eitaa logo
حدیث اشک
16.1هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
تا لگد خورد به در ، همسرش افتاد زمین پیش چشمانِ همه ، دلبرش افتاد زمین کمک از میخ گرفت تا که نیفتد از پا بین دیوار و در او آخرش افتاد زمین بیشتر میخ فرو رفت میان سینه ... تا که در ، روی تن لاغرش افتاد زمین صورت فاطمه می سوخت میان آتش تا لگد آمد و او با سرش افتاد زمین تا صدا کرد بیا فضه ، علی هم افتاد دخترش خورد زمین تا پدرش خورد زمین با عبا آمد علی ، فاطمه را دریابد ... چون زمین خورد زنش ، چادرش افتاد زمین خواست همراه علی او برود تا مسجد ... چند قدم رفت ولی پیکرش افتاد زمین (حبیب) @hadithashk
شهر مدینه زندگی ام را نظر زد شاخ گل امید من را با تبر زد کشتی امید علی پهلو نگیری از این علی دلشکسته رو نگیری این روزها تنها حبیبی ای حبیبه کمتر بکن با من غریبی ای حبیبه این رنج ها و غصه ها تقدیر من شد من را حلالم کن،غمت تقصیر من شد هر جا نشستی لاله ای مانده عزیزم از تو فقط یک هاله ای مانده عزیزم این درب خانه کار دستم داد زهرا یک میخ در آخر شکستم داد زهرا آخر گذار روبهان در بیشه افتاد با ضربه ی پا از تو بار شیشه افتاد آه ای کبوتر،بال و پر دادی برایم من یک سِپر دادم،پسر دادی برایم تو بابت من حرف بد خوردی عزیزم شرمنده پای من لگد خوردی عزیزم من التماست میکنم شاید بمانی جان علی،عجل وفاتی را نخوانی اصلا بیا،تو جسم حیدر را کفن کن رخت عزای مرتضایت را به تن کن چه استخوانی رفته زهرا در گلویم پیش در و همسایه رفته آبرویم با حال بدْ باز احترامم می کنی تو در این محل تنها سلامم می کنی،تو من ماندم و کوه غم و قلب کبابم داماد پیغمبر؛سلام بی جوابم این خانه ی مثل خرابه کشته من را لبخندهای این صحابه کشته من را ای کاش پهلویم،به پهلویت نمی‌زد در پیش رویم آه بر رویت نمی زد پهلو به پهلو خفتنت سوزاند من را فضه خذینی گفتنت سوزاند من را شرمنده ام که کار تو بغض گلو شد مادر شدن دیگر برایت آرزو شد حالا بمان و خوش به حالم کن عزیزم شرمنده ام خانوم حلالم کن عزیزم @hadithashk
مجبور شدند بی صدایم سازند مأمور شدند از تو جدایم سازند چوب در و میخ و تخته ها جمع شدند تابوت تو، آماده برایم سازند @hadithashk
زهرا شده در خانه ی مولا بی یار خونی شده و تکیه زده بر دیوار مانده است در آن کشاکش ضربه و در ایکاش که کوتاه بیاید مسمار @hadithashk
هركس كه پانهاد به راه هدايتش شد عاقبت بخير به لطفِ محبتش گمنامِ عاشقي كه نمانده نشان از او از فاطمه رسيده براتِ شهادتش حاجت گرفت ،روزيِ اين خانه را گرفت هر روز مادرم به سلامي به ساحتش.. درسِ خدا شناس شدن راه فاطمه است تاريخ غرق ِ حيرت از اين طرز طاعتش! درپيش شخصِ كور حجابش تكان نخورد معنا گرفت حجب و حيا از نجابتش! با پهلوي شكسته نمازش رها نشد جان ها فداي لحظه به لحظه عبادتش اثبات شد ز خط به خطِ خطبه اي كه خواند جانانه ماند پاي علي و ولايتش! اوكه دعا براي تمامِ مدينه كرد اما نكرده اند زماني رعايتش آن كس كه ضربه زد به در خانه ي بهشت ثبت است بر جريده ي عالم جنايتش از شوهرش به قيمتِ جانش دفاع كرد باید نوشت پای تمامِ جراحتش! از كينه آمده ست بفهمد كه رفتني است خانم رضا نبوده بيايد عيادتش! @hadithashk
یا صاحب الزمان(عج) کدامین ماه بین ابر و من، پا درمیانی کرد در این ظلمت چراغی نیست تا آن را نشانی کرد من از تاریکی شب‌های بی تو سخت می‌ترسم... زمینم را نگاه روشن تو آسمانی کرد درخت سبز عُمرم زرد شد از ماتم دوری بهار باغ من را سردیِ هجران خزانی کرد به غیر از خانه تو هر کجا رفتم، ردم کردند نمیدانی چه با قلبم غمِ نامهربانی کرد به لطف اشک شُستم گرد و خاک کُلبۀ دل را برای میهمان باید چُنین خانه‌تکانی کرد! تمام شُهرت دلداده وابسته به دلدار است زلیخا را تبِ عاشق‌کُشِ یوسف، جهانی کرد رَقَم‌های گناهانم، رَمَق را بُرده از جانم... نباید در مسیر قُلّه حسِّ ناتوانی کرد! کلام هرزِ من هر روز روحت را می‌آزارد چگونه می‌توان در پیشگاهت بددهانی کرد؟ شکستم، له شدم، مُردم، تو بودی زنده‌ام کردی دمِ گرمت مرا دلبستۀ این زندگانی کرد سر پیری سرم را روی زانوی خودت بگذار اَقلّاً این دم آخر بگویند او جوانی کرد! خدا رحمت کند بابا‌بزرگِ روضه‌خوانم را صدای حزن‌آلودش مرا صاحب‌زمانی کرد پسر تنها در آغوش پدر آرام می‌گیرد به قدر بوسه‌ای باید محبّت را عیانی کرد! دل دیوانه‌ام میل شبستان نجف کرده ضریحش مستم از انگورهای آنچنانی کرد «علیٌّ حُبُّهُ جُنَّه، قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّه» برای مرتضی اینگونه باید مدح خوانی کرد پُر از زخمم، دوایِ دردِ من شش‌گوشۀ شاه است.... دل عاشق چه عشقی در کنار یار جانی کرد تو را جان گُلِ هجده بهارِ مرتضی، برگرد همان یاسی که سیلی چهره اش را ارغوانی کرد علی با چشم خود می‌دید زَجرِ «ذابَ لَحْمی» را... گمانم مادر ما را همین غم استخوانی کرد بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا فاطمه الزهرا(س) آه در سینه بماند بغض طوفان می کند چشم را در سفره های گریه مهمان می کند در بیابانی که غفلت در دل من ساخته می کند اشکم همان کاری که باران می کند استخوانی که شکسته زیر بار هجر را جابر العظم الکثیری تو جبران می کند جای خنده،گریه بر هر درد بی درمان دواست زخم های کهنه ام را گریه درمان می کند هرکسی با تو رفاقت کرد خیلی برد کرد دوستی با تو گدا را زود سلطان می کند شک ندارم ذره ای از خاک پای فاطمه بهر ابراهیم آتش را گلستان می کند فاطمه وقتی بخواهد یک نخی از چادرش کافر و گبر و یهودی را مسلمان می کند چادرش در کوچه ها آتش گرفت و حیف شد چادری که آسمان را نور باران می کند گرچه راحت پشت در کشتند زهرا را ولی مهدیش می آید و یک روز جبران می کند محمد نجاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دلم بوی یار می‌گیرد همین که دل به هوایش قرار می گیرد غروب جمعه دلم بوی یار می‌گیرد نشسته ام بنویسم که می رسد از راه دوباره دست مرا آن سوار می گیرد به فکر این که عزیزم میاید و یک روز تقاص این دلم از روزگار می گیرد خدا کند که زمان حیات ما باشد ببینمش که به کف ذوالفقار می گیرد پس از قیام و پس از انتقام از آن قاتل برای حضرت زهرا انار می گیرد  رسول عسگری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علیِ مظلوم کارت شده به جای تماشا گریستن کارم شده به جای مداوا گریستن تقسیم کرده‌ایم در این خانه کار را از تو نفس نفس زدن از ما گریستن می‌خواستم به زور تبسم کنم نشد فرقی نداشت خنده‌ی ما تا گریستن گفتند حق ماست صدای تو نشنویم ممنوع کرده شهر به زهرا گریستن حال حسن شده‌است در این خانه تا به صبح یا بینِ خواب ناله‌زدن یا گریستن طوری گره زدند به کارم که چاره نیست جز گوشه‌ای نشستن و تنها گریستن طوری گره زدند تو را پشت در به میخ شد کار پهلویت فقط اینجا گریستن در هِق هِق‌ات مواظب اوضاع خویش باش خون می‌چکد زِ سینه‌ی تو با گریستن مرهم گذاشتیم و افاقه نمی‌کند کارم شده به جای مداوا گریستن مانند تو سه ساله‌ی این خانه می‌شود نان شبش زِ دوری بابا گریستن... با ناله گفت نیزه نشین نیزه شاهد است من را ببین کشانده کجا‌ها گریستن دعوا سرِ تو بود و مرا این وسط زدند پای مرا کشید به دعوا گریستن از روی ناقه بد به زمین خورد دخترت جانی نداشتم چه رسد تا گریستن شب بود و زجر آمد و من را کشید و برد لو داد جای دخترکت را گریستن تا گریه‌ام گرفت مرا بیشتر زدند تاثیر عکس داشت خدایا گریستن تا قافله رسیدم از از وضع صورتم شد باز کار قافله‌ی ما گریستن من خوابِ تو، رُباب ولی خواب اصغرت دیدیم و حالِ ما شده حالا گریستن حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) تخته سنگی بوده ام یک روز بین کوهها در دل یک معدن تاریک با اندوهها زندگی میکردم اما آه ، از این زندگی سنگها هم داشتند اکراه ، از این زندگی ساکت و بی فایده ، افتاده بودم یک‌ طرف نه عقیق سرخ بودم نه چنان دُرّ نجف ناگهان با اتفاقی خانه ام تغییر کرد تیشه ای خورد و مرا هم راهی تقدیر کرد این سعادت قسمتم شد که به شکل آسیاب با جهاز فاطمه رفتم به بیت بوتراب گرچه کم بود آن جهاز اما پر از اخلاص بود بار سنگین جهاز فاطمه دستاس بود شب سر سجاده اش پروانه میشد فاطمه روز هم مشغول کار خانه میشد فاطمه بین کار خانه دائم دل به دریا میزدم بوسه ها بر پینه های دست زهرا میزدم مثل آن حال نماز و تیر پای بوتراب خون ز دست فاطمه میریخت پای آسیاب هر کجا که طاقت اشک حسینش را نداشت گاه سلمان و گهی جبریل را پایم گذاشت آسیابم چرخ وقتی زد به دست فاطمه دیدم عالم نیز میچرخد به دست فاطمه در تمام سالها سنگ صبورش بوده ام شاهد هق هق زدن پای تنورش بوده ام گندمش را آرد میکردم برای بچه هاش نان که میشد سائلش میخورد جای بچه هاش من در این خانه کرامتها ز بانو دیده ام پخت چندین قرص نان با درد پهلو دیده ام دیدم آن دستی که نان میداد دست سائلین ضربه های محکمی خورد از غلاف قاتلین دیده بودم بت پرستی پشت در با تیشه بود این طرف هم مادر توحید و بار شیشه بود دست مادر شد کبود از کار افتاد آسیاب تا ابد اما نمی‌افتد که آب از آسیاب آسیاب آری به نوبت ، میرسد روز تقاص پاسخ آن سیلی محکم که زد بر روی یاس    وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غربت دلدار در پیش من از غربت دلدار مگویید از مرگ سخن در بر بیمار مگویید من زار نگشتم که علی زار بماند از بی کسی یار به آزار مگویید ای جمعیت زخم تنم لب مگشایید در پیش علی از در و دیوار مگویید اینقدر دگر آه نگردید نفس‌ها با هر سخن از قصه مسمار مگویید پژمردن من را به بیان نیست نیازی احوال گل زار به گلزار مگویید من تاب ندارم که بگریند عزیزان بر دیده زخمی من از خار مگویید زخم است فقط صورت و پهلو ،سر و بازو بسیار مخوانیدش و بسیار مگویید اصلاً به فدای سر حیدر که شکستم بر آنکه کند شکوه به او یار مگویید من طاقت شرمندگی یار ندارم از رفتن من نیز به اظهار مگویید تا زنده ام از شانه نیفتد علم او بی لشگری اش را به علمدار مگویید موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا حالم از این همه آزار به هم می ریزد با زمین خوردن زن کار به هم می ریزد یاس آنقدر نحیف است که حتی یک بار با فشار در و دیوار به هم می ریزد گر بیفتد درِ این باغ روی گل حتما ساقه اش را نوک مسمار به هم می ریزد دوست با رفتن یک دوست زمین می خورد و یار با رفتن یک یار به هم می ریزد تو اگر پر بزنی از حسنین و زینب بیشتر حیدر کرار به هم می ریزد روزها می گذرد کرببلا می آید مادری موقع دیدار به هم می ریزد عمه می گفت که آرام بگیرید،اگر بشود حرمله بیدار به هم می ریزد پای نی جان رقیه به لبش می آید روی نی رأس علمدار به هم می ریزد زینبش می رسد از راه و شبیه حیدر خطبه می خواند و بازار به هم می ریزد تا که حرف از لب خشک تو وسط می آید روزه و سفره ی افطار به هم می ریزد محمد نجاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹