eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
قبل از آنی که بیاید سائلی در پشت در قبل از آنی که بیاید سائلی در پشت در می نشیند منتظر بانوی محشر پشت در خانه وقتی خانه زهراست، پس هر سائلی بعد دق الباب خندان می شود در پشت در آنقدر از صاحب این خانه احسان دیده بود سجده کرد و اشهدش را گفت کافر پشت در در زدند و با خودش می گفت حتما سایل است باز هم با کیسه نان رفت مادر پشت در در کمال حیرت اما دید بانوی کرم جای سائل آمده اینبار لشکر پشت در در زدند و در زدند و در زدند و در شکست آه شد آغاز، جنگی نا برابر پشت در با غضب شیطان به سوی اهل جنت حمله برد پا نهاد ابلیس بر آیات کوثر پشت در غنچه یاس و هجوم آتش و مسمارِ داغ شد گل نشکفته سادات پرپر پشت در نیست پاسخ همچنان این پرسش تاریخ را از چه بابت رفت فضه جای حیدر پشت در کار دنیا را ببین در رفت و آمدهای خود ناگهان از پا می افتد مرد خیبر پشت در گر هزاران بار برگردد به دنیا باز هم می رود زهرا هزاران بار دیگر پشت در  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مادر خانه بستری باشد مادر خانه بستری باشد زندگی زندگی نخواهد شد شده کابوس مجتبی این حرف باز هم حال مادرت بد شد باغ پاییزی است بیت علی حال خانه چقدر غمگین است درد شانه اگر که داشت کسی پیرهن هم براش سنگین است دست مادر که بی توان بشود مو پریشان شوند اولادش فاطمه شد کلافه از دست شانه ای که دوباره افتادش شده ابلیس امام مسجد شهر شده خانه نشین حقیقت دین آب کرده امیر خیبر را این که خورده است همسرش به زمین صورت از من نگیر فاطمه جان من غریبم خودت که میدانی کاش با تو می‌آمدم زهرا کشته من را غم پشیمانی بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی جانم برای کارگر روضه هات شدن میشه لطفا منم انتخاب کنی دست و بالم خالیه اما علی میشه روی گریه هام حساب کنی؟ یادگرفتم از مرام فاطمه جون بدم ولی دل از تو نکنم تا فقط یه بار به چشم تو بیام خیلی به این در و اون در می زنم توی تاریخ اومده ، اهل زمین قدر تو نمی دونستن ، آسمون! یه روز از قدرت شمشیر دو دم یه روز از صبر تو بند اومد زبون هر جوری شده اذیتت کنن بنا رو بر این گذاشتن آقا این که وقت دیدنت سلام کنن لیاقت می خواست ، نداشتن آقا یه نفر تا تو رو دید توی مسیر روشُ چرخوند و راهش رو جدا کرد هر کسی پشت سر غیر تو رفت توی هر دو دنیا پشت به خدا کرد تو صف نماز بهت جا ندادن تا شاید وقت دعاتو بگیرن ولی بی خبر از اینکه نمیشه جلوی دید خدا رو بگیرن دوست دارم یه بار ببینمت تا که قبل هر کسی بهت سلام کنم قول دادی میای و باید دم مرگ برای عرض ادب قیام کنم    شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی مظلوم مثل من مظلوم بین ناس نیست غربتی هرگز در این مقیاس نیست نان حیدر بعد از این خون دل است رونقی دیگر در این دستاس نیست خسته تر آشفته تر پژمرده تر از علی در بین این خناس نیست آب آوردم بریزم بر روی شاخه یاسی که دیگر یاس نیست هیچ کاری مثل غسل پیکری که در آتش سوخته حساس نیست غسل زیر پیرهن لطف تو بود لیک در دستم مگر احساس نیست؟ شستن خونابه خیلی کار برد ور نه غسال تو را وسواس نیست  اسماعیل روستایی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم تو را از عرش آوردند تا که همسرش باشی زمان پر گرفتن تا خدا بال و پرش باشی تو را از عرش آوردند وقت خطبه ی حیدر به جای هر کسی که نیست پای منبرش باشی تو را از عرش آوردند تا در یک زمان یکجا نمایی از خدا و انبیاء و حیدرش باشی تو را از عرش دستان خدا آورد اینجا که دلیل برتری آخرین پیغمبرش باشی نگین عرش هستی و نگین خاتم نوری خدا از عرش آوردت که تو انگشترش باشی عجب آب و هوایی دارد آن جا از بهشتی که علی ساقی کوثر باشد و تو کوثرش باشی تو را دنیا نیاوردند که پهلو بگیری و علی یک باغبان باشد ، تو یاس پرپرش باشی به پشت درزمین خوردی وثابت شدبه مولا که تو نیت داشتی در هر شرایط یاورش باشی محمد نجاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) با سنّ و سال کم به فضه کار می‌آموخت حتی به خدمتکار مادروار می‌آموخت او بی معلم بود اما از زکات علم به مریم و به آسیه بسیار می‌آموخت پیراهنی را پیش زینب دوخت و هر رج یک مرتبه میدوخت و یک بار می‌آموخت خرمای بیت او وفا را یاد سلمان داد بخشش ز گردنبند او عمار می‌آموخت می‌گفت مولانا علی ، طوری که میثم هم از لحن زهرا تا به روی دار می‌آموخت این زن مع الفارغ شبیه تیغ حیدر بود چون ذوالفقار از فاطمه پیکار می‌آموخت هرلاله در باغ علی گل کردن خود را از زخم بسترهای این بیمار می‌آموخت فرمود پیغمبر که زهرا بضعه منی ای کاش این را نیز یار غار می‌آموخت آتش به هیزم گفت چوب از تو شرار از من پس اولی از دومی آزار می‌آموخت پروانه هی می‌سوخت و می‌گشت دور شمع پروانه درس معرفت به نار می‌آموخت در هی تکان خورد و به روی فاطمه افتاد ای کاش آن لحظه در از دیوار می‌آموخت میخ در این خانه بودن هم سعادت داشت ای کاش یک ذره وفا مسمار می‌آموخت زهرا شجاعت را که یاد زینبش میداد آتش جسارت کردن از اشرار می‌آموخت زینب به سن خردسالی کربلا را دید زینب که صبر از حیدر کرار می‌آموخت زهرا به زینب هیبت گفتار می‌آموخت رفتن میان کوچه و بازار می‌آموخت وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
من برم به آسمون برم به دریا چی بگم من برم به آسمون برم به دریا چی بگم رفته بودیم فدک و بگیریم اما چی بگم کوه اگه بشنوه حرفمو کمر خم میکنه حالا من چیکار کنم برم به بابا چی بگم امانت دار خوبی برای بابا نبودم کاش خود بابا میرفت کاشکی که من اونجا نبودم تا خود خونه نگاهمو ازش میدزدیم کاشکی من اصلا حسین بچه زهرا نبودم خوب شدش نیومدی ازین به بعدشم نیا آدمای خوبی پیدا نمیشن تو کوچه ها راه ما رو بستن و مادرم و کتک زدن نتونستم یه کلام بهش بگم آخه چرا سواره با خبر از حال منه پیاده نیست بغض من بغض گلوگیری بغض ساده نیست کاش زمین نیفته مادر کسی، حال کسی بدتر از حال کسی که مادرش افتاده نیست دیگه من خوب نمیشم آدم سابق نمیشم شبیه گریه ایم که دیگه هق هق نمیشم کاش میشد همین الان شیشه زهر و بخورم اینجوری برا کسی آینه ی دق نمیشم بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
منو ببخش منو ببخش برای لحظه هایی که بردم از یاد تو رو مهربونم از من فقط بدی رسید و تنها خدا به خاطر تو داد امونم دلگیر جمعه ها برای اینکه دلگیری از منو تموم کارام وقتی که تو راضی نباشی از من بارونی شبیه ابره چشمام این که میگم دوست دارم دروغ نیست دروغه هر چی غیر از این شنیدی بیا که پیر شدم توی جوونی رنگ موهام میزنه به سفیدی قصه عشق من به تو نبوده برای این یکی دو روز دنیا من اگه مردم و تو رو ندیدم بدون که بودم عاشق تو تنها هر جا میرم یاد تو ام عزیزم چون که تو هم به یادمی همیشه من تو رو دوست دارم فقط ببینم قسمت من میشه یا که نمیشه؟ گریه کن روضه شاه بی سر کجایی روضه خون مشک بی آب تو رو به جون عمه سه ساله ت منم نگاه کن نوکرت رو دریاب گریه کن روضه ی فاطمیه روضه مادر و خودت بخونش دلیل مرگ مادرت غلاف غلافی که خورده به استخونش  بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مادر مهربون همسر علی ، مادر مهربون ای جوونِ قد کمونِ نیمه جون دنیا رو محروم نکن از بودنت حتی بین بسترم شده بمون قاتل تو شده انگار فاطمه خون روی در و دیوار فاطمه داغ دیدن محسنتو گذاشت رو دلت تیزی مسمار فاطمه همسرم تو رو برای این زدن که بگن شوهرتو زمین زدن سیلی به روی تو با انگشتری که بوده از قسمت نگین زدن تو میخواستی نباشه تنها علی دیدی مونده بین نامردا علی برای دلخوشی من روی در باخون پهلو نوشتی `یاعلی” فکری واسه بچه هات بکن عزیز نرو زندگی مونو بهم نریز بذار اصلا رو سرم خراب بشه خونه رو با قد خم نکن تمیز باغ پیرهن تو لاله کاری چشمه ی چشم تو دائم جاریه معلومه سه ماهه توی بستری بسکه زخمای تن تو کاریه شده خواهش بمونم بی جواب بیشتر از تو علی میکشه عذاب گفتم اسما درو دیگه نشوره خون مظلوم که نمیشه پاک با آب به تو اصلا نمیاد قد کمون چطوری بگم نرو پیشم بمون خواهش فاتح خیبر و خودت بیا از اشک چشای من بخون کار تو به سختی تار دیدنه درد و دل های منو شنیدنه صدایی که میاد از تو این روزا تنها خس خس نفس کشیدنه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده نگران حالت هیچ کس نشده بگو حالا تو غریب تری یا من ؟ هیچ کسی عیادتت نیومده این دَم آخریه سینه زنی روضه خون غارت پیروهنی برای حسین با بازوی کبود مشت به سینه ی شکسته میزنی   محمد داوری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) خبر پیچید در شهر و جماعت را صدا می‌کرد چه غوغایی به پا می‌کرد خبر پیچید در بینِ مدینه کینه‌ها را زیر و رو می‌کرد دست‌ها را خوب رو می‌کرد خبر می‌گفت امروز است روز آن زمان کینه‌هایمان تمام بغضها و غیظ‌های ما زمان انتقام کشته‌هایمان خبر می‌گفت فرصت هست زمان بردن اسب خلافت است خبر می‌گفت باید که به تهدید و به اجبار از علی بیعت گرفت و راه بر عترت گرفت و این چنین دولت گرفت و ... تا که با ما این جماعت هست خبر پیچید در شهر و جماعت جمع شد از هر کسی که تیغ مولا باعث اسلام او می‌شد منافق‌ها یهودی‌ها‌ی پنهان زر پرستان زورگویان دستهاشان خوب رو می‌شد خبر می‌گفت جای حق شناسی نیست ترسی نیست می‌ریزیم راحت که هراسی نیست خیال ما همه جمع است مامور است بر صبر و سکوت این مَرد تسلیم است بی کس مانده یاری نیست با او و غیر از صبر کاری نیست با او ولیکن او علی هست و علی هم که علی باشد در آندم نانجیبی گفت : باید که همه با یک دگر باشیم دست کم همه سیصد نفر باشیم همه رفتند پشت در همه جمعند پشت در تمام ناجوانمردان، اراذل، بی ‌مروت‌ها خدایا جمع بی غیرت‌ها همه جمعند و می‌گویند او تنهاست اینک سخت کاری نیست زیرا که علی را هیچ یاری نیست علی را هیچ یاری نیست اما صدایی آمد از خانه صدایی که جماعت را به هم می‌ریخت به هم،ظلم و ستم می‌ریخت صدا می‌گفت : تنها نیست تا وقتی که من باشم اگرچه مَرد نه اما هزاران شیرزن باشم صدا می‌گفت برگردید تنها پیش مرگ بوترابم جان فدای بوالحسن باشم صدا می‌گفت اگر وقتش رسد رزمنده‌‌ی او در مصافی تن به تن باشم صدای فاطمه اما نفس‌های رسول‌الله می‌آمد آه می‌آمد صدایی که جماعت را به هم می‌ریخت جماعت خواست برگردد که شیطان ناله‌ای زد جمع دزدان خواست تا پاشد که فریادی رسید از غیظ از کینه پُر از نفرت در آن سینه: که هیزم کو که مشعل آی مردم کو که آتش می‌کشم امروز با این خانه صاحبخانه را ... با آتش و با هیزم و تیغ و تبر هستیم راحت دست کم سیصد نفر هستیم برگردید فقط یک یار دارد هرچه پیش آید مهیا من فقط یک یار دارد یک نفر،آن یک نفر با من فقط یک یار سد مانده تمام فاصله تا خرقه غصب خلافت این در است و یک قدم نه یک لگد مانده... خواست تا سمتی رود تا در نیفتد روی او حیف پهلویش به میخی خوردهِ بر در گیر کرد پشت در هِی زد نفَس اما به سینه حبس شد ن ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
درد سرم امشب زده آتش به جانم می سوزد از جای کبودی استخوانم مانده نفس در زخم سینه بار دیگر می ماند از سرفه در این بستر نشانم اسما به سختی صورتم را جابجا کرد کار خودش را کرده سیلی به گمانم هجده بهار عمر من در پشت در سوخت وقتی که هیزم ریختند بر آشیانم با بار شیشه استراحت هم عذاب است! حالا چه باید کرد با زخم نهانم بال قنوتم را غلافی بد شکسته حتی نشسته در نمازم، ناتوانم! با صورت بسته خجالت می کشم باز از بغض سنگین امام مهربانم از من گذشته مرهمی تازه گذارد فضه به زخم پهلوی آتش فشانم از حال و روزم شرح رفتن را ببینید خیلی بعید است یک شب دیگر بمانم پیر از غم تنهایی مولای خویشم دلخسته از دنیا، اگر چه من جوانم مظلوم تر از حیدر من در جهان نیست دارد گواهی می دهد اشک روانم @hadithashk
بیابان بود ، غرق یاس شد دامانِ گلزارش زمین تا گفت : یا زهـرا ! برای اوّلـیـن بارش زمانِ امتحان‌پس‌دادنِ این زن مشخص نیست ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش تمام چرخه‌ی خِلقَت ، به زهرا بستگی دارد وَ بی او چه گره ها که نمی افتاد در کارش به قَدرِ فاطمه ، عقل تکامل قَد نخواهد داد شبیه لیلةُ الْقَدر است ، ناپیداست اسرارش تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست نبی حس می کند معراج را هنگام دیدارش مقام فاطمه نور است ، شب را کور خواهد کرد خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم... در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش حجاب قدسی زهرا ، یهودی را مسلمان کرد قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش عجب تقدیر زیبایی‌ست ، زهرا مادر ما شد به جز شیعه نبوده مذهبی بخت این چُنین یارش! اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسین‌اش چیست؟! بدون لحظه‌ای تردید می گویم : گرفتارش! "صدای در می آید ، کاش سائل پشت در باشد"* دم در می رود یار ولایت ، حق نگهدارش! وجود حوریه نازک‌تر از برگِ گل یاس است کدامین عقل باور می کند دادند آزارش اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت! میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش ردِ مسمار افتاده است روی سوره ی کوثر... زمان غسل ، خون تازه می آمد از آثارش *یک نفر آمده در را به لگد می‌کوبد پشت در باز هم ای کاش که سائل باشد آقای محمد‌حسین ملکیان @hadithashk