عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است
دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق
عشق با عاشق دلداده ی تو همزاد است
عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است
مرد شبهای مناجات علی بن حسین
ای برآورده ی حاجات علی بن حسین
نوه ی مادر سادات علی بن حسین
ذکر ما درهمه اوقات علی بن حسین
ای به قربان تو و سفرهی با اکرامت
خورده بر سر در قلب همهی ما نامت
شده شب شیفته ی طرز دعاخوانی تو
اثر خوف خدا هست به پیشانی تو
و زمین تشنه لب گونه ی بارانی تو
عزت ماست همان یک رگ ایرانی تو
ای مسیحای همه هرم تبت راعشق است
پسر بانوی ایران نسبت را عشق است
تو چه سوزی و چه حالی به عبادت داری
زینت سجده – به سجاده ارادت داری
به روی شانه ی خود شال سیادت داری
گفتنی نیست چه اندازه رشادت داری
مصلحت بود که شمشیر نگیری آقا
ورنه اندازه ی حیدر تو دلیری آقا
قسمتت بود پیام آور قرآن باشی
دور ازمعرکه و ورطه ی میدان باشی
با صحیفه همه ی عمر رجزخوان باشی
سال ها گریه کن داغ شهیدان باشی
کربلا بود ولی شام امانت را برد
خنده های سر بازار دلت را آزرد
محمدحسن بیات لو
#بقیع #شعر_میلاد_امام_چهارم #شعر_میلاد_امام_سجاد #شعر_میلاد_حضرت_امام_زین_العابدین #شعر_میلاد_حضرت_علی_ابن_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
@hadithashk
ای عشق مبتلای تو یا زین العابدین
ای عشق مبتلای تو یا زین العابدین
جان جهان فدای تو با زین العابدین
ای جلوه عبادت آل عبا سلام
وی نور دیدگان رسول خدا سلام
مرد بکاء و روح دعا و عبادتی
بعد از حسین حافظ نسل سیادتی
مبهوت مانده صبر ز صبر تو ای صبور
سجاده ها ز نور نماز تو غرق نور
دور زمین و چرخ فلک هول خال تو
امشب حسین خنده زند برجمال تو
امشب سرم فدای سر یار میشود
آقای من دوبار علی دار میشود
تو دومین علی ثمر باغ کوثری
در خطبه هات بی بدلی بی برابری
این افتخار جز تو که دارد در عالمین
جدت علی عموت حسن باب هم حسین
شیواترین زبان مناجات باخدا
ای اسرع الطریق ملاقات با خدا
تو افتخار منبر وضع و خطابه ای
تو با صحیفه تالی نهج البلاغه ای
ما را سلاح اشک و دعا هست اگر زتوست
شوق سفر به کرببلا هست اگر زتوست
جانم فدات جان ز ولایت جلا گرفت
بر سینه هر که سنگ تو را زد بها گرفت
دیدند اهلل شام دراوج صلابتی
الحق که در جهان الم استقامتی
خیبر اگر شکست به دستان اقتدار
با حمله علی و به هوهوی ذوالفقار
تو کاخ ظلم آل امیه بهم زدی
وقتی که با خطابه روی منبر آمدی
افتاد لرزه از نفست بر تن یزید
عمر بنی امیه ز نطقت به سر رسید
میثم تربتی
#بقیع #شعر_میلاد_امام_چهارم #شعر_میلاد_امام_سجاد #شعر_میلاد_حضرت_امام_زین_العابدین #شعر_میلاد_حضرت_علی_ابن_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
@hadithashk
تکیه گاه دل دنیا علم عباس است
غیرت شیعه هنوز از جنم عباس است
تکیه گاه دل دنیا علم عباس است
در جهانی که سیاهی شده رنگِ هر روز
روشنیِ دل ما، اشک غم عباس است
در شب فتنه و نیرنگ و تباهی تا صبح
روی پاییم اگر از کرم عباس است
دیده ام در قسم مردم پُر رنگ و ریا
قسم خالص شان یک قسم عباس است
ما مسلمان خداوند ِ حسینیم اگر
همه اش از کرم دم به دم عباس است
هر که از اهل حقیقت به حقیقت دیدیم
اولین اوج دلش در حرم عباس است
بنویسید که نوکر به شب اول قبر
آرزومند غبار قدم عباس است
حسن کردی
#حسن_کردی #شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
@hadithashk
سقای دشت کربلا
قطره ام با رود تا آغوش دریا میروم
ذرِّهام تا دامن خورشید بالا میروم
تشنهام تا التماس مشک سقا میروم
باز تا میخانه مستان مولا میروم
مژّه و ابرو و چشم اوست توحید آفرین
عطر زلفش دست باد افتاد شد بیدآفرین
چون نگاه نافذ سقاست خورشید آفرین
سنگ بودم آمدم ، گوهر از اینجا میروم
از نگاهش میشود فهمید حسی ناب را
نور خواهد داد چشمش صورت مهتاب را
ابروانش برده زیر دین خود محراب را
پس برای کسب فیضش با تمنّا میروم
میرسم آنجا که زد بوسه نجف بر دستهاش
جبرئیل از شوق دارد ساز و دف بر دستهاش
هدیه داده حضرت حق هم شرف بر دستهاش
دست هایم خالی و... قربان آقا میروم
آمد آنکه در مثَلها با ادب بشناسیاش
ماه باشد در دل تاریک شب بشناسیاش
باید او را پور قتال العرب بشناسیاش
با نگاهی بر قدش تا عرش اعلا میروم
میروم آنجا که باید سر بریزد محضرش
شخص عزرائیل باید پر بریزد محضرش
چند اقیانوس از ساغر... بریزد محضرش
پس به ساغر بوسی این ماه زیبا میروم
مست باید دید رزمی را که توفان میشود
از نگاه نافذش خورشید پنهان میشود
هر که میآید به جنگ او پشیمان میشود
مست بودم ، بعد رزمش شوخ و شیدا میروم
آه از رزمی که بی شمشیر باشد ، آه آه
چشمهای قدر بر تقدیر باشد ، آه آه
کار دشمن خنده و تکبیر باشد ، آه آه
دیدهام در خواب دارم بی محابا میروم
سمت آن داسی که دارد غنچه را وا میکند
سمت آن رودی که دریا را تماشا میکند
قامتی خم که غزل را بیت پیدا میکند
دید دیگر دست بر دامان زهرا... میرود
ایمان کریمی
#ایمان_کریمی #شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
@hadithashk
یا قمرالعشیره
همین که نام قشنگت به روی لب گل کرد
دوباره شعر من از آسمان تنزل کرد
چگونه از تو نوشتن مرا تحیُر داد
اجاق طبع مرا نام نامی ات گر داد
به نام مادر ایشان توسلی کردم
دوباره مثل همیشه توکلی کردم
نوشتم اول صفحه به نام خیر الناس
به نام نامی زیبای حضرت عباس
کسی که از کف دست تو آب مینوشد
قسم به اسم شریفت شراب مینوشد
به اذن حضرت زهرا همیشه سقایی
تو ماه چارده ای نه، تو ماه زهرایی
امید حیدر کرار بودی و هستی
الی الابد تو علمدار بودی و هستی
تو قبله ی سر سجاده ی دعاهایی
تو آن شمایل زیبای ماوراهایی
تو آن نوید امید دل همه هستی
تو آن نسیم بهشتی علقمه هستی
به شان و رتبه کسی با شما برابر نیست
شبیه تو به خدا در جهان برادر نیست
ز برتران دو عالم تو برتری عباس
تو سیدالشهدا را برادری عباس
تو نور دیده عرشی، بلند والایی
تو حسرت شهدا در بهشت بالایی
تو وحشت دل قوم امیه ای عباس
عموی اصغر و عشق رقیه ای عباس
تو مهر ساز تمامیِ مهربان هایی
تو غیرت همه ی آذری زبان هایی
غلام حلقه بگوش اند عالمی، ما هم
اسیر عشق تو هستند ارمنی ها هم
علم کش علم تو هزار میکائیل
ندیده است به آقایی تو جبرائیل
قسم به سرخی وقت غروب عاشورا
علم کشان شب و ظهر روز تاسوعا...
همیشه بیمه ی دست بریده ات هستند
چقدر اهل محل دل به پرچمت بستند
بزرگی تو به عالم همیشه شد اثبات
برای توبه کند واسطه تو را هر لات
َچقدر طفل مریض آمد و شفا دادی
چقدر خرج سفر های کربلا دادی
چقدر نذر برای تو کرده این عالم
چقدر عاشقت هستند این بنی آدم
چه عرض میکنم اصلا؟ شما که آگاهی
برای نذری تو جنگ میشود گاهی!!!
همیشه روز نهم میشود فراوانی
گدا و شاه برای تو میشود بانی
تویی که بر سر کوی خود علقمه داری
چگونه این همه جا در دل همه داری؟
بدون گریه مگر میشود برایت خواند!
رسیده وقت سحر میشود برایت خواند؟
دوباره از سر عشق و نیاز میخوانم
دو جمله روضه تلخ از ریاض میخوانم
نوشته است که وقتی علم زمین افتاد
نگاه زینب کبری به شاه دین افتاد
چگونه میشود این روضه را تجسم کرد
امام تشنه لبان دست و پای خود گم کرد
به دور اهل حرم مثل باد میچرخید
شبیه مار گزیده به خویش میپیچید
شهی که خاک رهش بود گوهر و الماس
به روی خاک نشست و صدا زد ای عباس
#حسین_زارع_زاده
#شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
@hadithashk
یا ابالفضل العباس(ع)
شد زمین زیباتر از خلدبرین
آسمان، محو تماشای زمین
آمده دسته گُلِ ام البنین
صورت و صولت امیرالمومنین
این پسر باشد چراغ عالمِین
از طفولیت بوَد مست حسین
فاطمه! زیبا پسر آوردهای
بر علی، شیری دگر آوردهای
بر بنی هاشم قمر آوردهای
بحر عصمت را گوهر آوردهای
مصحف رویش به قرآن دیدنیست
دست و بازویش چو گل بوییدنیست
خنده بر لبهای مولا آمده
در بهاران، یاس زیبا آمده
بهتر از یوسف، به دنیا آمده
از برای خیمه سقا آمده
بهر تبریک آمد از ره جبرییل
مات و مبهوت تماشایش خلیل
ماه، سرگردانِ ماه روی او
در فضا پیچیده عطر و بوی او
دل اسیر حلقهی گیسوی او
اولیا خدمتگذار کوی او
این پسر دردانهی بیت ولیست
این علمدار حسین بن علیست
ماسوا غرق عطای این پسر
زندگی ما فدای این پسر
عالم و آدم گدای این پسر
در دل صدیقه جای این پسر
این پسر لبریز جام اهل بیت
میبرد دل از تمام اهل بیت
تا بود او کس نمیبیند غمی
دور زنها نیست یک نامحرمی
بعد او هر چشم، گردد زمزمی
کودکان را نیست دیگر همدمی
بعد او قدّ حسینی خم شود
بعد او هر معجری محکم شود
محمود اسدی
#شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
@hadithashk
جنگ صفین و صحنه هیجا
پهن ی دشت و آنهمه غوغا
سیزده ساله نوجوان رشید
سروِ بالا بلندِ مه سیما
پورحیدر مه بنی هاشم
هیبت مرتضی در او پیدا
مرتضی بر رُخش نقاب افکند
شد روانه بسوی قوم دغا
ذکر لبهاش یا علی حیدر
نقش سر بند اوست یا زهرا
اخم ابروش ذولفقار علی
لرزه افکنده بر صف اعدا
در مقابل معاویه گفتا
به مصافش رود ابو شعتا
گفت من بر هزار اسب حریف
هستم و اهل شام و این فتوا
پسر ارشدم بر او کافیست
می فرستم مقابلش تنها
نُه پسر را یکی پس از دگری
همه را داد او به باد فنا
نوجوانی و اینهمه جرات
اینهمه قدرت آمده ز کجا
شد غضبناک و سوی میدان شد
گیردش انتقام آن اَبنا
حمله آورد لیک نوش نمود
ضربِ شمشیر حضرت سقا
جنگ مغلوبه گشت و حیرانند
همه از رزم این یل رعنا
امر فرمود مرتضی، برگرد
جنگ دیگر بس است زود بیا
جمله جنگاوران به شه گفتند
از چه رخصت نمیدهی مولا
رزم او آنچنان تماشایی ست
که به حیرت کشانده عالم را
پس بفرمود امیر بدر و حنین
او ذخیره بود برای حسین
روزمیلاد آن علی جلوات
بر علمدار کربلا صلوات
#شعر_ولادت_سرداران_کربلا
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقین
سرخودرابه بر فاطمه آرد پایین
می شود کام و لبش از نم کوثرشیرین
راه دوری نروم مثل خود ام بنین
که همه زندگی اش وقف گل یاس شده
مادرشخصیت حضرت عباس شده
سحر چارم شعبان خدا غوغا شد
به روی ام بنین باب عنایت وا شد
لوح فرخندهء او بار دگرامضا شد
همسرشیرخدا مادر یک دریا شد
که نداریم به زیبایی او در دنیا
پشت این لطف خدای بوده دعای زهرا
بسکه زیباست دهان ها همگی وا مانده
حضرت فاطمه او را پسر خود خوانده
نامعباس به تاریخ، بدن لرزانده
زهرهء لشکریان را همگی ترکانده
چونکه جاری به رگش خون رگ بوالحسن است
مثل بابایش علی فاتح و خیبرشکن است
آمد و آمدنش خیر مداوم آورد
رب، وزیری ز پس والی و حاکم آورد
باب حاجات خدا ،بهر عوالم آورد
قمری بر شجر طیب هاشم آورد
گرچه ماهند همه سلسلهء هاشمیان
ولی عباس مه هاشمیان شد زمیان
نقل زیبایی او هست رمانی ممتد
که به سختی به سر و عقل بشر می گنجد
گرچه در رزم هم او هست بسی سرآمد
ادب اوست که بر هر صفتش می چربد
با ادب بود و ادب برد به بالا او را
پیش مولاش زمین زد همه جا زانو را
تا نفس داشت به دور و بر مولایش بود
همه دم پشت سر رهبر خود جایش بود
سیدی سیدی آوای لب و نایش بود
سایهء زینبیون با قد رعنایش بود
ثانیه ثانیه از بحر امامت اندوخت
تب که میکردحسین کل وجودش میسوخت
گرچه بابایش علی بود و آقا زاده
ارتقا یافت به بالا نه سخیف و ساده
در ره عشق گذر کرد ز پیچ جاده
به امان نامه ی دشمن ره او افتاده
دل ولی سمت امان نامه تزویر نداد
داد سر در ره دین قبضهء شمشیر نداد
سپه کوفه و شام از نظرش رم میکرد
ضربه هایش کمر لشکریان خم میکرد
نعره اش زلزله ها در همه عالم ميكرد
بودنش دلهرهء اهل حرم کم میکرد
رفتنش از حرم اما چه تلاطم ها کرد
راه چکمه به دل خیمهء زینب واکرد
بعدعباس حرم را همگی آزردند
مشک اورا که زدند آبرویش را بردند
رفت تا آب بیارد دل او پژمردند
کودکان مثل رقیه همه سیلی خوردند
داد اطفال همین بود فقط وای عمو
ناخوش احوال همین بود فقط وای عمو
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع
#مجتبی_صمدی_شهاب
@hadithashk
چگونه وصف کنم یک جهان شجاعت را
چگونه نقش زنم چشمه ی عبادت را
چگونه ثبت کنم لحظه های طاعت را
چگونه رسم کنم راه رسم غیرت را
اگر تمام ادیبان زتو قلم بزنند
به اذن حیدر کرار از تو دم بزنند
تویی که برهمه ی خلق مقتدا هستی
توی که درادب و فضل منتها هستی
تویی که قوت بازوی مرتضی هستی
تویی که ساقی و سقای کربلا هستی
وزیر کشور عشقی و شاه علقمه ای
تو نورچشم علی و عزیز فاطمه ای
کیم من آن که شدم ریزه خوار احسانت
کیم من آنکه که همیشه اسیر وحیرانت
کیم من آنکه کنم جان خویش قربانت
کیم من آنکه که بود دست من به دامانت
حوائج همه ی خلق را روا کردی
مرا زبدو تولد شما دعا کردی
گدای کوی توام بی پناه آمده ام
به شوق دیدن نیمه نگاه آمده ام
به خاکبوسی تو سر به راه آمده ام
دلم شکسته ببین روسیاه آمده ام
بیا و روز قیامت مرا شفاعت کن
دوباره مثل همیشه بیا عنایت کن
دلم هوای تو کرده هوای آن حرمت
هوای سینه زنی زیر بیرق و علمت
هوای روضه آن دست و بازوی قلمت
چو شمع آب شوم از گدازه های غمت
به قفل بسته دل ها فقط کلید تویی
شفیع محشری و بر همه امید تویی
عمود خیمه ی زینب چرا شکسته شدی
چو فرق خونی حیدر زهم گسسته شدی
چنان خسوف قمر، باز بازو بسته شدی
زغصه های مدینه تو زار و خسته شدی
زند شراره به قلبم صدای غمگینت
ببین که فاطمه آمد کنار بالینت
#رضا_مشهدی
#شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم
@hadithashk
عشق چه دارد به جز از انتظار
تا که گشاید سحری زُلف یار
خون ، جگر عاشق اگر شد چه باک
ساخت دلی شیشهای و شد انار
خاطر مجنون پیِ لیلا پرید
رفت کند صید ولی شد شکار
هرکه شود خاک، بزرگی کند
رود فرو ریخت و شد آبشار
آنکه ادب کرد بلندی گرفت
غرق سکوت است فقط کوهسار
گفت و چه خوش گفت از آن بارگاه
هرکه به هر درد و غمی شد دچار
حاجت ناگفته جوابش رسد
گوید اگر یکصد و سی وسه بار
ای علم افراشته در نشأتین
اِکشفُ یا کاشف کرب الحسین
چشم تو را با قلمِ هو کشید
آه که حیرانی آهو کشید
عکس علی را که مقابل گذاشت
روی تو را یکسره از رو کشید
عرش سرآسیمه به آن حلقه زد
بر سر دوش تو که گیسو کشید
فکر من و غارت دلها نکرد
آنکه روی چشم تو ابرو کشید
تا که نشان داد جمال تو را
کار جهان هم به هیاهو کشید
قرب فرشته است همینکه شبی
صحن تورا آمد و جارو کشید
حاجتِ خود از تو گرفته کلیم
بر روی سنگ تو اگر رو کشید
لاتِ گنهکار که شد منبرت
کارش از این سوی به آنسو کشید
دید که در وقت گرفتاریاش
آمده زهرا به خریداریاش
لفظ کهن ، واژهی پُر طَمطَراق
شهپر جبریل و شهاب و بُراق
مدح پر از طنطنه ، شعری شگفت
هر قلم و لهجه و ذوق و مذاق
جمله همه الکن و لالاند و گنگ
محضر وصفت همه با اتفاق
ما چه بگوییم از آن اوجها
حضرت خورشید کجا و چراغ
این جگر ماست از عشق تو یا
هیزمِ سوزانِ میانِ اُجاق
قبلهی ما بود نجف با تو هم
گشت بنا کعبهی ما در عراق
فطرس و جبریل که پیش تو اند
کاش بگیرند زِ ما هم سراغ
کارِ علی بود جبین بوسیات
واجب عینی است زمین بوسیات
کوه که سر پیش تو خم میکند
میرسی و معرکه دم میکند
یاد رجزهای تو صاحب زمان
بیرق عباس علَم میکند
گلهی کفار به جای خودش
شیرِ روی پرده که رم میکند
چارقل، اسفند، دمِ وانیکاد
نذرِ تماشات حرم میکند
رزم تو و وصف تو شد جبرئیل
هرچه درخت است قلم میکند
نالهی لشگر چه کنم کوک نیست
نالهی زیر است که بم میکند
عاقبتش سجده به پای تواست
هر که در این دشت منم میکند
چشم تو نازم که غضب کرده است
عمرُوَد از قبر ادب کرده است
رزم و رجزخوانی تو تا که شد
مرگ در آمیخته با خاک شد
تا به تن دشت علم را زدی
غرق ترک پیکر افلاک شد
اَبروی تو خورد گره یا که باز
چشم خداوند غضبناک شد
خیره نگاه ملکالموت بود
دور از آن هیمنه ادراک شد
آمده انگار علی در مصاف
کعبه مگر بارِ دگر چاک شد
گردن هر قوم که گردن کشید
یا به هوا یا که به فتراک شد
آخر سر آنهمه لشگر چه شد؟
آنچه که از شعله به خاشاک شد
راست علَم، تیغ به چپ میزنی
جانم علمدار، عجب میزنی
آی طبیب دل اهل کتاب
ارمنیان را قسمِ مستجاب
بچهی بیمار به دستش دوید
پشت مطبها و فقط شد جواب
بند دلش پاره شد و بد گریست
گوشهی یک کوچه به حال خراب
گفت به گوشش به گمانش مسیح
یک در باز است... به آنسو شتاب
گفت کجا گفت همینجا بگو
با جگر سوختهات بی حساب
ای پسر ارشد امالبنین
آه خلاصم کن از این اضطراب
حرف دلش را نزده بود که...
..چشم پسر باز شد از بند خواب
گفت پدر! ماه درخشید و رفت
گفت برم آمده بود آفتاب
ای نفس فاطمه دستم ببین
ساقی بی دست مرا هم ببین
دید زمین خورده پرش را گرفت
تا که سرش دید سرش را گرفت
دادِ حسین است و تنی غرق تیر
پیش برادر کمرش را گرفت
حیف حرم گریهی بابا شنید
نالهی او دور و برش را گرفت
بین حرم خیمهی خورشید سوخت
تا بغل خود قمرش را گرفت
حالت اَبروی بهم خورده دید
تیر سهشعبه نظرش را گرفت
اُمِبنین نیست ولی ناگهان
بین مدینه جگرش را گرفت
در بغل خویش رُباب از عطش
وای که محکم پسرش را گرفت
شعله به نامحرمِ شامی رسید
سمت حرم دست حرامی رسید
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
تپش ثانیه ها را بنویسید حسین
گرمی بزم عزا را بنویسید حسین
با گل اشک به معراج عزایش بروید
طعم شیرین فنا را بنویسید حسین
اشک بر غربت مظلوم اجابت دارد
پر پرواز دعا را بنویسید حسین
لحظه ی سینه زدن با دم یا ثارالله
سرخی خون خدا را بنویسید حسین
خونِ دل‘دیده ی تر‘سوز جگر کافی نیست
سر جان دادن ما را بنویسید حسین
با گل لاله در آن معرکه ی عشق و جنون
همه ی کرب و بلا را بنویسید حسین
یالثارات اگر زمزمه ی آخر ماست
شور پایانی ما را بنویسید حسین
#سیدالشهدا_ع
#ما_ملت_امام_حسینیم
#محمد_موحدی_مهرآبادی
@hadithashk
عشق از آسمان تنزل کرد
به زمین باغ لاله ای آمد
چارمین روز ماه شعبان شد
صالحًُ بعد صالحی آمد
آمدی ای همه قرار علی
قبطه بر مادر تو مریم داشت
تا که دنیا شود پر آوازه
نام زیبات را خدا کم داشت
خواهرانه ببین نگاهش را
غرق شور و شعف شده زینب
بوسه زد تا به روی او، انگار
بوسه بر کعبه زد علی امشب
تو ملقب به "کاشف الکربی"
پیش از اسمت، ببین لقب ریزد
روز اول علی به عینه دید
از قد و قامتت ادب ریزد
شاه پر طنطنه، امام عراق!
دل به سوی تو راغب است امشب
آمدی و به یومن مقدمتان
"سجده شکر" واجب است امشب
تو به گهواره هم ابالفضلی
پدر آبی و ابالاحساس
محضر حق، چه بی ریائی تو
جان به قربانت ای ابالاخلاص
تو تماماً اطاعت محضی
دین من برگرفته از این است
سربلندِ دو عالمی اما
پیش زینب سر تو پائین است
ای غزل های ناب شعر خدا
بخشش از نامتان شده احداث
ارمنی هاای شهر میگویند
السلام و علیک یا عباس
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع
#حسین_محمدی
@hadithashk