🌙 جلوگیری از برگزاری نماز عید به شیوه پیامبر(ص) توسط مأمون!
👣 یکی از رخدادهای مهم زندگی #امام_رضا (علیه السلام) پس از مسأله ولایتعهدی، حرکت امام به سوی مصلی برای برگزار کردن نماز #عید_فطر بوده است.
👌اهمیت این رخداد تا آنجا است که #مأمون به طور آشکار در برابر آن واکنش نشان می دهد و رازی را که همواره در مخفی نگاهداشتن آن می کوشید، ناخواسته افشا می کند.
👥 دو تن از شاهدان عینی آن رخداد تاریخی - #یاسر_خادم و #ریان_بن_صلت - واقعه را چنین گزارش کرده اند:
🌙 عید #فطر فرا رسید. مأمون به دلیل بیماری یا به دلیل دیگر (١) به #علی_بن_موسی (علیه السلام) پیام داد و از وی خواست تا نماز عید را برگزار کند.
⚜ امام بر اساس آنچه قبلاً شرط نهاده بود در مراسم حکومتی نقشی ایفا نکند و اقامه نماز عید زیر نظر حکومت صورت می گرفت، از پذیرش این درخواست امتناع کرد.
🏰 مأمون پیام داد هدف از این پیشنهاد، تثبیت ولایتعهدی است و دوست دارم مردم به این وسیله اطمینان پیدا کنند که براستی ولایتعهدی را پذیرفته ای. علاوه بر این، مایلم مردم به فضیلت وبرتری تو آگاه شوند.
📿 سرانجام در نتیجه پا فشاری خلیفه، امام پیشنهاد وی را پذیرفت، بدان شرط که نمازی همچون جدش رسول الله (ص) اقامه کند.
🌄 مأمون نیز شرط را پذیرفت و دستور داد تا نظامیان، درباریان و توده مردم، صبحگاهان نزدیک خانه امام اجتماع کنند و هنگام خروج از منزل امام، حضرت را به سوی مصلی همراهی نمایند.
👥👥 مردم اطراف خانه امام و در مسیر اجتماعی کردند، عده ای نیز در پشت منازل خود منتظر دیدن حضرت با آن سیره نبوی و هیبت علوی بودند.
👣 امام از منزل بیرون آمدند، در حالیکه خود را خوشبو ساخته، ردایی بر دوش انداخته، عمامه ای از کتان بر سر، عصایی به دست، با پای برهنه، با گامهایی استوار، با طمأنینه و وقار راهی مصلی شدند.
✊ با تکبیر حضرت، فریاد تکبیر مردم در کوچه و خیابان طنین انداخت. سواره نظام ها به احترام امام پیاده شدند و همگان کفشهای خود را از پای بیرون آوردند.
👥👥 فریاد تکبیر از یک سو و گریه شوق مردم از سوی دیگر، فضایی بی نظیر بر شهر #مرو حاکم ساخت که تا آن روز سابقه نداشت.
🏰 #فضل_بن_سهل با دیدن آشفتگی اوضاع، خود را به خلیفه رساند و مأمون را از شرایط موجود و نتایج آن آگاه ساخت و یادآور شد که اگر امام با این وضع به اقامه نماز بپردازد، چنان تاثیری بر مردم خواهد گذاشت که جایگاه خلیفه در نظر مردم بی ارج شده، همه دل ها به علی بن موسی متوجه می شود.
🏇 مأمون بدون درنگ دستور داد تا حضرت را از نیمه راه باز گردانند و چنین کردند. (٢)
👣 در بازگشت به منزل، امام (علیه السلام) با اندوه بسیار می فرمود:
🔅«اللهم ان کان فرجی بالموت فعجل لی الساعه»:
🔅بار خدایا اگر گشایش من از وضعیت کنونی ام به مرگ من است، هم اینک در آن تعجیل بفرما. (٣)
📗 امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) امام رأفت و معرفت - احمد ترابی.
١. کشف الغمه ۳/۸۷؛ الفصول المهمه ۲۶۰.
٢. عیون اخبار الرضا، ۱۵۰ - ۱۵۱؛ کشف الغمه ۳/۱۰۶ و ۱۰۷.
٣. بحارالانوار، ۴۹/۱۴۰.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
#سـیـره_اهـل_بیـٺ
#داستان_کوتاه
#روایت
⚔️ دعبل و دزدان قافله!!
💰 دعبل کیسه طلا و #جبه را گرفت، به همراه یک قافله از #مرو خارج شد، در بین راه دزدها به قافله حمله کردند و تمام وسایل را گرفتند، دست های همه از جمله دعبل را بستند و شروع به تقسیم اموال قافله نمودند اتفاقاً یکی از آن ها این شعری را که دعبل سروده بود خواند:
🔅اری فیئهم من غیرهم متقسما
🔅و ایدیهم من فیئهم صفرات
🔅«می بینم اموال آنها در بین دیگران تقسیم می شوند و خودشان دستشان از اموال آنها خالی است».
👳🏻♂️ دعبل #شعر خود را شنیده، به آن مرد گفت: این شعر را چه کسی سروده؟
👨🏻دزد گفت: #دعبل_بن_علی_خزاعی!
👳🏻♂️ دعبل گفت: من همان دعبل سراینده این شعر هستم!
⛺ دزد همین که این را شنید، پیش رئیس دزدها که بالای تل مشغول نماز بود!
👨🏻 دوید و گفت: دعبل، در میان کاروان دست بسته است.
👴🏻 رئیس دزدها این سخن را که شنید نزد دعبل آمد و پرسید: تو دعبل هستی؟
👳🏻♂️ گفت: آری.
👴🏻 گفت: قصیده ات را بخوان.
📜دعبل همه قصیده اش را خواند.
👴🏻 رئیس دزدها #قصیده را از اول تا آخر شنید، سپس دستور داد که دست دعبل و افراد کاروان را باز کردند و تمام اموالی را که گرفته بودند به آنها باز گردانیدند.
🐫🐪🐪 دعبل از آنجا به قم آمد، مردم #قم درخواست کردند که قصیده را بخواند.
🕌 گفت: همه را به مسجد جامع دعوت کنید. پس از اجتماع مردم بالای منبر رفت و قصیده اش را خواند و مردم اموال فراوانی به او بخشیدند.
👥👥 وقتی که جریان جبه #حضرت_رضا (ع) را شنیدند، تقاضا کردند که جبه را در مقابل صد هزار دینار به آنها بفروشد، دعبل حاضر نشد!
💰گفتند: مقداری از آن را به هزار دینار بفروش.
👳🏻♂️ باز دعبل قبول نکرد!
⚔️ از قم خارج شد کمی فاصله گرفته بودت گروهی از جوانان به دنبال او رفته و جبه را به زور از او گرفتند!!
👳🏻♂️دعبل به قم برگشت و تقاضا کرد که جبه را به او بدهند ولی آنها نپذیرفتند و گفتند پولش را می دهیم، و دیگر جبه را نخواهی دید.
👌🏻دعبل وقتی که مأیوس شد، تقاضا کرد قطعه ای از جبه را به او بدهند، این پیشنهاد را پذیرفتند.
💰قطعه ای از جبه را به او دادند و بقیه را به هزار دینار از او خریدند.
🐪 دعبل به وطن باز گشت، دید دزدها در منزل داشته همه را برده اند، دعبل صد دینار را که حضرت به او عطا کرده بود، هر دینارش را به صد درهم فروخت و مبلغ ده هزار درهم به دست آورد. و در نتیجه زندگی اش را دوباره سامان داد و به یاد آورد که #امام_رضا (علیه السلام) هنگام دادن آن پول فرمود:
🔅این پول را بگیر به آن نیاز خواهی داشت. (۱)
📚 پی نوشت:
۱. بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۲۳۹.
📗داستان های بحارالأنوار، جلد ۶،
محمود ناصری.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔 eitaa.com/partoweshraq
▶🆔 sapp.ir/partoweshraq
#روایت
#کرامات
#داستان_کوتاه
#سـیـره_اهـل_بیـٺ
پرتو اشراق
🌙 نماز عيد امام رضا (علیه السلام)
⚔ #مأمون، خليفه باهوش و با تدبير عباسى، پس از آنكه برادرش محمد امين را شكست داد و از بين برد و تمام منطقه وسيع خلافت آن روز تحت سيطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جزء خراسان آن روز بود) به سر مى برد كه نامه اى به #امام_رضا (عليه السلام) در مدينه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد.
🌹 حضرت رضا عذرهايى آورد و به دلايلى از رفتن به مرو معذرت خواست.
📜 مأمون دست بردار نبود نامه هاى پشت سر يكديگر نوشت تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خليفه دست بردار نيست!
🌴🐪🐫 امام رضا از مدينه حركت كرد و به #مرو آمد.
🏰 مأمون پيشنهاد كرد كه بيا و امر خلافت را به عهده بگير. امام رضا كه ضمير مأمون را از اول خوانده بود و مى دانست كه اين مطلب صد در صد جنبه سياسى دارد، به هيچ نحو زير بار اين اين پيشنهاد نرفت!
⏳ مدت دو ماه اين جريان ادامه پيدا كرد، از يك طرف اصرار و از طرف ديگر امتناع و انكار. آخرالامر مأمون كه ديد اين پيشنهاد پذيرفته نمى شود، موضوع ولايت عهد را پيشنهاد كرد.
☝️🏻اين پيشنهاد را امام با اين شرط قبول كرد كه صرفاً جنبه تشريفاتى داشته باشد، و امام مسؤليت هيچ كارى را به عهده نگيرد و در هيچ كارى دخالت نكند.
🔥 مأمون هم پذيرفت!
📜 مامون از مردم بر اين امر بيعت گرفت. به شهرها بخشنامه كرد و دستور داد به نام امام سكه زدند و در منابر به نام امام خطبه خواندند.
🌙 روز عيدى رسيد (عيد قربان) مأمون فرستاد پيش امام و خواهش كرد كه در اين #عيد شما برويد و نماز عيد را با مردم بخوانيد تا براى مردم اطمينان بيشترى در اين كار پيدا شود.
🌹امام پيغام داد كه: «پيمان ما بر اين بوده كه در هيچ كار رسمى دخالت نكنم، بنابراين از اين كار معذرت مى خواهم».
🔥 مأمون جواب فرستاد: مصلحت در اين است كه شما برويد تا موضوع ولايت عهد كاملاً تثبيت شود. آن قدر اصرار و تاكيد كرد كه آخرالامر امام فرمود:
🌹«مرا معاف بدارى بهتر است و اگر حتما بايد بروم، من همان طور اين فريضه را ادا خواهم كرد كه رسول خدا و على بن ابيطالب ادا مى كرده اند».
🔥 مأمون گفت: «اختيار با خود تو است، هر طور مى خواهى عمل كن!!»
🌄 بامداد روز عيد، سران سپاه و طبقات اعيان و اشراف و ساير مردم، طبق معمول و عادتى كه در زمان خلفا پيدا كرده بودند، لباسهاى فاخر پوشيدند و خود را آراسته بر اسبهاى زين و يراق كرده، پشت در خانه امام، براى شركت در نماز عيد حاضر شدند.
👥👥 ساير مردم نيز در كوچه ها و معابر خود را آماده كردند و منتظر موكب با جلالت مقام ولايت عهد بودند كه در ركابش حركت كرده به مصلى بروند، حتى عده زيادى مرد و زن در پشت بامها آمده بودند تا عظمت و شوكت موكب امام را از نزديك مشاهده كنند. و همه منتظر بودند كه كى در خانه امام باز و موكب همايونى ظاهر مى شود.
👣 از طرف ديگر، حضرت رضا، همان طور كه قبلاً از ماءمون پيمان گرفته بود، با اين شرط حاضر شده بود در نماز عيد شركت كند كه آن طور مراسم را اجرا كند كه رسول خدا و على مرتضى اجرا مى كردند، نه آن طور كه بعدها خلفا عمل كردند، لهذا اول صبح غسل كرد و دستار سپيدى بر سر بست، يك سر دستار را جلو سينه انداخت و يك سر ديگر را ميان دو شانه، پاها را برهنه كرد، دامن جامه را بالا زد و به كسان خود گفت شما هم اين طور بكنيد. عصايى در دست گرفت كه سر آهنين داشت. به اتفاق كسانش از خانه بيرون آمد و طبق سنت اسلامى، در اين روز با صداى بلند گفت:
✋🏻 «اَللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَر»
👥👥 جمعيت با او به گفتن اين ذكر هم آواز شدند و چنان جمعيت با شور و هيجان هماهنگ تكبير گفتند كه گويى از زمين و آسمان و در و ديوار، اين جمله به گوش مى رسيد، لحظه اى جلو در خانه توقف كرد و اين ذكر را با صداى بلند گفت:
✋🏻 «اَللّه اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا، اللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ اْلاَنْعامِ، اَلْحَمْدُللّهِِ عَلى ما اَبْلانا».
{۱}