شب بدون تو بابا بسر نمی آید
شب مرا به گمانم سحر نمی آید
به چشم من قدمی نِه تویی که چشم منی
بدون تو دو جهان در نظر نمی آید
فقط صبا ز تو دارد خبر عزیز دلم
ز سوی باد صبا هم خبر نمی آید
دوباره عمه دلم را به صبر دعوت کرد
ولی ز من دگر این کار بر نمی آید
کسی به غیر من خسته تا که دنیا هست
کنار طشت به دیدار سر نمی آید
کویر گشته دو چشمم بگو چه چاره کنم
ز کوزه آنچه در او نیست در نمی آید
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جعفر_ابوالفتحی
@hadithashk
مطمئن بودم که آخرش میای
روی دخترت رو ننداختی زمین
خرابه مناسب مهمونی نیست
رو زمین نه بیا رو پاهام بشین
خیلی حرف دارم بگم برات بابا
ولی اول بزا خوب نگات کنم
چیزی نیست واسه پذیرایی ببخش
میخوام امشب جونمو فدات کنم
کاش می شد منو یکم بغل کنی
دخترت خسته ازین سفر شده
اینکه رو پام نمیشه که راه برم
واسه عمه خیلی درد سر شده
شبای خرابه سرد و تاریکه
من شبا خیلی میترسم باباجون
چن شبه خواب به چشام نیومده
واسه رقیه لالایی بخون
لکنت زبون گرفته دخترت
از شبی که زجر دنبالم اومد
از موهام منو گرفت کشید و برد
من صدات میزدم و اونم میزد
مردم شام به خدا بد دهنن
توی بازار و تو کوچه بردنم
بعد تو خیلی به ما عذاب دادن
بدون عذر و بهونه زدنم
دختر حرمله با عروسکاش
گریه ی دخترتُ در می آره
حالا که تو اومدی بهش بگو
لااقل معجرمُ پس بیاره
بزا موهاتو یکم شونه کنم
کاری از دستم دیگه بر نمی آد
حالا تو برام بگو کجا بودی
من دیگه بابا صدام در نمی آد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#علیرضا_نوروزی
@hadithashk
بهترین اسم کریم حی سبحان شد حسن
از محرم تا صفر، ذکر حسین جان شد حسن
من که با دار و ندار هر دوی آنها خوشم
صاحب ایوان حسین، اما بی ایوان شد حسن
در حسینیه حسن گفتیم گریان شد حسین
در حسینیه حسین گفتیم، گریان شد حسن
پرچم ارباب، بالا رفته با یا مجتبی
کربلا رفتی ببین در اصل، سلطان شد حسن
در بساطش روزی لایحتسب با فاطمه است
تا قیامت سفره دار خوان احسان شد حسن
دست و دلبازی ما در اربعین از لطف اوست
شب به شب بین مواکب گرچه مهمان شد حسن
ما زمینی ها بدون نور او سر درگمیم
در میان آسمان، ماه درخشان شد حسن
تشت را پُر کرده بود از لخته خون های جگر
پیش چشم خواهرش افتاد و بی جان شد حسن
کینه ی شیرجمل را داشتند و بد زدند
لحظه های آخرش درگیر بحران شد حسن
تا ابوفاضل پریشان شد، پریشان شد حسین
وقت تشییع جنازه تیرباران شد حسن
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#اربعین
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
نیمه شب با دست لرزون عزیزم
قبرتو کندم و شرمنده شدم
شد لباس کهنهی تو کفنت
از خجالت مردم و زنده شدم
چجوری غسلت بدم نمیدونم
حسّم اینه دسته جمعی زدنت
مجبورم من که تیممت بدم
بس که زخمیه تموم بدنت
وقت غسلت تا که دیدم سر تو
حق بده اگه که با سر افتادم
زخم پهلوی تو رو دیدم و باز
یاد زخم تن مادر افتادم
ام کلثوم صورت کبودتو
با سکینه روی خاکا میذارن
کاش میشد لحد بذارم که نشد
تا تنت رو از توو خاک در نیارن
بعد اصغر که سرش رفت روی نی
دیگه چشم همه ترسیده شده
کاشکی با نیزه تورو در نیارن
نره روی نی، گُلِ چیده شده
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
خاک بودم، نظری کرد و چنان تاجم کرد
از دلِ چاهِ بلا راهی معراجم کرد
آب، ساکن بشود عاقبتش مرداب است
دستِ الطافِ حسن، ساکنِ امواجم کرد
خیر این است که محتاج کریمان باشم
این هم از لطفِ خدا بود که محتاجم کرد
حج من نیست به جز دور حسن گردیدن
نظر انداخت به من، حاجیِ حجاجم کرد
عدد سیرِ الی الله صد و هجده شد
ابجد نامِ حسن، راهی معراجم کرد
از درخانهی او فاصلهای نیست به عرش
همه باشند حسن، غیر حسن کیست به عرش؟
چهرهی اوست همان شمسهیِ تابانِ بهشت
چشمِ زیباش شده ماهِ درخشانِ بهشت
در حدیث آمده هرکس به حسن گریه کند
میشود خندهکُنان ساکن و مهمانِ بهشت
هرکسی بوده سرِ سفرهی او میگوید:
سفرهی عشق کجا؟، سفرهیِ احسانِ بهشت؟
این حدیثِ نبوی، مثلِ رطب شیرین است
گفت: باشد حسن آقای جوانانِ بهشت
ظاهرا بیحرم و زائر و صحن است،ولی-
-حرم امن حسن هست شبستان بهشت
طاق عرش است همان گنبدِ بی مانندش
"ابر و باد و مه و خورشید و فلک دربندش"
خوش به حالِ دلِ آنکه زِ مساکینش هست
بین لاهوت، چه خوش نغمهی آمینش هست
دردها هرچه که باشند، بگو ترسی نیست
تا حسن هست، بدانید که تسکینش هست
جنگ یا صلح؟ برایش چه تفاوت دارد
هرچه خواهد بشود سفرهی رنگینش هست
چه غمی هست که سجادهی او را بردند؟
رفت سجاده ولی چشم محبینش هست
قصهی شامی هتاک به ما ثابت کرد
خوش به حالِ دلِ آنکه زِ مساکینش هست
باید از او بنویسند قلمها بسیار
با دلی سوخته و غم زده، چشمی خونبار
از لبش، لختهی خونِ جگرش میریزد
دست و پا میزند و بال و پرش میریزد
لحظهی آخر آقاست خدا رحم کند
حرفِ رفتن ز لبِ محتضرش میریزد
عرقِ سرد به پیشانی او هست، ولی
آتش از آن جگر شعلهوَرَش میریزد
زیرِ لب لحظهی آخر فقط از مادر گفت
اشکِ بی مادری از چشم ترش میریزد
کوچه و مادر و دیوار و زمین، وای حسن
دست و پا میزند و بال و پرش میریزد
رو به قبلهست،از آن روزِ عزا میخواند
"ایستادم به رویِ پنجهی پا" میخواند
#شعر_مناجات_امام_حسن_مجتبی_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
جگرم سوخت اگر از سر بی مهری یار
تو شدی بر جگر سوخته آرام و قرار
جگرم سوخت از این زهر ، ولی سر دارم
دل خوشم در بر خود چند برادر دارم
بدنم غسل که گردید ، کفن خواهد شد
مجلس آرای غمم زینب من خواهد شد
اهل این خانه اگر جمله پریشان من اند
بعد من زیر پرت جمع یتیمان من اند
دردم این نیست که از این زهر بسوزد جگرم
دردم این است فدای تو نگردد پسرم
هر چه دارم همه را بهر تو ، لازم دارم
نذریِ روز تو عبدلله و قاسم دارم
گوش کن روضه بریزد ز لبم در بر تو
روضه ام روضه تیغ است و رگ و حنجر تو
"خانه ام قتلگهم بود ولی تنگ نبود"
به سر غارت اعضای تنم جنگ نبود
دست و پا میزدم اما به سرم سنگ نخورد
موی من لحظه جان دادن من چنگ نخورد
خاتمم را نکشیده کسی از دست حسین
بعد مرگم به تنم پیرهنی هست حسین
جگرم سوخت ولیکن به لبم آب رسید
خواهرم بر سر من با دل بی تاب رسید
لیک با خنده نکردند فزون بار غمش
وا نشد پای حرامی به حریم حرمش
تیرِ هفتاد بلا خورد به تابوت و تنم
بعد مرگم نزده چوب کسی بر دهنم
آه سوزم به تنی که سم مرکب ، ای وای
خیزرانی که به شدت به روی لب ، ای وای
دِیر میبنی و سر نیزه و گرمای تنور
حرمت بر سر بازار رود ، آه به زور
به غریبی به سرِ نیزه نشیند سر تو
به سر نیزه سرت پشت سرت خواهر تو
داغ من سخت تر از روضه جانسوز تو نیست
هیچ روزی بجهان سخت تر از روز تو نیست
پس بیا هر دو به این داغ و بلا گریه کنیم
از همینجا به تو و کرببلا گریه کنیم
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#داریوش_جعفری
@hadithashk
می دونم که توی روضه
مزد گریه هامو میدی
مثه روز روشنه واسم
رزق کربلامو میدی
عزتم رو از تو دارم
عمریه هوامو داشتیح
دستِ نوکرو تو دستِ
علی اکبرت گذاشتی
منو بازی داده دنیا
اگه کج شده مسیرم
من به درد می خورم آقا
تو بگی بمیر، می میرم
اربعین محبتت رو
بده باز نشونم آقا
زندگیم بهم می ریزه
اگه جا بمونم آقا
منو همرنگ خودت کن
دنیا که هزار تا رنگه
این دل خراب و آقا
تو اگه ساختی قشنگه
دوس دارم که مثل آقام
تو زمونه رو سفید شم
آخرین پله ی عمرم
پای پرچمت شهید شم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
گره به کار بیفتد، گرهگشا حسن است
ابوتراب چو گنج است و کیمیا حسن است
کسی که سفرهی شاهانهاش به چشم آمد
کسی که پر شده دور و برش گدا حسن است
میانِ خلق غریبم ولی خبر دارم
برای خسته و درمانده آشنا حسن است
سفارشِ پدرم بوده از همان اول
که ذکرِ روی لبم موقعِ بلا حسن است
زمانِ کودکیام مادرم به گوشم خواند
امامِ دومِ ما بچهشیعهها حسن است
بقیع، روضهی در خلوت امام رضاست
مرادِ پنجره فولاد از شفا حسن است
دلیلِ حفظِ وطن در وصیتِ شهدا
به خون سرخ و به سربندِ سبزِ یاحسن است
علم به دست گرفت و جهان تماشا کرد
برای حیدرِ کرار جانفدا حسن است
وقار در سخنش انسجام زیباییست
که حُسن یوسف و حُسن ختام با حسن است
#مجتبی_رافعی
@hadithashk
طیب الله به مستان حسن
به کرمخانه ی دستان حسن
طیب الله به احسان حسن
خوش نشینیم سر خوان حسن
طیب الله به عشاق حسن
اسم ما هست در اوراق حسن
طیب الله به انفاق حسن
به گداخانه ی آفاق حسن
طیب الله می و باده حسن
نوکرم نوکر اولاد حسن
طیب الله به اجداد حسن
هر شب و روز کنم یاد حسن
طیب الله به پاکار حسن
می برد شانه ی ما بار حسن
طیب الله به احرار حسن
کیستم؟ سائل دربار حسن
طیب الله به خُداّم حسن
دست ما آمده اَنعام حسن
طیب الله به اکرام حسن
نسل ما هست ز اقوام حسن
طیب الله به اقبال حسن
آمدم روضه به دنبال حسن
طیب الله به تمثال حسن
دست ما چیست؟ پر شال حسن
طیب الله به بابای حسن
سائلم سائل زهرای حسن
طیب الله به شیدای حسن
کربلا رفتم از امضای حسن
#شعر_مناجات_امام_حسن_مجتبی_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#اربعین
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
من و سری که رسیده به آستان حسن
من و دلی که گره خورده بر نشان حسن
به عرش میبَرَدَم وصف بیکران حسن
گرفته دست مرا دست مهربان حسن
رسیده روزی من دم به دم ز خوان حسن
کسی که در دو جهان سیدِ جوانان است
کسی که مظهرِ آیاتِ نور و ایمان است
برایِ دردِ غریبان همیشه درمان است
به لطفِ بودن او شهر غرقِ باران است
نشسته مرغِ نگاهم بر آشیانِ حسن
بنازم آن قد و بالای بینظیرت را
بهشت وعده دهد چهرهی منیرت را
نراندهای ز درت هیچگه فقیرت را
گرفته دستِ خدا دستِ دستگیرت را
فرشته بال کشیده به کهکشانِ حسن
شکوهِ بندگیات در نماز دیدنی است
نیازِ تو به درِ بینیاز دیدنی است
درونِ خلوتِ تو سوز و ساز دیدنی است
دعایِ نیمهشبت، چارهساز دیدنی است
شنیدنی است خداوند از لبانِ حسن
کریمی و همه عالم گدای خانهی تو
بهشت گوشهای از وصف بیکرانهی تو
فدایِ جلوهی زیبای عاشقانهی تو
کبوترِ دلِ من جلد آشیانهی تو
که دانه می خورد از بذل آب و نانِ حسن
گدا به کویِ تو هر شب دخیل میبندد
به دستهای تو دل را خلیل میبندد
امید بر کرمِ بیبدیل میبندد
دخیل بر درِ تو جبرئیل میبندد
پناه برده دو عالم به ریسمان حسن
به هر غریب که رو زد، پناه میدادی
به قلبِ خستهدلان تکیهگاه میدادی
به هر گدایِ زمینخورده راه میدادی
به شامِ تیره همیشه تو ماه میدادی
نشسته عالمِ امکان به سایهبانِ حسن
بزرگمردِ قبیله، شکوهِ بیتکرار
حکیمِ شهرِ مدینه، طبیبِ هر بیمار
گرهگشایِ دو عالم، فروغ دیده ی تار
تویی که بر دلِ زارم همیشهای غمخوار
هزار شکر که هستم مدیحهخوانِ حسن
هزار حاتمِ طایی فقیرِ درگاهت
ستارهها همه محوِ تجلیِ ماهت
فرشته بال کشیده به وسعتِ راهت
جهان فدایِ غم تو فدایِ آن آهت
هزار جانِ گرامی فدایِ جانِ حسن
چه هیبتی است در این قامتِ پیمبروار
چه شوکتی است در این جلوههای حیدروار
به جنگِ فتنه نرفتی مگر تو مادروار
جمل به لرزه در آمد ز رزمِ خیبروار
امان ز هیبتِ چشمانِ قهرمانِ حسن
به روزِ واقعه شمشیرِ تیزِ حیدر تو
میانِ معرکهها مثلِ شیرِ صفدر تو
شجاعتی که بود یادگارِ مادر تو
به جنگِ فتنه همیشه امیرِ لشکر تو
حماسه میچکد از تیغِ جان ستان حسن
به وقت جنگ نشان دادهای شجاعت را
به تیغِ خود تو شکستی صفِ ضلالت را
به ارث بردهای از مرتضی شهامت را
به رخ کشیدهای آن لحظه این اصالت را
علی است جلوهگر از رزمِ بیامانِ حسن
سکوتِ تو پُرِ حرف و پر از صلابت بود
نگاهِ روشنت آقا پر از نجابت بود
به صلحِ تو چه شکوهی که با درایت بود
برای دینِ خدا بهترین حمایت بود
خداست راضی از این عزم جاودانِ حسن
به صلحِ تو همهجا دینِ حق قوام گرفت
مسیرِ روشنِ اسلام از آن دوام گرفت
حسین از دلِ صلحِ تو انتقام گرفت
به صبرِ تو ورقِ دینِ حق نظام گرفت
همیشه زنده و پاینده آرمانِ حسن
کنارِ بسترِ تو زینبت زمینگیر است
از این زمانهی پر کینه خواهرت سیر است
به قلبِ خستهی او غصهها چو شمشیر است
برای چارهی این زهر چاره هم دیر است
شرارِ زهر زده شعله بر توانِ حسن
نفس به سینهی تو تنگ شد، تنت میسوخت
تمامِ عرش ز درد شکستنت میسوخت
ز زهرِ کینه سراپایِ گلشنت میسوخت
کنارِ تو دلِ خواهر، ز دیدنت میسوخت
چکیده خونِ جگر از لب و دهانِ حسن
نشان گرفت کماندار پیکرت را وای
درید تیرِ جفا جسمِ اطهرت را وای
شکست بغضِ گلویِ برادرت را وای
گرفت غصّه و غم قلبِ خواهرت را وای
نشست تیرِ جفا بر قدِ کمانِ حسن
#شعر_مناجات_امام_حسن_مجتبی_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
شمشیر تو اگر چه درون نیام بود
صلحت زمینهساز هزاران قیام بود
شبهای بیقراری و شام صبوریات
چشم انتظار صبحدم انتقام بود
در ساحت شکوه تو زانو زدهست عشق
خادم به بارگاه تو والامقام بود
در محضر کلام تو شد نُطق، مستمع
گویا خدا به آینهای در کلام بود
حتی اگر تمام جهان از تو مینوشت
حُسن تو یا حسن بخدا ناتمام بود
تو از ازل برای کرامت رسیدهای
چون جلوهی تو برکت ماه صیام بود
ای سفرهدار روضهی زهرا تمام عمر
ای روضهدار فاطمه، اشکت مدام بود
هر روز روضههای مجسم به هر قدم
کوچه به کوچه با دل تو همکلام بود
در سینه نام فاطمه را جار میزدی
زیرا برای زخم دلت التیام بود
حتی سلامهای تو از روی غربتت
در حسرت صدای علیک السلام بود
نامحرمان نور ولایت ندیدهاند
این آیهی غریب مدینه، امام بود
با طعنه بر شکستهدلی خنده کردهاند
کفر خواص باعث جهل عوام بود
آغوش تو به زهر اگر دست رد نزد
چون تلخی زمانه برایت طعام بود
ای لختههای روضه، جگر را رها کنید
غمپارههای سرخ تو حُسن ختام بود
ای کاش پرچمی که نماندهست در بقیع
در سایهی تو بر سر ما مستدام بود
تنها وصیت تو به گودال، تشنه رفت
لب تشنهای که دور و برش ازدحام بود
مانند فاطمه، نگران کشته شده حسین
وقتی نگاه هرزه به سوی خیام بود
#شعر_مناجات_امام_حسن_مجتبی_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#احمد_ایرانی_نسب
@hadithashk
من بدی کردم قبول اما به جان مادرت
یک دمی آقا مرانی این گدا را از درت
ای عزیر فاطمه ، مولا به جان دخترت
دعوتم کن تا بیایم کربلا با لشکرت
من که در بیداری و در خواب هق هق میکنم
اربعین ایران بمانم بی گمان دق میکنم
#اربعین
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk