eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
آمده همره خورشید به این عالم ماه صبح صادق ز جهان برده دگر شام سیاه کوری چشم تمامی یزیدان امشب باز هم آمده از راه اباعبدالله @hadithashk
غیر جنون غیر عشق کار ندارد این دل دیوانه اختیار ندارد صحبت یار است و یک لحظه عبورش حق بده قلبم اگر قرار ندارد من نه فقط ،هر که شده عاشق آن حُسن غیر تماشاش کاروبار ندارد هرکه به دورش پرید، هستی خود داد آخرِ پروانگی مزار ندارد او همه زیبایی خداست و آمد دید خدا تابِ انتظار ندارد دست و دلم ریخت تا شنید محمد جان من این عاشقی هوار ندارد؟ روز ازل لب زدم به جام محمد شکر که دیوانه‌ام به نام محمد صادر اول تویی تعیُّن عظما جلوه‌ی اعظم تویی تجلی اعلا این خط و ابرو و روی خال نباشد جمع خدا کرده‌است جمله‌ی اسما دیدن اوج تو و شکوه تو هیهات فهم تو با جمله انبیاست نه حاشا نور نگاه تو در آن طور تجلی آتش موسی است یا که قبله‌ی عیسی ما نتوانیم حق حمد تو گفتن با همه کروبیان عالم بالا آتش نمرود شد بهشت برایش نام تو را تا خلیل برد به لبها شعله گلستان شد از سلام محمد شکر مسلمان شدم به نام محمد چشم جهان روشن از جمال محمد مکه شده مکه از جلال محمد زلف پریشان نما که خلق بمیرند خون همه عاشقان حلال محمد مست علی گشت هرکه زد دو سه تا جام از لب سرچشمه‌ی زلال محمد اینکه پرش سوخته جبرئیل امین است برده سرش را به زیر بال محمد از احد احمد رسید تا که سُرایند شمه‌ای از کوکب کمال محمد بر سر عرش است این مصرع سعدی " عشق محمد بس است و آل محمد" بوی علی می دهد تمام محمد شکر که دیوانه‌ام به نام محمد باز تبسم نما بهانه‌ی زهرا جلوه کن ای ذکر دانه دانه‌ی زهرا جان خدیجه همه جهان علی تو جاذبه نور جاودانه‌ی زهرا هر سر صبح آمدی مقابل خورشید تاکه سلامی کنی به خانه‌ی زهرا آمده جبریل باز پشت قدومت سجده کند تا به آستانه‌ی زهرا بین دو پهلوی تو فاطمه‌ی توست هر ضربان دلت نشانه‌ی زهرا هست فقط فاطمه هر نفس تو هست فقط یا علی ترانه‌ی زهرا یاد تو آمد به یاد فاطمه هستیم شکر که ما خانه‌زاد فاطمه هستیم نور تو برد از ازل قرار علی را دید جهان در تو آبشار علی را ماه ربیع است و در هوای شکفتن با خودت آورده‌ای بهار علی را تو علی و او تو است پس تو رسیدی تا که ببیند خدا دوباره علی را آمدی و بعد خود به هر شب و هر صبح می‌کشی ای عشق انتظار علی را تا که زند ریشه‌ی شرک به امرت تا که بنوشند ذوالفقار علی را یاد به ما داده است صادق آلت سرمه کنیم از نجف غبار علی را قسمت ما با شما به مکتب عشق است مذهب ما جعفریست مذهب عشق است دست من و دامن اجابت صادق چشم من و ساحت قداست صادق سجده نمودند قبلِ آدم و حوا جمله‌ی قدوسیان به ساحت صادق مجلس درسش تمام ،مجلس اُنس است زنده شده شیعه از فقاهت صادق جان تشیع به دست او متبلور وای اگر که نبود عنایت صادق دم ز علی می‌زنم اگر، زِ دم اوست ای به فدای لبان حضرت صادق آخر هر مجلسش سلامِ حسین است روضه‌ی کرب و بلاست عادت صادق رسم امام است و باز نام حسین است آخر شعرم اگر سلام حسین است @hadithashk
بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود در هستی از علائم هستی نشان نبود مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت گنج نهان چگونه خودش را عیان کند؟ اسرار سینه با چه زبانی بیان کند؟ دلتنگ خویش بود خدا در سرای خویش می خواست همدمی بگزیند برای خویش اینگونه شد که یک نفس از روح خود دمید و از نور لایزال خودش نوری آفرید لبریز کرد عاطفه را در سلاله اش خلقی عظیم ریخت درون پیاله اش آنگونه خلق شد که نیاید مثال او روشن شد آسمان و زمین از جمال او همتا نداشت مثل خدا بی بدیل بود این نور خلق عالمیان را دلیل بود لبخند زد مراتب نعمت شروع شد زنجیره وار قصه خلقت شروع شد حور و ملک، اجنه و روح آفریده شد دریا و دشت، جنگل و کوه آفریده شد انسان حیات یافت و پا بر زمین گذاشت از خاک آن گرفت هرآنچه نیاز داشت انسان قرار بود که خوش زندگی کند تنها به پیشگاه خدا بندگی کند اما امان از آتش جهل و کشاکشش واحیرتا از آدم و آن نفس سرکشش هرگز دل از غرور و حسد شستشو نکرد ظلمی به خویش کرد که شیطان به او نکرد آنروز که بشر به ته خط رسیده بود از خاک زیر پاش خدا آفریده بود خالق، خودش به حکم تدبر زبان گشود نوری که آفریده خود بود را ستود ای فخر آسمان و زمین بی رقیب من ای جلوه قداست من ای حبیب من ناگفته حرف ها که تو داری شنیدنی ست وصف من از زبان تو آری شنیدنی ست ‌ در گوش این جهان خبر از آن جهان بده در آسمان به اهل زمین آشیان بده از رنج گور دخترکان را خلاص کن شان و مقام را به زنان ارمغان بده آری، به خاک بینی ابلیس را بمال آنروی سکه را به خلایق نشان بده انسان خودش که فکر خودش نیست، غافل است روح به خواب رفته او را تکان بده سمتش برو اگرچه نیاید به سمت تو آغوش مهر وا کن و او را امان بده وقتش رسیده ماه منیر ات کند حلول اینک خودی نشان بده یا ایها الرسول ای نور، من چگونه بشر را رها کنم؟ باید برای تو بدنی دست و پا کنم دل را به کار داد کمی گِل درست کرد با ذوق و با سلیقه خود دل درست کرد بر استخوان و گوشت او کالبد گذاشت بی منت از جمال خودش هر چه شد گذاشت او را صدا کن آمنه نامش مبارک است ذاتش ز هرچه پستی و زشتی ست منفک است امروز کودکی که در آغوش ات آمده است حسن ختام عهد نبوت محمد است او خاتم است و خاتمه عصر جاهلی زیبا شمایل است و چه والا فضایلی بین دو کتف اوست همینک نشانی اش رفته به مهربانی من مهربانی اش خاک حجاز مبداء و افلاک مقصدش آن روز می رسد که جهان می شناسدش دلواپس اش مباش که دارایی اش منم شصت و سه سال همدم تنهایی اش منم فرزند تو نشانه شان رفیع توست خرسند و شاد باش که فردا شفیع توست @hadithashk
محمد است، همان حضرت گزیده ترین غلام گوشه نشینش جناب روح الامین سوار سوره‌ی اسرا، مهار دار براق زمام‌دار رسالت، شبان چله نشین عیارسنج سخن در اصالت صلوات امین امر خدا در اجابت آمین همین که دست علی را گرفت روز غدیر دهان سبحه گشودند آسمان و زمین که بوده خطبه‌ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی خدا که خاک بشر را به نور و مهر سرشت درون سینه ی او بذر عشق احمد کِشت چگونه دل نسپارند حکم عشقش را؟ مسیحیان کلیسا، یهودیان کنشت به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت اگر سواد الفبای عاشقی داری بخوان به خط معلّی به سرسرای بهشت که بوده خطبه‌ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی بلندمرتبه شاه است و ما غلام سیاه سوار کشتی عرش است و ما غریق گناه چه سر در آورد از ذات بی کرانش عقل؟ که غیر حضرت حق نیست کس از آن آگاه عجیب نیست که یکباره سینه چاک کند به یک اشاره ی انگشت مهربانش ماه به بام کعبه اذان بلال می گوید: قسم به اشهد انّ علی ولیّ الله که بوده خطبه ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی امین و خاتم و طه و حامد و منصور حبیب و داعی و حق المبین و شافع و نور نسیم‌ امن نوازش به درد و رنج جهان امید زندگی دختران زنده به گور کلیددار حریم خدای عزوجل تمام عالم هستی به خدمتش مامور به چارچوب زمین و زمان نمی گنجد فراتر است شکوهش از این حدود و ثغور که بوده خطبه ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی.. @hadithashk
خدا زمین و زمان را زده به نام علی تمام عالم و آدم شده غلام علی درِ بهشت بکوبی صدا بلند شود علی امام من است و نبی امام علی @hadithashk
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ۗ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست @hadithashk
شادی و شعف به جای غم می‌آید رحمت عوض ظلم و ستم می‌آید ای‌کاش بگویند در این عید بزرگ دارد پسر فاطمه هم می‌آید @hadithashk
کار گناهکاری، دیگر به مو رسیده در باز کن به رویم، بی آبرو رسیده از من کسی در اینجا بیچاره تر ندیده صد شرّ، به من ز نفسِ درّنده خو رسیده هی سنگ خوردم اما خود را به تو رساندم این جسم و جان زخمی‌، با صد رفو رسیده حرفی بزن دلم را بشکن ضرر ندارد این بنده به تفاهم، با گفتگو رسیده پاکم کنید اگرچه، آلوده و خرابم ای اشک ها بریزید، وقت وضو رسیده ممنون مادرم که دست مرا گرفته خیری اگر رسیده، تنها از او رسیده امشب خدا علی را دنبال ما فرستاد امشب گدا به حیدر، بی پرس و جو رسیده آلودگی من را با یاعلی خریدند این بار هم به داد من ذکر هو رسیده کاری به کس ندارم، وقتی حسین دارم هرچند تشنه بودم دستم سبو رسیده مادر کنار گودال، با قامت خمش گفت؛ حیدر کمک که وقت ذبح گلو رسیده رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جان به آن لشکری که رو به رویت پیش رزم تو‌ حکمتی دارند تو میان نبرد گلچینی کشته های تو عزتی دارند @hadithashk
انبوهی از گناه و تباهی و ظلمتم از سیرتم خبر بدهد رنگِ صورتم در رفت و آمدم، وسطِ توبه و گناه آقا مرا ببخش که این گشته عادتم همچون مسافری که وطن را نموده گُم خالی ز قوت و قوّتم و پُر ز غربتم غربت مرا به کوی تو‌ آورده یا علی جز تو کسی نمی‌کند آقا حمایتم جز تو کسی مرا نخرد ای عزیزِ دل جز تو به چشمِ آدمیان یک خباثتم آری! گناه کرده‌ام آقا تمامِ عمر من را ببخش، دائماً اسبابِ زحمتم من آمدم به کوی تو با هرچه داشتم با کبر و شهوت و غضب و با حسادتم چیزی برای عرضه ندارم به جز گناه با اندکی امید به اندکْ محبّتم آقا مرا ببین... بخدا دوست دارمت گرچه زمین زده‌ست مرا خوابِ غفلتم دنبالِ یک نظر ز حسین تو سوختم سوگند به لباسِ عزایم، به تربتم @hadithashk
از ما به تو سلام، مولای مهربان! ای برکت زمین، ای خیر آسمان! دیگر گذشته‌ایم، از خیر این و آن از طول غیبتت، بر لب رسیده جان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! تا قلّه‌ی کمال، تنها تویی مسیر هر دلشکسته را، تنها تویی مُجیر ای بهترین رفیق، ای بهترین امیر افتاده‌ام ز پا، دست مرا بگیر این ذره را به لطف، تا کوی خود رسان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! می‌ترسم از گناه، از هول محشر و از آنچه کِشتم و هنگامه‌ی درو ای وای اگر به من، گویی برو برو این اشک و ناله‌‌ی من نزد تو گرو تا در سیاهی قبرم شوی ضَمان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! ما را نگاه‌دار، هم در پناه خود هم لحظه‌ای مگیر، از ما نگاه خود جایی بده به ما، در خیمه‌گاه خود از ما مکن نهان، رخسار ماه خود ای ماه پشت ابر، رخساره کن عیان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! گفتند آدمی؛ یک آه و یک دم است یک روز در خوشی، یک روز در غم است هر روز، بی تو بر ما شام ماتم است جنت بدون تو بر ما جهنم است تا کی غم فراق؟ تا کی رخت نهان؟ اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! دنیای ما تویی، عقبای ما تویی هر لحظه هر کجا، نجوای ما تویی در های و هوی شهر، مأوای ما تویی آگاه از همه غم‌های ما تویی ای رهگشای ما، ما را ز غم رهان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! شب‌های جمعه دل، بی‌تاب روی توست چشمان منتظر، در آرزوی توست ذرّات عالمین، در گفتگوی توست جویندگان عشق، در جستجوی توست نزد تو می‌رسد، نجوای عاشقان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! شب‌های جمعه از گودال قتلگاه هر لحظه می‌رسد، آوای اشک و آه بر خاک کربلا، در خون نشسته ماه با گریه مادری، آید ز گرد راه در مقتل پسر، گوید ز عمق جان اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! یا جامعَ الکَلِم! یا مَهدیَّ الاُمَم! ای وارث حسین! ای صاحب علم! ای بازوی خدا، از حد گذشته غم برخیز و کن قیام، دنیاست پر ستم ای یار! اَلعَجَل! ای یار! اَلاَمان! اَلغَوث وَ الاَمان؛ یا صاحِبَ الزَّمان! @hadithashk
ای نبض زمان شیفته ی قلب حزینت ای فخر زمین، دشمن صهیون به کمینت امروز اگر که صف شده لشگر دشمن العزة لله شده نقش نگینت @hadithashk