مظلوم آقام
این زهر کاری کرد من از نا فتادم
در کوچه مثل مادرم از پا فتادم
با احتیاط از درد، خود را میکشدم
تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم
در خانه گفتم زود درها را ببندید
تا داخل حجره شدم، درجا فتادم
پیراهنم را از عطش بالا گرفتم
یاد آمد از جدّ غریبم تا فتادم
نیزه نخورده پیکرم میسوخت از درد
یادِ تن صد چاک عاشورا فتادم
یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش
بیخود ز خود گشتم، ز پا آنجا فتادم
گر چه سر من را جدا از تن نکردند
یاد سرِ بر نیزه در نجوا فتادم
تا که جوادِ من سرم از خاک برداشت
یاد علیِ اکبر لیلا فتادم
محمود ژولیده
#شعر_شهادت_امام_رئوف #شعر_شهادت_امام_رضا #شعر_شهادت_امام_هشتم #شعر_شهادت_علی_ابن_موسی_الرضا #محمود_ژولیده
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من
مجال نُطق ندارد زبان تقریرم
نیامده است قلم پای کارِ تحریرم
صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید...
چِقَدر چشم بدوزم به قابِ تأخیرم
اگرچه پای فراقت جوانی ام طی شد
برای دیدن تو حس نمیکنم پیرم
همیشه فاصله ، اشک مرا در آورده
همیشه از غم هجر تو ، تحت تأثیرم !
شکست آینه تا لمس کرد آهِ مرا
به خُردهشیشه رسیده است رنجِ تکثیرم
طنابِ نَفْس ، مرا می کِشَد به هر طرفی
به دستِ بد کسی افتاده است زنجیرم
کشیده کار من از معصیت به رسوایی...
میان مردم این شهر کرده تحقیرم
چه غصهها که نخوردی برای سرکشی ام
چه دردها نکشیدی برای تغییرم
اگرچه مایه ی ننگم..،به من محبت کن
شبیه کودک آزرده سخت دلگیرم
هزار مرتبه دیدم مرا بغل کردی...
خوش است خواب و خیالم ، خوش است تعبیرم
دلیل زندگیام! دوست دارمت وَلله
مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم!
زمان دفن بگو ” یاعلی ” دمِ گوشم
بلند می شود از بین قبر تکبیرم
بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف
همیشه خاک علی کرده است تطهیرم
خدا کند که من امسال کربلا بروم
زیارتی بگذارید بین تقدیرم
تو را به روضه ی یَابنَ الشَبیب..،زود بیا
همان گریزِ عجیبی که کرده تسخیرم
به گریه گفت: که آن شمر پست ، یابن الشبیب!
به روی سینهی جدَّم نشست ، یابن الشبیب!
چه بیملاحظه خنجر کشید ، یابن الشبیب!
سرِ عزیز خدا را بُرید ، یابن الشبیب!
سنانِ بی همهچیزِ پلید ، یابن الشبیب!
به سمت خیمهی زنها دوید ، یابن الشبیب!
شده است قلب من از غم کباب ، یابن الشبیب!
طناب حرمله..، دستِ رباب...، یابن الشبیب!
بردیا محمدی
#اشعر_فراق_امام_زمان_عج #اشعر_مناجات_امام_زمان_عج #بردیا_محمدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم آقام
ز سوز زهر شراری به حنجرش افتاد
نفس نفس زد و از پای آخرش افتاد
اگر چه سخت در آنجا به خویش می پیچید
ولی به حجره به در،دیده ی ترش افتاد
رضا به مثل حسین و جواد چون اکبر
حسین بود که در فکر اکبرش افتاد
به کوچه روی زمین می نشست و برمی خاست
زمین که خورد فقط یاد مادرش افتاد
همین که در وسط حجره فرش را برچید
به یاد قتلگه و جد اطهرش افتاد
چگونه خورد به حجره زمین نمی دانم
ولی حسین به گودال با سرش افتاد
اگر که غش کنم از این کلام کم باشد
نگاه هر چه حرامی به خواهرش افتاد
ز ابن سعد عقیله چقدر خواهش کرد
ببین به تنگی گودال پیکرش افتاد
تو را به جان عزیزت بگو سرش نبرند
که بین خیمه از این غصه دخترش افتاد
محمود اسدی
#شعر_شهادت_امام_رئوف #شعر_شهادت_امام_رضا #شعر_شهادت_امام_هشتم #شعر_شهادت_علی_ابن_موسی_الرضا #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
همیشه نور زلالش در آسمان خداست
«حسن» غریب ترین مرد در جهان خداست
و بعد «اَشهَدُ انَّ علی ولیُ الله»
که «اَشهَدُ انَّ حسن»، اذان خداست
فدای غربت آن پیشوای مظلومی
که درد بی کسی اش اوج امتحان خداست
مرا به حج چه نیازی ست تاحسن دارم
که روی ماه «حسن»کعبه ی نشان خداست
ندیده ام احدی را کریم تر از او
از او که واسطه ی فیض آستان خداست
بقیع و چار قبر غریب و بهشت خاکی آن
مکان عرشی دفن ستارگان خداست
قسم به صلح حماسی تر از هزاران جنگ
حسن، حسین ترین مرد پهلوان خداست
«توان واژه کجا و مدیح گفتن او»*
که وصف جلوه ی این ماه در توان خداست
همیشه هست «یَدُاللهَ فَوقَ اَیدیهِم»
و او ادامه ی دستان مهربان خداست
#شعر_مناجات_امام_حسن_مجتبی
#روح_اله_گائینی
@hadithashk
از تو گفتن چقدر شعر شنیدن دارد
طعم عشق تو یقیناً که چشیدن دارد
منم آن کهنه کبوتر که فقط ای آقا
در هوای حرمت میل پریدن دارد
عاشقت پای پیاده همه سال از ره دور
تا شود زائر تو شوق رسیدن دارد
دل مغرور مرا بشکن و تطهیرش کن
هر دلی میشکند نیز ، خریدن دارد
از خودت دور نکن جان جوادت ما را
دوری از تو بخدا درد کشیدن دارد
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#امیر_جعفر_صدیقی
@hadithashk
فریادها کشیده ام و آه را نخست
بود این فغانِ ظاهرِ من در خفا نخست
مدحات که کارِ دودهی خشکِ خیال نیست
باید مدادِ شرم زنم در طلا نخست
با یک نظر برون کنی از پرده شیر را
موسی ولی به معجزه خواهد عصا نخست
معیارِ ثامنی تو به حصن و حریمِ رَب
در حیطهای که شرط بُوَد مرتضی نخست
همنامِ هفت مرتبه پیش از خودت شدی
از یک علیست تا به علی، هشت تا نخست
در ساحتِ جلالِ تو جای عریضه نیست
پایانْ سپاس و نیمه درود و ثنا نخست
اینجا ظهورِ طالب و مطلوب جا به جاست
در بارِگاه لطفِ تو باشد عطا نخست
اینجا ز روی فرشِ تو تا عرش میرود
هرکس به آستانِ تو باشد گدا نخست
اوّل سرم به سوی تو بر خاکْ مینهم
شایسته نیست سجده به غیرِ رضا نخست
خیلِ سگان به کوی تو فریاد میزنند:
آقا مرا امان بده... من را... مرا نخست
زاهد! در این مواجهه از حکمْ دم مزن
پر کن ز عشق و عاطفه پیمانه را نخست
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#عرفان_صبوری
@hadithashk
توی این شهر شلوغ بی پناه
حرمت همیشه سر پناهمه
وقتی درمونده می شم از غم و درد
ضریحت شونه ی تکیه گاهمه
آشنا با دردای همیشگیم
تو پذیرفتی دلِ سیاهمو
گریه وقتی مهلت حرف نمیده
تو می خونی حرفای نگاهمو
توی بی کسیِ این عصر فریب
همه ی کار و کَسم امام رضاست
زنده ام اگه با این آب و هوا
واسه اینه نفسم امام رضاست
توی این زمونه ای که آقا جون
از زمین و آسمون غم می باره
زندگی شو نمی بازه کسی که
یکی مثل تو امام رضا داره
منِ کم رو خیلی روم بازه باهات
اینم از مهربونی هاتِ فقط
من مهم ترین نیازامو همش
از همون بچه گی خواسته ام ازت
آرزویی بهتر از این ندارم
که شما غلامرضا صدام کنی
منو استثنا کنی، شخص خودت
اربعین راهیِ کربلام کنی
من که عشقو مزه کردم توو حرم
با تو دیگه هیچی کمبود ندارم
خودمو توی دلت جا می کنم
وقتی که اسم حسین و می یارم
دلت از توو قتله گاه خونه هنوز
زخم پلک چشمات از گریه براش
گفتی ذبح او چه طولانی شده
پیکرش ریخته بهم توو قتله گاش
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#حسن_کردی
@hadithashk
خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن
با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن
خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم
باید بیاموزم دگر پروانه بودن
سهمم شده جای لبانت را ببوسم
خوب ست گاهی با تو هم پیمانه بودن
تو یاد زلفت داده بودی دلبری را
من یاد دستم داده بودم شانه بودن
من حرف ها را میزنم با چشم هایم
سخت است پیش چشم تو پُرچانه بودن
من چون خودم مجنون،هزاران دیدم اما
قدری بگو با ما تو از دُردانه بودن
هفتاد شهر عشق هم قطعاً ندارد
یک لحظه کِیْفِ نوکر این خانه بودن
شاید،گمانم حسرت کوثر در این ست
یک چند روزی آب سقاخانه بودن....
جان میدهم با عشق در راه خراسان
من را قبولم کن تو ای شاه خراسان
میریزد از کنج لبت لؤلؤ و مرجان
جانانی و باید به پای تو دَهَم جان
از برکت اولاد موسیٰ ی قبیله ست
این عزت و امنیت امروز ایران
ممنون لطف حضرت پروردگاریم
دارد به ما ایرانیان لطف فراوان
در شهر رِی یک کربلا داده به ما وُ
یک فاطمه در قم،علی را در خراسان
تو از شروط اصلی توحید هستی
حصن حصینی دوستت دارم به قرآن
من نیستم آهو ولی بگذار باشم
یک گوشه از صحن شما کلب نگهبان
خیر کثیر و رحمت عامی ،رضایی
تقلید کرد از رحمت تو ابر باران
ما آمدیم اینجا فقط بهر تماشات
آقا نیازی نیست بر دارو و درمان
دیدم خودم لالی که آمد زیر ایوان
در وقت برگشتش صدامیزد رضا جان...
قربان تو ای ثامن آل محمد
تو ضامنم شو ضامن آل محمد
آقایی و یکتایی و بی مثل مانند
از هر جهت خیلی شبیهی بر خداوند
هر کار از دستم بیاید میکنم تا
بر روی لبهایت بیاید طرح لبخند
من هرچه دارم پای عشقت میگذارم
لب تر کن آقاجان بگو ماه رخت چند
فرهاد شیرینی عشقت را ندیده
ورْنه فقط اسم تو را بر کوه میکند
مجنون نفهمیده تو لیلای جهانی
از روی غفلت گفته بر لیلاش دلبند
حافظ نفهمیده جهان وقف شماهاست
از کیسه ی تو داده بر یارش سمرقند
همسایه ت هستیم و زیر سایه ی تو
ما زندگی مان خورده بر عشق تو پیوند
شد یارضاجان یارضاجان اشهد ما
آقا چه شد قول و قرار مشهد ما...
در صحن آزادی خود آزادمان کن.
ما در گوهر شادیم آقا شادمان کن
یا سنگ فرش یک شبستانم نما یا
در پنجره فولاد خود فولادمان کن
اهلا عسل یعنی نبات مشهد تو
ما رو تو شیرین کام کن،فرهادمان کن
گر عاقبت مارا ضمانت میکنی تو
عیبی ندارد صید یک صیادمان کن
ما هشت دفعه روزها یاد شماییم
یک دفعه در روز قیامت یادمان کن
اولاد ماها را دعا کن یابن زهرا
هم رحمتت را شامل اجدادمان کن
ما که در این دنیا نبودیم اهل مشهد
محشر بیا اهل رضا آبادمان کن...
اهل توییم اهل خراسان رضاییم
ای اهل عالم ما مسلمان رضاییم.....
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
تا از کسی رضا، به رضایت، رضا نشد
هرگز از او رضا، به رضایت، خدا نشد
خرم دلی که تا به ابد مبتلای اوست
بیچاره آن دلی که بر او مبتلا نشد
آنکه طبیب و بر همه ی درد ها دواست
از چه به درد زهر جفا خود دوا نشد
در کوچه بارها به زمین خورد و بعد از آن
از سوز سم کین به تن او چه ها نشد
بر سر عبا کشیده و از سوز تشنگی
آمد میان حجره زمین خورد و پا نشد
بر خاک حجره صورت خود را نهاده بود
ای وای خاک حجره برایش شفا نشد
درهای حجره وا شد و ناگه پسر رسید
صد شکر پای غیر به آن حجره وا نشد
اینجا پسر گرفته به دامان سر پدر
صد شکر همچو حادثه ی کربلا نشد
آنجا پدر سر پسرش بُد به دامنش
داغی چو داغ اکبر فرّخ لقا نشد
گرچه به خاک حجره سرش را رضا نهاد
اما سرش به خاک ز پیکر جدا نشد
بر دامن جواد سرش را نهاده بود
بر روی نیزه ها سرش از کینه جا نشد
گر سوخت سینه اش ز عطش استخوان آن
در زیر نعل تازه دگر جابه جا نشد
غسل و کفن شد آن تن پاک و مطهرش
دیگر تنش به جای کفن بوریا نشد
تشییع گشت پیکر پاکش به دوش خلق
اما تنش به پهنه ی هامون رها نشد
ناموس او اسیر نگشتند و خواهرش
خیره به خیزران و به تشت طلا نشد
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#شعر_شهادت_امام_رضا_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
در روز الست، رزق ما را می دید
بر سفره خود روزی ما را می چید
سلطان سریر ارتضا آخر عمر
چون مارگزیده به خودش می پیچید
#شعر_شهادت_امام_رضا_ع
#اصغر_چرمی
@hadithaahk
باید نظر کند به قلم ربُّ العالمین
روح القدس نزول کند بر مصنّفین
جبریل، وحی بر قلم آرد برای وصف
بر گِرد صفحه گردد و گردد حروفچین
نفس زکیّه را چو روایت کند شود
در بحر شعرها ادبیّات خوشه چین
اینها برای آن که بفهمند مردمان
مولا رضای ماست رئوفا بمؤمنین
قطعا ولایت تو طریق عبادت است
ایاک نعبد است و ایاک نستعین
شمس الشموس، شاهد توصیف مرتضی (ع) است
شاهد مثالِ قائد غرِّ المُحَجَّلین
این بار، همنشین مساکین شدن نبود
اما چرا نشسته ز پا شاه هشتمین
تا آن که در کسوف رود سوی آسمان
خورشید می نشست به ناگاه بر زمین
از بس نشسته است در این راه روی خاک
خاکی شده است جامه ی سلطانِ ملک دین
آه ای امام مهر و وفا در خلال شعر
گویم کلام معترضه بیتِ بعد از این:
با روضه های چادر خاکی گداختیم
بر ما بس است کم به روی خاکها نشین
ما بر عبا و نام علی خون گریستیم
بر روی خود مگیر عبا را تو اینچنین
صد کاروان دل است که بنشسته در مسیر
غخوار کل عالم و دلدارِ دلنشین
شکر خدا پیاده رَوَد سوی مقتلش
اما هزار شکر نیفتد ز صدر زین
مسموم گَشته، آب رسانید بر امام
هیهات! شاهِ تشنه نهد بر دهان نگین
معصومه اش کجاست کنارش صدا زند
صَلّی' علیک، را به دم خسته ای حزین
این تکه از وجود تو جان داده روی خاک
یا ایها الرسول (ص) ، رضا (ع) را بیا ببین
شاه غریب با غم گودال در اتاق
بر خاک خفت تا که دهد جان به آفرین
خود می گِریست جمله ی یابن شبیب را
بر جدّ خویش، وقت نفسهای واپسین
یادش رسید کرببلا لحظه ی غروب
در بین مار و مور، سلیمانِ سومین
افتاده بود پیکر پاکش به موج خون
در بین قتل و غارت و غوغای سارقین
غارت شده است پیکر او از لباس تا
انگشتری به همره انگشتی از یمین
امن یجیب خواندنِ زینب (س) گواه بود
حنجر شده است، با لبه ی تیغ کین قرین
سر یک طرف، جدا شده از سَروَر از قفا
دل یک طرف بریده ز او زینبش غمین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلاست
آذر شده است با دل ذرّیّه همنشین
القصه روز آل عبا گشته شام تار
آخر شده است کار یَلّ ختم مرسلین
گفتی عزیز آل پیمبر ذلیل شد
تا نفس مطمئنه رسیده است بر یقین
سلطان به خون و شاه خراسان بروی خاک
از جور اشقیا و ستمها و ظلم و کین
هرچند آمده است جوادش کنار او
اما حسین فاطمه! (ع) این گاهِ آخرین
این دفعه هم مثال علی اکبرت بیا
بر این علی (ع) دوباره بنه چهره بر جبین
"پروانه سوخت، شمع فرو مرد شب گذشت"
ناگفته ماند، حرف زبانسوز آتشین
هرچند قتلگاه رضا(ع) گشته ملک طوس
گشته بهشت ما، شرف الارض بر مکین
قطعا بهشتِ وعده ی پروردگار ماست
دربار مشهد است مفازًا لمتقین
#شعر_شهادت_امام_رضا_ع
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#جواد_محمودآبادی
@hadithashk