گاهی بنا این است سرگردان بمانی
گاهی همین کافی است در باران بمانی
باید بسازی خویش را با صبر با درد
تا که شبیه صخره در طوفان بمانی
محصول آهم در زمستان بار دارد
حتما نباید تا به تابستان بمانی
تا که شبی ماه مبارک مست گردی
خوب است در میخانهی شعبان بمانی
باید حسینیوار زینب راه باشی
آری همین کافی است بی پایان بمانی
این خاک ما نه، خاک زهرای حسین است
امشب شب شور علیهای حسین است
تو نقطهی عطف مسلمانی مایی
تو اتفاق نسل سلمانی مایی
قدوسها سُبوحهامان از تو جوشید
تو چشمهی انفاس سبحانی مایی
ما از نسب باهم یکی گشتیم وقتی
از دامن بانوی ایرانی مایی
ما با مناجات صحیفه گرم گشتیم
خورشید شبهای زمستانی مایی
تو در بقیع و هرچه دارد خاکم، از توست
بانیِ ایوان خراسانی مایی
ما بچههای شهر ایرانِ حسینیم
از شهربانوی شبستان حسینیم
هم شام در چشم تو در تسخیر باشد
هم کوفه در دست تو در زنجیر باشد
هم در مدینه جانپناه هر چه شیعه
هم بین مکه ماندنت تکبیر باشد
طوفان اشعار فرزدق حیرت آورد
باید که توصیف تو عالم گیر باشد
آلاُمیه یک شبِ راحت نخوابید
وقتی مناجاتت کمان و تیر باشد
یعنی دعا هم می تواند تیغ گردد
آری دعا هم میشود شمشیر باشد
ماندی که تا نام علی فردا بماند
با ماندن تو زینب کبریٰ بماند
اسلام تو اسلام پیغمبر شناسی است
وقت عبادت نیز اسلامی حماسی است
اسلام ما اسلام تو اسلام زهراست
اسلام تو یعنی علی یعنی سیاسی است
اسلام یعنی راه تو اسلام بی تو...
اسلامِ بیحالِ ذلیلِ اقتباسی است
اسلام تو در فکر همسایه است هر شب
خسته نگشتن در هجوم ناسپاسی است
اسلام تو یعنی که پای کار ماندن
هوشیار ماندن معنی دشمن هراسی است
ما خطبهات خواندیم اگر تنها نماندیم
در انفعال بیتفاوتها نماندیم
تا قُربِ حق بردی نیایشهای ما را
جوشاندی از این چشم بارشهای ما را
نامت علی شد تا علی را فهم کردیم
تا همگرا کردی گرایشهای ما را
میخواست دنیا تا ببیند ریزش ما
دیدند اما با تو رویشهای ما را
عالم به حیرت دید چون رود گشتیم
عالم تماشا کرد جوششهای ما را
راضی نگشتی سنگ جای زر بخواهیم
بردی به قرب محض خواهشهای ما را
باید که نور عالم آرای تو باشد
دنیای ما هیچ است منهای تو باشد
بردار از خورشیدِ عالم سایهبان را
تا چار گنبد خیره سازد آسمان را
بگذار ایرانت بسازد بارگاهت
تا گنبدت مبهوتتر سازد جهان را
طوری حرم سازیم تا عالم ببیند
کار هنرمندان شهر اصفهان را
هر پنج نوبت بشنویم و باز گوییم
هی اَشهد ان علی های اذان را
ما در بقیع تو دعای عهد خواندیم
تا سجدهگاه ما کند این آستان را
ای جان فدای غربتت آقای گریه
ای امتداد نالهی زهرای گریه
سی سال چشمان تو میبارید؛ ای وای
سی سال لبهایت نمیخندید؛ ای وای
در خیمه بودی و تنورِ درد بودی
در خیمه بودی و زمین لرزید؛ ای وای
از زینِ سرخ ذوالجناح آتش گرفتی
وقتی که طفلی از پدر پرسید؛ ای وای
از خیمه دیدی بین نامحرم زمین خورد
چادر به پای عمه تا پیچید؛ ای وای
فکر رقیه بودی و بیخوابیِ زجر
خیلی میان راه میترسید؛ ای وای
در کوچههای شام با زنجیر گشتی
مانند زینب نصف روزی پیر گشتی
#شعر_ولادت_امام_سجاد_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
باز در میکده امواج تلاطم آمد
دست ساقی بهشتی طرف خُم آمد
سیل رحمت به سوی زمرهء مردم آمد
درشب پنجم شعبان شه چارم آمد
گل خنده به لب حضرت زهرا آمد
علی دوم ارباب به دنیا آمد
خبری خوش تر از این هست؟جهان شاد شده
بی وثیقه دل هر غم زده آزاد شده
ما فقیریم به ما موقع امداد شده
سنگها مثل زر از مقدم سجاد شده
آمد آنکس که طلا زیر سم مرکب اوست
ذات حق عاشق و سرمست نماز شب اوست
آمدو راه جدیدی به عبادت شد باز
راه تعلیم مناجات بشر شد آغاز
هر زمان سجده کند این صنم بنده نواز
در حقیقت بسوی ذات خودش خوانده نماز
چونکه ذاتش شده منشق زخدای ازلی
پس نماز است علی بن حسین بن علی
این پسر در دو جهان بنده فراوان دارد
جلوهء رب بود و ظاهر انسان دارد
فخر داریم دَم از کشور سلمان دارد
ارث از مادر خود رنگ ز ایران دارد
مادرش هموطن و هم رگ ایرانی هاست
تا قیامت بخدا پرچم ایران بالاست
پسر زادهء شیر است و به جا میجنگد
با سلاح نفس و ادعیه ها میجنگد
خطبه می خواند و در شام بلا میجنگد
در پی کرب و بلا چون شهدا میجنگد
رمز بیماری او خیر برای بشر است
امتداد شجر نسل علی این پسر است
با صحیفه به جهان درس سعادت داده
روش ظلم ستیزی و جسارت داده
اوست که جان دوباره به ولایت داده
راه او بود به دین باز وجاهت داده
ذکر و ادعیهء او مثل خود قرآن است
کربلا شرح لب اوست که جاویدان است
شانه به شانهء عمه سیل و طوفان کرده
شام را شام سیه کرده و ویران کرده
برسرکاخ ستم نعرهء غرّان کرده
پیکر لشکر با هیمنه لرزان کرده
درتمام بدنش خون پدر جاری بود
کوفه و شام بلا ضربهء او کاری بود
کرد افشاگری و پردهء حق بالا رفت
نوحِ ناجی شد و تنها به دل دریا رفت
سخت بوداین ره پرخم بخدا اما رفت
گریه می کرد و به هر روضهء عاشورا رفت
گریه میکرد به یاد پدر تشنه لبش
یاد می کرد ز مشک وعموی با ادبش
بعد عباس زمان خوش شادی سر شد
روی دست پدرش حلق پسر پرپر شد
داغ پیوستهء او داغ علی اصغر شد
وقت بیچارگی و نالهء یک مادر شد
گریه میکرد چه محزون دم نوشیدن آب
روضه اش دم به دم این بود که بیچاره رباب
#شعر_ولادت_امام_سجاد_ع
#مجتبی_صمدی_شهاب
@hadithashk
در پناه سایه الطاف سلطانیم ما
سالها روزی خور خوان خراسانیم ما
از همان روزی که خالق جسم ما را دست داد
دست دادیم و به پای عهد و پیمانیم ما
از رضا ، خان در نمی آید قمارت را نباز
برد میخواهی بیا ، پای رضا جانیم ما
کاسب نام علی هرگز نبوده ، نیستیم
هم تباران سلیمانی و سلمانیم ما
پرچم ما بر زمین هرگز نمی افتد ، بدان
هم سفید و سبز ، هم رنگ شهیدانیم ما
من ، تقی و کوچک و دلواری و مریم همه
یک به یک سرباز حفظ دین و قرآنیم ما
مصرع آخر ، توهم زاده را کردم خطاب
با دم شیران نکن بازی که ایرانیم ما
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است
#داریوش_جعفری
@hadithashk
اگر عشق شما درد است ، من درمان نمیخواهم
از آن روزی که شیدای تو ام ، سامان نمیخواهم
من از بینِ عناوینِ جهان ای یوسفِ زهرا
به غیر از خادم المهدی ، دگر عنوان نمیخواهم
غلام کوی تو تنها برای تو شدم آقا ...
که هرگز در ازای نوکری ات ، نان نمیخواهم
اگر در زندگی دور از تو خواهم شد ، عزیزِ من
خدا شاهد از این ثانیه دیگر جان نمیخواهم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
با اشک خودم تو را صدا خواهم کرد
در ندبه به عهد خود وفا خواهم کرد
امروز سلاح منتظر ها این است
تا آمدنت دعا ، دعا خواهم کرد
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#امیرفرخنده
@hadithashk
بر این تن بی روح ما جان میرسد یک روز
بر این کویر خشک باران میرسد یک روز
دکان خیلی در نبود او شلوغ است
آشفته بازاری به پایان میرسد یک روز
زانو بغل کردید هر جمعه برای او
غمدیده ها یوسف به کنعان میرسد یک روز
می آید و قلب همه تسخیر خواهد شد
پس اعتقاد ما به ایمان میرسد یک روز
یک عمر شمع مجلسش را فوت کردید
صاحب تولد نزد مهمان میرسد یک روز
با این همه دلداده و بیتاب و عاشق
حتما عزیز ما به ایران میرسد یک روز
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#امیرفرخنده
@hadithashk
جوانِ ارشد ارباب
به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه میچرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علیاکبر، علیاکبر، علیاکبر، علی اکبر
جوانِ ارشد ارباب چون برگ گل و شبنم
نزاییده چنان شهزادهی ما مادر عالم
عجب سروی عجب ماهی عجب دلدار زیبایی
چه اربابی، چه مهتابی، چه خورشید دل آرایی
چه آقایی، چه غوغایی، چه مجنون و چه لیلایی
عجب تصویر زیبای ، حسین و صوت لالایی
به یک جلوه رسولالله و یک جلوه خودِ حیدر
به هیبت چون عموجانش ، بنازم بر علیاکبر
از این پس او نفسهای امیرالمومنین باشد
برای او همین کافیست، باقی نقطه چین باشد
خدا میخواست اصلا ماجرایش اینچنین باشد
که او نور دو چشم حضرت امالبنین باشد
به پیشانی او مُهر لب مولای ما خورده
به هر خنده علیاکبر، دل از ارباب ما برده
تو آن عشقی که در عالم ندارد هیچ مصداقی
دلیل سر کشیدنها، حدیث بزم عشاقی
حَسن گونهست رفتار تو از بسکه خوش اخلاقی
کریمی و کرم داری، در این ره صدر آفاقی
بده خرجیِ مارا، ما به دستان تو دل بستیم
علی جان رد مکن مارا، گدای خانهات هستیم
به پای مدح تو زانو زده ارباب قاجاری
به منطق چون کلافِ خواجه عبدالله انصاری
تغزل در نگاه شاعران در وصف اشعاری
گهی در شعر لیلایی، گهی در شعر سرداری
تو بالاتر از اعجازی ، شفیق ساقیِ خیمه
تو بودی از همان اول رفیق ساقی خیمه
تو در میدان همان بودی که عباس ابن حیدر بود
چنان کردی که لشکر گفت این طوفان محشر بود
تمام دشت از خشم نگاهت معدنِ سَر بود
نفهمیدند این حیدر و یا غوغای اکبر بود
همه دامانشان را خیس کردند از نگاه تو
چرا که ترس مولا بود در چشم سیاه تو
تو رفتی و حرم پاشیده شد از هم علیاکبر
کنارت شد قد رعنای سقا خم علیاکبر
تو پخشی در دل صحرا ولی کم کم علیاکبر
حسین آمد به بالینت ولی دَرهم علیاکبر
تو خِسخِس کردی و بابا کنارت بال و پَر میزد
زِ داغت پیش یک لشکر، پدر داد از جگر میزد
آرمان صائمی
#آرمان_صائمی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی
تو قدم میزنی و مات رخت گشته حسین
اندکی راه برو پیش دو چشمم ولدی نور دو عین
گفت مادر به تو ای سرو رشید
چه قدر خوش قد و بالا شده ای
تو قدم میزنی و قلب من است در پی تو
به خداوند قسم لیلی لیلا شده ای
جذبه چشم تو ما را به هیاهو بکشد
دشمنت دیده تو را نعره یا هو بکشد
تیغ خشمت همه خصم به زانو بکشد
ذوالفقار آمده تا منت ابرو بکشد
و خدا خواست تو را منطقا
خلقا و خلقا همه از رو بکشد
و خدا خواست تو حیدر بشوی
قدرت مرتضوی بین دو بازو بکشد
جبرییل آمده تا صبح و مَساء
بر در قصر تو جارو بکشد
چشم تو کوثر لبریز خدا
پلک بر هم بزنی چشم تو آهو بکشد
لب تو خشک ولی رازق اقیانوسی
مرده را دل قبر کلماتت به تکاپو بکشد
ز تَرک های لبت لب تر کن
که خدا یکصد و ده چشمه به هر کو بکشد
تار گیسوی تو شد حبل متین
خاک نعلین تو شد عرش برین
تو قدم میزدی و گفت زمین
بِاَبی اَنت و اُمی پسر خیرُ الاَمین
از خجالت به پس پرده شده چهره ماه
تا تو از خیمه برون آمدی ای یابن اباعبدالله
پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی
به شب تار حرم مثل عمو ماه تویی
دست تو مجری احکام خدا ،که ید الله تویی
همه از ترس تو در حال فرار، اسد الله تویی
در تو پیدا بشود سِر خفی سِر عیان
با تو معنا بشود صوت خدا وقت اذان
لب تو شیشه ای از عطر دل انگیز خدا
با تو پیچیده خدا در همه جا
گفت دشمن به خدا شخص نبی برگشته
در دل معرکه دیدند علی برگشته
و رجز خوان شده جبرییل به آوای جلی
نَفسِ احمد نبوَد هیچ کسی غیر علی
ماه و خورشید سر زلف تو در حال طواف
از لب خشک تو جوشیده حیا ، حجب و عفاف
تو قدم میزنی و تیغ تو در بین غلاف
جلوه احمدی و حیدر کرار مصاف
دشمنت خاک بیان و تویی قله قاف
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
آه از آن دم که ترک خورد لب شیشه صاف
بین هر عضو علی افتاده صد ها اختلاف
دسته گل های محمد چیده شد روی زمین
دشت یک خاتم و هر عضو علی همچو نگین
خاک بر پیکر دنیا که تو را کرد چنین
عمه ات آمده از خیمه برون زار و حزین
منجی جان حسین است به یقین
زینب آن حوریه پرده نشین
یک تنه بار رسالت به سر شانه او
در مدیحش گفته ختم المرسلین
چون خدیجه حامی دین مبین
چون علی در معرکه شور آفرین
پس از این تعبیر پاک رحمت للعالمین
زینب است اما ب ...
#شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ذره ای در پناه خورشیدم
منم آن خاک آستان علی
نوکر کل خاندان علی
ذره ای ام در آسمان علی
مستحقم به لقمه نان علی
تا علی اکبر است امّیدم
ذره ای در پناه خورشیدم
پرده از روی ماه تا وا شد
روی ماه نبی تماشا شد
مرتضایی دوباره پیدا شد
شاه مظلوم عشق، بابا شد
آسمان در تدارک عید است
ماه امشب کنار خورشید است
به علی رفته دست و بازویش
به پیمبر کشیده ابرویش
شب یلداست طرز گیسویش
عطر زهرا وزیده از رویش
او چو پروانه و پدر شمع است
هر چه حُسن است در علی جمع است
می چکد از لبش شراب بهشت
محو چشمش ابو تراب بهشت
خنده هایش شمیم ناب بهشت
عکس او آبروی قاب بهشت
جان تازه دمیده شد به حسین
گل لبخند دیده شد به حسین
مثل حیدر صلابتش زیباست
به ابالفضل قامتش زیباست
حسن است و ملاحتش زیباست
طلعت ماه صورتش زیباست
آمده تا مسیر گم نشود
تا قیامت غدیر گم نشود
او علی اکبر است و جان حسین
بر سر مأذنه اذان حسین
آسمانی به کهکشان حسین
حیدر جانِ خاندان حسین
به اذانش اذان بها گیرد
درد از محضرش دوا گیرد
سکناتش پیمبری باشد
وجناتش چه محشری باشد
حسنی هست و حیدری باشد
یا ابالفضل دیگری باشد
تا ابد نام مطلقش جاری ست
`اَوَلَسنا علی الحقش” جاری ست
علیِ اکبر ست ای دنیا
مثل باران سخاوتش دریا
در کرم مثل مجتبی آقا
خُلق و خویش فقط خودِ طاها
هم علی اکبر ست در قامت
هم ابالفضلی است در سیرت
ذوالفقاری ست وقت جنگیدن
کی شود خسته از علی گفتن
می سراید مدیح او دشمن
او امامش حسین بود و حسن
می زند سر ز دشمن خونخوار
چون جوانی حیدر کرار
می درخشد به جنگ چون حیدر
میزند بر یهود کوفه شرر
برگ ریزان کند ز دشمن سر
بر لب لشکر است این مَفر
سرعت ضربه هاش بس غوغاست
پرچم مرتضی علی بالاست
حسن کردی
#حسن_کردی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اربابمان پدر شده است
آسمان باز پر قمر شده است
شب اندوهمان سحر شده است
به همه سائلان نظر شده است
چونکه اربابمان پدر شده است
آمد از راه قرص ماه حسین
دومین حیدر سپاه حسین
خلق و خویش پیمبرى دیگر
على اکبر نه،حیدرى دیگر
پهلوان دلاورى دیگر
تو بگو شیر لشکرى دیگر
هست پیغمبرى سراپایش
به عمو رفته قدوبالایش
چهره اش ماه آسمان حرم
سایه اش قوت زنان حرم
حنجرش گرمى اذان حرم
چشم بد دور از جوان حرم
مثل عباس سایه ی سرهاست
سرپناه تمام خواهرهاست
آمد از هر نظر على باشد
از همه بیشتر على باشد
بازهم یک نفر على باشد
چقدر این پسر على باشد!
مثل حیدر قویست او عزمش
چند بیتى بگویم از رزمش
بین گرد و غبار مى آید
روى مرکب سوار مى آید
پسر ذوالفقار مى آید
حیدر روزگار مى آید
عشق مى ریزد از سر و رویش
ذوالفقار است تیغ ابرویش
پاش تا در رکاب مى افتد
دشت در پیچ و تاب مى افتد
سر ز تن بى حساب مى افتد
به تلاطم عقاب مى افتد
بهت در چشمهاى این دشت است
بسکه در حال رفت و برگشت است
خوب فهمیده رزم فن دارد
هنر جنگ تن به تن دارد
فن از روبرو زدن دارد
این شگرد از عمو حسن دارد
آى لشکر ببین جوان این است
پسر شیر نهروان این است
خشم او تیغ و نیزه و تیر است
هرنگاهش دو قبضه شمشیر است
چقدر رزم او نفسگیر است
نوه ی شیر غالبا شیر است
تیغ مى زد همین که از چپ و راست
ازحرم بانگ یاعلى برخاست
رزم با این جوان گره خورده
حنجرش با اذان گره خورده
در دهان ها زبان گره خورده
ابرویش آنچنان گره خورده
که همه یاد حیدر افتادند
یاد آن روز خیبر افتادند
رعد و برق است یا که طوفان است
که دقیقا میان میدان است
یا جوان حرم رجز خوان است
روى لب هاى عمه ها جان است
شور و غوغاست در دلش هرچند
دارد ارباب مى زند لبخند
مى رود دشت را به هم بزند
وسط معرکه علم بزند
خواست تا حرف مى روم بزند
دید باید کمى قدم بزند
پیش چشم پدر جوان مى رفت
داشت ازجسم شاه جان مى رفت
رفت در نیزه زارها افتاد
بین گرد و غبارها افتاد
زیر پاى سوارها افتاد
وسط نیزه دارها افتاد
پاى نیزه به ...
#شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر #علی_زمانیان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پسر حضرت ارباب
جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی
ما همه خاک ترین و گوهر ناب تویی
چهره ات داد گواهی خود مهتاب تویی
نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی
نفس و هستی آرام دل و جان حسین
جان ِ عالم به فدای لب خندان حسین
آمدی روز کنی نیمه شب دنیا را
بنِشانی سر جا هیمنه ی دریا را
بکشانی پی خود دلشدهی شیدا را
خنده آورده ای امروز لب لیلا را
در این خانه کرم روی کرم بار شده
همه جا پخش شده شاه پسردار شده
پای تو سرو قدی نیست مگر افتاده
دلبری نیست که با دیدن تو دل داده
در حصار تو که ماندیم شدیم آزاده
مات و مبهوت صدای تو موذن زاده
ای به قد قامت تو صلاه قامت بسته
به قد و قامت ِ تو کار قیامت بسته
از بزرگیت به هر کوچه و برزن گفتند
به تو با آن قد و بالات تهمتن گفتند
به پیمبر شدنت خَلقاً و خُلقاً گفتند
بخدا مدح تورا دوست و دشمن گفتند
هیچکس لایق آن نیست شود بالا دست
تا زمانیکه در این خاک علیاکبر هست *
پدرت خیره شده بَه چه نگاهی داری؟
با همان تیغه ی ابروت سپاهی داری
فنّ مخصوص خود توست سلاحی داری
غیر حفظ حرم عشق گناهی داری !؟
به هم آمیخته ای میمنه تا میسره را
وا کن از صفحه پیشانی بابا گره را
محمد حسن بیات لو
#شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر #محمد_حسن_بیات_لو
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا علی اکبر(ع)
شراب کهنه از این جامهای باده جداست
برای مستیِ ما خُمِّ سرگشاده جداست
فشردهایم از انگورهای روی ضریح
که حالِ عاشقِ رو بر تو ایستاده جداست
بگو به کعبه! به ایوان طلای شاه قسم
که قبلهگاه من بیاراده جداست
من از طفولیتیِ خود علی علی گویم
حلالزاده رهش از حرامزاده جداست
کریمها همه خیرات میدهند اما...
سلامِ مادرِ خوشحالِ خانواده جداست
شنیدهام پسرِ ارشد حسین آمد
میان اهل کرم این بزرگزاده جداست
تمام شاهنشینان پیادهاند اینجا
که سر مقابل اکبر نهادهاند اینجا
شرابِ شوقِ تو را شهریارها دارند
شکوه عشق تو را شهسوارها دارند
دو چشم گرم تو با ذوالفقار همسایهاند
چقدر خاطرهی تارومارها دارند
نگاه کن به پدر، عمهها و خواهرها
که از تو اینهمه دل انتظارها دارند
تبسمی و سلامی سکوتی و لطفی
ببخش اگر که گداها هوارها دارند
تفضلی به سرِ راه خویش تا خانه
چقدر عاشق رویت مزارها دارند
همیشه اَبروی عباس و گیسوی اکبر
برای غارت دلها قرارها دارند
به سربهزیری زوارِ تو ندیدم که
همیشه بر سر مژگان غبارها دارند
سلام حضرت خورشیدِ ارشد زهرا
فقط شبیه خودی ای محمد زهرا
رقم زدند تو و اقتدار را با هم
گره زدند تو و ذوالفقار را با هم
قدِ تو میکشد و زنده میکند چشمت
تمام میکند این دو دوکار را باهم
چنان به نعره زدی بر صفوف صف شکنان
که دیدهاند همه الفرار را باهم
نشسته احمد مختار و حیدر کرار
که حَظ برند چنین کار زار را باهم
علیاست پیش نبی و حماسهات اکبر
بلند میکند از جا دو یار را باهم
تو و عموی رشیدت دو تیغ از دو طرف
که میزنید زمین صد سوار را باهم
بس است، یک نفر از این دو مرتضی بی هم
خدا بخیر کند یک شکار را با هم
تمام کفر گمانم برابر علی است
سرودهاند که اکبر برادر علی است
نداده است تو را بیگمان خدا به حسین
که داده است تو را نه حسین را به حسین
قسم به عشق که باب الحوائجِ مایی
تو را صدا بکنم میرسد صدا به حسین
مسیر قرب که پایینِ پای ششگوشه است
که ابتدا به تو باید رسید تا به حسین
تو ماتِ فاطمهای یا که فاطمه ماتت
تو رفتهای به نبی یا که مصطفی به حسین
اگرچه که داده خدا یک حسین را به علی
ولی به جانِ تو داده سه مرتضی به حسین
گره زدند دل آرایی تو را به حسن
رسید باتو کراماتِ مجتبی به حسین
...
#حسن_لطفی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹