eitaa logo
حدیث اشک
16.3هزار دنبال‌کننده
177 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
به پایان می‌رسد عمر گل ما دیگر از امروز خزان افتد به جان باغ زیبا دیگر از امروز ز هم می‌پاشد آن خانه که مادر را دهد از دست پریشان می‌شود این جمع تنها دیگر از امروز نیازارد دگر همسایه‌ها را گریه‌ی زهرا کند با خاطر مردم مدارا دیگر از امروز همین زهرا، علی را آنچنان با عشق می‌خواهد که سر پایین نیندازد به هرجا دیگر از امروز ولی از بس که کوه غصه دارد گوشه‌ی چشمش نمی‌گیرد سرش را سمت بالا دیگر از امروز هوای آسمان دارد ولی در خاک می‌بیند عزیزش، همسر دردانه‌اش را دیگر از امروز کدامین درد را باید بشوید با کدامین آه که برپا در دلش گردیده غوغا دیگر از امروز نمازش را به یاد قامت زهرا نمی‌خواند مگر لبریز بارانی به صحرا دیگر از امروز شکایت دارد از مردم که باید پاسخ آن را شود در کوچه‌های خسته جویا دیگر از امروز جواب مهربانی‌ها و هرچه لطف و خوبی را نویسد هر سحر بر لیف خرما دیگر از امروز صدایی لعنتی فریاد می‌زد: ای علی کافی‌ست برایت خانه با آب گوارا دیگر از امروز علی با خود به نجوا گفت: بی‌زهرا چه خواهی کرد در این دنیای نامردِ فریبا دیگر از امروز علی باید بمیرد با هزاران درد سنگینی که می‌بارد بر او چون شام یلدا دیگر از امروز همین که یک شبه مویش پر از برف غریبی شد شود آه دلش در چاه پیدا دیگر از امروز علی آری علی این مرد اقیانوس ناآرام مصیبت‌ها کشید از کوچه اما دیگر از امروز بگوید با دلی آزرده با همسایه‌ها: راحت شُدید از گریه‌ی همسایه، زیرا دیگر از امروز... علی را همسری بی‌مثل بود و پر زد از دنیا پس از کوثر بخند ای دار دنیا دیگر از امروز نمی‌شوید غبار از قلب بدخواهانِ خواب‌آلود به آرامش رسد چشمان زهرا دیگر از امروز امان از غربت و تنهایی و بی‌مهری و طعنه که دنیا می‌زند بر قلب مولا دیگر از امروز تمام بی‌وفایی‌ها و بدرفتاری مردم به قلب مرتضی ریزد سراپا دیگر از امروز گل سرخی که با میخ در چوبی هویدا شد شود در گریه‌ی مولا شکوفا دیگر از امروز نشیند بوسه‌ی مهتاب بر پیشانی حیدر که هر شب دارد اندوهی غم‌افزا دیگر از امروز جهان بی‌فاطمه یعنی جهان بی‌مرتضی! یعنی جهان بی‌عشق گردد ناشکیبا دیگر از امروز یقین دارم صراط المستقیم حضرت قرآن همان حق است حقّی بی‌دریغا دیگر از امروز فروغ روشنایی می‌شود وقتی شود با آه سیاهی بر تن کلّ تکایا دیگر از امروز به زهرا و به نور و خاک پاک چادرش سوگند دل تاریک گردد غرق فحشا دیگر از امروز شهادت می‌دهم زهرا شهادت را سعادت داد حکایت‌هاست در این شعر گیرا دیگر از امروز نوای نینوا را هم در آورد این غم عظما که گردد بی‌امان آغاز غمها دیگر از امروز علی جان! با نگاه زینبینت سینه می‌سوزد که با حسرت به خود گویند: بابا... دیگر از امروز... نخواهد رفت پایین از گلوی عاشق آبی خوش که با یاد عزیزش گشته رویا دیگر از امروز بیا ای قابض الارواح جانش را نگیر امشب که بر رفتن شود مولا مهیا دیگر از امروز امان از غسل محبوب و کفن بر ماه پوشاندن امان از غم امان از غم خدایا! دیگر از امروز از آنجا که ضرر دارد برای زخم تازه آب بریز آب روان آهسته اسما دیگر از امروز نمی‌دانم شبانه دفن‌کردن‌های این دنیا چرا شد رسم مظلومانِ فردا دیگر از امروز @hadithashk
آئینه دار کوچک مادر صبور باش ای داغدار حادثه ی در صبور باش اینجا که نیست حیدر غمدیده گریه کن اما کنار ساقی کوثر صبور باش تو شاهدی به غسل و به دفن شبانه ام ای بال و پر شکسته کبوتر صبور باش من پهلویم شکسته چو قلب نحیف تو ای دل شکسته لاله ی پرپر صبور باش انگار رفتنی شـده ام نازنیـن من دیگر رسیده لحظه ی آخر صبور باش ارثیه ی تو چادر خـاکـیِّ مادر اسـت ای خانه دار خانه ی حیدر صبور باش زینب هنوز اول غم‌هاست دخترم مانده ست کربلای برادر صبور باش من صبر کردم از غم ششماهه محسنم مادر تو نیز در غم اصغر صبور باش دنیا دو فرقِ چاک تو را میدهد نشان در ماجرای حیدر و اکبر ، صبور باش بعد از مدینه، دیدی اگر بین قتلگاه مانده حسین با تن بی‌سر صبور باش ای جوهر صدای علی در صدای تو خطبه بخوان مقابل لشکر صبور باش جان تو و حسین ، خدا یار و یاورت در داغدشت حادثه ، دختر صبور باش @hadithashk
گفتن نداره ! بچه رو مادر توو سختیا تنها نمیذاره هر قدر هم که بچه بد باشه ! مادر هواشو باز هم داره از مهربونیشه یه وقتایی نادیده می گیره خطامونو تا گم نشیم توی شلوغی ها محکم گرفته دست هامونو خسته نشد از شیطنت هامون باز با صبوری پای ما مونده ! گاهی شکستیم قلبشو اما یک بار هم رو برنگردونده ! باور کنید خوشبختی رو میشه پشت درِ این خونه پیدا کرد مادر با اون دستای مجروحش خیلی گره از کار ما وا کرد حرفی نمی مونه واسه گفتن شعری برا مدحش توو دنیا نیست ما رو خجالت داده خوبی هاش مادر به دلسوزیه زهرا نیست دل تنگیامون بی حرم مونده بارون حریف گریه هامون نیست از قبر مادر بی خبر بودن ! سخته ، برای بچه آسون نیست دنیا زمستونه همه فصلاش رد و نشونی از بهارش نیست شب های جمعه غصه مون اینه یه شاخه گل روی مزارش نیست @hadithashk
آرام کن مرا نفسم با صدای خود حرفی بزن دوباره تو با مرتضای خود دست شکسته را به قنوتی بلند کن جان علی بیا و دعا کن برای خود داغ تو را چگونه تحمل کنم بگو... صبری بخواه بهر علی از خدای خود زینب، حسن، حسین، پریشان مادرند لختی بخند فاطمه، با بچه های خود عمر دوباره ام بده و فاطمه نرو نگذار جان به لب بشوم در عزای خود دستاس خانه منتظر دستهای توست جانی بده به اهل زمین با عطای خود جان کندن است رد شدن از درب خانه ام آنجا که سوخت فاطمه ام در سرای خود نه سال بار غربت من روی دوش توست چیزی بخواه لااقل از آشنای خود @hadithashk
درد کمر از دردسر میخ در است خم بودن پیکر اثر میخ در است دیدی کمر علی ز داغت خم شد؟ اینها همگی زیر سر میخ در است @hadithashk
کم مشقّت ندارد این شب ها غیر غربت ندارد این شب ها جز مصیبت ندارد این شب ها آه...طاقت ندارد این شب ها خون کوثر به گردن شورا ست بی کسی علی غم زهراست دل آزرده اش پُر از گله هاست کم شکایت ندارد این شب ها خسته اش کرده درد پهلویش می رود راه روی زانویش دردسر گشته زخم بازویش خواب راحت ندارد این شب ها مظهر عاطفه ست مادر ما تا زند شانه موی دختر را دست بر شانه برده است امّا... شانه قوّت ندارد این شب ها پشت "در" ؛ در کنار دیواری برگ گل بود و ضربه ای کاری یاس مجروح راه بسیاری تا شهادت ندارد این شب ها لحظه هایش کبود می گذرد بیشتر در سجود می گذرد عمر زهرا چه زود می گذرد گرچه قیمت ندارد این شب ها محض توصیه ی مکرّر خود حسن اش را نشانده محضر خود شاهد کوچه مثل مادر خود حال صحبت ندارد این شب ها پیرو روضه های تکمیلی تازه شد داغ ضربه ی سیلی به خدا غیر هاله ای نیلی روی صورت ندارد این شب ها غصه اش طفل بی کفن باشد در سرش فکر پیرهن باشد سخت مشغول دوختن باشد استراحت ندارد این شب ها @hadithashk
ابلیسِ ملعون خویش را بیکار نگذاشت بیت خدا را نیز بی آزار نگذاشت گفتند زهرا پشت این در ایستاده گفتند او را راحتش بگذار، نگذاشت در شعله ور شد! غنچه اش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سعی فراوان کرد حتی بین آتش در را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نشد پای علی برخیزد از جا میخواست برخیزد، تن تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانه ای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت @hadithashk
بیا این شب جمعه آخری حسین عزیزم بشین روبروم همینکه موهات ونگا می کنم گره می خوره ناله هام توو گلوم سرِ شب شمردم کفن هامون و بمیرم الهی یه دونه کمه هزار تا لباسم  برا یوسفی که در بین گرگا بمونه کمه دعا می کنم که شبیه خودم تویِ جای تنگی گرفتار نشی نبیم که در گودی ِ قتلگاه داری پاتو روی زمین می کِشی یه روز آخه دور تو خالی میشه می مونی چه تنها تو و  خواهرت همه دسته دسته ته قتلگاه باشمشیر و نیزه می ریزن سرت بزرگ قبیله می گیره وضو یه نیزه می شه بینشون دست به دست لگد میزنه پهلوت و می‌شکنه یکی مثل اونکه پر من شکست شب جمعه ها قول میدم که بیام کنار تو ای  یوسف بی سرم خونای گلو رو تمیز می‌کنم باچشمی ترو گوشه معجرم صدا می زنه پیش چشمام حسین با  نعلای تازه بهم ریختنت به قدر کف دستی سالم نموند زیر شمشیر و نیزه ها از تنت @hadithashk
همه رفتند روز سوم در مجلس ختم مادر سادات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات حیدر و کودکان مظلومش در کنار ابوذر و سلمان چهره هاشان پر از غم و بغض و چشم ها جای اشک،خون گریان عده ای آمدند و با طعنه نمکی روی زخم پاشیدند عده ای هم به حال زار علی دور مسجد یواش خندیدند شهر خالیست در نگاه علی جای زهرا چقدر خالی بود زن همسایه گفت آهسته طعم حلوا چقدر عالی بود روضه خوان گفت:با تشکر از دوستان و اینهمه زَحَمات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات به علی نیز تسلیت گفتند همه آنها که باعثش هستند یادشان رفته دست مولا را خودشان با طناب می بستند یادشان رفته آن همه هیزم آتشی را که پشت در بردند باعث قتل فاطمه هستند حال خرمای ختم او خوردند @hadithashk
رفتم برای تو به درِ خانه‌ها ولی راحت زِ رنج ، شاه عوالم نمی‌شویم حتی تعارفی زِ دمِ در نمی‌کنند تا از تو بشنوند مزاحم نمی‌شویم معطل شدی عزیزم دلم بارها ببخش دیدند علی است در نگشودند وای من اینها که در زدیم همه در شکسته‌اند از قاتلان فاطمه بودند وای من رو می‌زنم برای تو ، حتی زمین خورم هرچند خنده روبروی فاطمه زنند رو می‌زنم برای تو زهرا فدای تو حتی اگر که در به روی فاطمه زنند @hadithashk
ساحلیم آغوش بر آغوش دریا داده‌ایم قله‌ایم و چشمه‌هامان را به صحرا داده‌ایم فاتحیم و دست خود در دست فردا داده‌ایم عاشقیم و در دو دنیا دل به زهرا داده‌ایم ما برای آنکه ایران خانه‌ی خوبان شود ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ما برای آنکه ایران خطه‌ی ایمان شود دل به زهرا دل به زهرا دل به زهرا داده‌ایم ما اگر از دستپخت فاطمه نان خورده‌ایم یا در ایوان نجف یک عمر باران خورده‌ایم یا اگر از سفره‌ی لطف کریمان خورده‌ایم اشهدان به مولا دل به زهرا داده‌ایم باکی از غم نیست وقتی مادر ما فاطمه است نقش سربند بلند کشور ما فاطمه است محور ما فاطمه است و رهبر ما فاطمه است نیک نیست باکی از بلا تا دل به زهرا داده‌ایم ما اگر مدیون آقای خراسان گشته‌ایم ما اگر ریزه خور الطاف سلطان گشته‌ایم نسل در نسل آرزومند رضاجان گشته‌ایم چون کبوترهای او ما دل به زهرا داده‌ایم فاطمیه گفت احرام علی در آتش است گفت اگر پروانه‌ای نام علی در آتش است زعافیت بگذر که اسلام علی در آتش است گرچه طوفان است اما دل به زهرا داده‌ایم فاطمیه گفت باید مثل زهرا سوختن خصم اگر بسیار، باشد پای مولا سوختن عشق یعنی ساختن با او و تنها سوختن شُکر در این سوختن‌ها دل به زهرا داده‌ایم @hadithashk