خوردی زمین و عرش معلی کبود شد
خورشید تیره شد ، همه دنیا کبود شد
حوریه با نسیم عوض میشود رُخش
آه از دمی که صورت حورا کبود شد
آب است مهر فاطمه ای ساحل کرم
دیدی چگونه پهلوی دریا کبود شد؟
میخواست رد دست نبیند علی و حیف
تا ضربه خورد گفت : خدایا! کبود شد
هروقت میگذشت از آن کوچه ها حسن
میگفت آه صورتش اینجا کبود شد
اصلا خوشی به حضرت زهرا نیامده
چون دلخوشی حضرت زهرا کبود شد
کس از جمال کوچک محسن خبر نداشت
فضه نوشته بود معما کبود شد
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#امیر_فرخنده
@hadithashk
حجت اللهِ معظم زهرا!
همه ی حُسنِ مجسم زهرا!
هر پیمبر به نگاهت محتاج..
جان پیغمبر خاتم زهرا
آنکه مولای امامان من است..
کیست غیر از تو در عالم زهرا؟!
ظاهرا رو به خدایم کردم..
باطناً رو به تو کردم زهرا
سجده کردند به آدم در عرش..
کرد سجده به تو آدم زهرا
طعم خرمای نجف از فدک است
هم گدای علیام هم زهرا!
هرکسی خرج تو شد رفت بهشت
هرکسی نه! به جهنم زهرا!
اسم اعظم که همه میخواهند
یک کلام است،همین دم..زهرا!
از شب قدر ْ همین مارا بس
آن تویی قدرِ مسلّم زهرا
درک تو شان کسی چون فضه ست
کیست در باب تو محرم زهرا؟!
ای به قربان زمانی که علی..
شد به دست تو معمم زهرا
خیر تو خرج حسینت میشد!
بانی ماه محرم زهرا!
هیچ از کوچه نگفتی با ما..
بگو از حادثه یککم زهرا
ضربه ی کاری محکم قنفذ!
چادر خاکی درهم زهرا!
بعد از آن سیلی بی رحم چه شد..
شده آن آینه مبهم زهرا!
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
روزها می آید و من نیستم
واقعا پیش شهیدان چیستم؟!
کاش می ماندم به پای این سخن
مثل زهرا پای حق می ایستم
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغرچرمی
@hadithashk
اگر چه غرق خطا هستم و اگر چه بدم
بجز تو سنگ کسی را به سینه ام نزدم
سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن
سر مرا بطلب تا نخورده بر لحدم
سوال اگر که بپرسی از اعتقاداتم
فقط محبت ذریهی تو را بلدم
دم نماز رسیدم دم در خانه
که از قنوت نماز تو پُر شود سبدم
ولی علیست ولی بوده ای ولی علی
حدیث قدسی لولاک بهترین سندم
مقام درک وجودت طریق سِیر علیست
تو خالق عدمی و علی امیر عدم
گدای لقمهی نان علی من الازلم
فقیر پشت در خانه ات الی الابدم
اگر تراب قدوم ابوتراب شوم
سپرده ای که کنند از پل صراط ردم
به جز تو هیچکسی نیست شافع برزخ
به لطفِ مِهرِ تو خوب است برزخ جسدم
زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است
ببین برای تباکی چقدر در صددم
به سادگی نه که از پشت درب شعله وری
رسیده از تو به من ذکر یا علی مددم
میان روضهی احراق باب و کوچهی تنگ
مرا ببخش که محکم به صورتم نزدم
مسیر خانه به مسجد شده پُر از لاله
مشخص است اذیّت شدی قدم به قدم
کنار جعبهی خیاطی تو گریهکنِ
حصیر کهنهی اهداییِ بنی اسدم
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
در ته چاه نفسم افتادم
نرسیده کسی بفریادم
سوختم زیر آفتاب کویر
تشنه ام، گرچه غرق ایرادم
گم شدم، جادهء وصالت کو
مطمئنم نبردی از یادم
شبی از نو، بزن خرابم کن
من فقط با غم تو آبادم
دست من را بگیر، محتاجم
به خدا زیر تیغ صیادم
یا اَبَانا بکش در آغوشم
من گذشتم ز خیر اولادم
هر زمانی گره به کارم خورد
لطف تو آمده به امدادم
کمکم کن ترا بجان علی
از گرفتاریم کن آزادم
با دعایی که فاطمه کرده
باز هم دل به پرچمت دادم
تو به مادر سفارشم بکنی...
پسرش میکند قلمدادم
مادرت پشت در به حیدر گفت؛
خم شدم پای شاخ شمشادم
مُهر نیلی ز مِهر تو خوردم
صورتم سوخت، این هم اسنادم...
کربلا میخ نه! سه شعبهء داغ
میخورد بر گلوی نوزادم
بین آتش حرم که می سوزد
پی خلخالِ پای افرادم
زیر گرمای آفتاب کویر
باز من در کنار اجسادم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#فاطمیه
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
من در پی درمان درد خود نمیگردم
دردی که زهرا (سلام الله)میدهد مانند درمان است
حتی دمی هم غصه ی نان را نباید خورد
روزی سائل ها اگر دست کریمان است
#یا_زهرا_س
@hadithashk
گفتند درِ خانه ی غیر تو شلوغ است
گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست
#عزیزم_حسین_ع
@hadithashk
دهم ماه حرام قمری ذبحش کرد
ثمر فاطمه را بی ثمری ذبحش کرد
خبر از عرش خدا داشت ولی بر روی خاک
یک نفر آمد و با بی خبری ذبحش کرد
هر چه گفتند ببُر حوصلهی ما سر رفت
شمر با حوصلهی بیشتری ذبحش کرد
داشت از حجت اثنی عشری دم میزد
شمر با ضربهی اثنی عشری ذبحش کرد
دم مغرب سر او راهی شامات که شد
ساربان آمد و وقت سحری ذبحش کرد
#شعر_روضه_سیدالشهدا_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
باید از این غم اینجا ، پیش تنت بمیرم
از دست شمر ملعون ، خنجر نشد بگیرم
با سنگ ها بهم خورد ، شکل و شمایل تو
بیرون نمیرود از ، گودال قاتل تو
از تو جدا شدم من ، با ضرب تازیانه
از چه تو را برادر ، کشتند وحشیانه
اینجا چه ها ندیده ، بیچاره خواهر تو
من جای چنگ دیدم ، بر روی پیکر تو
پیراهن تو را در ، برو بیا کشیدند
پیران هر قبیله ، رویت عصا کشیدند
تا خون مهجه تو ، از قلب تو بریزد
با پشت خنجر خود ، بر گردن تو میزد
مانند نعل اسبی ، قدّ مرا خمیدند
وقتی که بر تن تو ، ده اسب میدویدند
#گودال_قتلگاه
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
به غیر از تو ندارم در جهان یک آشنا حتی
قرار من! تویی تنها قرارم با خدا حتی
منی که قد کشیدم ساقه ساقه از دل غربت
نبودم لحظهای از ریشهٔ مهرت جدا حتی
نه تنها من _که از بیتابیام سر میرود شوقت_
صدایت میزنند این روزها گنجشکها حتی
کجای عالمِ تنهاییام دیدار تو حتمیست؟
به عشقت حاضرم پر وا کنم تا ناکجا حتی!
شنیدم مهربانی، بیشتر از هر خیال و وهم…
شنیدم دوست داری روسیاهان را… مرا حتی…
به کویت هرکه رو آورد، برگشتن نمیدانست
که از کوه غم تو برنمیگردد صدا حتی
سفر جای خودش، آنقدر دورم از وصالت که
نمیبینم منِ بیچاره خواب کربلا حتی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#فاطمه_عارفنژاد
@hadithashk
در نجف هر کس که از زوار مولا میشود
در حقیقت میهمان بیت زهرا میشود
گر گنه کاری بیا مولا بغل وا میکند
هر کسی آلوده شد راهی دریا میشود
انتخاب ما برای توبه کردن میکده ست
با عنایات علی هر زشت، زیبا میشود
هر زمان دلگیر بودی یاد ایوانش بیفت
چون غروب جمعه هم اینجا دلش وا میشود
پادشاهان میرسند اینجا فقیرش میشوند
کوه اینجا میرسد دشت تمنا میشود
چون گِل ما از اضافات گِل مولای ماست
درد ما با یاد و ناد او مداوا میشود
یا علی خواندی اگر بر مرده، پا شد ایستاد
شک نکن، چون با دمش عالم مسیحا میشود
روضه ای مکشوفه است اینجا برای زائران
گوشواری هر زمان در صحن پیدا میشود
میپرد از خواب با کابوس تکراری حسن
باز در کوچه زنی با خصم تنها می شود
شب صدای گریه باباست لالایی او
صبح ها با ناله مادر ز جا پا میشود
تا که میخواهد کمی مسمار از یادش رود
در حیاط خانه تابوتی معما میشود
کاش آن سیلی به من میخورد جای مادرم
کاش اینها خواب باشد، کاش، آیا میشود؟
#شعر_مدح_حضرت_امیرالمومنین_ع
#فاطمیه
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
هجران
ای کاش درد هجرت بر جان من بیفتد
شاید قبول لطفت ایمان من بیفتد
درمان اگر تو هستی ای کاش من بیفتم
درد است این که از پا درمان من بیفتد
پائین نشسته ای تا آخر تو را بفهمیم
سخت است کار تو بر تاوان من بیفتد
سلطان شود به عالم آن رعیتی که اینجاست
مهرش اگر به قلب سلطان من بیفتد
از خانه ی حقیرم نوری رود به معراج
نورت اگر به روی ایوان من بیفتد
من زاده ی اویسم درد فراق دیدم
سنگ غمت زدم تا دندان من بیفتد
سخت است بی تو بودن سخت است بی تو ماندن
کی عکس تو به قاب چشمان من بیفتد؟
من گریه میکنم تا آخر دلت بسوزد
تا راه تو به چشم گریان من بیفتد
فردا عزیز مصر است حتی اگر که امروز
یوسف درون چاه زندان من بیفتد
یعقوب های چشم مولا در انتظار است
تا راه یوسفش بر کنعان من بیفتد
میگفت: پای قنفذ بر باغ من قدم زد
تا آتشی به یاس گلدانِ من بیفتد
گروه شعر هو الطرید
#شعر_آیینی #شعر_فراق_امام_زمان #شعر_مذهبی #شعر_مناجات_اهل_بیت #گروه_شعر_هو_الطرید
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹