eitaa logo
حدیث اشک
11هزار دنبال‌کننده
120 عکس
214 ویدیو
12 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نکنید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بهر این نور دیده جا دارد ، کعبه امشب شکاف بر دارد از هبوط علی به روی زمین ، فاطمه بیشتر خبر دارد اسدالله یا رسول الله؟ به کدامین شبیه تر میشد؟ این علی هم نبیست هم حیدر ، این علی بی نظیر تر میشد مِثْلِ الله وصف او اکبر ، چو پیمبر دلاور قهار همه را جمع کرده او در خود ، علیِ فاتِحِ بلا فرّار جلوه کرده خدا به روی زمین ، همه از شوق دیدنش مستند عمه ها با امید و با حسرت ، به عبایش دخیل می بستند فطرسا گر دوباره بالت سوخت ، لازم است این مجال دریابی امشب از یُمن مقدم اکبر ، باز هم در پناه اربابی شد گرفتار تو خود لیلا ، بر خلاف تمام لیلا ها حافظ آمد که از تو بنویسد ، به "ادر کاسا" و به "ناولها" ای جلالت مدام علی اکبر ، سایه ات مستدام علی اکبر تو نبودی امام اما کُشت ، غمِ تو یک امام علی اکبر @hadithashk
آقای من رسید، نیمه شعبان نگار می آید به بی قراری دلها قرار می آید بایست گوشه ای ابلیس یار می آید ز دور دست ببین که سوار می آید به دست تیغ علی و به سر عمامه سبز به این قبیله می آید چقدر جامه سبز سلام خنده پروردگارِ نور و غزل کسی شبیه تو حتی نیامده به مثل شب تولد تو می‌چکد به کامم عسل بگیر ای پسر فاطمه مرا به بغل به طاق نصرت تو دل دخیل دارم من شبیه آهویی آماده شکارم من هزار ساله شرابی سبوی ما دارد که قطره قطره آن بویی از خدا دارد برای روز مبادا خدا تو را دارد شب تولد تو بی نوا، نوا دارد چه خنده های ملیحی ز جنس خنده عشق امام من پسر حیدر است و بنده عشق بساط شادی و شورم فراهم است امشب کسی که بال و پرش بسته شد غم است امشب ز شوق، گوشه چشمانمان نم است امشب نخورده ام می و تصویر مبهم است امشب نشسته ماه شب چارده لب بامم به زیر پرتو نورش چقدر آرامم میان ظلمت دنیا تو روزن نوری تو انعکاس خدایی تو جام منشوری هنوز جلوه نکردی هنوز مستوری بیا که کشت مرا این فراق و این دوری تو نیستی و برای تو جشن میگیریم در عُنفوان جوانی بدون تو پیریم  بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آمد گلی از نسل علی و پسرانش هجران به سر آمد شب دیدار رسیده ای منتظران فرصت گفتار رسیده حالا که به بازار، خریدار رسیده دل را به کف آرید که دلدار رسیده آمد گلی از نسل علی و پسرانش ای جان دو عالم به فدای پدرانش حور و ملک از عرش تماشاگر اویند ارواح مقدس همه دور و بر اویند هم خضر و هم عیسی به ادب محضر اویند سر تاسر دنیا همه زیر پر اویند نوری که به پا خواسته از سامره امشب وا می کند از کار دل ما گره امشب ما تشنگی خویش به دریا نفروشیم خاک در او را به گوهرها نفروشیم عطر نفسش را به مسیحا نفروشیم یک موی سرش را به دو دنیا نفروشیم این عشق عیان است نیازی به بیان نیست در طینت ما خصلت کوفی صفتان نیست شادند همه اهل زمین اهل سما هم لبخند نشسته است به لب های خدا هم به به همه اسباب جنون هست فراهم امشب شب مخصوص زیارت شد و ماهم در آرزوی رفتن بین الحرمینیم یارب سببی ساز که دلتنگ حسینیم آن گل که بود دیده نرگس نگرانش آن یوسف خوش نام که گمگشته نشانش آن را که زند نبض زمین با ضربانش یا رب برسانش برسانش برسانش مشتاق ظهور است خودش بیشتر از ما ای کاش در آن روز بسازد سپر از ما روزی که سوی مکه سپاهی بکشاند وقتی رجزی مثل ابالفضل بخواند کافی است که شمشیر علی را بتکاند از دشمن حیدر احدی زنده نماند تاریخ نشان داده که در عالم ایجاد با آل علی هر که در افتاد ور افتاد می آید و بر پا کند اسلام علی را بالا ببرد یک نفری جام علی را در کل جهان زنده کند نام علی را بیچاره کند دشمن ناکام علی را آن روز همان روز بد قوم یهود است پایان بدی منتظر آل سعود است  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مهدی(عج) جشن است ولی سیاه می بینم باز پشــتِ سرِ هم گنـاه می بینم باز این عصرِ نبودنِ امامِ عصـر است یا این که من اشتباه می بینم باز ؟ آغوش گشوده ام غـزل هـایِ تــو را با شعر چگونه پُـر کنم جـایِ تــو را ؟ هر جمعه نگاهِ خسته ام منتظر است مهدیــه ی چشــم هایِ زیبــایِ تــو را آغوش گشــودنِ تو را جشن گرفت شهری که نبودنِ تو را جشن گرفت فهمیــد هنــوز شعــرهـا مُنـزوی اند شاعر نَسُــرودنِ تو را جشن گرفت چون شمع تمامِ شــهر را سوسو زد یا مهدی گفت و دســت بر زانـو زد معنــایِ ظهـور را کســی درک نکرد جز رُفتگری که جشــن را جـارو زد وقتی همه همهمـه ها شد خاموش خورشید گرفت مــاه را در آغــوش انگــار تــو بــودی که تعـارف کـردی لبخند به اشکِ کودکِ دست فروش بـــارانــی و دلتــنگـیِ نـم نـم داری شعبانـی و در سینــه مُحــرّم داری ما لشگــرِ صاحب الزّمــان داریم و تو سیصد و سیزده نفــر کـم داری تقصیرِ تو نیست ما بدیــم آقا جان هی زخم به قلبتان زدیــم آقا جان ما قــرنِ شکستـنِ ” وفایِ عهدیم ` ما نسلِ هزار و سیصدیــم آقاجان هِجران نکشیـده مُبتلا تر شده ایم بی هیچ بهــانه بی بهــاتر شده ایم یک سالِ دگر گذشت از عمرِ ظهور از مردمِ کوفه بی وفـا تر شده ایم افسوس به این نبــود عادت کردیم بــر شیطنــتِ یهـــــود عادت کردیم گــفتنــد : نبــوده و نخـــواهد آمــد گفتیم به چشم... زود عادت کردیم سخت است شریکِ آهِ مهدی بودن یا گَـرد و غُبــارِ راهِ مهــدی بودن سـردارِ ســپاهِ سیـم و زرها نشدن شـمشــیرزنِ ســپاهِ مهــدی بودن لبخنـدِ تو شـعر است شِکُفتــن دارد یک دشـت گُـلِ سُرخ به دامــن دارد یک روز جهان سپید خواهد پوشید شمشـیرِ تو رنـگِ صُـلح بر تـن دارد ای کاش نَمیریـم و شهیـدت باشیم با مُردنِ خویش هم مفیـدت باشیم ای کـاش اگــر نامــه ای آورد نسیـم چون شیخِ مفید رو سپیدت باشیم ابراهیم زمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم آرام نما قلب منِ دل نگران را رزق همه ی عالم امکان به ید توست «سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را شیرینیِ اسم تو چه شوری به سر انداخت فرهاد کند،عشق تو شیرین صفتان را تو یوسف زهرایی و گر رخ بنمایی صد یوسف مصری بِکُند تخته دکان را چشمان تو شد تیر و دل ما هدفت شد صیاد،معطل نکن اینقدر کمان را تحت علمت هستم و تخت است خیالم صد شکر،خدا داده به من کهف امان را گفت حافظ شیراز تویی حافظ دنیا یارب برسان خسرو شیرین دهنان را آقا نجفی؟سامره ای؟کرب و بلایی؟ تا کی بشماریم فقط حدس و گمان را نگذار که ما جاهل و گمراه بمیریم تا کی نشِناسیم تو آقای زمان را شیعه به خدا گشته گرفتار،تو برگرد ای گل پسر فاطمه دریاب جهان را ای منتقم فاطمه ما چشم به راهیم برگرد و بسوزان تو فلانی و فلان را برگرد تورا جان همان دخترکی که میخورْد به همراه کتک زخم زبان را می‌گفت پدر طُرِّه ی گیسوت بهم ریخت تا حشر نبخشم به خدا شمر و سنان را از عمه شنیدم وسط مجلس اغیار یا حضرت منان برسان مهدی مان را سید حسین صمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یوسف گمگشته باز آید آخر این راه هر جا هست بی موسی چه فرقی میکند خلق سرگردان که باشد کوه با صحرا چه فرقی میکند آنکه هم صحبت شود با شعله ای در کوه کیست سر به سر آتش بگیرد سینه‌ی سینا چه فرقی میکند گفت رندی یوسف گمگشته باز آید به کنعان گفتمش گیرم آمد با وجود این برادرها چه فرقی میکند روزها را هفته ها را ماه را سالها و قرنها را بی تو طی کردیم پس امروز با فردا چه فرقی میکند روزها در برگه‌ی تقویم گرم سوگواری مانده اند تا نیایی نیمه‌ی شعبان و عاشورا چه فرقی میکند ما نمی بینیمت اما زندگی روشن ز نور مهر توست در نکاه کور خورشیدی که پنهان است با پیدا چه فرقی میکند سالها دنبال تو گشتیم دور خانه ای در مسجدی بی امام این کعبه با هر مسجد هر جا چه فرقی میکند در ظهور تو به دنبال چه میگردیم درمانی ز خویش ندبه میخوانیم آری صبح و شب اما چه فرقی میکند هر طرف در جستجوی یک نشان از روز موعود توایم مشهد و‌ بیروت و مکه، قدس یا صنعا چه فرقی میکند بی تو دنیا رنج بود و زجر بود و زهر بود و زخم بود منتظر ماندم ببینم با تو‌این دنیا چه فرقی میکند   سید محمد حسین حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
من به شوق نگاه معشوقم من به شوق نگاه معشوقم مینشینم گذر کند شاید او که رد شد قسم دهم او را شب ما را سحر کند شاید چه کسی گفته عاشقی باید راه کم پیچ و بی خطر باشد اول کار عاشقی این است دردسر پشت دردسر باشد این زلیخای دربدر اینجاست مو پریشان مکن فقط یوسف اینقدر خوبی خودت را هم خرج زندان مکن فقط یوسف تو به اجبار ما تک و تنها سالیانی به غیبتی رفتی زحمت ما به گردنت افتاد کنج زندان به خلوتی رفتی از همین توبه ها مشخص شد از خدا ما تو را نمی خواهیم آن طرف تو دعایمان کردی این طرف ما تو را نمی خواهیم  رسول عسگری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
هر شب ز دلِ خسته، نگاهی به تو دارم هر شب ز دلِ خسته، نگاهی به تو دارم در سجده ز جان، شوقِ پناهی به تو دارم چشمانِ ترم منتظرِ آمدنِ توست یک لحظه فقط، حسِ نگاهی به تو دارم در خواب، اگر دستِ تو در دست بگیرم بیدار نگردم، که نگاهی به تو دارم بگذار بمیرم به همان خوابِ خوشی که در آن تو بمانی، من و راهی به تو دارم  مهدی باوی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از سامره جلوه بر رُسُل کرد خدا از سامره جلوه بر رُسُل کرد خدا شب را به سوی بهشت پُل کرد خدا می‌رفت که کفر، باغ را خشک کند از بیت حَسَن دوباره گُل کرد خدا نه نوحی و نه خلیل و نه موسایی نه شیثی و نه شعیب و نه عیسایی من ماه ندیده‌ام شبیهت کامل خورشید ندیده‌ام به این زیبایی در روز تولد شما یک سینی با فخر به یک تابلوی تزئینی می‌گفت بیا تو نیز مهمان منی دعوت شده‌ای به شربت و شیرینی یک روز شبیه ابرها گریانم یک روز چنان شکوفه‌ها خندانم دیروز کتیبه‌ی محرم بودم امروز چراغ نیمه‌ی شعبانم از بدر، هنوز هم خبر می‌آید با سیصد و سیزده نفر می‌آید تا پر شود از قسط و عدالت دنیا تیغ دو سر از غلاف در می‌آید  سید میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گرما بخش آسمون ها و زمین گرما بخش آسمون ها و زمین بدون تو دنیا رو سرما زده خورده از زندگی بدجوری رو دست هر کسی که به تو پشت پا زده هوای چشام بارونی شد تا که زیر لب اسم تو بردم مهدی عوض شمع برای تولدت چند تا دونه اشک آوردم مهدی هزار و خورده ای ساله شیعه هات شب میلاد تو رو جشن می گیرن از غم ندیدن روی گلت شب میلاد تو هر سال می میرن خیلی به این در و اون در می زنم تا شاید یه بار به چشم تو بیام کاش می شد قسمت نوکرت بشه یه بغل گریه تو آغوش امام عده ای می گن خیال دیدنت شبیهِ به آرزوهای محال تو میای و همه با هم می بینیم رو سیاهی می مونه واسه ذغال  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چقدر نیمه ی شعبان برسد، تو نرسی دستِ محتاج تر از من، به درت نیست کریم سر زدن به فقرا دردسرت نیست کریم پس کجایی گل نرگس؟ خبرت نیست کریم من و دیدار تو! ... شاید نظرت نیست کریم نیست آلوده تر از نوکر تو هیچکسی چقدر نیمه ی شعبان برسد، تو نرسی باز هم فکرِ دلِ نوکری امشب یا نه؟ با من بی سر و پا، می پری امشب یا نه؟ آبرو ریخته را، می خری امشب یا نه؟ تو مرا خیمه ی خود، می بری امشب یا نه؟ دستِ خالی من از دستِ تو وِل شد چکنم؟ مادرت از گنهم باز خجل شد چکنم؟! معصیت کارم و این، قابل فهمیدن نیست آنکسی آمده که لایق بخشیدن نیست کاشکی عفو کنی، کار تو رنجیدن نیست بهترین دوست من، مثل تو فکر من نیست آنچه من در تو ندیدم، غضب و کم محلی است ثمر عاشق تو بودن من، عشق علی است قطره ی اشک، به دریای علی محتاج است دل بیمار، به احیای علی محتاج است هرکه اینجاست، به زهرای علی محتاج است نجفم باز به امضای علی محتاج است آنکه برنامه ی مهمانی ما را چیده سفره های رمضان را به علی بخشیده وقت تنگ است، پی راه حلی می گردم شَرَّم و باعث خیرالعملی می گردم باز دنبال همان نور جلی می گردم دور زوار حسین بن علی می گردم دل من را وسط آن همه زائر، جا کن سفر کرببلای همه را امضا کن چون خماریم، کمی مِی به پیاله برسان عطری از باغچه ی آن گل لاله برسان گرچه آواره شدیم آه، قباله برسان پای جامانده ی ما را به سه ساله برسان گفت؛ بابا رمقی نیست دگر در بدنم دختری که وسط راه زمین خورد، منم خواب بودم ز بلندی به زمین خورد سرم سرت از نیزه بهم ریخت پس از چشم ترم مادرت دید لگد خورد به روی کمرم عمه دق کرد، شد آتش همه جای جگرم از شرار نفسم خاک بیابان می سوخت پای زخمم وسط خار مغیلان می سوخت اینهمه موی بهم ریخته را باد کشید معجرم روی سرم بود ... نیفتاد ... کشید طرح این خنده ی من را پُرِ ایراد کشید تو نبودی چقدر زجر، سرم داد کشید گوش من رفت ولی گوش برایت مانده بغلم کن، اگر آغوش برایت مانده    رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رسیده‌ای به جلال خود از جمال خودت رسیده‌ای به جلال خود از جمال خودت از انتهای اُفق‌ها از آن کمال خودت تو آمدی که حساب خدا درست آید رسیده‌ای که شوی پاسخ سوال خودت زمان وصل رسد فصل سرد بگریزد که غرق نور زمین سازی از وصال خودت تو آمدی که جهان را پُر از علی بکنی که حل کنی همه را در شکوه آل خودت بخوانی أشهَدُ أَنّ عَلی ولی‌َّالله نشان دهی به جهان جلوه‌ی جلال خودت ظهور کن که ظهورت دعای فاطمه است مبارک است شب مرتضی فاطمه است ادامه‌ی همه‌ی دعوت پیمبرها تجلی ثمرات حسین پرورها حواس فاطمه تنها به نام تو جمع است به التماس دعای تمام مادرها نشین بجای حسن بر گذر، تصدق کن که نوبت من و ما هم شود از آخرها نشسته آل امیه به جای پیغمبر قدم بزن شکند زیر پات منبرها تمام همت ما جمع می‌شود با تو که شیعه را برسانی به فتحِ سنگرها بیا که شیعه به رزمایش تو آماده است بیا به کشور ما ارتش تو آماده است به کعبه تکیه بزن که قیام نزدیک است کنار رُکن یمانی سلام نزدیک است نشانه‌ها همه جا پر شده‌است می‌گویند که ظهر عشق ظهور امام نزدیک است بگو به جمع جهالت به جهل، جولان ده کمی نمانده دگر فتح شام نزدیک است نفس بزن که بریزند زور و ظالم و ظلم بگو به این همه غم التیام نزدیک است مدینه منتظر یک تقاص کهنه‌ی توست مدینه منتظر است، انتقام نزدیک است ورق ورق دل تقویم‌ کربلا با توست چه غم از اینهمه غم تیغ مرتضی با توست بگیر تیغ بنوشند اقتدارِ تو را که تب کنند و ببینند تا تبار تو را بگیر تیغ، خدا را به حال آوری و.. ..میان رزم ببیند علی، وقار تو را به روی گردن گردنکشان قدم بگذار که مُهر خویش کنند آتشین غبار تو را زمین به زیر قدمهای توست می‌شنود شکوه نعره‌ی لایمکن الفرار تو را احُد گذشت محال است تا که در بروند بزن که تا بچشد ضرب ذوالفقار تو را بتاب ای سحر شب فروز ماهستیم قسم به چفیه‌ی آقا هنوز ما هستیم مرا ببخش که با تو قمارها دارم از انتظار خودم انتظارها دارم مرا ببخش که نام تو گفتم و پسِ ذهن برای منتظرانت شعار‌ها دارم مرا هزار امید است و هر هزار تویی ولی ببخش که جز تو هزارها دارم به یاد تو که نیفتاد هرکه من را دید از ادعا و نبودن عیارها دارم مرا به خویش نشان دِه که خسته از قفسم تنیده‌ام به تنِ خود حصار‌ها دارم نگاه توست که ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹