــان هم آرزویِ خــاکِ تُربــت داشــته ست خــوش به حــالِ آن گــلیــمِ زیــرِ پــایِ زائــرت بیشتــر از چشــم هایِ من لیاقــت داشـته ست حضرتِ بــاب الحــوائج چنــد سالــی می شود شاعــرِ بی ذوق هم ، ذوقِ زیــارت داشته ست @badithashk
ای‌نگین‌حق به انگشتر حسین زینت هر مسجد و منبر حسین وحی سکه می‌زند با نام تو اعتبار دین پیغمبر حسین نُه امام شیعه از نسل تواند کوثر صدیقه‌ی اطهر حسین در دو دنیا سربلندی، سربلند خم نکردی نزد ظالم سر حسین برتر از حج، حج تو در کربلاست شد ذبیحت اکبر و اصغر حسین پای دین ناب جدت شسته‌ای دست از عباس‌آب‌آور حسین قتلگاهت،قتلگاه عشق بود قاتلت شمر و به کف خنجر حسین در میان قتلگه یا در تنور آفتاب خون و خاکستر حسین پرچمت هر روز بالاتر ز پیش دشمنت هر روز رسواتر حسین خواهرت بعداز‌تو پرچم‌دار توست جان‌من قربان این‌خواهر حسین در میان کوفه و شام ستم او حسن، او فاطمه، حیدر، حسین خطبه‌هایش آبرو برد از یزید مستی‌اش را زهر کرد آخر حسین خواهرت وقتی به بزم باده رفت تو کجا بودی؟! به تشت زر حسین @hadithashk
دلم به یاد تو در ماتم است ای مظلوم که نام دیگر نامت غم است ای مظلوم کتیبه های غمت ابرهای بارانی است حسینیه همه ی عالم است ای مظلوم هزار سال دگر هم اگر که گریه کنیم کم است این همه گریه کم است ای مظلوم کدام غصه ی عالم به داغ تو برسد فقط مصیبت تو اعظم است ای مظلوم حسین گفتن زهرا شهیدمان کرده است که حزن مرثیه از این دم است ای مظلوم نشان ز قامت زهرا بُود اگر که چنین عَلم ز ثقل غم تو خم است ای مظلوم تمام عمر به یاد توایم یاد تنت اگر که حالت ما  درهم  است ای مظلوم برای آن بدن ذره ذره در گودال نزول اشک همه نم نم است ای مظلوم بگو که کار سنان بود؟ شمر؟یا چه کسی؟ هنوز مقتل تو مبهم است ای مظلوم @hadithashk
ای جگر سوخته جز خون جگری نیست تورا آه مظلوم به دنیا نظری نیست تورا آه ای نخل غریب ز تبر افتاده ز چه غارت شده ای و ثمری نیست تورا آه سمیرغِ اسیر غضب کرکس ها که به جز تیر و سنان بال و پری نیست تورا تک و تنها وسط لشکر اعدا ماندی تو سپهداری اکنون نفری نیست تورا که بَرَد بانگ غریبی تو را سمت سماء؟ ای سلیمان ز چه رو نامه بری نیست تورا زینت دوش نبی،شیب خضیب افتادی مادری نیست تورا وُ پدری نیست تورا آه خورشید که ظلمت زده بر زندگیت از بد حادثه دیگر قمری نیست تورا دخترانت همه گریان همه سرگردانند دیگر ای پشت شکسته پسری نیست تورا چه بلایی به سر حنجرت آورده سنان که از آن بوسه ی آخر اثری نیست تورا کاش میشد که به دامن سر پاکت گیرم بدنی هست ولی حیف سری نیست تورا @hadithashk
تا زمانی که به زیر چرخ دواریم ما با دل بی تاب مان دنبال دلداریم ما دوست دارم، نه تو،بلکه دوستداران تورا از کسی که دوستدارت نیست،بیزاریم ما روزها از درد هجران است بی تابیم ما شام ها با فکر وصل توست بیداریم ما رحمت عامی و عالم زیر باران شماست از کرم میباری و از درد میباریم ما ای که ذکر مادرت الجار ثم الدار بود رد نکن همسایه مارا که گرفتاریم ما گریه بین نوکران باشد زبان مشترک با دو چشم‌ خویش پس مشغول گفتاریم ما موقع برداشت محصول ما در محشر است در زمین روضه هایت اشک می کاریم ما ما به تو جان را بدهکاریم آقاجان ولی یک مشایه،اربعین از تو طلبکاریم ما مستی اسم تو برده هوش عالم را حسین خُم ما قلب ست و از این باده سرشاریم ما در سیاهی لشگرت آقا حسابم میکنی؟؟ یا عزیز الله سربازیم؟،سرباریم ما؟ ما اسیرت گشته و،آزاد از دنیا شدیم نحن احرارالحسین در حال اقراریم ما روضه ی رضوان تو دارالشفای عالم ست نوشدارو تربت اعلات،بیماریم ما دست روی چشم دارم تا تورا پیدا کنم هجر را پایان بده تا چند بشماریم ما هر کجا یک یا حسین گفتیم آنجا کربلاست السلام ای شاه عطشان، جز زواریم ما گندم ری باعثش شد پیکرت شد آسیاب به تلافی بعد تو گندم نمی کاریم ما اسب حیوان نجیبی بود قبل از کربلا بعد عاشورا دگر از اسب بیزاریم ما من احب الله؟ هر کس که تو را می خواهدت وتر موتور خدایی دوستت داریم ما @hadithashk
ای خطّ تو مکتب مکاتب ای خاک تو قله‌ی مراتب اوصاف تو مثل آفتاب است پُر کرده مشارق و مغارب مقهور تو قاهران تاریخ مغلوب تو فاتحان غالب احکام تو را کلیم، مشتاق اسلام تو را مسیح، طالب در وصف تو بیت “اَنوَری” را می‌آورم ای مراد صائب “گردون به ستایش تو مایل اختر به پرستش تو راغب” گفتم پدر عبودیت کیست گفتا پسر ابوالعجائب تو جای خود از غلام تُرکت دیدیم عجایب و غرایب ما جز به تو رغبتی نداریم ای صاحب لیلة‌الرغائب از حوزه‌ی روضه آبرو یافت از جمله رسائل و مکاسب حاضر نشود به حوض کوثر از درس تو آنکه گشت غایب بر خلق اگر که مستحبّ است بر ماست زیارت تو واجب قربان سرت که دستگیر است حتی شده در دل مصائب گویند سر مطهر تو بر مرکب نیزه بود راکب نقل است پس از تنور افتاد یک شب گذرت به دیر راهب با درهم اندکی سرت را آن یار گرفت از اجانب با مُشک و گلاب شستشو داد پیچید به جامه‌ای مناسب مبهوت فقط نگاه می‌کرد تا با تو شد اینچنین مُصاحِب ای ماه خوش آمدی به دیرم ای روی تو حسرت کواکب تا حال من از سری بریده این قدر ندیده‌ام عجایب شادم که به هر کسی زدی سر مختوم به خیر شد عواقب @hadithashk
به سر موی تو سوگند پریشان تواییم بیقرار سر تو، بی سر و سامان تواییم چشم ما گریه مگر داشت نبودی تو اگر کشته اشکی و ما کشته چشمان تواییم مادرت خواست که تحویل بگیری ما را همه دنباله روی حرّ پشیمان تواییم آب و نان داد به ما دست علی با غم تو ما فقیران حرم دست به دامان تواییم طلب وصل تو با سیر الی الله یکیست اینچنین است که مجنون بیابان تواییم علم توحید ز نور علمت معلوم است همه تسلیم علمدار و مسلمان تواییم باطن محضر تو عرش الهی ست حسین ای بقربان مقام تو که حیران تواییم انبیا دلهره ی روز تو را داشته اند تا بگویند اسیر شب هجران تواییم لب افسوس گزیدیم به دندان ای داد روزگاریست به یاد لب و دندان تواییم @hadithashk