نور مطلق
تو نور مطلقی آن واپسین امید در طول زمان یعنی
همان میراث در خط نبوت، نور پیشانی، نشان یعنی
دلیل خلقتی باری برای جلوه ات بستر فراهم شد
برایت خلق شد خورشید و ماه و روز و شب آری جهان یعنی
ز انگشت تو اختر میچکد هر اختری منظومهای شمسی
سحابی ، آسمانی، نه فراتر از تصور کهکشان یعنی
به قصد فتح بعثت یافتی اما نه با شمشیر با لبخند
توقع غیر از این هم نیست از بس نرم خویی مهربان یعنی
کلامت نور امرت رشد فعلت خیر رایت علم شانت حق
تو حکم مطلقی فصل الخطابی هرچه میگویی همان یعنی
منافق دشمنت، بد خواه تو مشرک ثناگویت مسلمانان
دعاگویان تو آن زنده در گوران عالم دختران یعنی
تو یا غار یا همراه کی میخواستی در زندگی وقتی
برادر چون علی ابن ابیطالب کنارت هست جان یعنی
خودت فرموده ای تو از حسینی و حسین از توست با این وصف
سرت خشکیده لب در کربلا رفتهست بر روی سنان یعنی
شهادت از تو شد میراث اولاد شریفت را کدامین مرگ
شهید فتنهای و زهر قربانی نیرنگ زنان یعنی
فلک پرداخت بین شعله ها مزد رسالت را که بعد از تو
قدم دشوار برمیداشت زهرا آه با قد کمان یعنی
سید محمد حسین حسینی
#دهه_آخر_صفر #سید_محمد_حسین_حسینی #شعر_شهادت_حضرت_ختمی_مرتبت_شعر_شهادت_پیامبر_اکرم #شعر_شهادت_حضرت_رسول_اکرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا نبی الله(ص)
آسمان بود و زمین تشنهی بارانش بود
قدرِ هجده نفَسش فاطمه مهمانش بود
به همه ، دستِ خداوند شرافت دادش
شصت و سه سال به این خاک امانت دادش
او شرافت به رسالت به نبوتها داد
او شرف را به تمامیِ عبادتها داد
هرکجا بود بلا سینهی او طالب بود
خیمهاش گوشهای از شعب ابی طالب بود
جز خدا غیر علی دید که همسایه نداشت
مرتضی سایهی او بود اگر سایه نداشت
آسمان فتنه زمین فتنه ولی میخوابید
چه غمی داشت بجایش که علی میخوابید
شصت و سه سال فقط برکت از او میبارید
هرکجا بود فقط رحمت از او میبارید
جای هر زخم که میخورد تبسم میکرد
رحمتش را همه جا قسمتِ مردم میکرد
چهرهاش وقتِ تبسم ملکوتِ محض است
تا که او هست علی نیز سکوت محض است
گرچه دنیا متوسل به عبایش میشد
دل او شاد فقط با نوههایش میشد
کارش این بود در آغوش حسن را گیرد
عادتش بود به یک دوش حسن را گیرد
تا به مسجد برود نور در آغوشش بود
عشق میکرد حسینش که قلمدوشش بود
پشت او با حَسنین اُنس گُلافشانی داشت
موقع بازیشان سجدهی طولانی داشت
سر او بر روی دامان علی بود فقط
مرکب بازی طفلان علی بود فقط
سالها برکت باران مدینه او بود
مرکب بازی طفلان مدینه او بود
گرچه در خانه فقط عطرِ سلامش میریخت
دست ملعونه شب زهر به کامش میریخت
ناکسی شب زده دشنامِ لَیَهجُر میگفت
او نفَس داشت که از آتش و چادر میگفت
روضهها را همه میدید ولی لب میبست
دور از فاطمه میگفت علی لب میبست
آنقدر فتنه و غم دید که از پا اُفتاد
بسترش را علی انداخت و زهرا اُفتاد
تب و لرزی به بدن داشت خدا میداند
با علی حرف کفن داشت خدا میداند
غش که میکرد علی بر جگر خود میزد
او نفَس میزد و زهرا به سرِ خود میزد
لحظهی رفتن او بود ولی غمگین بود
پیروهن هم به روی سینه او سنگین بود
عاقبت بر جگرِ فاطمه آتش اُفتاد
حسن اُفتاد بر آن سینه حسینش اُفتاد
پیروهن هم به روی سینه او سنگین بود
محتضر بود ولی بودنشان تسکین بود
خواست برداردشان گفت که زهرا جان نه
صبرکن صبر من و دوریِ این طفلان نه
آه امروز بر این سینه حسین است ولی...
وای از آنروز که تشنه است ولی باران نه
وای از آن روز که بر سینهی او میآید
نانجیبی که حیا دارد از آن عطشان نه
زینبت هست ولی نالهی او کاری نیست
که رهایش بکن ای شمر ولی عریان نه
میبُرَد تیغ و ...
#حسن_لطفی #دهه_آخر_صفر #شعر_شهادت_حضرت_ختمی_مرتبت_شعر_شهادت_پیامبر_اکرم #شعر_شهادت_حضرت_رسول_اکرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گنبد خضرا
بر دلم صبح ازل ، مِهرت نظر انداخته
گوشه چشمی بر من خونین جگر انداخته
بنده ای ؟ پروردگاری ؟ این شکوه لایزال
شاعرانت را به اما و اگر انداخته
ساقی معراج ! عرش گنبد خضرایی ات
هر ملک را در فلک از بال و پر انداخته
نسخه ی درمان نمی خواهند بیماران عشق
درد را چشم طبیبت از اثر انداخته
مهربانی نگاهت ای زلال سر به زیر
دولت تزویر را از زور و زر انداخته
این تنور داغ مدح خلق و خوی قدسی ات
نان خوبی دامن اهل هنر انداخته
ذوق ماندن در جهان بعد از خدیجه با تو نیست
خاطراتش در سرت شوق سفر انداخته
َبر من دل نازک دلداده رحمی کن رئوف
در مصاف داغ تو ، صبرم سپر انداخته
آمدم بر آستانت در زنم یادم نبود !
میخ سرخی کوثرت را پشت در انداخته
وحید قاسمی
#دهه_آخر_صفر #شعر_شهادت_حضرت_ختمی_مرتبت_شعر_شهادت_پیامبر_اکرم #شعر_شهادت_حضرت_رسول_اکرم #وحید_قاسمی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آنکه با غمزههای گفتارش
درسآموزِ صد مدرّس بود
در نفسهای آخرِ عمرش
قلم و کاغذی طلب بنمود
چون که میخواست بعد از او مردم
نشوند از مسیر حق، گمراه
خواست در آخرین وصیت خویش
بنویسد: "علی ولیالله"
ناگهان از میان جمعیت
محضر حضرت رسولالله
یک نفر _آنکه دانی و دانم_
گفت "ان الرجل لیهجر"... آه
او که آیات را نمیفهمید
گفت قرآن برای ما کافیست
او نفهمید که حدیث رسول
جز کلام خدای سبحان نیست
آن رسولی که گفت: ای مردم!
یک امانت زِ من کنار شماست
اجر پیغمبریِ من، تنها
احترامِ به دخترم زهراست
چند روزی گذشت... مردی که
بر نبی بست تهمتِ هذیان
او که قرآن برای او بس بود
حملهور شد به کوثر قرآن
کوچه آماده، هیزم آماده
یک نفس مانده بود تا آتش
داد زد: ای اهالیِ خانه
یا که بیعت کنید یا آتش...
همه گفتند: فاطمه آنجاست
گفت: فضه، حسن، علی، یا او
هرکسی پشت درب این خانهست
طعمهی آتش است حتی او
همه گفتند: محسنش پس چه؟
گفت: فرقی نمیکند اصلاً
باید این خانه را بسوزانم
مرد باشد میانِ آن یا زن
چند لحظه سکوت کرد و سپس
چند گامی سوی عقب برگشت
همه گفتند: منصرف شده است
همه گفتند که بخیر گذشت
ناگهان باز سمت خانه دوید
لگدی زد به در...خدا!... مادر
فاطمه بیسپر...خدا!... محسن
در شده شعلهور...خدا!...مادر
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#حمید_رمی
@hadithashk
چونکه سلطان خراسان لطفهایش بیحد است
قبلهی حاجات ما دائم بهسوی مشهد است
عشق ما را میکشاند تا درِ این آستان
در دل ما اینمحبت ارث جد اندر جد است
دور یا نزدیک فرقی نیست بین زائران
با سلام از هرکجا دل زائر این مرقد است
مبدأش هر جای این عالَم که باشد باز هم
هرکه دارد حاجتی این شهر او را مقصد است
دست خالی برنمیگردد کسی از اینحرم
چشم بارانی زائر ها به سمت گنبد است
قطعهای را از بهشت آورده بر روی زمین
اتفاقی نیست این رخداد، لطفِ ایزد است
خوشبهحال خادم درگاه قدسی رضا
در قیامت هم دوباره صاحب اینمسند است
صاحب اینخانه درهم میپذیرد میهمان
روزوشب دور ضریحش جای هرخوبوبد است
«آمدم ای شاه...»، آه! از راه دوری آمدم!
باز کن آغوش گرمت را، گدایت آمدهست
#امام_رضا_ع
#عباس_گودرزی
@hadithashk
از این همه جنایت و غم در کسالتیم
از مادر حـمـیــدرضـــا در خجالتیم
یک مصرع است پاسخ ما با حرامیان؛
در انتظار صبحِ اذانِ عدالتیم
#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده
#امیررضا_فرجوند
@hadithashk
دادسرای جنایی: پیکر حمیدرضا رجبزاده اطراف تهران کشف شد
ساعتی پیش پیکر حمیدرضا رجبزاده در اطراف تهران کشف و به پزشکی قانونی منتقل شد.
در پی شهادت فجیع حمیدرضا رجبزاده و در دسترس نبودن پیکر وی، سرانجام با دستور قضایی و اقدامات جنایی پیکر وی ساعتی پیش در اطراف تهران پیدا شد.
با حضور بازپرس جنایی و تیم تشخیص هویت پیکر وی شناسایی و پس از نمونه برداری برای ادامه تحقیقات علمی به پزشکی قانونی ارسال شد.
پیکر رجبزاده توسط عوامل ارتکاب به قتل سوخته است.
#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده
@hadithashk
عالمی از سفره ات روزی خُور است
نان هرکس بی تو باشد آجُر است
اشک، با روضه فراوان می شود
زندگی ترکیب این دو عنصر است
زیر باران حرم پاکم کنید
آب باران، بهتر از آب کُر است
بی نشانه عاشقان گُم میشوند
دست عشاق نجف، سنگ دُر است
بهترین توفیق، ادب کردن به توست
آنکسی که می بَرَد آخر، حُر است
آتشم زد دوری از کوی حسین
تربت کرببلایش، تَب بُر است
کِی محبت خواست طفل سر به راه؟
آنکه محتاج است، طفل قُلدر است
روز آخر شد حلالم کن رفیق
آنچه کُشته نوکرت را دلهره است
سائل شاه خراسانم کنید
دست من خالی است، دست او پُر است
مادری با آبرو دارم فقط
ثروتم، گرد و غبار چادر است
پشت در، چادر به پایش گیر کرد
از تمام شهر، زهرا دلخور است
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#وداع
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
پشت این در ، دست رد هرگز نمی بیند کسی
بس که این مولا به نوکرها ، عنایت می کند
رنگ زرد گنبد زیبای سلطان کرم
چشم ها را تا دم ایوان هدایت می کند
پیرمرد خادم، صحن نمی دانم کجا؟
ماجرای دل سپردن را روایت میکند
سیل جمعیت کنار پنجره فولاد او
از کراماتش به زائرها ، حکایت میکند
او خودش گفته سه جا بر داد عاشق میرسد
یک نگاهش مردن ما را چه راحت می کند
می شود آیا که ما را دست خالی رد کند؟
او که بر آهوی بیچاره ، محبت می کند
ما که عمری گریه بر جد غریبش کرده ایم
شک نکن ما را صف محشر ، شفاعت می کند
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#دهه_آخر_صفر
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
من میگذارم عاقبت سر، بر ضریحت
آخر شود چشمم مُنور ،بر ضریحت
می پاشم ای مولا کنار خادمانت
روزی گلاب ناب قمصر، بر ضریحت
حتی خیالش هم مرا دیوانه کرده...
صبح دوشنبه دست نوکر، بر ضریحت
کوری چشم قوم وهابیّت آقا
با زر بکوبم نام حیدر ، بر ضریحت
صحنت محل اجتماع عرشیان و
کرده تبرُک جبرئیل پر ، بر ضریحت
شکر خدا گویم من از فیض زیارت
دارم به لب، الله اکبر بر ضریحت
دیدم به خوابم که شبی در زیر قبه
خیره شدم با دیده ی تر ، بر ضریحت
وقتی گریز روضه ها از کوچه باشد
بوسه زند مادر مکرر ، بر ضریحت
#امام_حسن_ع
#شعر_مناجات_امام_حسن_ع
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
غریب الغربا
به سما نوحه چنین دم دادند
به غریب الغربا سم دادند
تا کشید است عبا را برسر
شده در کوچه شبیه مادر
لرزه بر قامت دین افتاده
مقتل آورده زمین افتاده
دارد از درد به خود می پیچد
شررش کم که نشد... می پیچد ...
...درد در دامنه ی چشمانش
پسرش آمد و شد مهمانش
گرچه با آه و شرر جان داده
سر به دامان پسر جان داده
روضه سر بسته بماند بهتر
روضه را شاه بخواند بهتر
مثنوی گرم غمی سوزان است
آخرش فابک علی العطشان است
کربلا جای پسر بوده پدر
آنکه شد خون جگر، بوده پدر
به دلش داغ فراوان دادند
دو پسر در بغلش جان دادند
روضه خوان یا ولدی میخواند
از سر نابلدی می خواند
نفسش رفته حسین بر گشته
شده با اصغر خود سر گشته
قطعه قطعه به عبا یک پسرش
دیگری زیر عبایش ...جگرش ...
... بین گودال غریبی سوزد
نیزه تن را زمین می دوزد...
روضه سربسته بماند بهتر
مادرش روضه بخواند بهتر
یا بنی قتلوک ...عطشان
یا بنی خذلوک... عریان
حسین رحمانی
#حسین_رحمانی #شعر_شهادت_امام_رئوف #شعر_شهادت_امام_رضا #شعر_شهادت_امام_هشتم #شعر_شهادت_علی_ابن_موسی_الرضا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقا مرا امان بده
فریادها کشیده ام و آه را نخست
بود این فغانِ ظاهرِ من در خفا نخست
مدحات که کارِ دودهی خشکِ خیال نیست
باید مدادِ شرم زنم در طلا نخست
با یک نظر برون کنی از پرده شیر را
موسی ولی به معجزه خواهد عصا نخست
معیارِ ثامنی تو به حصن و حریمِ رَب
در حیطهای که شرط بُوَد مرتضی نخست
همنامِ هفت مرتبه پیش از خودت شدی
از یک علیست تا به علی، هشت تا نخست
در ساحتِ جلالِ تو جای عریضه نیست
پایانْ سپاس و نیمه درود و ثنا نخست
اینجا ظهورِ طالب و مطلوب جا به جاست
در بارِگاه لطفِ تو باشد عطا نخست
اینجا ز روی فرشِ تو تا عرش میرود
هرکس به آستانِ تو باشد گدا نخست
اوّل سرم به سوی تو بر خاکْ مینهم
شایسته نیست سجده به غیرِ رضا نخست
خیلِ سگان به کوی تو فریاد میزنند:
آقا مرا امان بده... من را... مرا نخست
زاهد! در این مواجهه از حکمْ دم مزن
پر کن ز عشق و عاطفه پیمانه را نخست
عرفان صبوری
#شعر_شهادت_امام_رئوف #شعر_شهادت_امام_رضا #شعر_شهادت_امام_هشتم #شعر_شهادت_علی_ابن_موسی_الرضا #عرفان_صبوری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹