در مجلس یزید هیاهو به پا شده
زهرا خدا کند که نبیند چها شده
وضع سرت توان حرم را ربوده ست
خیلی یزید خون به دل ما نموده ست
می خورد آب و در طفلانت آب ریخت
ای خاک بر سرم به سر تو شراب ریخت
از شدت عطش لب تو چاک خورده است
با من بگو رخ تو کجا خاک خورده ست
برخواستم چو،چوب به لبهای تو نشست
دندان تو مقابل چشمان من شکست
وای از دل رباب به پا گشت هلهله
با نیش خند-آمده از راه حرمله
ناموس تو به حلقه ی نامحرمان حسین
شد آستین،حجاب رخ کودکان حسین
ای وای مطربان همه در مجلس آمدند
بر اشک غربتم همه ساز و دهل زدند
من آبله به پا و ستادم به پا حسین
اما حرامیان همه بنشسته یا حسین
در پرده جای داده عیال خودش،ولی
در بین ازدحام بوَد،دختر علی
سربسته گویمت وسط مجلس یهود
دور و برم حسین پر از چشم هیز بود
#مجلس_یزید
#الشام_الشام_الشام
#محمود_اسدی
@hadithashk
حس میکنم برای خودم آدمی شدم
وقتی مرا به روضه ی خود راه میدهی
#عزیزم_حسین_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
بابای رقیه(س)
رسیده به آرزوی سفرش ...
با هزار حرف نگفته دخترت
از رو ناقه افتاده ، مهم اینه
از چشای تو نیفته دخترت
دخترا منتظرن بابا بیاد
درداشونو ، تو بغل بهش بگن
سر تو اومد ولی بغل نداشت
کاری کرد که حرفا تو دل بمونن
گفت : به دیدن کسی که هیچکسو
مثل بابا دوس نداره اومدی
قربون اومدن نصفه شبی ت
چرا با رگای پاره اومدی ...
مگه من نگفته بودم که میای
با خودت بغل بیار ، سر زدنی ...
اومدم که بپرم تو بغلت
دیدم اندازه ی آغوش منی ...
آخ ببخشید این چه حرفی بود زدم
تو به اندازه ی کافی خسته ای ...
ببوسم زخم گلوتو خوب بشه ...
صد برابر همه ، شکسته ای
نمک بچه ، شیرین زبونیشه ....
با نمک بودن به بچه ت نیومد
لکنتش نزاشت باهات حرف بزنه
همه ی حرفاشو با یه بوسه زد
رو لبای پاره جون داد که بگه
کم بابا هم پناه دختره ...
دخترو تازیونه نمی کشه
لب بابا، قتلگاه دختره ....
زن ها و دخترای شامی فقط
دنبال بهونه ی خنده بودن
خندیدن ...دخترتو که دق دادن
سر قبرش همه شرمنده بودن
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یتیمی درد بی درمان
یتیمی دردسر داره
بگو به حرمله دست از
عذاب بچه بر داره
زمین خوردم من هر دفعه
به حالم خیلی خندیدن
چشت روشن که مرد و زن
جلو چشم ما رقصیدن
یه جوری زد به من سیلی
که چشام تار می بینه
یه دیوارو چشای من
دوتا دیوار می بینه
اگه دستام می لرزه از
سر ضعف تنم بوده
نترسیدم من از دشمن
خیالت باشه آسوده
یبار بابا فرار کردم
اونم امر برادر بود*
من ایستادم توی جنگی
که خیلی نا برابر بود
نبودی طعنه ها خیلی
از این نامردمان خوردم
بجای آب و نون بابا
کتک ها از سنان خوردم
*دستور امام سجاد علیه السلام غروب عاشورا ( علیکن بالفرار) . فقط یکبار فرار کردند اونم دستور امام بود ، دیگه هیچ جا نداریم ...
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س #حسین_رحمانی
@hadithashk
ای الهی من فدای کرمت
اسم حقی با وضو میبرمت
من که تشنه اومدم ولی آقا
روم نشد آب بخورم تو حرمت
تشنه تابی واسه بردن نداره
حتی جونی واسه مردن نداره
بابا ما به کی بگیم دردمون و
لب تشنه نیزه خوردن نداره
از روزی که غم به کربلا زده
دنیا پشت پا به بخت ما زده
هر جوری که میتونی لطمه بزن
شمر چکمه به لب آقا زده
وسط ظلمت کوفه نور گذاشت
آخ چه داغی به دل صبور گذاشت
لب تشنه ی سر بریده رو
خولی برد و وسط تنور گذاشت
بعضی حرفا بغض توی گلومه
کاش دروغ باشه..... منم آرزومه
این کبودیا که روی لبشه....
کوفتگی سنگ رو پشت بومه
این لب ترک ترک خوب نمیشه
هیچ جوری دوباره مرطوب نمیشه
لبی که چوب شده از داغ عطش
مرهمش ضربه های چوب نمیشه
وقتی که سرش به ویرونه اومد
از لبش چی مونده بود غیر یه رد؟؟؟
یه سوالی دارم از گریه کنا
دخترش چطور لباشو بوسه زد؟؟؟
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
کار یزید را فراعنه تکرار میکنند
با او مثال آینه رفتار می کنند
تحریم تشنه لبان کار یزید بود و لیک
فرعونیان به آب و غذا خوار می کنند
تحریم غزه فراتر، ز شعب بوطالب
با خون ونانِ خاک ،همه افطار میکنند
طفل به خواب رفته ی بی قوت و آب را
با تیر مستقیم ،زچه بیدار می کنند
گویا که غزه کرببلای زمانه است
لب تشنه را به تیر ، همه سیراب می کنند
آری صهاینه ،فرعون با یزید زمان
جمله زیک قماش بوده و انکار میکنند
ما زیر دین حسینیم ،ملتش هستیم
با بذل جان خویش ،همه ایثار میکنند
#مهدی_روحانی_کاشمری
#ما_ملت_امام_حسینیم
#غزه
@hadithashk
شام خاکت به سر،ای کاش که گردی تو خراب
ده نفر را همه بستی به سر و دست طناب
فاطمه چشم تو روشن،وسط بزم شراب
خنده کردند به لیلا و عروس تو رباب
جای دارد که بمیرد ز همین غم آدم
که بوَد گرد نوامیس خدا نامحرم
چشم ها از همه سو،تا که به زنها افتاد
زین محن ولوله در عرش معلی افتاد
بین آن بزم دگر، زینب کبرا افتاد
مادرش فاطمه در پای سر از پا افتاد
تا به لبهای حسین چوب به شدت می خورد
دستها رفته به بالا و به صورت می خورد
خواهرش دید و صدا زد که حرامی زاده
بزن آهسته،نبی بوسه بر این لب داده
بزن آهسته که آن سوی علی استاده
بزن آهسته،سکینه به زمین افتاده
به لب خشک حسین خنجر تیزی می زد
وای من سرخ مویی حرف کنیزی می زد
#الشام_الشام_الشام
#محمود_اسدی
@hadithashk
رقیه است و شبیه مادرش زهراست این دختر
ملیکه، فاطمه، ریحانه ی باباست این دختر
عمویش باب حاجات و خودش باب الحوائج شد
همه عالم به پایش قطره و دریاست این دختر
جوابش را گرفته هر کسی رو زد به درگاهش
چه بی همتاست و حلال مشکل هاست این دختر
مقامش را نمی فهمند تا روز قیامت هم
دخیلش مریم و آسیه و حوّاست این دختر
ولی افسوس جانش را به لب آورد تنهایی
نصیبش گریه و آه و غم دنیاست این دختر
کبودش کرد زجر و حرمله سیلی به او می زد
ندانستند که انسیه الحوراست این دختر
کسی رحمش نکرد ای وای حتی سنگ حتی خار
ز دست آبله آواره ی صحراست این دختر
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
انگشتر تو دست او بود و کتک زد
بر زخم های صورتم سیلی، نمک زد
افتادم از ناقه شبی که زجر برگشت
هر چند زیر دست و پا گفتم کمک، زد
چشم خودش را بسته بود و داد می زد
انگار زهرا را به تاوان فدک زد
انسیه الحورای تو بودم مگر نه
با تازیانه بر پر و بال ملک زد
نیلوفری شد گونه های سرخم آخر
با صورتم بابا عقیق اش را محک زد
چنگی میان موی من انداخت بی رحم
با ضجه ام چون که دلش می شد خنک، زد
صد بار دیگر هم اگر چه خاطرش بود
می گفت شاید که زدم هی دو به شک زد
آزار داده دخترت را بیشتر زجر
با حرمله با شمر و خولی مشترک زد
پیرزنی در کوچه های شام بی خیر
بر این لبی که خورده بود از تب ترک، زد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
همه جا بوی دود می آید
باد سرخ و کبود می آید
نیزه دارد فرود می آید
گریه زاری نمی کنم هرگز
پدرم گفته زود می آید
کربلا غرق آه شد اما
شاه ما بی سپاه شد اما
خیمه ها بی پناه شد اما
زیر قولش نمی زند آری
پدرم گفته زود می آید
در حرم قحط آب شد ای وای
دل عمه کباب شد ای وای
گل لیلا گلاب شد ای وای
بی قراری نمی کنم وقتی
پدرم گفته زود می آید
لکّه ای روی ماه می ماند
صورت من سیاه می ماند
چشم من سوی راه می ماند
منتظر مانده ام که برگردد
پدرم گفته زود می آید
از یتیمی زیاد می ترسم
با اسیری مباد،می ترسم
از بلندیِ داد می ترسم
میزند سر به من یقین دارم
پدرم گفته زود می آید
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سید_سجاد_حسینی
@hadithashk
از راه رسیده جان جانان
دلتنگی من گرفت پایان
دیروز مرا بغل نکردی
دیدی بغلت گرفتم الآن!
اسبابِ فراهمی ندارم
ویرانه که نیست جای مهمان
زیبایی قبل را ندارم
هرچند که می کنی تو کتمان
دیدیم پر فرشتهها را...
اصلاً بدنت نمانده عریان
فهمید که تشنگی کشیدی
رحمی به لبت نکرد باران
لبهای تو چوبدست خورده
سخت است ببوسی ام پدرجان!
لبخندِ تو نیست مثل سابق
سنگ از تو رُبوده چند دندان
بد کرد به من ، به تو ، به عمه
این قوم پلید نامسلمان
ای کاش که زجر را نبخشی
از بس که مرا زده..، به قرآن !
این ناقه ، خودش تکان نمی خورد
لعنت به نفهمیِ شتربان
گفتم به سنان بس است ، ول کن
گیسوی بلند را نپیچان
کُفری شده بود تازیانه
جای همه عمه داد تاوان
در کوچه شکست دندههایم
زهرا شدنم نبود آسان
یکبار نشد سرت نیفتد
این سر شده بود سیبِ غلتان
سرگرمی دختران شامم
شد معجر پاره دستگردان
با زیور ما بساط کردند...
بازار نبود جای طفلان
ما را که مَلَک به زور می دید
بُردند میان مِیگساران
دیدم که سکینه رفت از حال
شد حرف کنیز تا که عنوان
با خود ببرم از این خرابه
تا خاک مرا نکرده پنهان
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
در خواب دیده ام که سحر زود میرسد
گفتند گریه کن که پدر زود میرسد
من گریه کردم و جلویم سر گذاشتند
در شام حوصله چه به سر زود میرسد
پایم پر از ستارهی تاول نشسته است
امشب شکایتم به قمر زود میرسد
تا میزدم صدات مرا آی میزدند
بالا سر یتیم خطر زود میرسد
تا گم شدم رسید و ز مویم بلند کرد
این زجر لعنتی چقدر زود میرسد
بر شانه ام گل سر من طعنه میزند
موی نسوخته به کمر زود میرسد
رفتی تنور دخترت اما گرسنه بود
این بوی نان کنار ،خبر زود میرسد
خیلی مراقبم وسط ازدحام باش
مهتاب وقت شب به نظر زود میرسد
«پای شکسته گرچه به جایی نمیرسد
آه شکستگان به اثر زود میرسد»
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk