eitaa logo
حدیث اشک
11هزار دنبال‌کننده
120 عکس
214 ویدیو
12 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نکنید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
(برادران تَنی) دلبستنِ بر دشمن قدّار محال است. خم کردن سر در بر او خواب و خیال است. باید که چه سان وصف کنم این دو نفر را. حقا که سگ زرد برادر به شغال است. @hadithashk
من گریه میکنم که ببینی مرا حسین ای کشتی نجات وَ ای نور عالمین هرکار کرده ام که مرا هم ببینی ام شاید شبی مرا، تو به آغوش گیری ام دلتنگ می شوم اگر چه ندیدم رخت هنوز گفتی که در قلوب مُنکَسِری پس دلا بسوز من آه می کشم ز فراغت ز سینه آه ای اسم اعظم تو نمایانگریِ راه بیتابمو حرمت شد قرار من من سائل تو شدم گلعذار من راهی برای وصل بیا و نشان بده من مُردِه ام به پیکر بی جان، تو جان بده @hadithashk
شب فراگیرو فلک دلهره داشت حالت ماه نمایی چو خم سُرسره داشت کهکشان چشم به خاک کره داشت کره خاک دلش غوغابود وفضا زیبا بود دل مجنون صفتان دربه در لیلا بود همه ذرات جهان آشکارا ونهان اهل زمین اهل سما همه از عقل فراری بودند مست انفاس بهاری بودند غرق بی صبروقراری بودند مثل یک رود روان گشته وجاری بودند تاکه خودرا برسانند به یک شهر به یک خانه به یک خانه پرنور به یک وادی مستور به یک میکده از جنس خود طور که گردیده پرازشور زروئیدن یک غنچه طناز که واکردرخ وباز شد افشا صفت راز و شد دلبری آغازدراین خانه که خاک در آن سرمه دیده ست که شفابخش بود خاک ره این خانه ، خانه نه میخانه ، خانه نه باغ گل وریحانه خانه ای که شود عاقل زتجلّی خدا دیوانه وشود فرزانه هرکه زد دست توسل به درش وشود گل ثمرش گرکه بود خار وگردد هشیار ولطفی بسیار می شود قسمت او گرچه بود بی مقدار وچه خوش که این بار که جوانه زده یک غنچه بی مثل که گفتم صفتش راکه بود بس دلبر ونموده محشر زقدومش که بود زیبا فر دلبری نام آور یوسفی خوش منظر که کشته به خم هرابرو صدلشگر وزمستی لبش صد ساغر شدشکسته ونگردد باور بنده است این ویا جلوه ذات داور که نموده کافر با جمالش باکمالش با خصالش صفی ازآدمیان را که به حق کرده همه ذات خدا را معنا گفتم از شهرو زیک خانه زیبا که بود بی همتا ودراین وانفسا می توان در رؤیا که فقط رفت آنجا تا ببینیم وببوسیم غبار ره این لیلارا وبپرسیم زنامش و بنوشیم زجامش وبگردیم همه محو رخ ماه تمامش وکبوتر بشویم وبنشینیم به بامش واگر بخت مدد کردبگیریم نم از گوشه کامش وبنامش همگی دل بدهیم وهمگی مست شویم وهمه یکدست شویم و فارغ از هست شویم پس همه بار ببندید که با هم برویم وباوجودی فانی جان کنیم ارزانی بهرگل افشانی همه با همخوانی دم بگیریم ومدینه برویم وچه خوش شاعرگفت بعد منزل نبود درسفرروحانی پس ببندید دو چشم وهمه ازحق آگاه همگی دراین راه بهردیدار وزیارت به سوی این دلخواه همه با بسم ا... به مدینه برویم وهمه احرام ببندیم وبگردیم همه معتکف میکده این آقا این پسرکیست عجب وجه وجمالی دارد به چه ابروی هلالی دارد چه کمالی چه خصالی دارد بهتراز جلوه هندی به لب خویش چه خالی دارد پدرش را همگی خوب ببینید چه حالی دارد مست وشیدا شده است در دلش شوروخوشی جاشده است چشم آقا زخوشی چشمه دریا شده است به حسین حق بدهید ، تازه بابا شده است شاد شاد شاد است خانه اش آباد است بر کفش شاخه ای از شمشاد است حق به ارباب گلی نوبر داد جلوه ای ازهمگان بهتر داد بت مه پیکرداد جلوه ای بی بدل از کوثرداد کوکب واخترداد باغ خوش عطر تر از عنبر داد پسری با جلوات علی و حضرت پیغمبر داد حق به ارباب علی اکبرداد ذات او حیدری است چهره پیغمبری است روح او کوثری است قامتش سرو به خاک افکنده شد مسیح از نفس او زنده جلو اش تابنده وبه هر گلخنده بند دل می لرزد بخدا می ارزد گر که یکبار ببینی و بمیری به برش بخدا که پدرش همه ایل وعشیره همه بالای سرش همه مشتاق زیارت به شب و هرسحرش عاشق چهره قرص قمرش تاک ها تشنه لب شهد لبان شکرش چقدر شیرین است سرفراز است ولیکن سر او پایین است پیش بابا همه جا ساکت وسر سنگین است عصمت از فاطمه غیرت زعلی حسن اخلاق زدامان حسن وادب را زابالفضل عمویش به کف آورده شجاعت زپدر برده و آزرده صف کوردلان را ونموده به صف کرب و بلا شور وقیامت بر پا یم زهرا درّسرمد مه هاشم زکمالات محمد قمراست این ثمراست این پسراست است این به حسین وبه حسن شیره جان وجگراست این به یم فاطمه وحیدر کرار در است این چ ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین، در دلِ گهواره محشری دارد میانِ خانه دوباره پیمبری دارد چقدر صورتِ‌ او نورِ حیدری دارد امامِ عشق، خدایا چه اکبری دارد به اولین پسرِ او خدا خوش آمد گفت به کیمیایِ قدومش، طلا خوش آمد گفت نگاه کرد به سنگ و طلایِ اعلا شد به یُمنِ یک نفسِ او شِفا مداوا شد به قطره‌ای نظری کرد و قطره دریا شد برایِ اهلِ کرم، لطفِ او معمّا شد چه روشن است زمین از نگاهِ پر نورش ستونِ مسجدِ جدَّش درختِ انگورش طعامِ نابِ بهشتی غذایِ سفره‌ی اوست هزار حاتمِ طایی گدایِ سفره‌ی اوست تمامِ خیر یقینا برایِ سفره‌ی اوست وَ رَبَّنا بِحَسَن....، هم دعایِ سفره‌ی اوست همیشه سفره‌یِ او آب و نانِمان داده تبار و دار و ندارم فدایِ شهزاده تمامِ عرصه‌یِ خلقت نشانِ او باشد که اختیار عوالم از آنِ او باشد پرِ ملائکه هم سایِبانِ او باشد نماز، چشم به راهِ اذانِ او باشد نمازِ بعدِ اذانش چقدر رویاییست بیان و لحنِ اذانش همیشه مولاییست مقابلِ پدرش تا که بر زمین افتاد همه امید و عصایِ پدر زمین افتاد کنارِ جسمِ شریفِ پسر زمین افتاد نوشته‌اند که با دست و سر زمین افتاد نوشته‌اند صدا زد به گریه: یا ولدی نمی‌دهی تو جوابِ مرا چرا ولدی؟ @hadithashk
هوا به یمن نفس های او بهاری شد دوباره نام علی در مدینه جاری شد فرشته از لب او گرم می گساری شد ز کوچه های دلِ خسته، غم فراری شد رسیده آینه ی چشم های پیغمبر علی نویس و ببینش در آینه، کوثر شبیه چشمه ی نوری زلال می آید حسین را قمری ذوالجلال می آید به هر چه حُسن و ملاحت کمال می آید جهان ز آمدن او به حال می آید شنیده است اذان علی ولی الله به گوش جان، ز لبان علی ولی الله رسیده برکت عمرِ پر از خدای حسین دهد خدا هنرِ دست خود برای حسین جهان به خنده درآمد ز خنده های حسین کسی بهشت ندیده است بی رضای حسین علی رسیده که بر مُلک، حیدری بکند بنا بود که دوباره پیمبری بکند علی رسیده پریشان نباشم از غم ها رسول تازه شود بر تبار آدم ها جهان ما برهاند ز فصل ماتم ها حسین را برساند به قلب محرم ها امید اول این زندگی، علی اکبر ببر مرا به خدابندگی، علی اکبر فرشته عاشق و مشتاق ربنایش بود دوای درد همه پشت هر دعایش بود طنین نام ابالفضل در صدایش بود همیشه پیش پدر ایستاده جایش بود اصالت نسبش از دو سلسله کوه است شبیه فاطمه در راه عشق نستوه است به خَلق و خُلق، کمالات مصطفی می شد هزار آینه تکثیر مرتضی می شد زمان جلوه گری شرح مجتبی می شد حسین هر چه که می خواست از خدا می شد بهشت روی زمین را مثال تازه رسید به حُسن یوسف مصری کمال تازه رسید ستاره ی سحر زندگیِ لیلا بود طراز شانه ی او در شکوه بابا بود علیِ بدر و اُحد یا که نفْسِ طاها بود میان معرکه، خون خواه عمر زهرا بود بگو به دشمن زهرا علی رسد از راه رسیده تا که بگوید علی ولی الله گذاشت پای عقیده همه توانش را قبول عشق شده روز امتحانش را رسانده است به دست من آسمانش را به عرش می برد از فرش نوکرانش را به عشق اوست اگر خلق، نوکری بلد است ترانه ی لب عشاق، یا علی مدد است شکوه شانه ی او تکیه‌گاه مردم بود همیشه خانه ی لطفش پناه مردم بود سخاوتش سندی با گواه مردم بود حضور لطف خدا از نگاه مردم بود قریش از قد و بالاش مفتخر شده است که افتخار قبیله به این پسر شده است مؤذن است و اذانش دل از پدر می برد به ذوق او پدر انگور تازه می آورد ببین چقدر به "ممسوسِ ذاتِ حق" می خورد غرور خصم علی با شهامتش می مرد علیِ کرببلا بی تو زندگی ننگ است بگیر دست مرا شاعر تو دلتنگ است @hadithashk
ای شب شعر رسالت غزل ناب اصالت کی رسد دست جنون قلم شاعر مجنون به‌وصالت تو که از جنس خدایی تو که ممسوس در آن ذاتی و از خلق جدایی همه عالم به تو مجنون پسر حضرت لیلا علی‌اکبر مایی تو که هستی علی‌اکبر تو چه هستی علی‌اکبر توعلی‌‌ و‌ تو محمد حسنینی، پسر فاطمه‌هستی علی‌اکبر کرمت نخله‌ی طوباست که از عرش خدا شاخه دوانده رطب سفره‌ی شعبان تو ماه رمضان را سر افطار نشانده جذبه‌ات طینت ما را به خداوند رسانده چقدر جاذبه داری علی‌اکبر نطق‌تو نطق‌محمد خلق‌تو خلق محمد خلقتت خلقت احمد چقدر مرتبه داری علی‌اکبر برقع از چهره اگر پس بزنی روز قیامت وای از آن زلف و رخ و عارض و قامت قلم و دفتر و دیوان صف‌محشر، صف‌میزان یک‌به‌یک محو مقامت همه مشتاق به پابوس و سلامت دلربایی تو را یوسف‌صدیق به تصدیق درآمد از تجلی‌تو جبرییل به تشویق درآمد سوره‌ی شمس حسین‌است و قمر کیست اباالفضل آمدی مثل اباالفضل از او نور بخواهی ما همه مست‌حسینیم‌ و تو حق داری از او خوشه‌ی انگور بخواهی فطرتا ای علی‌اکبر ز علی جربزه‌ی شیر گرفتی از عمویت حسن آموزش شمشیر گرفتی بار اول که به همراهی بابا به کمان تیر گرفتی عمه از ذوق تو خندید‌علی‌جان چشم عباس درخشید‌علی‌جان کربلا از تو به لشگر خطی از خشم و غضب ماند‌علی‌اکبر از دلیری‌تو خصم پسرفاطمه در بهت و عجب ماند‌علی‌اکبر بس که کشتی ملک‌الموت عقب ماند علی‌اکبر ای دلیری تو یادآور خیبر جان‌عالم‌بفدایت علی‌اکبر روز میلاد تو می‌زد لب ارباب گل‌ِبوسه‌ به رویت به فرقت، به گلویت چقدر هلهله‌می‌کرد ز فرط شعف و شوق عمویت با چه‌حال عمه‌‌‌ی سادات زده شانه به مویت روز میلاد‌تو جای همه‌خالی جای پیغمبر و جای علی و فاطمه خالی قوت قلب حسینی و جگرگوشه‌ی اهل حرمی تو روشنی دل زینب، رافع هر‌چه غمی تو ای دلارآی رقیه قدرت پای رقیه دوش‌تو جای رقیه روزی آمد که رقیه به تماشای تو بر نیزه و جمعی به تماشای رقیه روزی آمد که زمین تشنه خون شد تو به لشکر زدی و بخت نگون شد پیکرت از فرس افتاد پدر از نفس افتاد پس افتاد هر طرف روی زمین قسمتی از تو علی‌اکبر اربا اربا شدی ای شبه پیمبر کار مشکل شده عباس عبایی تو بیاور @hadithashk
چه غم از ورطه‌ی طوفانی ما چه غم از این شب بارانی ما فَاستَقِم گفت خدا و زده است أَنْتُمُ الْأَعْلَوْن به پیشانی ما چشممان هست به فانوس حسین چشم دنیا به مسلمانی ما نقطه‌ی عطف زمان یعنی ما فتح شد مقصد پایانی ما در نجف عهد فتوت خواندیم که بزرگی شده ارزانی ما کرده حیران همه‌ی عالم را همت پیر خراسانی ما به دم ما نفس حیدر هست بعد الله فقط اکبر است گیسویی عطر اهورایی داشت هُرم انفاس مسیحایی داشت ابروی قبله‌ی ترسایان گشت نفسی جذبه‌ی یحیایی داشت عطر آن زلف پراکنده که شد هرکه بر لب دمِ بودایی داشت یا که در دورترین معبدها با خود اوراد برهمایی داشت شوق مانایی و مانی شدن و کیش زرتشی و مایایی داشت شد مسلمان علی اکبر عشق که چنین جذبه‌ی مولایی داشت تا ابد معنی غالب علی است نقطه وصل مذاهب علی است اشبه الناس به پیغمبرها وا شگفتا که شده محشرها آمد و خیره حسین است از او به مسلمان شدن کافرها هر پسر هست در این خانه، علی است شد شروع، نام علی اکبرها جمع عباس و علی دیدنی است باد هر لحظه از این منظرها مانده زینب چه‌کند با این عشق در تماشای چنین دلبرها ام لیلا نفس فاطمه است ای فدایش همه‌ی مادرها در هوای لب خندان حسین همه رفتیم به قربان حسین شانه بر زلف تو مهتاب کشید منتت را نفس آب کشید ایستادی به نماز و دیدند چشم بر پای تو محراب کشید فتبارک به خودش گفت خدا عکس خود را که در این قاب کشید دل ما داشت به دریا می‌زد کیسویت بود که قلاب کشید با اذان تو قیامت دیدند ناز دلبردنت ارباب کشید چشمِ مبهوتِ سپاهی سویت سُم به هر سنگ که عقاب کشید ضربه‌ات ضربه‌ی بازوی علی است ضربان تو هیاهوی علی است طیب الله به جنگ آوری‌ات حبذالله به حق باوری‌ات غیرت الله گره خورده حسین به رجزهای علی اکبری‌ات دشمنت غرق ستایش شده است صدق الله بر این سروری‌ات میمنه رد شده از میسره با‌... ضربه‌ی اولی و آخری‌ات ملک الموت قصیده گفته در تماشای علی گستری‌ات شرک ایگونه فرو ریخت به خاک کفر پاشید زِ ویرانگری‌ات پای حق وقت بزنگاه علی است آیه‌ی نصر من الله علی است @hadithashk
مهتاب حسین است و به لیلا قمر است عشق است علی اکبر و عشق پدر است یک جلوه محمد است و یک جلوه علی مصداق کمال پنج تن این پسر است آمد پسر ارشد دلبر صلوات بر جان حسین، علی اکبر صلوات لا حول و لا قوه الا بالله انگار محمد است و حیدر صلوات شب دلبند دل آراست که دارد صلوات نوه ی حیدر و زهراست که دارد صلوات ماه شعبان به جمال قمری زُل زده است چهره ی اکبر لیلاست که دارد صلوات بر جلوه ی مصطفی و حیدر صلوات بر یوسف لیلایی کوثر صلوات نذر نوه ی علی و زهرا بفرست بر سرو بلند علی اکبر صلوات بر نور علی اکبر لیلا صلوات بر جلوه ی حیدری آقا صلوات دلبند حسین بن علی آمده است نذر نوه ی حضرت زهرا صلوات @hadithashk
این نور که از مدینه امشب پیداست خورشید حسین و قرص ماه لیلاست بی حد و عدد بر علی اکبر صلوات از بس که محمد و علی و زهراست... @hadithashk
در سحرگاهی از مه برکات چون به مسجد شدم به شوق صلاة هاتفی با نوای زیبا گفت بر اذان گوی کربلا صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم @hadithashk
در حیرتم از نام و نشان علی اکبر از وصف مقامات نهان علی اکبر گفتند حسین و علی و احمد و زهراست وا مانده عیان هم ز بیان علی اکبر شیعه شدم آن لحظه که مستانه شنیدم از مأذنه ی قلبم اذان علی اکبر رگ های من از عشق لبالب شده با خون حالا که گرفته ضربان علی اکبر قد می کشم از معرفت اش گر چه بگویم از قامت چون سرو روان علی اکبر اصلاً به کسی غیر علی دل نتوان داد الّا به علی جان و به جان علی اکبر از کوه بلا هم به خدا ترس نداریم داریم اگر کهف امان علی اکبر نه اهل مدینه که بشر تا به قیامت روزی بخورد از سرِ خوان علی اکبر ممنونم از الطاف کریمانه ی ارباب پخته است برای همه نان علی اکبر نادیده شدیم عاشق آن حضرت معشوق صد حیف نبودیم زمان علی اکبر حالا به خدا در صف یاری امامیم مهدی برسد کاش به جان علی اکبر آماده ی آن روز نبردیم که ای کاش ما را بنویسند یگان علی اکبر ... @hadithashk
بر روی چو ماه شب طاها صلوات بر گل پسر عروس زهرا صلوات هم نام علی گشت و ملائک گفتند اول علی از نسل علی را صلوات @hadithashk