eitaa logo
حدیث اشک
16.3هزار دنبال‌کننده
177 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
زدم بیرون از اون در هم گذشتم یه نخلستون پناهه آهه من شد غریبِ شهرم و هیچکس ندارم فقط بغضم ببین همراهه من شد داره زانوم میلرزه از اون روز دیگه نایی برا حیدر نمونده چجوری جای سالم داشته باشی جای سالم روی اون در نمونده... کبود و زخمی و تاریک و پر درد دارم حال الانه ماهو میگم چقد همراهمه سنگه صبوره شنید درد و دلامو ؛ چاهو میگم... باید برگردم و واست بخندم شاید یک بار دیگه تو بخندی... زدم بیرون که راحت باشی تنها میخوای زخمای بازوتو ببندی.... رسیدم خونه و خونه تمیزه رها میکردی این ویرونه رو کاش حواسم به غمام پرته ببخشید خودم جارو میکردم خونه رو کاش بشین و استراحت کن عزیزم با این حال بچه هات سامون نمیخوان اذیت میشی دستاسو نچرخون اینا مادر رو میخوان نون نمیخوان... @hadithashk
روزگارم ای به قربانت به هم پیچیده است حال من دستم به دامانت به هم پیچیده‌است ظرف آبی داد دستت نصف آبش حیف ریخت بچه‌ام از دست لرزانت به هم پیچیده‌است بعد از آن روزی که برگشتی به خانه با حسن باورم این است مژگانت به هم پیچیده‌است کارِ مرهم نیست، این طرز جراحت ساده نیست پهلویت از زخمِ پنهانت به هم پیچیده‌است آه ای شانه شکسته، موی زینب را نباف خیلی از این ضعف دستانت به هم پیچیده‌است زینبت وقتِ غروبی سرخ می‌نالد حسین کارم از زخم فراوانت به هم پیچیده‌است غارت است و می‌کِشند و می‌بُرند و می‌بَرند وضع در شامِ غریبانت به هم پیچیده‌است می‌زند آتش، گره بر موی دختر بچه‌ها آه گیسوی یتیمانت به هم پیچیده‌است چادرم را می‌کشم رویت نبیند دخترت نیزه‌ای با جسم عریانت به هم پیچیده‌است @hadithashk
با این غم پُر حاشیه خو میگیرم مجبورم اگر که از تو رو میگیرم یک گوشه حسن(ع) به حال من میگرید تا با کمک فضه وضو میگیرم! @hadithashk
شأن زهرا چیست در عالم محمد پروری پس ببین در اصل زهرا می‌کند پیغمبری فاطمه اصل است و دورش چهار تا آئینه است باید از اهل کسا آموخت زهرا محوری فاطمه با فاطمه بود و سپس تفصیل یافت فاطمه یعنی ستیغِ عشق و تیغ حیدری آفرینش فاطمه‌آبادِ انوار خداست آفرینش چیست در شش روز زهرا گستری* معرفت یعنی که باید در امامت خرج شد فاطمه یعنی علی فهمی و مولا باوری باز تنها قُرصِ نانش روزی مقداد شد کودکانش روزه  اما هست فکر دیگری نام مارا کاش گلدوزی کنی بر چادرت ای پناهِ انبیاء در هول روز داوری من نمی‌دانم چه نامم رنگ گلبرگ تو را ارغوانی یا کبود و سرخ یا نیلوفری آنقدر ما را دعا کردی حسینیه شدیم با همین زخمی که داری  روزهای آخری ما یتیمان و اسیران و فقیران توایم مادری کن مادری کن مادری کن مادری *وَلَقَد خَلَقنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرۡضَ وَمَا بَينَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّام @hadithashk
بنشین آتش دل را بنشان بعد برو پاک کن اشک مرا فاطمه جان بعد برو دو سه ماهی است که تو رو زعلی میگیری صورتت را بده یکبار نشان بعد برو به کجا خورده سرت که سر خود میبندی پرده بردار از این راز نهان بعد برو حسرت شانه‌ی تو بر دل طفلانت ماند لااقل دست بکش بر سرشان بعد برو تو خودت خواستی از من به غمت گریه کنم پس خودت بهر علی روضه بخوان بعد برو هیفده روز دگر هست شب میلادت هیجده ساله، همین قدر بمان بعد برو حرف با من نزدی عیب ندارد اما با حسین حرف بزن فاطمه جان بعد برو زود باشد که بگوید سر نعش پسرش یک پدرجان بگو ای تازه جوان بعد برو خاک و خون را زدهان تو کشیدم بیرون خیز از جا و بگو باز اذان بعد برو هرچه گشتم دو سه گلبرگ تو پیدا نشده تو نشانم بده ای یاس خزان بعد برو جای زینب وسط این همه نامحرم نیست عمه را تا دم خیمه برسان بعد برو @hadithashk
دو دیده واکن و بنگر که‌دیده‌تر مانده مرو که فاتح بدر و حنین، درمانده به بودِ تو، زرهم را فروختم زهرا بلندشو که‌علی‌ بی‌تو بی‌سپر مانده ز کوچه، کوچِ تو آغاز شد پرستویِ من شکسته بالی و در لانه، از تو پر مانده نرفته از نظر من که بد زمین خوردی عزیزِ من، غمِ تو سخت بر جگر مانده تمام واقعه را با دو چشم خود دیدم یکی نگفت زنش بین این گذر مانده حرامیان همه از در عبور می‌کردند یکی نگفت که زهرا به زیر در مانده @hadithashk
اولاد علی گوهرشان فاطمه است در غصه و غم، ياورشان فاطمه است گويند که با تاب و تعب می‌آيند هر جا سخن از مادرشان فاطمه است @hadithashk
شبت بخیر همه هستی علی پاشو نماز نافله ات دیر شد مهیا شو بیا عزیز دلم‌ باز هم قنوت بگیر به سرفه گرد غم از خس خس گلوت بگیر شبت بخیر عزیزم ! برای پا شدنت... بگیر دست خودت را به شانه‌ی حسنت بلند شو به علی رو کن و بگو هستی بگو که جان نسپردی بگو که نشکستی تو را به تخته‌ی غسلت کبود میبینم کبود ضربه‌ی دست یهود میبینم حسد لگد زد و پهلو گرفت یار علی سیاه شد بدنت مثل روزگار علی برام باور این که تو نیستی سخت است جوان ز دست دهی و بایستی سخت است ورم به بازوی تو سفت مثل سنگ شده دلم برای تو یک شب نرفته تنگ شده تن کبود تو مرثیه‌ی ملک شده است به روی سینه‌ی تو خط میخ حک شده است شب وداع من و یار بی کسیم شده آهای مردم عالم علی یتیم شده موحدم را در کوچه بت پرستی زد خدا نبخشدش آن که تو را دودستی زد به گریه شسته ام امشب ستاره هایت را کجا گذاشته ای گوشواره هایت را به روی تخته‌ی غسل تو لاله میبینم رشیده را قد طفل سه ساله میبینم @hadithashk
زهرا بمان در خانه بالاجبار حتی ما را ببین با چشم های تار حتی هر دم دعای مغفرت را خوانده ای شد مشغول استغفار ، استغفار حتی جسم تو زخمی می شود عنوان تو نه تو مادر این خانه ای بیمار حتی عجل وفاتی را نخوان اینقدر ، جایش حمد شفایت را بخوان یک بار حتی با تو که راضی نیستی هرگز ببینی در پای زن های یهودی خار حتی این نامسلمانان چه ها کردند زهرا لبخند هات افتاده اند از کار حتی وقتی که در افتاد رویت نزد مردم پیش خودش شرمنده شد نجار حتی زخمی شده دیوار خانه بعد از آن روز لطمه زده از غصه ات دیوار حتی تنها نه اینکه دشمن تو راه کج رفت کج خلق شد با پهلویت مسمار حتی @hadithashk
ما که آزار نرسونیدیم به کسی هیچکسی نیست که محبتی کنه دیگه امنیت نداریم توی شهر هر کی میخواد یه اَذیّتی کنه روزگار و تو ببین ،یه مشت اراذل، جلو من برایِ فاطمه (س) و بچه ها، شمشیر میکشن ... نمیدونم چی سرش اومده پشت در میگفت فضه و اسماء بیاین ،استخونام تیر میکشن من و بیچاره نکن نرو گلم من و بیشتر از حالا، تنها نکن یه کمی دلت بسوزه برا من واسه رفتنت شبا دعا نکن دردای بی اَمونِ شب، نمیدن بهت این اجازه رو که پاشی زخم بسترگرفته ای زهرا (س) پهلو هم که نداری جا به جاشی @hadithashk
در خزان فرصت دیدار بهار آمده است دشت سرسبز شده، عطر نگار آمده است بندِ دل های عَوالِم به وجودت بند است حمد ، مخصوص خدایی‌ست که بی مانند است باغ را می نگرم ، بوی تو را می جوید کوه را می نگرم ، مدح تو را می گوید آیه ها آینه‌ی ذات تو هستند همه چشمه ها چشم شده ، مات تو هستند همه جلوه ات پرتو توحید به ما تابانده عقل از فهم کمالات تو عاجز مانده قطره ای نیست که ادراک کند دریا را ذرّه کِی وصف کند ساحت أَو اَدنیٰ را ؟! به جلال و جبروتت ، به کمالت سوگند به رسیدن به محالات محالت سوگند کیست الگوی پرستیدنت ؟! الّا زهرا رمز بخشایش شیعه است همین : یا زهرا کاش ما قطره ای از پهنه‌ی دریا باشیم شامل أُمِّ أَحِبَّائِكِ زهرا باشیم سایه‌ی چادر او روی سر ما سند است : "به خدا مادر ما مادری اش را بلد است" چادرش پوشش نور است..،در اندیشه‌ی ناب بهترین ارثیه ی فاطمه بوده است حجاب آفتاب از شب پر دامنه راحت شده است خطبه‌ی فاطمه خورشید هدایت شده است پرچم فاطمه در قلّه‌ی ایمان بالاست نور خلقت همه از برکت نور زهراست این خوشی بر همه غم های جهان خاتمه است پدر ما علی و مادر ما فاطمه است یاد داده است به ما یار امامت باشیم تا دم آخرمان پای ولایت باشیم قوم در قوم، در ایران قوی متحدیم نسل در نسل به این باورمان معتقدیم همدلی راز سرافرازی ایرانی هاست ذکر یا فاطمه سربند سلیمانی هاست سایه‌ی جنگ کجا، پرتو خورشید کجا؟ صحبت یأس کجا، کشور امید کجا؟ ما که عمریست پر از شور حسینی هستیم همه دلبسته‌ی میراث خمینی هستیم ایستادیم چنان کوه ، دماوند شدیم همه آیینهٔ اعجاز خداوند شدیم رمز پیروزی ما همدلی و وحدت ماست بلکه ایران قوی ضامن امنیت ماست دشمن از غیرت ایرانی ما می ترسد و ز آقای خراسانی ما می ترسد در دل معرکه موسیٰ شدنش را دیدیم یک تنه راهی دریا شدنش را دیدیم رفته آن روز که صد تیر به هرسو بزنید وقت آن است در این معرکه زانو بزنید گر شما جنگ طلب، جنگ بلد ما هستیم آنکه از ریشه شما را بکند ما هستیم غیرت از روز ازل در نفس این ایل است ذکر لالایی ما مرگ بر اسرائیل است غرق زخمیم ولی فاتح میدان هستیم اهل جمهوری اسلامی ایران هستیم به فدای وطنم جان من و اولادم باز هم یاد امام و شهدا افتادم شهدا فاتح میدان ارادت بودند شهدا گوش به فرمان ولایت بودند حاج قاسم! ز رفیقان شهیدت چه خبر؟ از غم باقری و داغ رشیدت چه خبر؟ هرطرف می‌نگرم شاخه‌گلی افتاده آه از خنده‌ی نورانی حاجی زاده با سلامی که به این قافله پیوست بگو قامت صبر همه خم شد و نشکست، بگو مژده این است که اُم‌ُّالشُّهَدا فاطمه است بهترین راه رسیدن به خدا فاطمه است ما که مانند علی مقتدر مظلومیم مگر از مادریِ مادرمان محرومیم!؟ مادری که همه‌ی هستی پیغمبر بود مادری که همه‌ی دلخوشی حیدر بود سر کشیده‌ست چرا جام بلای همه را؟ شعله، آتش زده با عشق علی، فاطمه را غم عالم به دل حیدر کرار نشست شیشه ی عمر علی پشت در افتاد..، شکست @hadithashk
ببین حالِ مرا ؛ آشفته ام .. از درد سرشارم شبیهِ طفلِ مادر مُرده ای یک ریز می بارم مبادا آنکه تنهایم گذاری .. سخت می ترسم از این ظلمی که دارد می کند تقدیر با یارم همه شب التماسِ مرگ دارم از خدا امّا ... به هر در میزنم افسوس بیهوده ست اِصرارم تو عزمِ مقصدی داری که حرفت مشتری دارد در این بازار امّا من متاعی بی خریدارم همه دادند آزارم .. همه کردند انکارم ... نمی دانی چقدر از مردمِ این شهر بیزارم چرا بی بته ای باید ببندد بند بر دستم چرا بی ریشه ای باید بگرداند به بازارم به پهلویت قسم زهرا .. به اشکِ نم نمِ زینب ... بدستورِ "طرف" قنفذ غرورم را شکست آن شب مرا آن بی صفت با نامهایِ بد صدا می زد به چشمم خیره می شد حرف هایِ ناروا می زد مغیره بود و من بودم ، میانِ غربتِ کوچه ... همه دیدند دستم بسته بود و او مرا می زد به حکمِ مصلحت خاموش ماندم ، دم فرو بستم به نوبت هر که می آمد به حیدر افترا می زد اهانت ها شنیدم ؛ صبر کردم صبر .. نشکستم شکستم آن زمانی که تو را آن بی حیا می زد مشخص بود ملعون نفرت از نامِ علی دارد علی را از سرِ کینه .. تو را آخر چرا می زد ؟ تو وقتی در میانِ کوچه افتادی خودم دیدم ... حواست پیشِ حیدر بود و مردک بی هوا می زد خودم دیدم کشاندت تا سر از آتش در آوردی خودم دیدم که ما بینِ در و دیوار غش کردی اگر قولم نبود آن شب "طرف" را خوار می کردم مجدد ماجرایِ بَدر را تکرار می کردم اگر قولم نبود آن شب مدینه زیر و رو می شد خلافت را به رویِ هر دو شان آوار می کردم اگر قولم نبود این راهزن ها ول نمی گشتند همان جا راهِ حق را تا ابد هموار می کردم پشیمانم از آن عهدم .. قراری گر نبود از دم ... جهان را عاری از این گرگهایِ هار می کردم نه در بندِ وفا بودم ؛ نه در فکرِ بقا بودم شبیهِ خیبر و خندق فقط کشتار می کردم پشیمانم از این که با "حرامی" خوب تا کردم عزیزم کاش با او مثلِ او رفتار می کردم اگر از پیشِ من رفتی و پیغمبر فرایت خواند بگو ما را زدند امّا علی بر رویِ قولش ماند بگو بیچاره کردند آن دو تن بعد از شما ما را بگو خونِ جگر دادند دلبندِ تو زهرا را بگو وقتی که رفتی در سقیفه حق خوری کردند بگو تکفیر کردند اهلِ بدعت آلِ طاها را بگو بعد از شما دنیایِ ما مثلِ جهنم شد ندیدیم از خلافت دزدها ، جز بدترین ها را بگو این گرگها بدتر ز بوسفیان و بوجهلند بگو با قصدِ قربت می زدند اُمِ ابیها را ... بگو آن شب حسن را آنقدر نامرد سیلی زد زبانش کند شد .. با سکته می گوید الفبا را به ایشان عرض کن راحت شدم از شرّشان .. امّا ... دعا کن مرتضی تاب آورد دنیایِ بی ما را دلت آنجاست میدانم .. برو جانم به قربانت ... "نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت" لَعنَ اللهُ قاتِلیکِ و ضارِبیکِ و ظالِمیکِ و غاصِبی حَقکِ یا مولاتی یا فاطمه الزهراء @hadithashk