مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخستوزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ،
این را هم در حاشیهی مطلب بالا بگویم. بازگشت لاریجانی به عرصهی حاکمیت و بُلد شدن شمخانی در رسانهها و... یعنی آیهالله خامنهای ترجیح داده صحنهی سیاسی آینده کشور، عرصهی رقابت دو گروه علاقمندان به "ایران قوی" و "ایران ابرقدرت" باشد و جریان غربگرای ذلیل برود اسقاطی.
پ.ن: پیشتر درباره تفاوت "ایران قوی" و "ایران ابرقدرت" چیزکی نوشته بودم.
#سید_میثم
@Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخستوزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ،
در باب "املاق و تملق" در قرآن هم قبلا چیزی دیگر نوشته بودم که با تملقات شریف و سیسی و دیگران خواندنش خالی از لطف نیست!
👇
https://eitaa.com/masihane/943
شاید در زندگی بسیاری از ما پیش آمده که تسلیم شرایط شدیم. آن هم با یک توجیه کوتاه: زورم نرسید!
یکی از اتفاقات روز محشر، آوردن گواهان به صحنه است. گواه یا همان شهید، کسی است که در شرایطی شبیه ما، درستترین رفتار را داشته. او نمایانده میشود تا به آدمیان بگویند: میشد! جور دیگری هم میشد! ببین که میشد! اینها هم زورشان نمیرسید ولی دست نکشیدند! بیخیال نشدند و ادامه دادند.
اینها به "نشدنی بودن کار" و "زور نرسیدهی خودشان" طوری خیره نشدند که فراموش کنند خدا هست.
حتمی یکی از این گواهان، یحیاست؛ شهید یحیی سنوار!
@Masihane
عصر جمعه است. طبعا دلگیر. فکرم مشغول هفتهای است که مثل برق و باد گذشت. حتما شما هم تصدیق میکنید سرعت گذر ایام طوری فزونی گرفته که اصلا نمیفهمیم روزها و هفتهها چطور سپری میشوند! آنقدر شتابِ آمد و شد روز و شب زیاد است که همه درکش میکنند و از آن گلایه دارند، ولو "چرایی" آن را ندانند!
برخی میگویند برکت از "زمان" و "وقت" رفته. برخی هم معتقدند این خاصیت زمانه است. به چه معنا؟
در قرآن خدا قسم میخورد به "عصر". کلمهای که چندین معنا برایش نوشتهاند: ۱- فشردگی و عصاره گرفتن.
۲- ادوار تاریخ بشر.
۳- دورههای از تولد تا مرگ انسان.
۴- حین و دهر [که همان زمان و زمانه است].
بهنظر میرسد همهی معانی با هم میتواند صادق باشد.
به انسان دورهی کنونی نگاه کنید. ما شاهد انسانی هستیم که میخواهد عصارهی تمام زندگی انسان و حتی بشریت باشد. یعنی همزمان بهسان کودک، بازیگوشی و شیطنت کند. بهسان نوجوان هیجان "آغازها" را بچشد و مزه کند. بهسان یک جوان شور و نیروی خلاقهی جوانی را دارا باشد و همانند یک میانسال بالغانه تصمیم بگیرد و همچون پیری خردمند، خروارها تجربه اندوخته داشته باشد.
این انسان میخواهد هر لحظه اراده کرد، خاصیت هر دورهی از زندگی انسانی را احضار کند و لازمهی این خواست و اراده، فشردگی و شتاب است. چون در بستر دنیایی که زمانمند است و هر لحظه امکان بهسر آمدن تاریخ انقضای انسان وجود دارد، باید هرچه سریعتر همهی تجربههای تحققپذیر محقق شود و هر امکانی به فعلیت برسد. به این امید که بتوان سرمایهی عمر را نگاه داشت و دورهی هیچ چیز برای انسان نگذرد و تمام نشود.
این انسان تکنولوژیهای جدید میسازد تا امور خود را سریعتر و راحتتر به پایان برساند و وقت کافی برای عصاره شدن بیابد، اما در عمل زمان برای او سریعتر میگذرد و سرمایهی عمر را با شتاب بیشتر از دست میدهد. چون تکنولوژیهای جدید، گزینههای تحققپذیر جدیدی به دنیای ما اضافه میکند و فعلیت بخشیدن به امکانهای جدید خود زمان بیشتری میخواهد. اینگونه آدمی گرفتار یک دور باطل میشود. میدود که سریعتر برسد غافل از آنکه شبیه همسترها گرفتار چرخ و فلک است و رسیدنی در کار نیست.
والعصر، ان الانسان لفی خسر. قسم به عصر و فشردگی، انسان در خسارت است و از دست میدهد. مگر آنکه..[ادامه آیات سوره عصر]
#سید_میثم
@Masihane
دیشب خوابگاه بودم. توی جمع رفقا چندبار صحبت از "زوال امر سیاسی" شد. من هر بار یاد خاطرهای قدیمی میافتادم. خاطرهای از یک گفتگو بین جوانی ۲۸ساله و پر از شور و شوق کنشگری سیاسیاجتماعی و یک پیرمرد حدودا ۶۰ساله و با سابقهی ۴۰سالهی کار سیاسی. در یک جایی که از همانجا باب گفتگو بسته شد، پیرمرد با تمسخر به جوان گفت این حرفهای تو و اصلا خودِ تو یعنی "زوال امر سیاسی"!
شاید اگر جرأت میکردم من هم به پیرمرد میگفتم: حتی همین رفتار تمسخرآمیز تو هم یعنی "زوال امر سیاسی"!
شاید یکی هم الان پیدا شود و به من بگوید همین که تو جرأت گفتن نداشتی باز یعنی "زوال امر سیاسی".
#سید_میثم
#زوال_امر_سیاسی
@Masihane
مادرها به عنوان اولیاء دانشآموز، گروه زده و از قرار معلوم هر روز هم یک تز جدید میدهند برای شاد کردن فضای مدرسه. حرکت اخیرشان هم جشن هزار بوده. اگر برایتان سوال است جشن هزار دیگر چه صیغهای است، باید عرض کنم جشنی است به مناسبت فراگرفتن عدد هزار. هماکنون هم گویا در گروه در حال ایدهپردازی برای جشن خودکار هستند. برای کلاسسومیهایی که تا حالا با مداد مینوشتند و بناست زینپس خاطر اوراق دفتر را با خودکار خط بیندازند. انگار دستاوردی است نیازمند استقبال و جشن. هنوز نمیدانم آیا طرحی برای بدرقهی پرشکوه و خداحافظی با مداد هم دارند یا خیر! مبادا دل مداد بشکند. من اگر دسترسی داشتم ایده میدادم برای مراسم تودیع و معارفهی مداد و خودکار از مسئولان هم دعوت کنند برای سخنرانی. البته مجتبی شکوری و علیرضا نبی هم گزینههای خوبی هستند! آنوقت همه چیزش به همه چیزش میآمد. بگذریم..
اما واقعا ما را چه شده که این اندازه عطش جشن گرفتن داریم؟
بله..بله.. در شاداب بودن محیط آموزش میشود ساعتها داد سخن سر داد ولی آیا مسیرش از ساختوپرداخت جشنهای مندرآوری میگذرد؟ تازه آن هم با جایزههایی که تعدادشان آنقدر زیاد شده که دیگر بچهها را سر ذوق نمیآورد. دستکم درباره بچههای ما اینطور شده. کاش یکی مادرهای گروه اولیاء را از پریز میکشید پیش از آنکه همهی مناسک تعلیم و ابزارهای تربیت را از معنا تهی کنند!
#سید_میثم
#مدرسه #تربیت
@Masihane
حدود ۳۵دقیقه دیرتر رسیدم به جلسه. اولش خجالت میکشیدم به چهرههای خستهی بچهها نگاه کنم. پایین انداختن سر شاید یک فرار بود. فرار نه از پاسخگویی به چرایی تأخیر در آمدن و معطل گذاشتن آن آدمها. چون میدانستم کریمانه میگذرند. بلکه فرار از سوالی که ذهنم مدام طرحش میکرد: چرا این آدمها با خستگی یک روز فشرده، دو ساعت از بهترین اوقات خود را جدا میکنند برای شنیدن چیزهایی که فقط به سؤالات و ابهاماتشان اضافه میکند؟! همین و نه چیزی بیشتر.
این سوال ترس داشت و دارد. ترس دارد وقتی که فکر میکنم: نکند این رنجها و این خستگیها و این بُرشهای عمرشان، در بستر همین دنیا گُم شود و چیزی برای کسی نماند و چیزی به کسی نماسد؟ خرج کرده و بیبهره. بعدها هم من بشوم یادی همراه نفرین و یک تلخند. هنوز گرم ترسش هستم. گفتم شاید نوشتنهای نیمهشبی پناه مناسبی باشد.
#سید_میثم
۱۲ آبان سال ۴
@Masihane
💢 اعتراض، مشروعیت میبخشد!
این ترم چهار واحد درسی با دانشجوهای دانشگاه سوره دارم. چهار واحدی که دستکم به اندازهی چهار کتاب تا حالا برای من قصهی جورواجور داشته. مثلا امروز یکی از بچهها تقاضا داشت کلاسها را نیاید و من برایش حاضری رد کنم که بتواند امتحان بدهد. با این عذر و بهانه که کارمند است و همیشه به او مرخصی ساعتی نمیدهند و از این قصهها که دانشجوها خوب بلدند سرهم کنند. پرسیدم کارمند کجایی؟ گفت فلانجا. برای اینکه دل من را به رحم بیاورد حالت طفلکگونهای به خودش گرفت که: "تازه با ضرب پارتی و زور رانت توانستهام خودم را جا کنم، وگرنه اصلا رشته تحصیلی من چیز دیگری است."
یادم هست قدیمترها وقتی یکی با پارتیبازی هم میرفت جایی و کار و باری برایش جور میشد، با صد قسم حضرت عباس و کلی سناریوبافی سعی میکرد نشان دهد خودش توانایی داشته و اصلا پای هیچ ویژهخواری وسط نیست. اما حالا چه؟ طرف بهراحتی میگوید با پارتی رفتهام و یحتمل تهدلش هم میگوید این وضعیت موجود که با پارتیبازی میشود یک آدم بیربط را به استخدام سازمان و نهاد و ادارهای درآورند، دستپخت همقطاران و همقیافههای شماست. پس بدان و آگاه باش که من خودم معترضم. طلبکارم و ناراضی از اینکه در رشتهی تحصیلی خودم مشغول نیستم و در حیطهی تخصصم کار نمیکنم. خلاصه کنم، این همه در نگاه من یعنی پوزیشن اعتراض به وضعیتِ موجود، میتواند به هر خلافی مشروعیت دهد و "ناگزیری انسان" را نمایش دهد.
"پس آقای میرتاجالدینی! لطفا تو هم شُل کن و اینقدر سخت نگیر و سفت نبند. چهارتا غیبت کلاسی است دیگر."
میبینید دوستان! حالا این یکی فرهیختهی دانشگاهی بود. تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل زندگیهای عامهی مردم. باور کنید این قطار مشروعیتبخشی به خلاف و تخلف، آن هم با بهانهی مخالفت با وضعیت موجود، درحال نزدیک شدن به یک ایستگاه خطرناک است!!
#سید_میثم
#پارتی #رانت
@Masihane
💢 مقدمهای دربارهی واژهی قرآنی "بطر"
حدود ده روز پیش، در جلسهی خوانش کتاب "همه چیز فرو میپاشد" اثر بسیار مهم و خواندنی "چینوآ آچهبه" نویسندهی نیجریهایتبار، مهمانی داشتیم از نیجریه به اسم المصطفی محمد. یک جملهاش در ذهنم زنده است: در میان کشورهای استعمارگر فرانسه از همه بدتر بود.
امروز در جلسهی دکتر سیدمحمد طباطبایی رایزن فرهنگی سابق ایران در فرانسه، بنا بود پای روایت شفاهی او از غرب و تجربهی زیستهاش بنشینیم. یک جملهی او باز در ذهنم جا گرفت: انگلیس هنگام استعمار، دست به ترکیب فرهنگی کشورها نمیزد، اما فرانسه ایدئولوژیک بود و میخواست مسیحیت را در همهجا ترویج کند.
مطالعات من دربارهی حضور استعماری غربیها در جهان، این تقسیمبندی جغرافیایی را پیرامون "استعمارگر بد و خیلی بد" چندان دقیق نمیداند ولی مشخص است که استعمارگر وقتی تلاش میکند نظم فرهنگی یک اقلیم، بوم و یا کشور دیگر را با شیوههای مختلف تغییر دهد، گویا منفورتر جلوه میکند. انگلیسی یا فرانسوی یا پرتغالی یا... بودنش فرقی ندارد.
شاید برای همین است که اسکورسیزی فیلم شاهکاری به اسم "سکوت" میسازد تا نشان دهد در ژاپن مسیحیت میخشکد و هرگز پا نمیگیرد. این خروج از سرزمین برای اهداف ظاهرا متمدنانه و انسانی، نفرت و خشونت آفریده است.
جالب آنکه قرآن آیهای دارد قابل تفسیر برای این ماجرا: وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَ رِئَاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (انفال/٤٧)
اینجا میتوان پلی زد به تفاوتی اساسی میان هجرت به هدف دعوت با خروج برای "بطر و رئاءالناس". تفاوتی میان اسلامِ دعوت با مسیحیت میسیونری.
شاید فعلا همین اندازه کافی باشد که بدانیم علامهی طباطبایی "بطر" را اینگونه معنا میکند: طغیان ناشی از نعمت.
انشالله در یک فرصت مناسب دربارهی "بطر" و پیچیدگی "طغیان ناشی از نعمت" خواهم نوشت. احتمالا ارتباطی با شکل "امربهمعروف و نهیازمنکر" هم دارد.
#سید_میثم
#قرآن #استعمار
@Masihane
💢 پوچی و هیچی
بیمعنا شدن زندگی بدین شکل نیست که آدمی چیزی برای معنا بخشیدن به زندگیاش نداشته و تهی و خالی و به تعبیر قرآن "فقیر" باشد. بیمعنایی یعنی انسان همهی چیزهای معنا دهنده به زندگی را پوچ و پوک کرده باشد. برای پوچ کردن چیزی، طبعا باید آن را داشت. کسی که به پوچی رسیده، چیزهای معنابخش بسیاری داشته ولی از همه معنازدایی کرده. تفاوت "هیچی" و "پوچی" همینجا مشخص میشود. آدم بیهیچ، با چیزهایی دارا میشود. اما انسان "پوچ" همهی چیزها و داراییاش را بیمعنا میکند. به انسان پوچ حتی اگر خدا و دین و عشق و رنج و... را بدهند، آنها را بیمعنا میکند. به او نباید چیزی داد بلکه باید چیزی از او گرفت و آن چیزی نیست جز همان "پوچی". با این حساب پوچی در اصلِ خود، امری وجودی است نه عدمی که البته کارکرد آن معدوم کردن است. گویی پوچی نه بیمعنایی که خود نوعی از معناست ولی معناها را از میان میبرد. پوچی معنایی است که معنازدایی میکند.
#سید_میثم
#پوچی #معنای_زندگی
@Masihane
💢علم و قصه
مریض که میشویم، علم تجربی به ما از علل و عوامل آن میگوید و از راههای بهبودی. این فهم برآمده از تجربه بیارزش نیست ولی انگار در انگیزه دادن به مریض برای تحمل رنج بیماری کفایت لازم را ندارد. آدمی قصهای میخواهد که آنچه بود و آنچه شد و آنچه میآید را برایش روایت کند و در این روایت نقشی فعال به بیمار بدهد و رنج بیماری را معنادار نماید. صرف فهم آنکه چه عوامل مادی به حسب تجربه مرا بیمار کرده، معنایی چنان سترگ نمیآفریند تا در مریض انگیزهای برای مقاومت و صبر بر رنج پدید آورد. ما توضیح علمی اینکه «چرا بیمار شدیم» را به مثابه همان روایتی گرفتیم که برای تحمل درد قصه میساخت. اما چون این آن نبود، هرچه از «دانستن» پُر شدیم، از «معنا» خالی شدیم.
اخبار نشان میدهد که کشور در آستانهی یک اتفاق اقتصادی مهم است. جراحی است یا نوعی اتانازی من فعلا حرفی ندارم. اما هرچه میبینم و میخوانم چیزی جز پارهای توضیحات ظاهرا علمی نیست. توضیحاتی گاه چنان تخصصزده و طبقاتی شده که مشخصا هیچ قصهای ندارد تا نقشی برای منِ انسانِ ایرانیِ مسلمانِ اکنون تعریف کند. به زودی رنج بر من و ما تحمیل خواهد شد و مضاف بر این سختی گزاف، این رنج کشیدن برای من هیچ معنایی هم ندارد تا مقاومت یا صبر فعال من را ممکن کند.
#سید_میثم
#اقتصاد #جراحی_اقتصادی
@Masihane
یکی از دانشجوها لکنت دارد. با این حال، هم سوال میپرسد و هم به سوالهای من پاسخ میدهد که به معنای مشارکت در مباحث کلاسی است. مشخص است با "لکنت" کنار آمده و بهطرز شجاعانهای معمولی رفتار میکند. البته سرعت کلمات و جملاتش اندک است و این صبر تمامی اعضای کلاس را میطلبد. همان روزهای اول که مهیای جملهبندی میشد، چشم میچرخاندم بین مابقی دانشجوها تا ببینم کسی تمسخری یا دستکم پوزخندی یواشکی حوالهاش نمیکند؟ بهطرز جالبی اثری نمییافتم از هر رفتاری که معنای مسخره کردن بدهد. بعدها که مشارکت آن دانشجو بیشتر شد باز کنجکاو بودم ببینم آیا کسی حالتی از کلافگی یا بیحوصلگی ندارد؟ و باز به نحو عجیبی هیچ علائمی از بروز کلافگی نمیدیدم.
این وضعیت تحسینبرانگیز بود و به میزان شجاعت آن دانشجوی لکنتدار، صبوری و همراهی دستهجمعی سایر دانشجوها آن هم در روزگار وفور بیحوصلگی و مسخرگی یک کف مرتب داشت. خوشحالم که برخی بدیهیات اخلاقی و فرهنگی در مقایسه با همین چندسال اخیر رو به سوی صواب دارد.
#سید_میثم
#ارتقای_فهم #دانشگاه
@Masihane