#یادداشت
«مسئلهای که مدام در سرم پیچ میخورد و پیچ میخورد...
☘به راستی،چگونه چمران شدهای و بالِ پرواز را گشودی و صعود کردی؟ صعود کردی به نقطهای ماورای ذهن، فهم، تصور و خیال. ماورای این جهان...
☘و به راستی که چگونه میتوان چمران شد؟ چگونه میتوان تو را در ذهنِ علیلِ خود بگنجانم تا بتوانم اسطورهای چون تو را، به جهانیان آشنایی دهم؟
تو هنوز هم برایِ من ناشناختهای...
تو چمران بودی و مرا در آرزوی چمران شدن جا گذاشتهای و رفتهای...
☘چمران یعنی پس از هر دستاورد به دنبال دستیابی به امری مهمتر از مهم میکوشد. پله پله بالا میرود تا به اَهَمّ دست پیدا کند.
چمران یعنی نگاهی به وسعت کهکشانهای ناتمامِ هستی.
☘چمران یعنی زمین میخورد، دلش میگیرد، نفسش تنگ میشود، قلبش درمیان منگنه گیر میکند، غبار بر چهرهاش مینشیند ولی لبخند از لبش محو نمیشود و باز هم بلند میشود؛ محکمتر و مقتدرتر از همیشه میایستد و به گرگ و میش هوا چشم میدوزد. آرمانهایش را دوباره و دوباره و دوباره تداعی میکند و گامهایش را رو به جلو بر میدارد.
☘و من هنوز هم در عجبم که چگونه چمران شدی و من چگونه میتوانم به تو ملحق شوم؟!
جملهای ماندگار به یادگار گذاشتی برایمان که راهگشاست برای اشخاصی همچون من.
☘«وقتی عقل عاشق شود،عشق عاقل میشود،آنگاه شهید میشوی»
و شاید در همین جمله میتوان زندگی تو را خلاصه کرد، در همین چند کلمه...
✍🏻مطهره ناطق .
#دکتر_شهید_مصطفی_چمران
#جوانه
@jaryaniha
#یادداشت
بسم الله...
.
«یک سال پیش، در دنیای نویسندگی سردرگم بودم. حدود دوسال میگذشت که به طور رسمی و حرفه ای تر پا به سرزمین نویسندگی گذاشته بودم و پس از این دوسال نمی دانستم باید ساکن کدام شهر بشوم.
شهر روایت ها، رمان ها، بزرگسالان، خبر نویسی، تاریخ شفاهی یا کودک و نوجوان؟
هنوز خوب نمیدانستم آب و هوای کدام یک از شهرهای نویسندگی با من سازگار تر است؟
فقط نسیم هوای شهر کودک و نوجوان به مشامم خوش تر آمده بود.
اما در راه ورود نابلد بودم.
حوالی ایام #غدیر بود که با کارگاه داستان نویسی برای کودکان که انجمن #جریان برگزار کرد آشنا شدم.
همین که امضای مجموعهی کتاب پردازان زیر نام جریان بود اطمینان کردم. عیدی پارسال من ورود به شهر کودک و نوجوان در دیار نویسندگی بود...»
✍خانم یعقوبی
#روز_قلم
#غدیر
@jaryaniha
.
🍀امروز دخترم را موقع بیرون رفتنش از خانه دوباره نگاه میکنم.
عمیق تر و دقیق تر از همیشه.
میدانم که در گرمای چنین روزی، با چادر سختش میشود. و فکر میکنم چه شد که به این انتخاب رسید.
تمام خاطرات چهار، پنج سال گذشته در ذهنم صف می کشند. گفتگوهایی که کردیم، سوالهایی که راه به راه می پرسید و تردید هایی که داشت.
و بعد با خودم می اندیشم،
ما آدمها گاهی عادت میکنیم به داشتن برخی نعمت ها. آنوقت عظمت و اهمیت شان ازخاطرمان می رود.
باید به دخترم بگویم که به انتخابش افتخار می کنم. این شکر نعمت است.
✍فهیمه فرشتیان
#لحظه_نگاشت
#یادداشت
#حجاب
@jaryaniha
«به بهانه روز ملی حجاب و عفاف»
«شاید حادثه مسجد گوهرشاد و ابعادش قابل جستجو باشد؛ اما برای «فهم» رابطۀ این روزهای ما با آن حادثه عظیم باید بنشینیم کنار هم و حرف بزنیم!
بهدور از «قطبهایی» که بیرونیها برایمان تراشیدهاند تا هرکس را درون این «دو» کیسه دستهبندی کنند!
🌱بنشینیم پای حرف هم، با یقین و اطمینانی که همهمان باور داشته باشیم اگر دور هم جمع بشویم بر بستر دوستی و ادب پیش خواهیم رفت!
🌱ما دختران این خاک، نیاز داریم به «فهم مشترک» نسبتبه «مختصات زمانهمان» برسیم، نیاز داریم «هویت زنانهمان» را در لابهلای تاریخ جستوجو کنیم تا به امروز برسیم؛ پس نباید بگذاریم گرد و غبار اختلافها جلوی دیدمان را بگیرد.
🌱باید صفِ اندک معاندان را از خیل ناآگاهان جدا کنیم! باید کنار هم بنشینیم و بشنویم و بگوییم!»
✍ سعیده تیمورزاده
#یادداشت
#جریان
#روز_ملی_عفاف_و_حجاب
#حادثه_مسجد_گوهرشاد
#نه_به_قطبها
#چون_دوستت_دارم_توصیه_میکنم
@jaryaniha
.
🌱قد و قامت درخت ها را نگاه می کنم.
تنومند ها ریشه در اعماق خاک دوانده اند و شاخ و برگ هایشان آسمان را نیز سرسبز کرده است.
به میوه هایشان چشم می دوزم. شاخ و برگ های پر ثمر و سنگین هر تماشاگری را به هوس می اندازند و لب هر بیننده ای را به حمد و تسبیح می گشاید.
خانواده همان درخت تنومند است. نهال نوپای زوجی که اندک اندک ریشه در خاک می دواند. نهال جان میگیرد و استقامت می کند و ریشه در زمین محکم می کند. شاخ و برگ هایش بیشتر می شود. ثمره اش هم بیشتر.
سنگین می شود و پربار.
میوه ها رسیده که بشوند و از درخت جدا بازهم به درخت و ریشهی خود برمیگردند.
سیب همیشه حاصل درخت سیب است.
هرکسی میوه ای را ببینید و ببوید یاد درخت آن میوه در ذهنش تداعی می شود.
ثمره و درخت پر ریشه هیچ گاه از هم جدا نخواهند شد.
حتی اگر میوه ای در دور دست ترین نقطه از درخت، میان دستان یک آدم باشد.»
✍خانم یعقوبی
#یادداشت
#خانواده
#جریان
@jaryaniha
.
«شبهه انداختند،
اصول را زیر سوال بردند.
چه کسانی؟
اهل علم،
و اهل اعتبار ِزمانهی خودشان.
مأموریت به پیامبر (ص) ابلاغ شد!
دست عزیزانش را گرفت؛
پسرانش، حسن و حسین (علیهماالسلام)
بانوی بانوان، فاطمه(سلام الله)
و نفْسش علی(علیهالسلام)
با خانوادهاش پای به معرکه گذاشت!
🌱در قدر و اندازهٔ ما هم
خانواده عزت است و ریشه
تکیهگاه روزهای سخت
و مهمترین منبع شادی
اولین و مهمترین نعمت اجتماعی!
🍀بهترین خانوادهها روزیتان!🍀
✍ سعیده تیمورزاده
#خانواده
#جریان
#یادداشت
@jaryaniha
🌱بسم الله الرحمن الرحیم ،»
«اولین درک ما از مصیبت های عاشورا، رنج تشنگی بوده است.
☘نیاز به آب را از کودکی میشناسیم و درک تشنگی در هوای گرم و بیابان برایمان قابل لمس است.
این است که اولین سوز و گدازمان در کودکی برای اصحاب اباعبدالله (علیهم السلام) برای تشنگی هایشان بوده است.
☘بزرگ تر شدیم، امنیت داشتن، تحت حمایت پدر بودن، مهربانی عمو را درک کردیم. آن وقت روضه ی ابالفضل العباس (علیه السلام) و روضه ی آتش خیمه ها و وداع امام حسین (علیه السلام) برایمان معنا دار تر شد.
☘پدر و مادر که شدیم، بچه ی شش ماهه بغل گرفتیم و دختر سه ساله در آغوش گرفتیم و قربان صدقه ی پسر جوانمان که رفتیم، تازه داغ روضه ی رقیه (س) و علی اصغر (س) و علی اکبر (س) و قاسم (س) بر دلمان آتش زد.
شاهدم اشک روضه ی خانم ها قبل از بچه دار شدن و بعد از تجربه ی شیر دادن به طفل شیرخوار است.
☘القصه شناخت و درک است که ارتباط با امام را رقم می زند و چشمه ی اشک را جاری می سازد.
☘برای مستحکم تر و عمیق تر شدن این ارتباط باید تلاش کرد شناخت خود از امام را عمیق تر کنیم.
اگر دغدغه ی امام، راه امام و سخنان امام را درک کنیم، آن وقت نوع رابطه قطعا تغییر خواهد کرد و بهتر خواهد شد.
👈حاصل این ارتباط عمیق نیز قیام برای حرف امام راه حق خواهد بود.
آن وقت است که با کاروان کربلا هم مسیر خواهیم شد.»
✍انسیهسادات یعقوبی
#یادداشت
#محرم
@jaryaniha
«تمام اینمدت یکساله که اوضاع کشور بهم ریخت و همهی جهان در برابر فرهنگ اسلام قد علم کردند، نمیدانم چرا ولی اعصابم به اندازه سر سوزنی هم خورد نشد...
نه اینکه بیتفاوت باشم، نه منظورم این است که دلم برایشان میسوخت که تا این حد در جهل غرق شدند و دست و پا زدنهایشان برای اینکه دست ما را هم بگیرند و درون باتلاق بکشند همیشه بینتیجه مانده است...
به هر نحوی که میشد.
حجاب را مورد حمله قرار دادند، اوضاع کشور را نابسامان کردند، کشتند، قرآن آتش زدند و...
ولی نشد.
نشد آنچیزی که میخواستند...
همان حکایت:«بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود.»
بالاخره هر طرف که مورد حملهی شدید دشمن قرار بگیرد، معلوم است که در تضاد با آرمانها و افکار دشمن است و بر حق...
دشمن را هم هر عقل سلیمی با کمی تأمل میتواند تشخیص دهد...
🌱این چند وقت اخیر که سرتاسر جهان قرآن را مورد حمله قرار میدهند، همیشه با شنیدن خبر لبخندی بر روی لبانم نقش میبندد. همین...
واقعا برایم خندهدار است که هر چه تلاش میکنند باز هم ناتوانند و هر دفعه بیشتر از دفعات قبل به عجز خود پی میبرند...
🌱لشکر ابرهه که میخواست به کعبه حمله کند، عبدالمطلب را خواست تا از او باج بگیرد. عبدالمطلب نیز گفت «آن کعبه خود صاحبی دارد که از آن صیانت میکند، صاحبش من نیستم.»
حال شما هم میخواهید قرآن را آتش بزنید، بزنید. آن قرآن خود صاحبی دارد که دستش بر بالای همهی دستهاست و هیچ قدرتی عظیمتر از آن نیست. شما هم روزی به عاقبت سپاه ابرهه دچار میشوید...»
✍🏻 مطهره ناطق
#جوانه
#قران
#یادداشت
@jaryaniha
«این شب و روزها، هر کداممان، گوشه ای عزادار اربابیم. بحمدالله شهر خالی نمیشود از صدای ناله ی دلسوختگان و هیاهوی چایخانه ها و گرمی صدای ذاکرین و سیاهپوشانِ در رفت و آمد . اراده کنی پای منبری نشسته ای و رو به رویت چای روضه است . بخواهی نخواهی چشمانت تر میشود .
لیکن پیامی دارد این عزاداری ها که نباید فراموش شود.
در دوران خفقان سیاسی ِ حضرت صادق علیه السلام ، راوی می آید نزد امام . حضرت میپرسند :«تجلسون و تحدثون ؟ مینشینید دور هم و مسائل ما را مطرح میکنید ؟»
روای میگوید : «بله»
حضرت ادامه میدهند :«ان تلک المجالس احبها»
قند در دل اصحاب آب میشود .
و حکم را صادر میفرمایند :«احیوا امرنا ؛ مسائل ما را زنده نگه دارید»
این هیأت باید مکتب اهل بیت را زنده نگاه دارد . مسائلشان را یاد آور شود.
مسئله امروز جهان اسلام ، همین اهانت های جاهلانه به قرآن است . که اندکی تعقل در آیات وحی ، حقانیتش را ثابت میکند .
هیئت اگر زمانشناس باشد ، در برابر این توهین آشکار سکوت نمیکند .
سخنران اگر زمانشناس باشد مردم را به کنشگری دعوت میکند .
مداح اگر دغدغهٔ جهان اسلام داشته باشد ، در ابیات و روضه هایش آیه آیه هشدار میگنجاند .
در مجلسی بنشینیم که نگاهی جهانی و پویا به اسلام داشته باشد و در راستای تحقق اهداف صاحب عزا ارواحنا فداه، گام بردارد.»
✍نجمه سادات اصغری نکاح
#جوانه
#قران
#یادداشت
@jaryaniha
درمقتل نوشته اند :
فوقف العباس متحیرا😭😭😭
چطور می شود این جمله را فهمید
در کلمه به کلمه اش حرف ها نهفته است
عباس و متوقف شدن!
فـَ یعنی پس از اتفاقاتی
بعد از چه حوادثی عباس جان بازایستادید
عباس و تحیر!
مگر چه چیزی اتفاق افتاد که امیدتان تمام شد و متحیرانه ایستادید و نمی دانستید چه کنید
اگر بفهمیم که جان می دهیم آقا
جان می دهیم سقا😭
✍آمنه افشار
#محرم
#تاسوعا
#یادداشت
@jaryaniha
برای چندمین بار؟!
یادم نیست. ولی بارها برنامهریزی کردم، فهرستوار نوشتم، جدول کشیدم، ساعتبندی کردم و... اما نشد که نشد...
دربارهی چه چیزی حرف میزنم؟
خب معلوم است 👈برنامه ریزی در نوشتن... البته با قواعد و چهارچوب های جدیدی که اختراع خودم هست😊
راستش را بخواهید وقتی دیدم این جدول کشی ها و نمودارهای کتابهای انگیزشی و موفقیت جوابگو نیستند، تصمیم گرفتم مدل خودم را بسازم.
چه مدلی؟!🤔
مدلی که با روزمره های مادرانهام خوب تا کند و کنار بیاید.
با بهانه گیری های وقت و بی وقت کودک نوپایم 🥰 با ریخت و پاش کاردستی های برادرانش، با خستگی و کمخوابی های ناشی از پرستاری، با مهمانهای سرزده، با آشپزی و لحظات کدبانوگری و....
یک برنامه ریزی منعطف که از هر طرف آن را بکشی یا بپیچانی و برش بزنی، درست مثل خمیرمایهی نان، ور بیاید و فرم بگیرد، و آن بشود که تو میخواهی...
☕️ ادامه دارد...
#منو_نوشتنیهایم
#مادرانه
#یادداشت
✍ انصاری زاده
@jaryaniha
«فکر میکردم با رفتن مامان، نسل مادرهایی که پول توی دست بچههایشان قایم میکردند و میفرستادند برای نیازمندی که دست نیاز گرفته به سمتشان تمام شده.
اما اشتباه میکردم! حقیقتا اشتباه میکردم. ما وارثان نسل همان مادرهای فهمیدهایم! مادرانی که به جای مستقیم کمک کردن، به فرزندشان رسم دست گیری آموختند. مرگ آنها اتمام راهشان نیست که آن واسطههای کوچک حالا مادرهای نسل آیندهاند.
گذر از کنار مادرانی شبیه مامان، با یک نسل تفاوت، به من یادآوری میکند که طرحواره های کودکی مان همهی چیزی نیست که از آنها مانده. مادران ما دو روی سکه ای دارند که روانشناسان فقط روی دردناک آنها را نشانمان دادهاند و گاهی چه ظالمانه فراموش میکنیم آنها هم دخترکانی بودند که یکبار زیستهاند...»
✍حلیمه زمانی
#یادداشت
🌊 جریان، تربیت نویسنده جریان ساز 🌊
💠 @jaryaniha
🌱 در جریان باشید.