eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کودکت پیر شده دخترت در غم تو پیر و زمینگیر شده کاش من را ببری نفسم بی تو پدر آه نفس‌گیر شده روز خود شب کردیم دم دروازه ساعات همه تب کردیم بین انظار پدر همگی گریه به حال دل زینب کردیم همه آزار شدیم زخمی از سلسله و کعب نی و خار شدیم عمه تسکین میداد عمه تب کرد دوباره همه بیمار شدیم بین آن بزم شراب خیزران خوردی و لعل تو ز هم گشت جدا وای دندان که شکست هم زمان با دندان خیزران گشت دو تا تشرم زد که بخواب زجر از زجر که دیدم پدر آزار شدم خواب بودم بابا ناگهان با لگد حرمله بیدار شدم بالشم دست تو بود بسترم خاک شد و بالشم از سنگ شده پره زخمه بدنم به سر دوش عمو جان دل من تنگ شده سوخته بال و پرم سوخت هم موی سرم سوخته بابا جگرم کاش من را ببری زخم و تاول شده سوغات من از این سفرم @hadithashk
در طالع ما حافظمان ست رقیه در سفره ی ما برکت نان ست رقیه در معنی نامش که حدیثی ست مفصل... چون نور خدا در جریان ست رقیه این قند مکرر به پدر ، دختر و مادر پس قبله ی آقای جنان ست رقیه دردانه چه دل برد و چه نازک سخنی کرد شه دختر شیرین سخنان ست رقیه در زهد ، بزرگی متوسل به عدد نیست فارغ ز زمان ست و مکان ست رقیه با ندبه در آغوش خودش دید پدر را الگوی همه منتظران ست رقیه در چوبه ی تابوت نرفت علتش این بود با چوب جفا ، سوخته جان ست رقیه @hadithashk
دمید طلعت مهر از پسِ غبار اینجا شکست بغضِ سه‌ساله کنارِ یار اینجا منی که مأمنم آغوش امن بابا بود به درد دوری بابا شدم دچار اینجا به پا دویدم و با سر دویده ای سویم به سر رسیده شب تلخ انتظار اینجا تو بوده ای غزل دفتر خدا، بابا رسیده از غزلت مصرعی قصار اینجا ز  سروِ بی بدنت،  سرزده شکسته سری رسیده از سر نی ماه گل عذار اینجا سرش شکسته ولی نیست سرشکسته پدر نشسته در بر من کوهی از وقار اینجا پس از فراق رسیده است گل به دامن من ولی ندیدمش از اشک بی شمار اینجا به دست های شفای پدر رود بیرون ز پای خسته ی من  نیش های خار اینجا رسیده ای تو روا باشد از غمت اکنون رقیه گریه کند با دلی نزار اینجا به حال زار من ای ابر دیده باران شو مجال نیست برایم دگر، ببار اینجا دوای درد تو بودم امید من بودی ز بخت خفته شده آخرین قرار اینجا به غیر جان چه کنم نیست لایقت ای جان به پیشواز حضورت  کنم نثار اینجا به جان خسته ی من تندبادِ غم زده است شبیه پیکر تو زخم بی شمار اینجا ببین که طفل سه ساله شبیه پیرزنی است ببین شبیه زمستان شده، بهار اینجا کمند زلف سیاهم بگو که یادت هست نمانده زلف من و معجر و خمار اینجا به عشق تو که تویی سومین امام ای عشق ندید صفحه ی عمرم دگر چهار اینجا خدا کند که نیایی به شام تیره ولی اگر دوباره بیفتد تو را گذار اینجا ببین که خاک سیاه خراب شام شده ز کیمیای رقیه چه پرعیار اینجا ببین خرابه نمانده، رقیه آباد است دگر خرابه شده بهر من مزار اینجا @hadithashk
آیه های غریب بودن را از غم چشم زخمی ات خواندم حق بده با زیارت لبهات مات و حیرت زده اگر ماندم عمه می گفت که سفر رفتی چه شد از نیزه سر در آوردی؟ خبرت را ز تشت زر دارم همه جا جز خرابه می گردی؟ من خبر داشتم تو را کشتند به روی عمه جان نیاوردم گرچه زخمم زیاد بود اما من برای تو گریه می کردم بعد یک مدتی که آمده ای چقدر ساکتی پدر جانم حرف های نگفتنی ات را از لب زخمیِ تو می خوانم بشکند دست خیزران ای کاش که لبت را ترک ترک کرده این لبِ لب پریده ی پر خون یاد مرثیه ی فدک کرده خبرت هست که چهل منزل سر بر نیزه ات چه با ما کرد؟ همسفر راستی خبر داری زجر با من چقدر، بد تا کرد؟ گرچه با ما تو همسفر بودی من ولی گم شدم تو فهمیدی؟ پیر شد دخترت در آن یک شب علتش را ز عمه پرسیدی؟ راستی از عموی من چه خبر زخم چشمش هنوز بهتر نیست؟ به عمویم خبر بده بابا گوشوار رقیه دیگر نیست @hadithashk
ناموس تو سربه‌زیر شد ، بمیرم خواهرمون گوشه‌گیر شد ، بمیرم تا که بحث کنیزو پیش کشیدن سکینه یک شبه پیر شد ، بمیرم! @hadithashk
گوش دنیا تشنه‌ی آوای پُر تکرار ماست ذکر زیبای حسین از بهترین اذکار ماست دلرُبایی می کند از عالم بالا حسین در دل عرش برین هم صحبت از دلدار ماست حا و سین و یا و نونش قابل تفسیر نیست نام بی تشریح این ارباب از اسرار ماست کوچه‌های شهر ما شکل حسینیّه شدند بس که این ایّام پرچم بر در و دیوار ماست ارمنی های محلّه بیرقش را می کِشَند معجزات این چُنینی کارِ عشق یار ماست حال ما تنها به لطف روضه بهتر می شود دوری از ذکرِ مصیبت ، رنجِ محنت‌بارِ ماست مُشتری ثابتِ اشکِ من و تو ، فاطمه‌ است چند قطره مختصر هم گرمی بازار ماست در حسینیّه حضور انبیا حس می شود در دل طوفان گریه ، نوح سُکّان‌دار ماست لب به تربت زد ، زبان لالِ مجلس باز شد خاک پاکِ کربلایش خواهش بیمار ماست نسل اندر نسل فرش روضه جارو میزنیم در حقیقت پادویی بزم هیئت کار ماست مسلک ما امتدادِ مسلک سیّدعلی‌ست با یزیدانِ زمانه دشمنی ، معیار ماست مثل جَدِّ تشنه‌اش ، با خانواده جان سپرد... نامِ زهرا‌ خانمش سرلوحه‌ی ایثار ماست در صف محشر به داد ما ، رقیّه می رسد تا ابد لعنت بر آنکه در پیِ انکار ماست ضربِ دستِ زجر محکم بود ، دستش بشکند! تاری دیدِ رقیّه ، موجبِ آزار ماست گفت : بابا ! دخترت را شِمر در انظار بُرد خوب میدانی دویدن در شلوغی عار ماست روزه ام را بوسه بر زخم لبت وا می کند این خرابه شاهدِ زیباترین افطار ماست @hadithashk
محبوب من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی دیر آمدی به منزلم اما خوش آمدی بعد از تو گریه همدم من شد، کنار من غمگین ترین رقیه‌ی دنیا خوش آمدی قهرند با رقیه‌ی تو دختران شهر پیش من این غریبه‌ی تنها خوش آمدی با زخم گونه نیز قشنگم قبول کن زخمی ترینم ای سر زیبا خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ میزدند میدیدمت برای تماشا خوش آمدی رفتی نگفته ای دل ما تنگ می‌شود؟ حالا که آمدی به بر ما خوش آمدی با بوی عطر ‌ و نان به کنارم رسیده‌ای ای رفته در تنور‌ و کلیسا خوش آمدی در تشت پیش پای زنازاده‌ بوده‌ای اه ای سر شبیه به یحیی خوش آمدی آخر نجات دادمت از خانه‌ی یزید ویرانه بهتر است از آنجا خوش آمدی پ‌ن:غزل در استقبال غزلی از فاضل نظری‌ست @hadithashk
هی نگید جعده شده قاتل من جاش بگید تو کوچه ها شهید شده چیزی که من دیدم و حسین ندید واسه اینه که موهام سفید شده دیگه از اون روز تلخ و لعنتی غرورم مثل سرش شکسته شد انقدر مادرمو زد بی حیا که دیگه خود مغیره خسته شد هی میگفتم که بسه،رهاش کنید مادرم به من آورده‌ بود پناه وقتی با غلاف زدن به بازوهاش بین کوچه ناله زد یا ابتاه روزا که کارای خونه رو میکرد شبا تازه درد پهلو میگرفت آخرش نفهمیدم چطور زدن که سه ماه از پدرم رو میگرفت از خدا میخوام به حق مادرم بغض هیچ کس اسیر گلو نشه الهی که یه زن محجبه با یه مست تو کوچه روبرو نشه هی میره غصه هاشو میگه به چاه دیگه بابا کم میاد تو خونمون این در سوخته دیگه در نمیشه روی در مونده یه چندتا لکه خون دیگه امیدی به موندنش نبود چرا به جایی نمی‌رسید صدام نمیتونم سرمو بلند کنم چی اومد سر امانت بابام دیگه چیزی از تنش نمونده بود تیکه پارچه ای میبست روی سرش چقدر منتظرش بودیم ولی محسن و نشد ببینیم آخرش سیدعلیرضا چاوشی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کریم ابن کریم می نویسم از خدای دیگری در این مسیر خواندم امشب ربنای دیگری در این مسیر من گدا بودم ولی از لطف او عاشق شدم پس شدم حالا گدای دیگری در این مسیر او کریم است و کریم است و کریم است و کریم بخشش اَش دارد صفای دیگری در این مسیر هم گدایم،هم یتیمم،هم اسیر این کریم خواستم از او غذای دیگری در این مسیر از سکوت و صبر و صلح اش درس ها باید گرفت جنگ کرده با صدای دیگری در این مسیر کاش میشد غربت آقا به پایان می رسید باز میشد کربلای دیگری در این مسیر شاید این صحن و سرا خاکی ست در ظاهر ولی دیده ام ایوان طلای دیگری در این مسیر... محسن صرامی  ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای کریم کریم مثل توآقا کسی نخواهد یافت که واژه ی کرمم به ز این نخواهد یافت خدا به دست تو داده تمام رزق جهان و رازقی به کریمی تو نخواهد یافت هر انچه سائلتان خواست از شما بگرفت ومثل تو به جهان هم حسن نخواهد یافت حسن نه حسن جهانی کریمآال الله شبیه تان به پیمر کسی نخواهد یافت شبیه فاطمه گشتی شبیه تر به علی کسی به هیبت تو چون علی نخواد یافت نه که به چشم حسودان نظر شوی اقا مدینه مثل تو یوسف دگر نخواهد یافت وسیدشباب اهل بهشتی خود پیمبر گفت برادری چو حسین کس دگر نخواهد یافت حرم به گنبد صحن وضریح مختص نیست کسی شبیه بقیعت دگر نخواهد یافت چقدر رزم ابالفضل شبیه رزم شماست مبارزی به مثالت عرب نخواهد یافت خدا کند به دعایت رسد (امام زمان) دعاکنی احدی دست رد نخواهد یافت محمدرضا قفلی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام حَسنِ مجتبی(ع) خاکی شده ست بال و پرِ یاکریم ها چون بوده اند زائرِ صحنِ کریم ها مولایِ بی حرم حَسن و بی کفن حسین فرقی نمی کند غمِ این یاکریم ها آری اگر بقیع ، چراغِ نجات نیست سمتِ تو کج شدند چرا مستقیم ها ؟ از سجده های سبزِ تو سجّاده می برند بخشیدن است دلخوشیِ دل رحیم ها آقای صُلح کینه ی این شهر تازه نیست زخمی ست مانده بر دِلشان از قدیم ها نان و پنیرهای سرِ سُفره ات چه زود تیر و کمان شدند به دستِ یتیم ها صُلحِ حَسن قیامِ حسین است چون نبود دارالاماره لایقِ دارالنّعیم ها از عطرِ سیبِ سبزِ غریبِ مدینه است تاثیرِ سیبِ سُرخِ حرم در شمیم ها بوی حسین می وَزد از جانبِ بقیع گُل می کنند حضرتِ عبدُالعظیم ها  ابراهیم زمانی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم حسن(ع) شد آغاز حرف دلم با حسن به زیبایی اش هست زیبا حسن روی صفحه ی سینه با یا حسن نوشتیم با خط خوانا حسن به یک غمزه دل را به تاراج برد شکسته دلان را به معراج برد خودش کعبه شد دل ز حجاج برد روان در پی اش خیل دلها حسن فدای تو و سفره داری تو نیامد سپاهی به یاری تو غم کوچه شد زخم کاری تو بمیرم غریبی و تنها حسن شبت با چه رنجی سحر می شود سحر خیره چشمت به در می شود و داغ دلت تازه تر می شود تو و کوچه و داغ زهرا حسن کجا پیش تو جای خار و خس است دلت در دل خانه هم بی کس است شده همسرت قاتلت این بس است سزاوار تو نیست دنیا حسن چنین با دل خون خواهر مکن وصیت به گوش برادر مکن به خون جگر تشت را تر مکن قدم را ز داغت مکن تا حسن خودت روضه خوان کفن می شوی چو باقاسمت هم سخن می شوی به تابوت خونین بدن می شوی تنت تیرباران اعدا حسن چنان روضه خواندی که زینب گریست چنین حرف ها با حسینت ز چیست مکن گریه روزی چو روز تو نیست عزادار آن داغ عظما حسن تو گفتی ز خون خاک تر می شود سرش روضه ای داغ تر می شود جدا کردنش درد سر می شود تو گفتی ذبیح القفا را حسن   هادی ملک پور ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹