در بین گیرودار زمینخورد فاطمه
ای وای روزگار ، زمین خورد فاطمه
چشمان بغض دار علی داد میکشید
قنفذ برو کنار ، زمینخورد فاطمه
بر بازویش زدند علی را رها نکرد
دق کرد ذوالفقار ، زمین خورد فاطمه
با هر غلاف خورد زمین و بلند شد
یعنی هزار بار زمین خورد فاطمه
در ضربه ای به پهلوی او زد که بعد از آن
سه ماه آزگار زمین خورد فاطمه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را
تا خلق کند حوری انسانی خود را
ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد
بر خاک قدم های تو پیشانی خود را
هفتاد یهودی نه، که سلمان و ابوذر
مدیون تو هستند مسلمانی خود را
در بند غمت هر که اسیر است عزیز است
آزاد مکن یوسف زندانی خود را
چون مور اگر ریزه خور خوان تو باشیم
یک روز ببینیم سلیمانی خود را
ترسی ز اجل نیست به این شرط که باشیم
در روضه تو لحظه پایانی خود را
محشر همه فاطمیون چشم به راهند
از یاد مبر این همه قربانی خود را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
گل آیه های سورهی اعطینا
در شان کیست ؟ انسیةالحورا
درشأن بانویی که کمالاتش
شد شاخ و برگ بر شجر طوبی
بر آن ضریحهای که دخیلش هست
بر جن و انس و حور و ملک رویا
آن مادری که بر سر سجاده
پختهست نان رزق دو عالم را
مردم صدا زدند رسول الله
فرمود فاطمه تو بگو بابا
در دستهاش فضه طلا میشد
در بین خلق قنبر او آقا
راضی چه شد به مهر چهل درهم ؟
عالَم برای فاطمه بود آنجا
حیدر نظر که کرد برآیینه
زهرا درون آینه شد پیدا
دیروز داشته خبر از امروز
امروز میدهد خبر از فردا
حانیهی زکیهی راضیه
مرضیهی معظمهی عظما
محبوبهی حبیب خدا احمد
منصورهی محجبهی والا
اعلی ترین علیمهی عالیه
عالی ترین معلمهی اعلی
کبری ترین مکبرهی اکبر
اکبر ترین مکبرهی کبری
زهرا سراسر است در او احمد
احمد سراسر است در او زهرا
مولای او که بود به جز حیدر
حیدر بر او چه بود به جز مولا
اسما که بود خادمهی خانم
خانم که بود صاحبهی اسما
دانا ز مهر فاطمه دیوانه
دیوانهی محبت او دانا
حوا شرف نداشته بر مریم
مریم شرف نداشته بر حوا
زهرا شریفه بود فقط زهرا
زهرا شریفه بود فقط زهرا
خورشید بود و وقت سحر میشد
رنگ سفید تابش او بیضا
خورشید بود و تابش هر ظهرش
چون دستمال زرد علی صفرا
خورشید بود و مغرب هر روزش
میشد درآسمان علی حمرا
پای حسین او همه مجنونند
پس شد عروس خانهی او لیلا
از نور خود به حُسن حسن تابید
از حلم خود به زینب خود حلما
نفرین او برنده تر از شمشیر
دست دعا دمنده تر از عیسی
آنکس که داد فاطمه را آزار
حتما خبر نداشته از عقبا
نشناختند رافت زهرا را
وقتی زدند بر در بیتش پا
این در زدن مرام مسلمان نیست
در میزنند تا بکَنند از جا
لولاک گرم یا ابتایش بود
کاری نداشت با در و با لولا
غافل از اینکه آب نمیسوزد
آتش زدند بر نفس دریا
حتی غلافها نتوانستند
در آورند فاطمه را از پا
این قوم تشنه ذات نمیدانند
کوثر جدا نمیشود از سقا
آن میخ که به سینهی زهرا خورد
در کربلا به مشک زدند اما
اینجا ندای فضه خذینی بود
پیچید داد ادرک اخا آنجا
برگرد ای قصیده کجا رفتی
فریاد را نبر ز حرم بالا
بانگ فداک یاعلی زهرا
میپیچد از حوالی این غوغا
منصوره رفت و گیج تماشایند
انصار با تمام مهاجرها
بر گریههای فاطمه خندیدند
اما شدند پیش نبی رسوا
اسلام محض حیدر و زهرایند
کور و کرند مردم این دنیا
مدحی نوشتم و به علی گفتم
لطفا به نامهام بزنید امضا
هرچند اگر قلم بشود جنگل
هرچند اگر دوات شود دریا
قادر نمیشوند که بنویسند
یک روز عمر فاطمه را ، اصلا
نفسی لامها و لآباها
نفسی لبعلها و لابناها
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
بمون واسه دل همه بچههات
سه آیههای سورهی کوثرت
شونه بزن بازم به موی حسن
حنا بکش به دستای دخترت
اگه بری علی میمونه و غم
هر آسمونی میشه بی ستاره
خیلی شبا تشنه میشه حسینت
بیتو بالا سرش کی آب بزاره؟
#فاطمیه
#شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهدی_کارگر
@hadithashk
درد است بین سینه و دردا نمیرود
غمگینیِ مدینه دریغا نمیرود
آه ای رفیق زندگیام هرچه میکنم
دلشورهی فراق، رفیقا نمیرود
مگذار بشکند کمرم را غمت، کسی
با قایق شکسته به دریا نمیرود
حق میدهم که شانه بیافتد زِ دست تو
طوری غلاف خورده که بالا نمیرود
همسایگان شکایت آهِ تو میکنند
فریاد پهلویت به کجاها نمیرود
مرهم تمام و سعیِ علی بی نتیجه ماند
این دندهی شکسته چرا جا نمیرود
یادم نرفته چنگ زدی بر عبای من
گفتی علی زِ خانهی زهرا نمیرود
یادم نرفته در وسط راه کشتنت
با بارِ شیشه زن که به دعوا نمیرود
صوت مغیره آمد و قنفذ به جمع گفت :
ما هرچه میزنیم از اینجا نمیرود
دیدم تمام شهر عزیز مرا زدند
هرچه زدند فاطمه امّا نمیرود
در راهِ شام دخترکی ناله میکند
طفلی که گمشده تک و تنها نمیرود
گفتم عمو نگاه بکن در تمام راه
شمر از کنار محمل زنها نمیرود
از دست این و آن همه خوردم ولی کسی
جز زجر روی آینه با پا نمیرود
تقصیر توست اگر گذرِ ما به شام خورد
دختر که بی اجازهی بابا نمیرود
با سنگ یا که چنگ و یا شعله داشتند
آری کسی فقط به تماشا نمیرود
هرچه که داشتند همه شد خرج دخترت
مانده نفس به سینه و بالا نمیرود
بابا بیا به دیدن این موی سوخته
اینجا کسی عیادت زهرا نمیرود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
آفرینش بیهدف میشد اگر زهرا نبود
دُرّ هستی بیصدف میشد اگر زهرا نبود
بهجة قلب پیمبر؛ کوثری بود از بهشت
قلب پاکش بیشعف میشد اگر زهرا نبود
همدل و همسنگر و همکفو و همراه علی
بیمعین شاه نجف میشد اگر زهرا نبود
بعد طاها، مثل کوهی پشت حیدر ایستاد
زیر پا صدق و شرف میشد اگر زهرا نبود
خطبهی او شعلههای فتنه را خاموش کرد
اهل عالم بیطرف میشد اگر زهرا نبود
شام عاشورا به هنگام جدایی از حسین
زینبش با غم طرف میشد اگر زهرا نبود
کربلا و ماجرای غربتش همراه او
زیر خاک گرم طف میشد اگر زهرا نبود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_امینی
@hadithashk
مثل هر شب خواب را در بسترش تنها گذاشت
رفت پای جانمازش روی دنیا پا گذاشت
با قیامش آسمان میرفت زیر چادرش
قابِ قوسینِ رکوعش عرش را هم جا گذاشت
سجدهاش را بُرد آنجایی که جز مسجود نیست
سر به خاکِ سجدهدارِ مسجدالزهرا گذاشت
با صدای آب آب، از عرش باران شد چکید
رفت بالای سرِ لبتشنهاش دریا گذاشت
باز تا نانآورش برگشت از نان بردنش
مرهمِ اشکی به زخمِ شانهی مولا گذاشت
گرچه رویش سرخ بود از ردّ سیلیهای اشک
گوشهای هم جا برای خندهی حاشا گذاشت
در هجومِ سنگها با آنکه بار شیشه داشت
پای اینکه نشکند آیینه جانش را گذاشت
مشکِ اشکش را غمِ روز مبادا آب کرد
گریههایش را برای روز عاشورا گذاشت
چارده قرن است، میگردد زمین دنبال او
آرزوی تربتش را بر دلِ دنیا گذاشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk
بدون تو اصلا عزت ندارن
تو نباشی اینا قیمت ندارن
ناراحت نباش سلامت نمیدن
اینا هیچکدوم لیاقت ندارن
میگن از مریدای پیمبرن
ولی از کافرا خیلی بدترن
بشینی تو خونه خیلی بهتره
حالا که بوزینه ها رو منبرن
مهم اینه نگینِ منی علی
همیشه بهترینِ منی علی
بقیه هرچی میگن بزار بگن
امیرالمؤمنینِ منی علی
تو خودت لشکری یار میخوای چیکار
یه سپاه بی شمار میخوای چیکار
حتی شمشیرم نیازت نمیشه
منو داری ذوالفقار میخوای چیکار
خیلی با زخم زبون نیشت زدن
بیشتر از من تورو آتیشت زدن
میدونستن که حریفت نمیشن
آخرش ناموستو پیشت زدن
دیگه دنیا واسه من تموم شده
انگاری خوشی برام حروم شده
یه نفس کشیدن بدون درد
همینم این روزا آرزوم شده
دلیل چشم ترت شدم ببخش
خیلی کم همسفرت شدم ببخش
ساختن تابوت من آسون نبود
باعث دردسرت شدم ببخش
کاش دلت رو کسی خالی نکنه
قد و بالاتو هلالی نکنه
قَسَمِت میدم که بعد رفتنم
کسی از حسن سؤالی نکنه
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
دستی که باشد بی برابر دست زهراست
دستی که بوسیده پیمبر دست زهراست
مشکل گشای کار عالم دست حیدر
مشکل گشای کار حیدر دست زهراست
غم نیست هر چه دشمنان هم دست گردند
وقتی برای شیعه یاور دست زهراست
بی خود به دنبال کس دیگر نگردید
راه نجات ما فقط در دست زهراست
گرچه گناهکارم ولی امیدوارم
کار شفاعت روز محشر دست زهراست
دستی که بسته دست و پای ظالمان را
دستی که بر ما داده باور دست زهراست
گاهی میان کوچه و گاهی به محراب
دستی که محشر کرده محشر دست زهراست
دستی که واکرده در آن غوغا طناب از
دست ولی الله اکبر دست زهراست
چل تن که دارد جای خود گردد زمین گیر
حتی چهل لشکر، علم گر دست زهراست
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
صد مشکل آسان می شود در فاطمیه
باران احسان می شود در فاطمیه
رحمت فراوان می شود ماه مُحرم
رحمت دو چندان می شود در فاطمیه
هرگز نمی بیند بخود درد و غمی را...
هر دل پریشان می شود در فاطمیه
برکت به کسب و کارش آید هرکسی که
بانی احسان می شود در فاطمیه
باید بگوید زیر لب الحمدالله...
چشمی که گریان می شود در فاطمیه
جانم فدای شیعه ای که بر امامش
مانند سلمان می شود در فاطمیه
قطعا عزیز فاطمه با دیده ی تر
در روضه مهمان می شود در فاطمیه
در وقت غسل فاطمه مولا چه دیده؟
این غصه پنهان می شود در فاطمیه
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
شب شد دوباره دردهایم بیشتر شد
ابری شد این چشم کبودم باز، تر شد
آنقدر می لرزد تنم از وضع پهلو
زحمت برای فضه مثل هر شب تا سحر شد
حیدر دوباره مرهم آورده برایم
با اینکه آن های دگر هم بی اثر شد
شرمنده ام از زینبم این چند مدت
هم خانه دار و هم هوادار پدر شد
بغض حسن آتش به قلبم می زند چون
با رازهای زخم کوچه محتضر شد
آن ضربه های دست سنگین، این کبودی
حالا برای چشم هایم درد سر شد
آشفته ام از حرف تلخ مردم شهر
از دست حرفی که به داغ من شرر شد
دنیای بی بابا دگر لطفی ندارد
زهرا از این بار مصیبت خون جگر شد
مظلومی حیدر به لب آورده جانم
بعد از نبی، خیبرشکن بی بال و پر شد
خواب رسول الله را دیدم که می گفت
ریحانه ی من، جان من، وقت سفر شد
حالا دلم شور حسینم را گرفته
پیراهنی که بافتم سهم پسر شد
باشد قرار بعدی ما بین گودال
از کربلا گفتم دلم زیر و زبر شد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
دلم گرفته چه گویم چه کرده با ما، در
چه شکوه ها که نمودست مادرم با،در
دربهشت برین، درب جنت الاعلی
دری که بود فرا روی عرش اعلا، در
دری که روح الامین پاسبان آن در بود
همان که داشت تعلق به بیت مولا، در
دری که سوخته از کینه ی اراذل ها
چه گویمت که چه ها کرده شعله ها با ، در
دری که سوخت و گوئی تمام هستی سوخت
از این غمی که بسوزاند قلب ما را ، در
چهل شقی حرامی ز بسکه ضربه زدند
رود که تا به در آید دگر ز لولا ، در
فرشته در پس در بود و در اگر افتاد
نداشت تاب ستادن به روی پا را ،در
نفس نفس زدنش را شنید دیو و هدف
گرفته، آه چه شد؟ میخ، سینه، حورا، در
امان ز ضربه ی آخر ، امان ز وقتیکه
فتاد همره مسمار روی زهرا ، در
دل زمین و زمان کائنات و موجودات
از این مصیبت عظمی شکست حتّی، در
نوای فضه خُذینی شنید و فضه دوید
رسید پشت در و دید کرده غوغا ، در
شکسته پهلوی زهرا و سینه اش پر خون
ز کینه کرده چه با دُخت پاک طاها، در
شکست پهلو و شد سقط محسنش آن جا
ز کین قوم دغا، بود شاهد آن جا ، در
دلم شکست از آن بیشتر زمانیکه
بدید زینب و با ناله گفت بابا ، در
من و برادر و خواهر ،پدر ، شکسته دلیم
دلی که سوخته در ماتم جوان ، مادر
علی به صوت حزین روضه خواند و مینالید
میان روضه بگفتا چه کرده با ما ، در
به جرم اینکه فقط یاور علی بوده ست
رسید هر که بر او، لطمه زد نه تنها در
چگونه شرح دهم داغِ کوچه و سیلی
ز ضربه های غلاف و ... نگویم الّا ، در
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk