حضرت رقیه س
آهی کشید و بغض گلویش شکسته شد
سر را میان معرکه تا روی نیزه دید
رنگش پرید و بعد ، غمی در دلش نشست
وقتی امیرقافله را روی نیزه دید
آتش کشید شعله به لبهای کوچکش
تا چند بوسه از لب سرخ پدر گرفت
جانش به لب رسید و غرورش شکسته شد
دلگیر بود ، باز دلش بیشتر گرفت
بی تاب و بی رمق به نظر خسته می رسید
از بس دویده بود سراسیمه روی خار
در گوشه ی خرابه چه آرام خفته بود
با یک دل شکسته و یک قلب بیقرار
در خواب دیده بود ، پدر می رسد غروب
بیدار شد نشست ، خودش را یتیم دید
مثل همیشه باز صدا زد پدر... ولی
با تازیانه از دل شب زجر سررسید...
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#امیر_جعفر_صدیقی
@hadithashk
عمریست شدم بسته به زنجیر رقیه
دروازه ی قلبم شده تسخیر رقیه
بودیم سر سفره ی خانش همه عمر
ما را بنویسید نمک گیر رقیه
هر کس که گدای در این میکده باشد
نامیده شود جزء مشاهیر رقیه
"لبنان و عراق و یمن و سوریه را کاش
یک روز بنامیم جماهیر رقیه"
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#مجید_قاسمی
@hadithashk
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
پنهان نشدم اى پدر اين بار تو بردى
مانند دو شمعِ بهم آميخته از غم
با گريه مرا سخت در آغوش فشردى
دامان من از تيزى سر نيزه چه كم داشت؟
كين گونه سرت را به سر نيزه سپردى
اى لاله پژمرده افتاده بر اين خاك
پيداست از آن روز هنوز آب نخوردى
بايد كه مرا هم ببرى با خود اگر كه
قولى كه به من داده اى از ياد نبردى
كم بود، مرا فرصت پنهان شدن آرى...
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#یاسين_قاسمى
@hadithashk
در مجلس یزید هیاهو به پا شده
زهرا خدا کند که نبیند چها شده
وضع سرت توان حرم را ربوده ست
خیلی یزید خون به دل ما نموده ست
می خورد آب و در طفلانت آب ریخت
ای خاک بر سرم به سر تو شراب ریخت
از شدت عطش لب تو چاک خورده است
با من بگو رخ تو کجا خاک خورده ست
برخواستم چو،چوب به لبهای تو نشست
دندان تو مقابل چشمان من شکست
وای از دل رباب به پا گشت هلهله
با نیش خند-آمده از راه حرمله
ناموس تو به حلقه ی نامحرمان حسین
شد آستین،حجاب رخ کودکان حسین
ای وای مطربان همه در مجلس آمدند
بر اشک غربتم همه ساز و دهل زدند
من آبله به پا و ستادم به پا حسین
اما حرامیان همه بنشسته یا حسین
در پرده جای داده عیال خودش،ولی
در بین ازدحام بوَد،دختر علی
سربسته گویمت وسط مجلس یهود
دور و برم حسین پر از چشم هیز بود
#مجلس_یزید
#الشام_الشام_الشام
#محمود_اسدی
@hadithashk
حس میکنم برای خودم آدمی شدم
وقتی مرا به روضه ی خود راه میدهی
#عزیزم_حسین_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
بابای رقیه(س)
رسیده به آرزوی سفرش ...
با هزار حرف نگفته دخترت
از رو ناقه افتاده ، مهم اینه
از چشای تو نیفته دخترت
دخترا منتظرن بابا بیاد
درداشونو ، تو بغل بهش بگن
سر تو اومد ولی بغل نداشت
کاری کرد که حرفا تو دل بمونن
گفت : به دیدن کسی که هیچکسو
مثل بابا دوس نداره اومدی
قربون اومدن نصفه شبی ت
چرا با رگای پاره اومدی ...
مگه من نگفته بودم که میای
با خودت بغل بیار ، سر زدنی ...
اومدم که بپرم تو بغلت
دیدم اندازه ی آغوش منی ...
آخ ببخشید این چه حرفی بود زدم
تو به اندازه ی کافی خسته ای ...
ببوسم زخم گلوتو خوب بشه ...
صد برابر همه ، شکسته ای
نمک بچه ، شیرین زبونیشه ....
با نمک بودن به بچه ت نیومد
لکنتش نزاشت باهات حرف بزنه
همه ی حرفاشو با یه بوسه زد
رو لبای پاره جون داد که بگه
کم بابا هم پناه دختره ...
دخترو تازیونه نمی کشه
لب بابا، قتلگاه دختره ....
زن ها و دخترای شامی فقط
دنبال بهونه ی خنده بودن
خندیدن ...دخترتو که دق دادن
سر قبرش همه شرمنده بودن
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یتیمی درد بی درمان
یتیمی دردسر داره
بگو به حرمله دست از
عذاب بچه بر داره
زمین خوردم من هر دفعه
به حالم خیلی خندیدن
چشت روشن که مرد و زن
جلو چشم ما رقصیدن
یه جوری زد به من سیلی
که چشام تار می بینه
یه دیوارو چشای من
دوتا دیوار می بینه
اگه دستام می لرزه از
سر ضعف تنم بوده
نترسیدم من از دشمن
خیالت باشه آسوده
یبار بابا فرار کردم
اونم امر برادر بود*
من ایستادم توی جنگی
که خیلی نا برابر بود
نبودی طعنه ها خیلی
از این نامردمان خوردم
بجای آب و نون بابا
کتک ها از سنان خوردم
*دستور امام سجاد علیه السلام غروب عاشورا ( علیکن بالفرار) . فقط یکبار فرار کردند اونم دستور امام بود ، دیگه هیچ جا نداریم ...
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س #حسین_رحمانی
@hadithashk
ای الهی من فدای کرمت
اسم حقی با وضو میبرمت
من که تشنه اومدم ولی آقا
روم نشد آب بخورم تو حرمت
تشنه تابی واسه بردن نداره
حتی جونی واسه مردن نداره
بابا ما به کی بگیم دردمون و
لب تشنه نیزه خوردن نداره
از روزی که غم به کربلا زده
دنیا پشت پا به بخت ما زده
هر جوری که میتونی لطمه بزن
شمر چکمه به لب آقا زده
وسط ظلمت کوفه نور گذاشت
آخ چه داغی به دل صبور گذاشت
لب تشنه ی سر بریده رو
خولی برد و وسط تنور گذاشت
بعضی حرفا بغض توی گلومه
کاش دروغ باشه..... منم آرزومه
این کبودیا که روی لبشه....
کوفتگی سنگ رو پشت بومه
این لب ترک ترک خوب نمیشه
هیچ جوری دوباره مرطوب نمیشه
لبی که چوب شده از داغ عطش
مرهمش ضربه های چوب نمیشه
وقتی که سرش به ویرونه اومد
از لبش چی مونده بود غیر یه رد؟؟؟
یه سوالی دارم از گریه کنا
دخترش چطور لباشو بوسه زد؟؟؟
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
کار یزید را فراعنه تکرار میکنند
با او مثال آینه رفتار می کنند
تحریم تشنه لبان کار یزید بود و لیک
فرعونیان به آب و غذا خوار می کنند
تحریم غزه فراتر، ز شعب بوطالب
با خون ونانِ خاک ،همه افطار میکنند
طفل به خواب رفته ی بی قوت و آب را
با تیر مستقیم ،زچه بیدار می کنند
گویا که غزه کرببلای زمانه است
لب تشنه را به تیر ، همه سیراب می کنند
آری صهاینه ،فرعون با یزید زمان
جمله زیک قماش بوده و انکار میکنند
ما زیر دین حسینیم ،ملتش هستیم
با بذل جان خویش ،همه ایثار میکنند
#مهدی_روحانی_کاشمری
#ما_ملت_امام_حسینیم
#غزه
@hadithashk
شام خاکت به سر،ای کاش که گردی تو خراب
ده نفر را همه بستی به سر و دست طناب
فاطمه چشم تو روشن،وسط بزم شراب
خنده کردند به لیلا و عروس تو رباب
جای دارد که بمیرد ز همین غم آدم
که بوَد گرد نوامیس خدا نامحرم
چشم ها از همه سو،تا که به زنها افتاد
زین محن ولوله در عرش معلی افتاد
بین آن بزم دگر، زینب کبرا افتاد
مادرش فاطمه در پای سر از پا افتاد
تا به لبهای حسین چوب به شدت می خورد
دستها رفته به بالا و به صورت می خورد
خواهرش دید و صدا زد که حرامی زاده
بزن آهسته،نبی بوسه بر این لب داده
بزن آهسته که آن سوی علی استاده
بزن آهسته،سکینه به زمین افتاده
به لب خشک حسین خنجر تیزی می زد
وای من سرخ مویی حرف کنیزی می زد
#الشام_الشام_الشام
#محمود_اسدی
@hadithashk
رقیه است و شبیه مادرش زهراست این دختر
ملیکه، فاطمه، ریحانه ی باباست این دختر
عمویش باب حاجات و خودش باب الحوائج شد
همه عالم به پایش قطره و دریاست این دختر
جوابش را گرفته هر کسی رو زد به درگاهش
چه بی همتاست و حلال مشکل هاست این دختر
مقامش را نمی فهمند تا روز قیامت هم
دخیلش مریم و آسیه و حوّاست این دختر
ولی افسوس جانش را به لب آورد تنهایی
نصیبش گریه و آه و غم دنیاست این دختر
کبودش کرد زجر و حرمله سیلی به او می زد
ندانستند که انسیه الحوراست این دختر
کسی رحمش نکرد ای وای حتی سنگ حتی خار
ز دست آبله آواره ی صحراست این دختر
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
انگشتر تو دست او بود و کتک زد
بر زخم های صورتم سیلی، نمک زد
افتادم از ناقه شبی که زجر برگشت
هر چند زیر دست و پا گفتم کمک، زد
چشم خودش را بسته بود و داد می زد
انگار زهرا را به تاوان فدک زد
انسیه الحورای تو بودم مگر نه
با تازیانه بر پر و بال ملک زد
نیلوفری شد گونه های سرخم آخر
با صورتم بابا عقیق اش را محک زد
چنگی میان موی من انداخت بی رحم
با ضجه ام چون که دلش می شد خنک، زد
صد بار دیگر هم اگر چه خاطرش بود
می گفت شاید که زدم هی دو به شک زد
آزار داده دخترت را بیشتر زجر
با حرمله با شمر و خولی مشترک زد
پیرزنی در کوچه های شام بی خیر
بر این لبی که خورده بود از تب ترک، زد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk