هدایت شده از کاوان | حسام محمودی
یک عدد انگشت جوهری در چشم استکبار جهانی قربه الی الله :)
این شد انتخابات. مجلس چی بود آدم نه جوهر استامپ دید نه جوهر خودکار.
@kavann | کاوان
هدایت شده از بِرکه 🍃
.
سرصبح هنوز ساعت رسمی انتخابات شروع نشده، مهندس آمد بالای سرم خانم پاشو دیر شد. نصف یک چشمم را باز کردم کشیدم سمت ساعت به زور یک ربع به هشت بود😒
گفتم دیر کجا شد؟
گفت پاشو بریم رای بدیم دیگه!
از بعد نماز صبح همینطور کف اتاق راه رفته بود و هی خوابیده بود و خواب نرفته بود.
گفتم خوب هنوز زوده که صبحانه نخوردیم!
آخرین دکمه پیراهنش را بست و کلید ماشین توی دستش گفت جرینگ من نشستم تو ماشین بدو شما هم!
تسلیم شدم. دسترو شسته نشسته چادرچاقچور کردم. ناشتایی نخورده رفتیم نزدیکترین مدرسه. سرباز دمدر سلامی قاطی خمیازهاش کش داد سمتمان و تفنگش را سفتتر چسبید. چندنفر دیگر هم عین ما دعای ندبه خوانده نخوانده آمدند.
صبح جمعهشان را با تعیین ریسجمهورشان شروع کردند.
کد ۴۴ را نوشتیم و انگشت را چنان محکم فرو کردیم توی استامپ که از آن طرفش در آمد. رد انگشتمان را زدیم پای برگه، پای نظام، پای کار، پای ایران. دیگر پاک خواب از سرمان پریده بود. بعد هم دوتا نان تازه خریدیم آمدیم خانه؛ به امید خادمجمهوری دیگر.
#اصلح
@berrrke
هدایت شده از مســـــطور🇮🇷
.
خوش به حال ما که دلمون برای کسی یا چیزی میتپه.
اون کس میتونه یه نامزد انتخابات ریاست جمهوری باشه و اون چیز میتونه وطن باشه.
اینجا: مسجدسیّد اصفهان. مقبره آیتالله سیدمحمدباقر شفتی
#انتخابات
#وطنم
#اینجا_ایرانه
#اصفهانِ_جان
✨🌱✨ @mastoooor
.
هدایت شده از دیمزن
این اثرِ افتخار پاک شدنی نیست.
حتی با اون سمباده ای که گذاشته اند.😊😍
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از صُفِّه
ما به انقلابمان دچاریم.
تاروپود مان بهم گره خورده است.
ذرات وجود ما و الیاف این قالی کرمان را، فقط طرح و نقش «ظهور» از هم جدا میکند.
ما را خدا به پای هم نوشته!
#انتخابات۴۰۳
#انقلاب_اسلامی
#ظهور
@banoo_nevesht
هدایت شده از نوشتنی جات
در آخر رای ام را دادم
پ .ن ۱:سرت رو زیاد یکوری نکن ،ببینی به کی رای دادم .
مهم نیست .
مهم شرکت در انتخابات است
و نکته دیگر هم
من یک آدم معمولی هستم .
هیچ وقت رای خودم را فرو می نمی کنم
به مغز شما
که آقا بروید به این آقا رای بدهید
من یک مداح نیستم
من یک منبری نیستم
من یک سردار نیستم
من یک کتابخوان هستم
پ .ن ۲: انشالله کتاب لبخند با یک مغز اضافه تمام شد
درون کانال معرفی اش
می کنم
@neveshtanijat
هدایت شده از طلوع سرخ
🗳🗳🗳
قبل از رأی دادن رفتم و توسلی کردم به این شهید سه ساله
شهیدی که شب انتخابات سال ۶۰ توی حمله توپخانه بعثی به #دزفول زیر تلی از آوار موند و شهید شد.
داستان مادر قهرمانش رو بالاتر برات گفتم 👈
https://eitaa.com/reddawn/53
اگر کسی سراغ داری که دل سرد شده یا تنبلی میکنه، برو همراهش شو تا رأی بده مبادا شرمنده شهدا بشیم.
🍎☀️ @Reddawn | طلوع سرخ
هدایت شده از کلماتِکالِمن
کولر آبی و پنکه بیصدا بودند. پنجرهٔ نیمهباز کافی بود که پتو را تا چانه بالا بکشیم. خورشید صبح هشتِ تیر، سقف و شرابههای لوستر را روشن کرده بود که روی سنگک، خامهوعسل مالیدیم، با چای نیملیوانی قورت دادیم و یاعلی گفتیم. کارت ملیها را از جیب چمدان بیرون کشیدیم و ماشینمان استارت خورد. هرچه مموری کلهام را پسوپیش میکنم، خاطرهٔ رأی دادنِ مسافرتی پیدا نمیشود. سر چهارراهها مکثمان بیشتر از بقیه بود و از هر طرف گردن کشیدیم به گشتن و پرسیدن. محله خلوت بود اما کوچهٔ شعبهای که استامپش منتظر انگشتمان بود، برو بیا داشت. سرباز چهارشانهای که تفنگش را سفت چسبیده بود و چند مرد آنکادرکرده دم در مدرسه بودند. صدای سالار عقیلی از باند رادیو، تپش قلبم را تند کرد. کوچه دراز نبود و دو ماشین جفت هم نمیتوانستند جلو بروند اما هنوز سوئیچ را توی قفل در، نپیچانده بودیم که النودی پشت ماشینمان ترمز کرد. پیرمردی با عصا و جوان راننده، درهای جلو را باز کردند و سه زن و چند بچه، دو در عقب را. از در آهنی تو نرفته و پایم به کفپوش مدرسه نرسیده، خانوادهای دیگر هممسیرمان شدند. بعدش هم زنی با مانتوی مشکی سنگدوزی و مرد جوان عینکآفتابی زده و بعدتر زن مانتویی سالخوردهای که دستها را از پشت قلاب کرده بود. انحنای کمرش از دور توی چشم میزد اما سلام و صبحبخیرش جوهر داشت و شور میداد مثل صدای سالار. راهروی مدرسه تا رسیدن به میزی که ششهفت زن و مرد ناظر کنارش صندلی زده بودند، با قطار آدمها پر شد. هنوز عقربهٔ کوچک به ده نرسیده بود که صف رأی چشممان را روشن کرد. ما و چند نفری از آن قطار، باهم خودکار به دست شدیم. گردی قهوهای چشمهایم را به ته حدقه چسباندم و برگههای دور و برم را دید زدم. کد ۴۴ را دیدم و لبهایم کشیده شدند.
کاغذِ تا شده را با دعای خیر از درز صندوق، تو فرستادیم به امید خادمِ جمهوری دیگر.
#اصلح
#انتخابات
#کوری_چشم_دشمن
@siminpourmahmoud