eitaa logo
تأملات | محمد ولیانپور
551 دنبال‌کننده
78 عکس
7 ویدیو
1 فایل
یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیان‌پور طلبه | در باب سیاست، فرهنگ و رسانه | عدالتخواه ارتباط با من در ویراستی و فارس: virasty.com/valianpour farsnews.ir/Valianpour
مشاهده در ایتا
دانلود
فراتر از بازوبست تنگه در ساختار تفاهم‌نامه رؤسای جمهور ایران و آمریکا، بازگشایی تنگه هرمز به‌عنوان معادل رفع محاصره دریایی درنظر گرفته شده بود؛ محاصره‌ای که پس از برقراری آتش‌بس و اولین دور مذاکرات برقرار شد تا به امتیازی برای چانه‌زنی تبدیل شود و مطالبات جنگ را به حاشیه ببرد! آمریکا انتظار داشت به محض شکستن محاصره دریایی و بدون تحقق سایر بندهای تفاهم به هدف خود برسد. هدفی که در ابتدای امضای تفاهم‌نامه محقق شد، ولی به‌زودی چالش‌هایی را به خود دید. اولین چالش، نقض آتش‌بس و تداوم جنگ و اشغال در لبنان، برخلاف بند اول تفاهم بود که با واکنش ایران و بستن مجدد تنگه مواجه شد. تمکین آمریکا و اسرائیل به توقف پیشروی و کاهش حملات در لبنان، با وجود تداوم اشغال و حملات محدود، نشان داد که این ابزار، ظرفیتی فراتر از رفع محاصره دریایی دارد. چالش بعدی، نقض ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز و ایجاد کریدور جنوبی بود که تردد در تنگه را خارج از تسلط ایران و ذیل اسکورت نظامیان آمریکایی عادی‌سازی می‌کرد. امری که با واکنش نیروهای مسلح ما به درگیری منطقه‌ای و بسته شدن مجدد تنگه منجر شد تا دشمن را بار دیگر به تمکین وادار کند. اما اعلام شروط جامع برای بازگشایی تنگه هرمز از سوی ایران نشان می‌دهد اهمیت ژئوپلتیک این آب‌راه به درستی درک شده و قرار است از این ابزار به عنوان مهم‌ترین ضمانت مطالبات کشور در این جنگ نابرابر استفاده شود. اما اهمیت تنگه صرفا در بازوبسته بودن آن نیست و حق دریافت هزینه نیز باید به تثبیت برسد. دریافت خسارات وارده بر مردم ایران، چه از سوی آمریکا و چه از سوی کشورهای میزبان دشمن، جز با استفاده از این ابزار تقریبا غیرممکن خواهد بود. جواز تردد در ازای پرداخت غرامت‌های جنگ، کم‌ترین معادله‌ای است که می‌توان برای آینده تنگه برقرار کرد. بیشتر بخوانید: چالش اثر تنگه دور زدن ممنوع! تنگه قیمت نفت تنگه در تنگنای تفاهم فراتر از جنگ منطقه‌ای گره تنگه کورتر می‌شود؟ زیرساخت جنگ زیرساختی تعرفه هرمز را تصاعدی کنیم! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
عمان در دو راهی هرمز طی سال‌های متمادی کشور عمان برای ایران یک نقش نسبتا مشخص داشت؛ میانجی قابل اعتماد در تنظیم روابط و در حقیقت کنترل مخاصمات با آمریکا. مسقط پیام‌ها را منتقل می‌کرد، کانال ارتباطی تهران و واشنگتن را باز نگه می‌داشت و تلاش می‌کرد اختلافات را از مسیر دیپلماتیک حل کند. اما اتفاقات اخیر وضعیت متفاوتی را برای این میانجی رقم زده است. مدت‌هاست که مقامات ایران و عمان از نهایی شدن نقشه مسیر عبور کشتی‌ها از هرمز سخن می‌گویند و حتی برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز نسبت به توافق ایران و عمان بر سر تنگه هرمز ابراز امیدواری کرده‌اند. اما هم‌زمان با پایان دوره دوماهه تفاهم ایران و آمریکا و ناکامی در شکل‌گیری توافق نهایی، ترامپ عمان را تهدید می‌کند که اگر در مسیر اهداف آمریکا درباره ایران و هرمز مانع ایجاد کند، با بمباران و اقدام نظامی روبه‌رو خواهد شد. حالا کشوری که قرار بود میانجی ایران و آمریکا باشد، خود موضوع اختلاف دو کشور شده و به یک‌باره خود را از نقش میانجی در مقام بازیگر و چه‌بسا قربانی می‌بیند! عمان به‌واسطه خط ساحلی در تنگه هرمز، شریک طبیعی مدیریت این تنگه است و اقتصاد و امنیت هرمز ارتباط مستقیمی با منافع ملی این کشور خواهد داشت. تفاهم اسلام‌آباد نیز ترتیبات آتی تنگه را منوط به توافق ایران با عمان کرده و این حق را برای طرفین به رسمیت شناخته بود. اما حالا که ایران و عمان قرار است به توافق مدنظر برسند، فشارها و تهدیدات آمریکا علاوه بر ایران، طرف عمانی را هم نشانه گرفته است. فشارهایی که نشان می‌دهد نه‌تنها ترتیبات ایرانی، بلکه حتی ترتیبات منطقه‌ای هرمز نیز برای آمریکایی‌ها مطلوب نیست و چیزی جز سلطه مستقیم یا دست‌کم آزادی عمل در تنگه آن‌ها را راضی نمی‌کند. این موضوع را البته رئیس‌جمهور آمریکا بارها در قالب توهمات خود مطرح و ادعا کرده که بر تنگه هرمز تسلط دارد. ترامپ روز گذشته حتی نقشه‌ای را منتشر کرد که نشان می‌داد تنگه هرمز به قلمرو آمریکا اضافه شده است! فارغ از این موضع مضحک که به بیان رسمی کاخ سفید، صرفا در حد یک شوخی سیاسی تلقی می‌شود، به‌نظر می‌رسد سازوکار تفاهم امضاشده نیز از نگاه آمریکایی‌ها جدی نیست و به نتیجه فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی خود بر ایران چشم دوخته‌اند. در این میان تصور این‌که عمان در برابر آمریکا قرار گرفته باشد، امری موهوم به‌نظر می‌رسد؛ اما قدیمی‌ترین ساختار سیاسی عربی که اتفاقا رابطه دیرینی هم با واشنگتن دارد، حالا با تنش‌آفرینی آمریکایی‌ها در سواحل خود مواجه شده و برخلاف یانکی‌هایی که از آن‌سوی کره زمین و دوازده هزار کیلومتر دورتر در منطقه آتش افروخته‌اند، نمی‌تواند چشم‌انداز جنگ طولانی در منطقه را تحمل کند. شاید همین واقعیت است که تلاش‌های این کشور برای تنش‌زدایی در منطقه و پیدا کردن منافع مستقل در پرونده هرمز را توجیه می‌کند. مقامات عمان برخلاف رویکرد محافظه‌کارانه و بی‌طرفانه خود بارها از تصمیم آمریکا برای آغاز جنگ انتقاد کرده‌اند و نشانه‌هایی از فاصله‌گیری با آمریکا نیز در سیاست خارجی این کشور به چشم می‌خورد. اما این تلاش‌ها تاکنون نتیجه مشخصی نداشته و دوماه پیش نیز تهدید آمریکا نسبت به وضع تعرفه بر هرمز، به عقب‌نشینی عمان انجامید. حالا هم‌زمان با پایان آتش‌بس دوماهه و رویکرد تهاجمی ایران، عمان باید نقش خود را تعیین کند؛ آیا قرار است بازیگر مستقلی باشد یا قربانی معادله جدید هرمز خواهد بود؟   بیشتر بخوانید: چالش اثر تنگه دور زدن ممنوع! تنگه قیمت نفت فراتر از بازوبست تنگه تنگه در تنگنای تفاهم فراتر از جنگ منطقه‌ای گره تنگه کورتر می‌شود؟ زیرساخت جنگ زیرساختی تعرفه هرمز را تصاعدی کنیم! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی نقدها و نظرات مختلف درباره شیوه اداره کشور و مدیریت وضعیت جنگی گاهی آن‌قدر بالا می‌گیرد که اصل آن زیر سؤال می‌رود و هر نقد و نظری به مثابه اختلاف‌افکنی و افشای نقاط ضعف و تخریب مدیران تلقی می‌شود. علاوه بر این اعلام گاه‌به‌گاه برخی واقعیت‌های کشور و نقاط ضعف اقتصادی توسط مسئولان اجرایی، ممکن است به پالس ضعف برای دشمن تعبیر شود. رهبر انقلاب پیش از این توصیه کرده بودند که از پرداختن به نقاط ضعف به‌طور جدی پرهیز شود و هشدار داده بودند که دشمن نباید هیچ علامت ضعفی را از سوی ما دریافت کند. با این‌حال این هشدارها به معنای تعطیلی نقد و نظر و بررسی نقاط ضعف نبوده و بالعکس، رویکرد نقادانه را با رعایت ملاحظاتش، سرمایه‌ای ارزشمند و موجب رونق و شکوفایی می‌دانند و چنین منتقدینی را در زمره‌ پیشروان بصیرت به‌شمار می‌آورند. بنابراین اصل نقد و نظر و پرداختن به نقاط ضعف را نمی‌توان مذموم دانست و آن‌چه خط قرمز است، شرایط و ملاحظاتی است که می‌تواند این امور را به ضد خود تبدیل کند؛ یعنی دست‌مایه تنازع و تفرقه و تلقی ضعف در برابر دشمن شود. اتفاقا تهدید جنگ دقیقا زمانی آشکار می‌شود که ضعف‌های پنهان زمینه ضربه زدن دشمن را فراهم می‌کند و بنابر محاسبات او بیشترین هزینه را تحمیل خواهد کرد. درست است که مردم باید واقعیت‌های اقتصاد جنگ را بدانند و برای سناریوهای محتمل آماده باشند، اما بیان این موارد نباید با ضعیف‌نمایی و اظهار عجز همراه باشد و تلقی فلج شدن در برابر فشارهای دشمن را ایجاد کند. به‌ویژه این‌که بیان این واقعیت‌ها باید معطوف به حل مسأله و افزایش تاب‌آوری مطرح شود، نه به‌عنوان زمینه سازش و دست برداشتن از مقاومت. درست است که جامعه در شرایط جنگی به انسجام نیاز دارد، اما این انسجام لزوما به معنای یک‌صدایی و حذف اختلاف‌نظر نیست. اتفاقا یک جامعه مقاوم باید بتواند اثبات کند که در عین وحدت در برابر دشمن خارجی، درباره نحوه اداره کشور و مدیریت جنگ، کاملا جدی است، برای اصلاح و ارتقای امور کشور می‌کوشد، نظرات مختلف را بررسی می‌کند و از این‌رو اختلاف‌نظرها برای مدیریت بهتر کشور را به رسمیت می‌شناسد. تردیدی نیست که نه‌تنها نقاط ضعف، بلکه هرگونه اسرار نظامی و امنیتی در جنگ‌ها محرمانه است و نباید به عرصه عمومی بیاید. اما محرمانگی در این موضوعات بهانه خوبی برای بستن فضای نقد عمومی در مسائل مختلف کشور و حتی تحلیل مسائل نظامی نیست. مصلحت جنگ نباید به پوششی برای ناکارآمدی و انکار ضعف‌ها و مصونیت مدیریتی تبدیل شود. چه این‌که همین ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها اگر به حال خود رها شوند، در بحبوحه جنگ ممکن است به پاشنه آشیل ما تبدیل شوند و از این ناحیه ضربات جبران‌ناپذیری را دریافت کنیم. ضعف‌ها اگر پنهان شود، اصلاح نخواهد شد و در برهه‌ای که دشمن از هر نقطه‌ضعفی استفاده می‌کند، هزینه زیادی ایجاد خواهد کرد. ادامه فضای جنگی به تکرار این چرخه منجر خواهد شد و سکوتی که قرار بود به امنیت ملی کمک کند، دقیقا برخلاف منطق امنیت ملی عمل می‌کند. بنابراین امنیت ملی همان‌طور که اقتضا می‌کند نقاط ضعف را مایه اختلاف و سوءاستفاده دشمن قرار ندهیم، اقتضای آن دارد که ضعف‌ها به‌قدر لازم دیده شود تا زمینه‌های اصلاحش فراهم شود. در واقع در پرداختن به ضعف‌ها باید به‌صورت هوشمندانه و مدیریت‌شده عمل کرد تا پیش از آن‌که زمینه استفاده دشمن از آن‌ها فراهم شود، دیده و اصلاح شوند. بیشتر بخوانید: روایت یا واقعیت؟ تبیین با کدام اعتبار؟ تبیین نیمه خالی لیوان! روایت اول؛ روایت مردم عبور از دیپلماسی فانتزی روایی نقد در سایه روایت فتح فرآیند و برآیند تصمیمات نظام رمزگشایی از «خطای محاسباتی» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
وفاق معطوف به سازش در یک قاب! همتی: صادرات نفت؛ صفر. پزشکیان: جنگ باید تمام بشود. قالیباف: مردم گرسنه باشند دوام نمی‌آوریم. و سرمقاله‌ای که به پشت‌گرمی این ، را تجویز می‌کند و توصیف رهبری از تفاهم را به سخره می‌گیرد... روایتشان از آتش‌بس و تفاهم‌نامه هم مفهومش این است که در حال شکست و اضمحلال قوای نظامی بودیم و اگر لطف ترامپ و زور و تهدید پذیرش آتش‌بس و امضای تفاهم نبود، از کمبود سلاح و ارزاق عمومی نابود می‌شدیم... و جالب‌تر این‌که چنین حجمی از فلاکت‌نمایی را به اسم روایت فتح و قدرت به مردم قالب می‌کنند! حالا این وسط اگر منتقدی بگوید دشمن در حال شکست بوده و حداقل تا حد بازدارندگی باید عقب رانده شود و دیپلماسی فلان اشکال را داشته، متهم می‌شود به وحدت‌شکنی و روایت ضعف! در ویراستی ببینید و نظر دهید: virasty.com/valianpour بیشتر بخوانید: ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
لانچرهای جنگ اقتصادی محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی در اولین موضع‌گیری رسمی‌اش در سمت جدید، مردم و به‌ویژه جوانان را به جهاد اقتصادی و کمک به جبهه تولید محصولات مورد نیاز خود و جامعه در خانه‌ها و محلات دعوت کرد. موضوعی که با وجود فرونشستن موقت جنگ نظامی و آغاز مرحله شدیدتری از جنگ فشار اقتصادی، کم‌تر دیده شد. درست است که تولیدکنندگان در خط مقدم این جنگ هستند، اما در یک جنگ وجودی نمی‌توان تمام ظرفیت تولید را در کارخانه‌ها و بنگاه‌های بزرگ متمرکز کرد. مأموریت تاب‌آوری اقتصادی نیز در چنین جنگی نمی‌تواند تنها بر عهده بخش تولید باشد و مردم، چه با مدیریت مصرف و چه با مشارکت در بخشی از فرایندهای تولید باید در این دفاع ملی سهیم باشند. اما مردمی که با بعثتشان جامعه و جنگ را رهبری کردند، نشان داده‌اند که در این جبهه نیز می‌توانند تأثیرگذار باشند و به عنصر تعیین‌کننده جنگ اقتصادی تبدیل شوند. با تمهیداتی مثل تولید غیرمتمرکز با خیال راحت‌تری می‌توان به دفاع در برابر جنگ زیرساخت‌ها پرداخت و آسیب‌پذیری کشور را به حداقل رساند و راه تسلیم مردم را بر تسلیم‌طلبان بست. در این صورت واحدهای اجتماعی را می‌توان بخشی از واحدهای دفاع اقتصادی به‌شمار آورد. هر خانه یک لانچر جنگ اقتصادی و هر محله یک پایگاه موشکی جنگ اقتصادی است و میادین و اجتماعات مردمی نیز اتاق جنگ و میدان وضعیت جنگ اقتصادی خواهند بود. جالب این‌که نام‌گذاری سال جاری از سوی رهبر انقلاب که فروردین گذشته انجام شد، با وجود آن‌که در اوج جنگ نظامی رقم خورد، ترکیبی از اقتصاد، مقاومت، وحدت ملی و امنیت را نشان می‌دهد: «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی». این موضوع را نباید به معنای سلب مسئولیت دولت و انتقال آن به مردم تلقی کرد. چون در این صورت ممکن است به توصیه‌ای اخلاقی برای جبران ناکارآمدی اقتصادی تبدیل شود. این موضوع چه‌بسا مستلزم بازتعریف رابطه اقتصادی مردم و دولت باشد برای خروج هرچه بیشتر دولت از تصدی‌گری، احیای بخش تعاون، متناسب‌سازی فرایندها و بسترسازی برای تبدیل اقتصاد خرد مردمی به یک سیستم فراگیر اقتصادی. امری که می‌تواند به تجربه عملی مردمی‌سازی اقتصاد و طراحی الگوی بومی پیشرفت تبدیل شود. مردم علاوه بر مدیریت مصرف می‌توانند به تولید خانگی بخشی از مواد غذایی و مصرفی، تعمیر و بازاستفاده از وسایل بادوام، ایجاد شبکه‌های محلی مبادله کالا و به‌ویژه کالاهای مازاد مصرف بپردازند یا در تأمین مالی این اقدامات مشارکت کنند. اما بسیاری از این امور نیاز به تسهیل‌گری دولت در صدور مجوزها، تأمین مواد اولیه، ایجاد بازار فروش، خرید تضمینی یا پیش‌خرید، اتصال تولیدکننده خانگی به زنجیره تولید رسمی و اعطای تسهیلات خرد یا دست‌کم زمنیه‌سازی برای آن را دارد. از همه این‌ها مهم‌تر، شناسایی، شبکه‌سازی و سازمان‌دهی ظرفیت‌های تولیدی مردم است. این بستر هم‌اکنون در تجمعات شبانه مردم که تاکنون شاهد حضور نمادین و سیاسی‌امنیتی مردم بوده‌اند، فراهم است و این انرژی مردمی می‌تواند برای عبور از چالش‌های اقتصادی نیز آزاد شود. طی ماه‌های گذشته بازارچه‌هایی نیز در بسیاری از میادین شکل گرفته است. این تجمعات می‌توانند به نقطه اتصال ظرفیت‌های پراکنده محله تبدیل شوند؛ از آموزش‌های حرفه‌ای گرفته تا به اشتراک گذاشتن ظرفیت‌های تأمین و تولید و توزیع. اما بهره‌گیری از این بسترها نیازمند هسته‌های محل‌محور، مثل مساجد و به‌ویژه پایگاه‌های بسیج است که البته هنوز جای خود را در این جنگ وجودی پیدا نکرده و امید است با تغییرات جدید و حکم رهبر انقلاب، احیا شود و در خدمت انقلاب قرار گیرد. بیشتر بخوانید: زندگی باید کرد اعتراض به ارزانی! قانون بقای ناترازی! امتداد «خیابان» کجاست؟ نبرد مردمی با دشمن مردم سقوط ریال در وفاق سکوت تحمل ریاضت با طعم عدالت توزیع یارانه یا خوردن سرمایه؟ بسیج در میدان جنگ وجودی ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
یک نان را چندنفری می‌خوریم؟ «یک نان را سی‌وشش میلیون نفری می‌خوریم؛ اما زیر بار ذلت نمی‌رویم». این جمله‌ای است که محمدعلی رجائی رئیس دولت وقت ایران، چهل و شش سال پیش، در ابتدای جنگ تحمیلی رژیم بعث و تشدید هم‌زمان تحریم‌های آمریکا پشت تریبون دانشگاه تهران گفت. در همان روزهایی که ایران ما نه فقط با جنگ، بلکه با بحرانی به‌مراتب ابتدایی‌تر روبه‌رو بود: نان. کشوری که به‌تازگی با انقلابی مردمی از وابستگی رها شده و قامت راست می‌کرد، با بحران‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی دست به گریبان بود و حالا در معرض جنگی ویران‌گر هم قرار گرفته بود و مسئله‌اش نه فقط جنگ، که نان مردمش هم بود. نانی که بخشی از گندمش در ازای دلارهای نفتی از آمریکا وارد می‌شد و جنگ و تحریم، دوراهی گرسنگی و تسلیم را پیش روی دولت‌مردان ترسیم می‌کرد. اما از آن روز که در دوراهی گرسنگی و تسلیم قرار داشتیم، نزدیک پنج دهه گذشته است. در این مدت طولانی‌ترین جنگ کلاسیک قرن بیستم را در برابر متجاوزان بعثی و حامیان بین‌المللی‌اش پشت سر گذاشتیم، دهه‌ها تحریم و محاصره اقتصادی را در سطوح مختلفش تجربه کردیم، با همه کاستی‌ها و سوء مدیریت‌ها پیشرفت کردیم و به قدرت منطقه‌ای تبدیل شدیم و یک‌سال است که در برابر ابرقدرت جهان و دو قدرت هسته‌ای هم‌چنان ایستاده‌ایم. در این مدت شاید تنها دلیلی که با جمعیت 90میلیونی گرسنه نماندیم، این بود که هراسی از گرسنگی نداشتیم! فشارها را به «شکست» ترجمه نکردیم، واقعیت تلخ تحریم و فشار را پذیرفتیم و به‌جای تسلیم در برابر دشمن برای رفع تحریم و کاهش فشار، از فشارها و تحریم‌ها عبور کردیم و قوی‌تر شدیم. وقتی فشار اقتصادی و گرسنگی به ابزار تحمیل اراده سیاسی دشمن برای شکستن اراده ملت تبدیل می‌شود و نان مردم با تسلیم گره می‌خورد، پاسخش چیزی جز همان جمله شهید رجائی نیست. شکست دشمن آن‌جاست که بفهمد فشار اقتصادی، به نتیجه سیاسی مورد نظرش نمی‌انجامد. سخن از مطلوبیت ریاضت و گرسنگی نیست و چنین تصویری هم برای کشور ما نزدیک به محال است. اما از عزت و ذلت هم که بگذریم، با عقل معاش هم می‌شود فهمید نانی که زیر دست دشمن باشد و زیر بار تسلیم به دست آید، به آسانی از گلوی کسی پایین نمی‌رود. دشمنی که طعم پیروزی را مزمزه کرده، هربار تهدید بزرگ‌تری را روی میز خواهد گذاشت و امتیاز بیشتری را طلب خواهد کرد. هزینه‌ای که برای ایستادگی و استقلال می‌دهیم، هزینه نیست، سرمایه‌گذاری برای آینده است؛ و رفاهی که برای فرار از فشارها و با فروختن استقلال به دست بیاید، رفاه نیست، در واقع مصرف کردن آینده و فرصت‌های آیندگان است. و ما حق نداریم آینده این سرزمین را برای رفاه گذرای خود به آتش بکشیم. نسلی که برای فرار از سختی‌ها استقلال فردایش را می‌فروشد، فرصتی برای ساختن و پیش رفتن نمی‌یابد. حتی ترامپ هم این موازنه هزینه و فایده را در تجاوزاتش درنظر می‌گیرد و معتقد است تحمل سختی در قبال اهداف بلندمدت، هرچند دروغین و ادعایی، ارزشش را دارد: «وقتی به مردم بگویید برای مدتی باید مبلغ بیشتری برای سوخت بپردازند، چون می‌خواهیم از تهدید نابودی با سلاح هسته‌ای جلوگیری کنیم، خواهند گفت که اشکالی ندارد». حالا پس از چهل و شش سال می‌شود ارزش آن ایستادگی و آمادگی برای تقسیم یک نان بین سی‌وشش میلیون نفر را فهمید. مقاومتی که ایران را در برابر اشغال صدام و تجزیه گروهک‌ها و وابستگی شرق و غرب نگاه داشت و تا چند دهه در برابر تجاوزات دشمنان بیمه کرد. و ما امروز در موقعیتی مشابه هستیم که آیندگان درباره‌اش قضاوت خواهند کرد. بیشتر بخوانید: لانچرهای جنگ اقتصادی امتداد «خیابان» کجاست؟ سقوط ریال در وفاق سکوت تحمل ریاضت با طعم عدالت توزیع یارانه یا خوردن سرمایه؟ ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
مجوز واردات و در اوج بحران ارزی! وارداتی که به اسم منابع ارزی ایرانیان خارج از کشور انجام می‌شود، ولی عملا به امتیازی برای آن‌ها تبدیل می‌شود و پول خودرو به اضافه حاشیه سودش را به شکل ارزی خارج خواهد کرد! و عجیب این‌که در مقابل این حجم خروج ارز، خودروهای گران و پرمصرفی وارد می‌شود که نه کمکی به بازار خودرو می‌کند و نه کاهش مصرف بنزین. و بدتر از همه دامن زدن به نابرابری و حس تبعیض در اوج تحریم‌ها! مطابق توصیه ریچارد نفیو در کتاب : در عین تحریم اقلام مختلف، واردات کالاهای لوکس را از مستثنا كنید تا به احساس اجتماعی تحریم‌شدگی و بیشتر دامن بزند و ذخیره ارزی ایران با سرعت بیشتر و زودتر تحلیل برود... در ویراستی ببینید و نظر دهید: virasty.com/valianpour بیشتر بخوانید: لانچرهای جنگ اقتصادی سقوط ریال در وفاق سکوت تحمل ریاضت با طعم عدالت یک نان را چندنفری می‌خوریم؟ ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
جنگی که خواهد بود در حالی‌که همه گمانه‌زنی‌ها حول‌وحوش ادامه جنگ و چگونگی پایان آن می‌چرخد، موضوعات دیگری هم هست که کم‌تر مورد توجه واقع می‌شود؛ این‌که چه تصویری از این جنگ در حافظه جمعی ما ثبت خواهد شد؟ و کلا «جنگ» برای مردم چه معنایی داشته و خواهد داشت؟ پرسشی که را از همین امروز باید به فکر پاسخش بود و زمینه‌های روایتش را فراهم آورد. درست است که تاریخ رسمی جنگ و عملیات‌هایش را فرماندهان و سیاسیون ثبت می‌کنند، اما تصویری که در حافظه جمعی ثبت می‌شود لزوما همان تصویر رسمی نیست. پس از پایان جنگ، پرسش‌ها تازه شروع می‌شود؛ چه کسی پیروز شد؟ با خرابی‌ها چه کنیم؟ اصلا چرا جنگ شد؟ مقصر که بود؟ چرا ایستادیم؟ آیا می‌شد از آن جلوگیری کرد؟ تصمیمات درست و غلطی که گرفتیم؟ امر ملی بود یا مربوط به طبقه‌ای خاص؟ و پرسش‌های دیگری که تجربه‌اش را در دوران پس از دفاع مقدس هشت‌ساله هم داشته‌ایم و سال‌ها با تبعاتش دست‌وپنجه نرم کردیم. روایت رسمی به‌درستی بر مفاهیمی مثل پیروزی، دستاوردها، ایستادگی، فداکاری، وحدت، نقش نیروهای مسلح، حمایت مردم و شکست دشمن تأکید خواهد کرد که این روایت برای ساختن معنای سیاسی و حتی امنیتی جنگ ضروری است. اما این تنها بخشی از واقعیت و روایت نیمه پر لیوان است و تنها روایت موجود هم نخواهد بود. دشمنان و رسانه‌های معارض هم از زاویه خود روایت خواهند کرد؛ قربانیان جنگ، خسارت‌ها، فرصت‌های از دست رفته، مشکلات اقتصادی، تبعات تصمیمات سیاسی و نظامی، اختلافات داخلی و اعتراضات به تصمیمات و عملکردها هر کدام می‌تواند محمل روایتی دیگر از جنگ باشد. در این میان تحلیل‌گران غیررسمی و منتقدین انقلابی باید بتوانند روایتی جامع ارائه کنند که نگاهی متوازن به واقعیت‌های جنگ داشته باشد و ضمن حفظ رویکرد امیدآفرین، روایت نیمه خالی لیوان را نیز از دشمن بگیرد تا به تجربه جنگ و صلح‌های آینده بدل شود و مایه رشد و صلاح جامعه قرار گیرد. اما شاید مهم‌تر از همه این‌ها، روایت‌های غیررسمی مردم در رسانه‌های نوین است که به بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان تبدیل خواهد شد. نسل آینده ممکن است جنگ را نه از لابه‌لای کتاب‌های تاریخ و گزارش‌های خبری‌تحلیلی و صفحات روزنامه‌ها یا حتی مستندهای فاخر، بلکه از تصاویر و داستان‌ها و حس‌وحال‌های ثبت‌شده در تلفن‌های همراه و شبکه‌های اجتماعی درک کند. حافظه دیجیتال گسترده و شخصی‌سازی شده‌ای که ممکن است جای حافظه رسمی را بگیرد. طبیعی‌ست که هیچ جامعه‌ای جنگ را یک‌سان تجربه نمی‌کند. هر فرد ممکن است تجربه‌ای منحصربه‌فرد از جنگ داشته باشد که چه‌بسا در تضاد و تناقض با تجربیات دیگران باشد؛ از تجربه فقدان و مجروحیت خسارت گرفته تا دلهره و غرور و همدلی. اما تحلیل این زیست‌بوم هم می‌تواند تصویری کلی از این حافظه‌های شخصی منتشرشده به دست دهد و برآیند آن را ترسیم کند. این جنگ‌های متفاوت در حافظه یک جامعه، نقاطی کانونی هم دارند که در خاطره جمع بیشتری از مردم نشسته‌اند و عده زیادی را با خود همراه کرده‌اند. نقاطی مثل مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب و به‌ویژه تجمعات شبانه‌ای که از اولین روز جنگ استمرار داشته و بیش از نیمی از مردم را با خود همراه کرده است، بستری هستند که زمینه روایت جامع‌تری از تجربه زیسته این مقطع خاص تاریخی را فراهم می‌کنند و درک بهتری از معنای جنگ در حافظه مردم به دست می‌دهند. این گنجینه باارزش را باید دریافت و برای ثبت و ضبطش برنامه داشت. بیشتر بخوانید: روایت یا واقعیت؟ تبیین با کدام اعتبار؟ تبیین نیمه خالی لیوان! روایت اول؛ روایت مردم امتداد «خیابان» کجاست؟ نبرد مردمی با دشمن مردم بسیج در میدان جنگ وجودی روایی نقد در سایه روایت فتح ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
خیابان را روایت کنیم خاطرات و روایت‌های مردمی، از جمله مهم‌ترین منابع شناخت تاریخ اجتماعی ماست؛ روایت‌هایی که به‌طور معمول در اسناد رسمی، گزارش‌های اداری و اخبار روزانه ثبت نمی‌شوند و با گذشت زمان بخش قابل توجهی از جزئیات خود را از دست می‌دهند. چون مردم، مهم‌ترین راویان تاریخ هستند و بسیاری از رخدادهای اجتماعی را نمی‌توان صرفا از طریق مراجع رسمی بازسازی کرد. تجمعات شبانه‌ای که از دهم اسفند سال گذشته در نقاط مختلف کشور شکل گرفته و استمرار یافته‌اند، علاوه بر ابعاد اجتماعی و سیاسی، بخشی از تجربه زیسته شهروندان در یک مقطع تاریخی خاص محسوب می‌شوند. این نقاط ظرفیت آن را دارند که به‌عنوان یک مکان‌خاطره مورد مطالعه و مستندسازی قرار گیرد. البته اهمیت آن‌ها صرفا در مکان و رویداد تجمع نیست؛ بلکه انسان‌ها، خاطرات، انگیزه‌ها، مناسبات اجتماعی، تغییرات محیطی، تجربه‌های شخصی و روایت‌های متفاوت شهروندانی در این تجربه جمعی حضور داشته‌اند آن را ارزش‌مند کرده‌اند. بخش قابل توجهی از این اطلاعات، در صورت ثبت نشدن، با گذشت زمان از بین خواهد رفت؛ زیرا حافظه افراد، تصاویر تلفن همراه، پلاکاردها، پیام‌ها، خاطرات شفاهی و جزئیات اتفاقات روزانه، منابعی در معرض زوال هستند. ثبت این روایت‌ها در زمان وقوع، این امکان را فراهم می‌کند که در آینده هم بتوان به روایت‌های دست اول از یک مقطع تاریخی دسترسی داشت. محققان اجتماعی باید از این گنجینه ارزش‌مند استفاده کنند که البته با توجه به گستردگی و پراکنش تجمعات، این کار می‌تواند بخشی از کنش فعالان اجتماعی حاضر در هر تجمع باشد. دغدغه‌مندان خود می‌توانند با استفاده از روش تاریخ شفاهی به مستندسازی شهری بپردازند تا این بخش از تاریخ اجتماعی معاصر ما اسیر روایت‌های سطحی نشود. برای این کار هم باید مکان را روایت کرد و هم انسان‌ها را که با توجه به اقتضائات جغرافیایی و انسانی هر منطقه ممکن است روایت منحصربه‌فردی را به دست دهد. در روایت مکان، تاریخچه، روند شکل‌گیری و تحولات آن در کنار مناسبات اجتماعی و فضای حاکم بر تجمع در دوره‌های مختلف مدنظر است و در روایت انسان‌ها، ثبت خاطرات و تجربه‌های شخصی افرادی که به‌صورت مستمر یا مقطعی در این تجمع حضور داشته‌اند. در واقع برای روایت این رخداد اجتماعی باید این سؤالات دنبال شود که در تجمعات شبانه چه گذشت و چه کسانی در این رویداد حضور داشتند و این تجربه را چگونه زیستند. و بدیهی است که هرقدر راویان بیشتری درگیر این موضوع باشند، به روایت جامع‌تری خواهیم رسید. باید توجه داشت که برای شناخت یک پدیده مردمی نباید در دام شهرت افتاد. یک روایت جامع صرفا به افراد شناخته‌شده یا فعال در برگزاری تجمع و خاطرات و تجربه‌های خاص بسنده نمی‌کند و روایت طیف وسیعی از افراد حاضر در تجمع و تنوعی از اقشار مختلف جوان، سال‌مند، بانوان، خانواده‌ها و... را دربرمی‌گیرد؛ چه حاضران مستمر و چه شرکت‌کنندگان مقطعی یا حتی کسبه و ساکنان محدوده که تجربه‌ای از این رویداد دارند. روایت «مکان» شامل یک خط زمانی از رویداد و فراز و فرودهای آن است و از آغاز تجمع تا نقاط عطف و اتفاقات مهم، مناسبت‌های ویژه، تغییرات فضای تجمع، تغییرات جمعیتی، ریزش‌ها و رویش‌ها، تغییرات برنامه‌ها، مشارکت‌ها و ابتکارات مردمی، روند ساختاریافتگی و... رادربر می‌گیرد. اما روایت افراد می‌تواند در سه سطح انجام شود. روایت شخصی؛ شامل معرفی افراد و شغل و پیشینه اجتماعی و انگیزه و دفعات حضور. تجربه تجمع؛ شامل خاطرات و مهم‌ترین اتفاقات و تجربیات حضور و ادراکی که از تغییرات داشته‌اند. و تحلیل و برداشت شخصی؛ شامل معنای تجمع و مردم حاضر برای افراد و تأثیرش بر زندگی شخصی و اجتماعی یا حتی تأثیری که بر محله، شهر و آینده دارد. این اقدام علاوه بر ثبت و بایگانی بخشی از تاریخ اجتماعی از طریق روایت‌های مستقیم شهروندان از یک رخداد اجتماعی، امکان تولید محتوای فرهنگی و رسانه‌ای را نیز فراهم می‌کند و به درک تغییرات و روندهای یک امر اجتماعی و آینده رویدادهای اجتماعی‌سیاسی نیز کمک خواهد کرد. بیشتر بخوانید: روایت یا واقعیت؟ جنگی که خواهد بود تبیین با کدام اعتبار؟ امتداد «خیابان» کجاست؟ نبرد مردمی با دشمن مردم بسیج در میدان جنگ وجودی روایی نقد در سایه روایت فتح تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
تحمل مردم تا کجاست؟ رئیس مجلس دیروز در نطق پیش از دستور جلسه علنی مجلس اصلی‌ترین نبرد را در میدان تولید و معیشت مردم اعلام کرد که چالش‌هایش را در نوسانات شدید قیمت ارز، تورم، بیکاری و مدیریت بازار نشان داده و باید برای آن‌ها تدابیر کوتاه‌مدت و دائمی داشت. محمدباقر قالیباف همچنین گفته است مردمی که تا پای جان مقابل دشمن ایستاده‌اند، سختی‌ها را تحمل می‌کنند؛ اما سوء‌مدیریت و کم‌کاری را تحمل نخواهند کرد و انتظار مدیریت سریع این میدان را دارند. این نکته مهمی است که مصلحت‌اندیشی‌های دوران جنگ نباید به حاشیه امنی برای سوءمدیریت و کم‌کاری تبدیل شود و تأکید بر نقاط قوت و پیروزی‌ها، نباید به انکار ضعف‌ها و مصونیت مدیریتی بینجامد. چه این‌که همین ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها اگر نادیده گرفته شوند و به حال خود رها شوند، ممکن است ورق جنگ را برگردانند و ضعف‌های داخلی، حتی جنگ برده را به هزیمت بکشانند. واقعیت این است که هر جنگی واقعا هزینه دارد و همه اعضای جامعه در معرض جنگ، کمابیش در معرض پرداخت این هزینه‌ها خواهند بود. مردم ما هم در این پنج دهه سه جنگ بزرگ را از سر گذرانده‌اند و نشان داده‌اند که با سختی‌های جنگ بیگانه نیستند. مردم می‌دانند که گرانی، کمبود، محدودیت، صف، خاموشی یا کاهش مقطعی رفاه بخشی از هزینه‌های جنگ و سرمایه‌گذاری برای آینده ایران است و این هزینه در برابر هزینه تسلیم و نابودی، رقمی نیست. اما آن‌چه باعث ناامیدی می‌شود و سرمایه اجتماعی را متزلزل می‌کند، تحمل مضاعف سختی‌هایی‌ست که با تدبیر و تلاش جهادی قابل مدیریت و رفع و رجوع بوده و ممکن است با سوءمدیریت یا کم‌کاری شماری از مسئولان ناکارآمد بر جامعه تحمیل شده باشد. یعنی وقتی مردم مجبور باشند در کنار سختی‌های جنگ و عداوت دشمنان کشور، ضعف توزیع کالا و گرانی‌های ناشی از آن، سهل‌انگاری در برابر قاچاق، هدررفت منابع و فاسد شدن کالاهای اساسی در انبارها، تصمیمات متناقض، جاری بودن بروکراسی معمول، پرداختن به امور دست‌چندم و... را هم تحمل کنند. در واقع هزینه‌ای که دشمن بر کشور تحمیل می‌کند، قابل تحمل است؛ ولی هزینه‌ای که از داخل کشور بر مردم تحمیل می‌شود را چگونه می‌توان تحمل کرد؟ حتی هزینه مسائل ساختاری و نظام حکمرانی نیز اگر چشم‌انداز مثبت و اراده‌ای برای حل مسئله وجود داشته باشد، قابل تحمل است، اما موضوع سوءمدیریت و کم‌کاری چیزی نیست که در این شرایط به سادگی قابل هضم باشد. چون مردم توقع ندارند علاوه بر هزینه جنگ، هزینه‌تراشی در اداره جنگ هم بر دوششان سنگینی کند. از همه این‌ها سهمگین‌تر، احساس بی‌عدالتی و نابرابری در تحمل این سختی‌هاست. یعنی جایی که خانواده حقوق‌بگیری که قدرت خریدش از ابتدای سال تاکنون کاهش یافته و خود نیز راه صرفه‌جویی در پیش گرفته، هم‌زمان شاهد نابرابری نامتعارف دستمزدها، مصارف غیرضروری، امتیازات خاص، سوءاستفاده و احتکار هم باشد. مقاومت مردمی زمانی پایدار می‌ماند که مردم احساس کنند همه در کنار هم و با هم در حال مبارزه‌اند و مسئولانشان هم در حال مقاومت و بلکه مجاهدت هستند. مضاف بر این‌که تاب‌آوری را فقط از جامعه و مردم نمی‌توان انتظار داشت؛ بلکه حکومت نیز باید تاب‌آوری خود را بالا ببرد؛ چه در عرصه مدیریتی و تطبیق با شرایط جنگی و چه در عرصه تحمل و نقدپذیری. از سوی دیگر ناکارآمدی یک دستگاه که در شرایط عادی ممکن است صرفا یک مشکل مدیریتی باشد، در شرایط جنگی می‌تواند به مسئله امنیت ملی تبدیل شود و به اندازه فشار خارجی هزینه‌ساز باشد. چراکه هدف دشمن از راهبرد فشار اقتصادی، چیزی جز ایجاد نارضایتی اجتماعی نیست و ناکارآمدی نیز همین نتیجه را در پی دارد. بنابراین در جنگ اقتصادی، اصلاح حکمرانی اقتصادی خودش بخشی از دفاع ملی است. اما مخاطب این بایدها طبیعتا دستگاه‌های نظارتی کشور هستند که مجلس شورای اسلامی در رأس آن‌هاست. مجلس است که می‌تواند با ابزارهای نظارتی خود معضلات اجرایی و مدیریتی را سامان دهد و این انتظار طبیعی مردم را تحقق بخشد. مجلسی که گرچه در هفته‌های اخیر به‌صورت مجازی آغاز به کار کرده، ولی تا رسیدن به «تراز مردم مبعوث‌شده» و تحقق فرمایشات رهبری راه درازی را در پیش دارد. بیشتر بخوانید: زندگی باید کرد تساهل علیه «آینده» حکم‌رانی در ترازوی عدلیه ایران پساجنگ؛ در تراز مردم در جستجوی حلقه مفقوده سقوط ریال در وفاق سکوت چشم‌اندازی که «تجربه» شد تحمل ریاضت با طعم عدالت چرا ماست‌ها کیسه نمی‌شود؟ روایی نقد در سایه روایت فتح ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! بیمه جمهوری با پیروزی جمهور ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی کنسرت سکوت در تاراج کرسنت صورت‌مسئله‌هایی که پاک نمی‌شود تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
جنگ اقتصادی روی زخم ناترازی اعلام رسمی دولت مبنی بر افزایش قیمت سوم بنزین را شاید بتوان اولین مواجهه مستقیم مردم با جنگ اقتصادی تلقی کرد. تصمیمی ناگزیر که برای مقابله با هدف‌گیری دشمن روی باک خودروهای مردم اتخاذ شده و قرار است شکاف تولید و مصرف بنزین را کاهش دهد و در میانه محدودیت ارزی، کشور را از واردات بنزین و ارزبری آن بی‌نیاز کند. جنگ اگرچه می‌تواند ناترازی را تشدید کند، اما نمی‌توان آن را محصول جنگ دانست. چراکه قیمت‌گذاری عجیب سوخت در ایران و ناترازی حاصل از مصرف بی‌رویه و قاچاق، معضلی ساختاری است که سال‌هاست کشور را درگیر خود کرده و بارها بر لزوم اصلاح آن تأکید شده است. در اصل مدیریت مصرف و واقعی کردن قیمت سوخت تردیدی نیست؛ مسأله‌ای که کشور را با پیامدهای سنگینی مثل مصرف بالا، قاچاق، استفاده غیربهینه از خودرو، فشار بر بودجه و منابع انرژی، یارانه بیشتر به خودروهای بیشتر و پرمصرف‌تر، ارزبری و وابستگی به واردات بنزین و عدم جذابیت سرمایه‌گذاری در بخش انرژی مواجه کرده تا کشوری با منابع عظیم انرژی به واردکننده بنزین تبدیل شود. با این وجود به‌جز طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها در سال‌های پایانی دهه هشتاد که با تحدیدها و تبصره‌های بعدی تداوم نیافت، هیچ طرحی برای حل این معضل به اجرا نرسیده و حتی در مقاطعی همان کارت بنزین و سهمیه‌بندی نیز حذف شده است! حالا دشمن بر همین نقطه ضعف و قصور و تقصیرهای دوران پیشاجنگ سوار شده و از این حربه برای فشار به ایران استفاده می‌کند. دشمنی که به تعبیر رهبر شهید انقلاب، مگس‌وار روی زخم‌های ناشی از مشکلات و ضعف‌ها می‌نشیند و به ضعف‌ها و کمبودها امید بسته است. هدف دولت از این اقدام نیز صرفا کنترل تقاضا در شرایط جنگی و پر کردن شکاف ۱۰ میلیون لیتری عرضه و تقاضاست. بنابراین در ورای این تصمیم، هدفی برای اصلاح اقتصادی، واقعی‌تر کردن قیمت انرژی و کاهش قاچاق مشاهده نمی‌شود. در این صورت جایی برای سخن گرفتن از سیاست‌های اصلاحی بلندمدت و بسته‌های جامع یا عدالت در یارانه انرژی نیست. اگچه در وضعیت جنگی نمی‌توان انتظار حل مسائل بنیادی و ساختاری را داشت، ولی اگر چنین اقداماتی در چارچوب طرح بزرگ‌تری انجام شود و نیم‌نگاهی هم به حل ناترازی ساختاری انرژی داشته باشد، چه‌بسا بتوان جنگ را به فرصتی برای اصلاح برخی ساختارها و رویه‌ها و حذف هزینه‌هایی تلقی کرد که کشور در شرایط عادی هم توان تحملشان را ندارد. در اقدام ساده دولت گرچه برخلاف طرح‌های اعلام‌شده از شوک‌درمانی پرهیز شده و این اصلاح آرام می‌تواند جامعه را برای اصلاحات جدی‌تر و بنیادی‌تری آماده کند، اما این‌که نرخ اعلام‌شده برای مصرف مازاد بر سهیمه توان تغییر رفتار مصرف‌کننده یا کشش بازار قاچاق را داشته باشد محل تردید است! این اقدام اگر نتواند تقاضای موجود را مدیریت کند، عملا کاهش معناداری در فاصله‌اش با طرف عرضه اتفاق نخواهد افتاد و صرفا به قیمت‌گذاری بخشی از عرضه اکتفا شده است. موضوعی که هدف دولت را محقق نخواهد کرد و پس از مدت کوتاهی با کمبود بنزین و تداوم ناترازی، دوباره با لزوم اصلاحات اضطراری و هزینه‌های اجتماعی آن مواجه خواهیم شد. به‌نظر می‌رسد این افزایش نرخ به‌تنهایی تکافوی همین هدف اضطراری را هم نخواهد داد و سیاست‌های غیرقیمتی در تنظیم‌گری سهمیه‌ها و به‌ویژه محدود کردن عرضه نرخ سوم اثر بیشتری در مدیریت وضعیت فعلی داشته باشد. گذشته از این، موضوع سوخت و بنزین در دوران جنگ صرفا یک موضوع اقتصادی نیست و پیوند مستقیمی با تحرکات نظامی کشور و تاب‌آوری اجتماعی نیز دارد که نهایتا امنیت انرژی را به امنیت ملی پیوند می‌زند. بنابراین صرفا رفع ناترازی یا بی‌نیازی از واردات کافی نیست و باید بتوان در سخت‌ترین شرایط قابل پیش‌بینی و حتی فرض کاهش تولید داخلی، این کالای راهبردی را برای مدت طولانی و با اولویت نظامی و منافع عمومی تأمین کرد. بیشتر بخوانید: قانون بقای ناترازی! لانچرهای جنگ اقتصادی زیرساخت جنگ زیرساختی سقوط ریال در وفاق سکوت توزیع یارانه یا خوردن سرمایه! تحمل ریاضت با طعم عدالت یک نان را چندنفری می‌خوریم؟ ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! ضعف‌زدایی بدون ضعیف‌نمایی صورت‌مسئله‌هایی که پاک نمی‌شود... تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour