eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتنگی حتّی برای «مای بارد» هم دلم تنگ است! اصلاً مگر تا خانۀ تو چند فرسنگ است؟! حتّی برای سنج و دمّامِ میانِ راه که با تپش‌های دل تنگم هماهنگ است... حتّی برای میزبان مهربانی که حتّی برایش تشنگیّ میهمان ننگ است... شیرین‌ترین طعم جهان را دارد آن چایی یا قهوۀ تلخ عراقی که سرش جنگ است مقصد همین راه است، راه سبز مشّایه که عاری از بخل و دروغ و کید و نیرنگ است دلشوره‌ام از انقضای پاسپورتم نیست، از نامۀ اعمال سنگین و دل سنگ است... لحظه‌شماری می‌کنم تا آخر این راه، چشمم بیفتد به بهشتی که طلا رنگ است با شوق، با پای ارادت می‌رسم تا تو هرچند در مشاّیه پای راستم لنگ است، لطفی کن و امسال هم دعوت کن از آن‌که حتّی برای «مای بارد» هم دلش تنگ است...  زهرا علیدوستی (آرزو)   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چرا ما ماندیم؟! همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟! از صفای حرم و صحن و سرا جا ماندیم زائران کوله به دست از پی هم می‌رفتند... به خدا مسئله از ماست؛ اگر ما ماندیم کربلا ساحل دریای حسین است، ولی حیف شد! ما همه در حسرت دریا ماندیم! پسری مثل من و هر که در اینجا مانده با خودش گفت چرا این‌همه ماها ماندیم؟! یک نگاهی به کف کولۀ خالی انداخت... زود فهمید چرا یکّه و تنها ماندیم حسرتی هست اگر بر دل ما، باور کن همه از کاهلی ماست که اینجا ماندیم همۀ آنچه که گفتم شده بُغضی که خدا همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟!  محسن علیخانی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دلشوره دارم امسال هم دلشوره دارم مثل هرسال بی طاقتم ، من بی قرارم مثل هرسال هر جا که دیدم زائری را گریه کردم من بازهم ابر بهارم مثل هرسال تنها خیابان به خیابان در پی تو این روضه گردی هاست کارم مثل هرسال یک گوشه با یاد تو و مشایه تو سر را به زانو میگذارم مثل هرسال شرمنده آقای غریبم ، در بساطم چیزی به جز گریه ندارم مثل هرسال آه آن رفیق حلقه سینه زنی هم این روزها رفت از کنارم مثل هرسال هیئت دوباره بغض دارد آه دارد من هم به این دوری دچارم مثل هرسال  امیر فرخنده   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه آه از این روزگار پر حسرت آه از این سرنوشت آه از غم باز دوری دوباره دلتنگی بازهم بغض و گریه ی نم نم روز وصل نگار نزدیک و همه یاران به راه افتادند منِ جامانده سخت غمگین و همه ی زائران او شادند او خودش شاهد است تا امروز چقدر التماس کردم من باورم نیست اربعین برسد دور شش گوشه اش نگردم من بحثِ خوب و بد است یا همت مانده ام! علت نرفتن چیست؟ هرچه باشد تحملش سخت است دوری از کربلا که آسان نیست گر چه عمریست اهل میکده ام اربعین آمد و نیامده ام جمع مستان به کربلا راهی کاش میشد می آمدم من هم زائران حرم خداحافظ! پسر فاطمه مرا نخرید چشم من نیست لایق دیدار پس دلم را به کربلا ببرید...    علی ذوالقدر   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شاهِ غریب کفش من پـاره بود امّا باز پا به پایـم قدم قـدم آمد از درِ خانه راه افتادیم باز هـم تــا دمِ حَرَم آمد السّلامُ عَلـیک شاهِ غریب السّلامُ عَلیک یا عَطشان من همان کفش های او هستم که دهان باز کردم از هَیَجان همه ی سال را دویدم تا اربعین باز زائرت باشم سختیِ راه را خریدم تا پای این بچّه شاعرت باشم من به شـوقِ زیارت آمده ام که ببوسـم غبارِ راهت تا حِس کنم دست های پُر مِـهرِ کفش دارانِ بـارگاهت را همه ی راه با خودم گفتم : نکند بـــار آخرم بـاشد نکند کفشِ دیگـری بخرد نکنـد خاک بر سَرم باشـد او ولی باز رو به روی حَرَم تا نگاهش به خیمه گاه افتاد گوشه ای جا گذاشت من را بعد پا برهنه دوباره راه افاد ” کفش همراه داشتن ممنوع ` باز حِسِّ حسادتم گُل کرد کفش ها وصله های ناجور اند باید این بار هم تَحمُّل کرد کفش ها وصله های ناجور اند کربلا روی سینه ات بودند کودکانت تمامِ کوفـه و شام راه را پــا برهنـه پیمودنـد با همان کفش چرمی اش هربار شمر بر پیکرت لَگَد می زد زجر با کفش هاش زجرم داد کودکت را چِقَــدر بَـد می زد جُفت در جُفت رو سیاه شدیم گریه کردیم ، اشک و آه شدیم دست در دست ، پای زائـرها در مسیرِ تو سر به راه شدیم راستی داشتم چه می‌گفتم ؟ گفتم این کفش را رهایش کرد پیرمـردی فقیر و نابینا اشتباهی مرا به پایـش کرد صاحب ام راضی است می دانم که فقیری مرا به پـا دارد رفت دنبالِ یارِ تازه ولی در دلم تا همیشه جا دارد من و این پیرمرد مثل همیم بی زبانی زبانِ دیگرِ ماست اربعیـن سالِ بعد همسفریـم شاید این اربعینِ آخرِ ماست  ابراهیم زمانی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
من و هوای شب جمعه و پریشانی تویی که بر دل بی‌تاب و خسته درمانی دلم گرفته از این شهر و روزمرگی‌اش چقدر مانده نگاهم میان حیرانی شب زیارتی و حسرت وصال حرم خدا کند که مرا زائرت بگردانی چه باید از غم دوری بگویم ای آقا حکایت دل من را نگفته می‌دانی مگر قرار نبود از حرم جدا نشوم رسیده جان به لب از این فراق طولانی برای شوق حرم، خون اگر بگرید چشم ندارد این غم جانسوز باز پایانی نسیم می‌وزد از سمت کربلای شما و می‌کشد دل من را به مرز ویرانی دوای دردِ منِ خسته‌دل فقط حرم است ببر به جان رقیه مرا به مهمانی مرا به خادمیِ آستانِ خود بپذیر که بهتر است ز شاهی، مقام دربانی به زیر قبه دلم سوز و ناله می‌خواهد تو را صدا بزنم بین مرثیه‌خوانی قرار ما شب جمعه کنار شش گوشه است دو خط مصیبت و یک چشم خیس و بارانی صدای مادر و سوز بُنیَّ می‌پیچد پر است صحن تو از ناله‌های طوفانی به یاد تشنه‌لبیِ تو آب می‌نوشم فدای خشکی لب‌های تو که عطشانی چه کرده با سر و روی تو خنجر و نیزه؟ چه کرده با تن تو اسب‌های میدانی؟ هنوز می‌چکد از بوریای تو خون و هنوز تازه بُوَد داغِ نامسلمانی میان گودی گودال خسته افتادی نمانده پیرهنی بر تنت که عریانی ز سنگ آینه ات را شکست نامردی چکید خون خدا از شکاف پیشانی کشید موی تو را شمر در دل گودال وضو گرفت برای شروع قربانی برای غارت تو ساربان ز انگشتت برید در طمع خاتم سلیمانی میان طشت طلا خیزران به لب‌ها خورد به پیش چشم اسیران، عیان و پنهانی @hadithashk
پری که وا نشود در هوای تو پر نیست هزار شکر که این سر بدون سرور نیست فقط اگر که شوم عاشق تو می‌ارزد به غیر حضرت عالی چرا که دلبر نیست اگر که لال شوم بهتر است عزیز دلم دهان اگر که به نام شما معطر نیست خجالتم نده آقا که خوب میدانم کسی که دغدغه ات را نداشت نوکر نیست تمام خواهش من گفتن همین جمله ست بگو ز دست من آقا دلت مکدر نیست به گَرد پای تو در گریه بر حسین نرسیم ببخش اگر که شبیه تو چشم ما تر نیست چه حیف ماه محرم تمام شد دیگر که هیچ لحظه ای از لحظه هاش بهتر نیست مگر که دست من از دامنت جدا نشود که نفس،ول کن این نوکر تو آخر نیست به غیر منتظران تو را نمی‌خواهم کسی که از تو جدایم کند برادر نیست کسی تحمل من را نداشته جز تو که مهر تو، حتی در وجود مادر نیست فقط تویی که مرا به حساب آوردی سیاه در نظرت از سپید کمتر نیست به خانه پدری بچه باز می گردد برای ما جایی با نجف برابر نیست رسیده ایم به شام و به اول بازار ولی به روی سر ما هنوز معجر نیست اگر چه سوخته ای در تنور اما باز سری شبیه سر تو چنین منوّر نیست حواس ها به تو جمع است در مراسم شام کسی شبیه تو اینجا به فکر خواهر نیست @hadithashk
بین زوّار تو با قامت خم می آید مادرت هرشب جمعه به حرم می آید با همان چشم ورم کرده ی خود می بیند دسته ای با کُتل و سنج و علم می آید بی امان ناله زند ای ب فدای حرمت بر دلم کنج شبستان تو غم می آید تازه برگشته ام از شهر مدینه مادر قبر خاکی حسن در نظرم می آید زخم پهلوی مرا چاره ،ظهور مهدیست مانده ام چشم به راهش ، پسرم می آید @hadithashk
نگینِ خاتمِ عشق و وفا، زینب است چراغِ محفلِ آلِ عبا، زینب است اگر حسین، نگینِ جهانِ ایمان است رکابِ نهضتِ خونِ خدا، زینب است پس از غروبِ شهیدانِ دشتِ کرب‌وبلا طلوعِ صبحِ پیامِ بقا، زینب است به نیزه، آینهٔ حق شکستنی نشد که پاسدارِ حریمِ ولا، زینب است به شام، خطبهٔ او لرزه بر ستم افکند بلندگویِ شکوهِ دعا، زینب است تمامِ کرب‌وبلا در صدای او جاری‌ست طنینِ آیهٔ صبر و رضا، زینب است اگر بپرسد عالم نشانِ مکتبِ عشق جواب، یک سخن است:عشق، زینب است @hadithashk
دمی به مرده بدم آن دم مسیحا را که زنده گردد و بیند جمال زیبا را به عالمی ندهم یک نخ از عبای تو را اگر میان دو دستم نهند دنیا را دمی که جان به تنم زنده است بی خردی است به عشق روی تو بخشم اگر بخارا را چنان توئی که خودت را به سائلت دادی گدای مفلس خود را نکرده کَس دارا به درگه تو نهادیم سر به امیدی نگاه کن شه والا دمی گداها را @hadithashk
ای غمت آبروی خون جگران مات یک جلوه تو جلوه گران جز تو منظور ندارد خلقت گر بپرسیم ز صاحب نظران ملک وقفی حسینیه توست عرش تا فرش کران تا به کران خاک تو ختم پریشانی ماست کربلایت وطن در به دران کمی از تربت اعلای تو را می‌گذارند به سر تاج وران پرچم روضه تو بین گذر سبب مغفرت ره گذران چشم ما تا که به تمثال تو خورد چشم بستیم به روی دگران دور بادا ز عزادارانت چشم شور همه ی بد گهران پسران تا که به هیئت رفتند شاد شد روح تمام پدران دل ما را بشکافید اگر قبر شش گوش حسین است درآن هر کجا آب خنک نوشیدند یاد کردند ز تو با خبران می‌شناسیم تو را بر نیزه ای سر سوخته، در بین سران بود زینب نگران تو ولی بود چشم تو به زینب نگران @hadithashk
بازار عشق کار جهان را کساد کرد اشک حسین روزی ما را زیاد کرد جانم به آنکه آبرویش خرج روضه شد آن خرج را ذخیره ی روز معاد کرد هر شب برای معجزه ی مهر تربتش باید نظر به چهره ی خیر العباد کرد من را کسی قبول نمی‌کرد جز حسین گفتم حسن سریع به من اعتماد کرد تکیه اگر کنی به کسی باختی رفیق از اول او به دوستی ات استناد کرد عقلم نمی‌رسید کجا درد و دل کنم زهرا مرا حوالی شش گوشه یاد کرد سید علی حماسه شده چون حسینی است جان داد و پای پرچم روضه جهاد کرد کهف الحصین ماست فقط خیمه ی حسین باید دفاع محکم از این اعتقاد کرد ای پادشاه های جهان یک سخن فقط روز ازل حسین مرا خانه زاد کرد در بین کوفه خواهر محمل نشین او صدها گره از آن همه بغض و عناد کرد ای سر شکسته بر سر من داد می کشند لعنت به آنکه حکم تو را ارتداد کرد @hadithashk