eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
177 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بگو به گبر به کافر به نامسلمان‌ها.. زمان رد شدن‌ یک زن از خیابان‌ها.. چه می‌کنند؟ به دادو هوار می آیند؟ و یا به حرمت آن زن کنار می آیند؟ کدام مرد مودب،کدام مرد غیور.. شده مزاحم یک زن درست وقت عبور بگو! بلند بگو! قصه قصه ی درد است و‌ خون فاطمه بر گردن دونامرد است ز شرم فاطمه روز مدینه چون ‌شب بود عیال شیر خدا‌ در‌ گذر معذب بود چگونه دق نکند مرتضی از اینهمه درد کسی مقابل زهرا بلند صحبت کرد همیشه سیره ی زهرای با حیا این بود.. سرش مقابل مرد غریبه پایین بود فرشتگان الهی ز درد ناله زدند همین که فاطمه را بر سر قباله زدند! صدای داد حسن بست راه دنیا را میان کوچه دودستی زدند زهرا را! خدا به حیدر کرار تسلیت داده میان کوچه زنش روی خاک افتاده کنار ماه که آمد ستاره‌ را برداشت حسن نشست زمین گوشواره را برداشت.. @hadithashk
چشم ما وقتی که بر چشمان دلبر گیر کرد روح ما را،قلب مارا،عشق او درگیر کرد جذبه ی چشمان او مدهوش کرده عالمی محو او بودم که بر لبهام ساغر گیر کرد نیّت نان داشتم دستی به خان او زدم او عنایت کرد در دستان من زر گیر کردم ما نمیفهمیم سِرّی هست در منا شدن را رد شد از آن راه سلمان و ابوذر گیر کرد خوش به حالم که به دریای علی افتاده ام خوش به حالم بر لبم قلاب قنبر گیر کرد مرتضی خانه نشین و سامری مسند نشین بغض این غم در گلوی اهل منبر گیر کرد اینکه زیر دست و پا افتاده ناموس علی ست وای بین شعله ها آیات کوثر گیر کرد دست بسته یک طرف دست شکسته یک طرف بین ماندن،بین رفتن،آه حیدر گیر کرد در به روی مادر و یک شهر رد میشد از آن آه یا فضه خذینی در به مادر گیر کرد غنچه ی نشکفته ای زیر لگد ها باز شد میخ رد شد از صدف گویی به گوهر گیر کرد ظهر عاشورا شد و گودال بود و تشنگی میوه ی قلب علی در قلب لشگر گیرکرد اف به هستی،هستی زینب دست شمر بود بین خولی و سنان و شمر خواهر گیر کرد قلب زینب تند میزد خنجر کندی کشید قلب زینب ریخت تا خنجر به حنجر گیر کرد @hadithashk
این نور ز چیست ظلمت شب دارد سجاده ی کیست ذکر بر لب دارد این لطف خداست بعد زهرا حیدر یک فاطمه هم به نام زینب دارد @hadithashk
غمی ناگفتنی ، تا زنده ام سِرِ مگویم شد غمی ناگفتنی راز سپیدی های مویم شد همین که دستِ ملعون رفت بالا ، چشم خود بستم به جانِ بچه هایم مرگ تنها آرزویم شد منی که دستگیر عالمم ! در پشتِ در آن روز عبای وصله داری دستگیر آبرویم شد مغیره بیشتر از دیگران ، کینه به دل دارد گره های طنابش ، پنجه ایی زیرِ گلویم شد خلیفه مالیات از قاتل زهرا نمی گیرد !!! چه پاداشی نصیبِ دشمن بی چشم و رویم شد مرا با میخ سرخی ، زودتر از همسرم کشتند سه ماهی رو به قبله فاطمه مرثیه گویم شد @hadithashk
تو نور دل خالق ذرات شدی در خیر برای خلق اثبات شدی با بخشش اعضای تنت، آقا جان در کرببلا بانی خیرات شدی @hadithashk
زخم بی بهبود ما را یک نگاهت لازم است آسمان تار ما را روی ماهت لازم است ما در این شهر هوس مجروح زخم فتنه ایم شانه ی زخمی ما را تکیه گاهت لازم است بی پناهان شب یلدای عصر انتظار حس تنهایی ما را جان پناهت لازم است تا نسوزیم از تبِ سرمای بی داد گناه گرمیِ دنیای ما را سوز آهت لازم است ما غریب افتاده ایم از مکتب صبح شما ناتمامی شب ما را پگاهت لازم است احسَنُ الحال دلم بسته به چشمان شماست حال بد را گوشه ی چشم سیاهت لازم است سیصد و چندی نفر را چند تن مانده هنوز؟ هرج و مرج شهر را زنگ سپاهت لازم است @hadithashk
مرو آتش مزن قلب حرم را که سوزانده وداعت پیکرم را تماشا کن علی افتاد از پا به دستت دید تا جای ورم را شرر بر جان من انداخت قنفذ که زد در بین کوچه یاورم را به ضرب تازیانه، دسته جمعی جدا کردند از من همسرم را تمام لشگر من بود زهرا گرفت از من مغیره لشگرم را برایم باورش دشوار باشد که دیدم بین شعله باورم را لگد کاری که با پهلوی تو کرد جدا دیدم ز قرآن کوثرم را شکسته شد سرت در پیش چشمم گرفتم بعد از آن ضربه سرم را @hadithashk
آنقَدَر گریه کرد و اسماء دید ، این علی آن علی خیبر نیست مثل زهرا علی پر از درد است ، گر چه مانند یاس پرپر نیست گرچه این خانه عطر زهرا داشت ، بین دیوار و در ولی حالا با فشاری که در به او آورد ، هیچ جا مثل آن معطر نیست داغ بابا به سینه ی او بود ، داغ شد از آتشِ در ، میخ داغ روی داغ آوردند ، مگر او بضعه پیمبر نیست ؟؟؟ پهلویش را شکست با پا وُ ... ، نَفَس اش را گرفت با مسمار عین گودال قتلگاهِ حسین ، ولی این میخ مثل خنجر نیست تخته ی در شکست و باسرعت، چون سه شعبه به سمت مادر رفت رد شد از مادر و به کودک خورد ، گرچه لب تشنه مثل اصغر نیست طفل شش ماهه‌ای ولی حالا ، بین آغوش مادرش جان داد پدری دست بسته مضطرب است، مادری بین خیمه مضطر نیست موقع غسل آن تن لاغر ، بغض مردانه ای ترک برداشت بس که خونابه شسته فهمیده ، جای سالم به روی پیکر نیست تا کفن کرد جسم زهرا را، بچه هایش به گریه افتادند ... بخدا لحظه ی غم انگیزی ، مثل این لحظه حزن آور نیست "خوب شد شانه های سلمان بود ، تا نیفتد امیرمان از پا ..." باید این روزها مراقب بود ، تکیه گاه علی که دیگر نیست (حبیب) @hadithashk
پای شرح خطبه‌ات مقداد و سلمان ساختی شیعه را با مکتب حیدر مسلمان ساختی با اذانِ بی علی، خیرالعمل در کار نیست پس اذانِ با علی را شرط ایمان ساختی خطی از آیات حیدر خواندی و از شوق آن لال مادرزاد را قاری قرآن ساختی وقت قسمت‌کردن روزی که شد روز ازل رزق نوکرهای حیدر را دوچندان ساختی مثل گوهر می‌درخشی در رکاب مرتضی تاج سلطان را فقیر شاه مردان ساختی هرچه باید از طلا خرج تو می‌شد در بقیع در نجف بردی و با دست خود ایوان ساختی قطره‌ای از رحمت کوثر چکید و بعد از آن از کویر جهل، اقیانوس انسان ساختی نام زیبای تو را همراه نام چار تن گفت ابراهیم و آتش را گلستان ساختی درک "قدر"ت مشکل است و موقع تحصیل آن عالم فرزانه را طفل دبستان ساختی در دعایش تا "مفاتیح الجنان" را از تو خواست شیخ عباس قمی را "بیت الاحزان" ساختی خواست تا دنیا بگردد چون علی دور سرت چرخ گردون را به این انگیزه گردان ساختی خاک چادر را تکاندی، آه مجنون شد بلند خاطر کوه و بیابان را پریشان ساختی آنچه در ذهن است از ماه کبودت را، چنان آه در آیینه‌ی حیدر نمایان ساختی صبر تو آتش به جان ذوالفقار انداخته سوختی پشت در و با درد پنهان ساختی @hadithashk
ای مه ده چهار من، ای گل من بهار من نام گلت شعار من ، باغ و بهار من بیا نور مه امامتی،بر همگان کرامتی سرو به قد و قامتی،دارو ندار من بیا ای که مهی به هر کران،هم به حجاز و جمکران مخزن جود بی کران ،ای تو نگار من بیا شانه ی زلف و موی تو،عاشق خال روی تو مست ز عطر و بوی تو،این دل زار من بیا ای گل ناز نرگسم ،بین که چگونه بی کِسم کاش شوی تو مونسم،چاره ی کار من بیا نور تو نور سرمدی،ای گل باغ احمدی دسته گل محمدی،یاور و یار من بیا پرده گشای از کَرم ،تکیه بزن تو بر حرم پای به دیده ی ترم،نِه تو قرار من بیا آب زدیم راه را ،بنده شدیم شاه را خیره شدیم چاه را، شاه کبار من بیا جاده ی گشته پر ز گل ،فرش ره تو عقل کل خاک تو هادی سُبُل، ایل و تبار من بیا کاش بیایی از سفر ،چاره شوی تو کار را زنی به خرمن عدو ،شعله ی ذوالفقار را @hadithasbk
در زیر بار درد خمیدی و....میخ در چیزی به غیرِ دود ندیدی و....میخ در از چارچوب خانه چکیدی و....میخ در شد پهلویت مزار شهیدی و میخ در میخواست نبش قبر کند این مزار را این زخم سر نبسته ی دنباله دار را دشمن نداشت تاپ مسیحایی تورا سیلی چه کرد صورت زهرایی تورا تصویر سایه روشن حورایی تورا نشنید محسنت دمِ لالایی تو را احساس مادری تو بی گریه سر نشد حیدر برای دفعه ی پنجم پدر نشد... @hadithashk