eitaa logo
فلسفه کوانتومی ذهن
511 دنبال‌کننده
49 عکس
12 ویدیو
0 فایل
این کانال به طرح مطالب انتقادی بزرگترین دستاورد علمی تاریخ بشر (فیزیک کوانتوم) و بیان ارتباط آن با مباحث نوین فلسفه ذهن و علوم شناختی مطرح خواهد شد. مطالب کانال توسط دکتر علیرضا قائمی نیا تهیه می گردد. ارتباط با ادمین @hekmatebaleghe_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
✅فیزیکالیسم physicalism و ماتریالیسم materialism هر دو به معناتی ماده‌باوری ترجمه می‌شوند که خود دارای ابهام بوده و مراد از آن چندان روشن نیست. این ابهام به کاربردهای فیزیکالیسم و ماتریالیسم مربوط می‌شود. دنیل استولجر به مشکل این کاربردها اشاره کرده است: Stoljar, Daniel. Physicalism, p.9, Routledge (2010) در ادامه به بیان خلاصه دیدگاه او می‌پردازیم: 📌 اصطلاح فیزیکالیسم را نخستین بار اتو نویراث (1931) Otto Neurath و ردولف کارنپ (1951) Rodulf Carnap به فلسفه وارد کردند. البته معمولاً به آنها نسبت داده شده است؛ بدین مضمون که هر گزاره‌ای با برخی گزاره‌های فیزیکی مترادف است. در مقابل، ماتریالیسم از قدیم بر یک دلالت داشته است که هستی یا جهان مادی است. بنا بر این، به نظر نویراث و کارناپ فیزیکالیسم با ماتریالیسم تفاوت دارند؛ اولی ادعایی زبانی و دومی یک ادعای متافیزیکی است. 📌 گاهی میان فیزیکالیسم و ماتریالیسم بر مبنای دیگری فرق گذاشته می‌شود. در این کاربرد فیزیکالیسم عام‌تر از ماتریالیسم است. ماده matter که materialism از آن گرفته شده بر چیزی دلالت دارد که فضا را پر می‌کند و سخت و غیرقابل نفوذ و غیره است. در صورتی که دانش فیزیک نشان داده این دیدگاه درست نیست. دانش فیزیک مدرن وجود چیزهایی را می‌پذیرد که بدین معنا مادی نیستند. به همین دلیل، برخی از فلاسفه از فیزیکالیسم به جای ماتریالیسم دفاع می‌کنند که: اوّلاً، بنیادی بودن دانش فیزیک را در بر دارد و ثانیاً، به جای ماده به معنای فوق از فیزیک به معنای وسیع کلمه سخن می‌گوید. 🔺هر دو تمایز قابل نقد هستند. نویراث و کارنپ که جزو حلقه وین بودند رد شده است. تمایز دوم هم قابل نقد است؛ چرا که امر فیزیکی با امر مادی یکی است (به گونه‌ای معنای ماده هم توسعه می‌یابد و هر چیزی را که فیزیک می‌گوید در بر می‌گیرد) تمایز نهادن میان فیزیکالیسم و ماتریالیسم جایگاهی ندارد. همان طوری که دیوید لوئیس David Lewis خاطر نشان کرده، اصطلاح ماتریالیسم زمانی به کار رفت که بهترین فیزیک همان فیزیک ماده (به همان معنا) بود. اما اکنون، برترین دانش فیزیک وجود چیزهای دیگری را نیز می‌پذیرد, اصطلاح ماتریالیسم هم مطابق آن تغییر می‌کند. @hekmatebaleghe @quantum_philosophy_of_mind
به‌عنوان‌یک برنامه‌پژوهشی ✅فیزیکالیسم، هر چند به معنای ماده باوری است، ولی با ماتریالیسم تفاوت دقیقی هم دارد. فیزیکالیسم ماده‌باوری صرف نیست. بلکه درون خود یک برنامه پژوهشی Reasrch programme هم دارد. اگر هر جیزی مادی است پس باید یک برنامه پژوهشی داشته باشد که امور به ظاهر غیرمادی را به گونه‌ای به امور مادی و فیزیکال برگرداند. ✅این برنامه پژوهشی در میان فیزیکالیست‌ها به صورت‌های گوناگون دیده می‌شود و آنها تلاش می‌کنند با روش‌های مختلف امور به ظاهر غیرمادی را به امور مادی برگردانند. از این گذشته، reductionism درون این برنامه نهفته است. فیزیکالیست باید امور غیرمادی را به امور مادی تقلیل و تحویل بدهد. ✅این دو نکته نشان می‌دهد که نباید فیزیکالیسم را صرفاً یک ادعای ساده متافیزیکی دانست. بلکه فیزیکالیسم یک دیدگاه متافیزیکی پیچیده و دارای یک برنامه پژوهشی تقلیل‌گرایانه است. @hekmatebaleghe @quantum_philosophy_of_mind
معرفی ✅ دیوید چالمرز و اندی کلارک فرضیه «ذهن‌توسعه یافته» را مطرح کرده‌اند. بنا به این نظریه، ذهن ما آدمیان از محدوده پوست و بدنمان فراتر می‌رود و گسترش می‌یابد. آنها ادعا می‌کنند که وقتی ما با ابزارهای دیجیتال کار می‌کنیم آنها بخشی از ذهن ما می‌شوند؛ یعنی با آن‌ها فرایندهای شناختی را انجام می‌دهیم. فرض کنید وارد یک فروشگاه می‌شویم و به فهرست خریدهایی که روی گوشی خودمان داریم نگاه می‌کنیم تا بیاد بیاریم که چه چیزهایی را باید بخریم. در این مورد فرایند ذهنی «به یاد آوردن خریدن چیزی» که فراموش کرده‌ایم؛ مانند نان، فرایندی است که فراتر از امور داخل سرما می‌رود. در واقع در این مورد این فرایند ترکیبی از بخشی طبیعی و بخشی دیجیتالی است؛ یعنی این فرایند فرآیندی «عصبی ـ دیجیتالی» است. اپلیکیشن های یادداشت‌برداری تلفن‌های همراه بخشی از فرایند یادآوری من است. @hekmatebalge @quantum_philosophy_of_mind
♦️ چالمرز دیدگاه «ذهن توسعه‌یافته» را در مقدمه‌ای که بر کتاب کلارک نوشته با یک مثال توضیح می‌دهد. یک ماه پیش من یک موبایل آیفون خریده‌ام. این موبایل در این مدت برخی از کارهای محوری مغز مرا انجام داده است. این موبایل جای بخشی از حافظه‌ام را گرفته و برخی از شماره‌های تلفن و آدرس‌ها را ذخیره کرده است. این کارها پیش‌تر به عهدة مغز من بود.همچنین،از آن برای محاسبه (جمع و تفریق و غیره) استفاده می‌کنم. به کمک آن جدول‌هایی از مخارج و غیره تهیه می‌کنم و آنها را محاسبه می‌کنم. این موبایل منبع شگفت‌آوری است؛ با آن همیشه به گوگل دسترسی دارم تا برخی از اطلاعات موردنیاز برای حل نزاع‌ها را به دست بیاورم. من برخی از برنامه‌هایم را با آن طراحی می‌کنم. از تقویم آن استفاده می‌کنم تا تعیین کنم چه کارهایی را در ماه‌های آینده می‌توانم یا نمی‌توانم انجام دهم. من حتی گاهی خیال‌های باطلم را روی این گوشی انجام می‌دهم؛ از روی بیکاری با کلمات و تصاویر روی صفحة آن، وقتی تمرکز ندارم، بازی می‌کنم. 🔷کلارک ادعا می‌کند که این آیفون: اوّلاً، فرایند پردازش را، بی‌آن که از دستانم استفاده کنم، سریع‌تر می‌کند. ثانیاً، این موبایل از پیش بخشی از ذهن من بوده است. @hekmatebalge @quantum_philosophy_of_mind
: موج اول و دوم 🔺 به موج اول و موج دوم تقسیم می‌شود. ذهن‌ توسعه‌یافته «اصل برابری» the Parity Principle (PP) را مبنا قرار می‌دهد. اصل برابری را می‌توانیم با تعهد به این دیدگاه توصیف کنیم که گسترش شناختی برابری یا هم‌ارزی میان پردازش اطلاعات درون‌سر یا ذهنی و استفاده از اشیاء محیط پیرامونی را در بر می‌گیرد. دسته‌ای دیگر از طرفدران نظریه ذهن توسعه‌یافته این اصل را نمی‌پذیرند و از این رو، ذهن توسعه‌یافته موج دوم و حتا موج سوم نیز پیدا شده است. ✅چالمرز و کلارک برای مثالی را می‌آورند. بسیاری از ما نام بازی کامپیوتری تتریس را شنیده‌ایم. هدف این بازی این است که شکل اجسام در حال سقوط را تغییر دهید تا این اجسام بتوانند یک خط ثابت را در پایین صفحه نمایش تشکیل دهند. بازیکنان می‌توانند این کار را به دو صورت انجام دهند. آنها می توانند به سرعت در ذهن خود محاسبه کنند که چگونه این اشیاء باید قبلاً تغییر داده شوند. سپس تنظیمات لازم را روی صفحه انجام دهند. یا در عوض می‌توانند از یک جوی استیک متصل به رایانه برای انجام همان تنظیمات استفاده کنند. @quantum_philosophy_of_mind @hekmatebaleghe
ذهن‌توسعه‌یافته ✅آزمایش فکری دیگری مشهورترین نمونه ذهن توسعه‌یافته است که چالمرز و کلارک به آن اشاره کرده‌اند. اتو و اینگا هر دو ساکن نیویورک هستند. اتو در مراحل اولیه بیماری آلزایمر است و به همین دلیل در به خاطر سپردن چیزها دچار مشکل شده است. او سعی می کند با همراه داشتن یک دفترچه یادداشت بر این مشکل غلبه کند. هر زمان که اتو چیزی را می شنود که فکر می کند ممکن است مهم باشد و ارزش به خاطر سپردن داشته باشد، سریع آن را در دفترچه یادداشت خود یادداشت می‌کند. ✅با این حال، دوست اتو، اینگا، چنین مشکلی با حافظه خود ندارد. او به راحتی اطلاعات را به حافظه خود می‌سپرد. حال فرض کنید. اینگا در مورد نمایشگاهی در موزه هنر مدرن می شنود و می‌خواهد به دیدن آنجا برود. او لحظه‌ای فکر می‌کند و به یاد می‌آورد که موزه در خیابان 53 است و در همان روز از موزه بازدید می‌کند. اتو همچنین درباره این نمایشگاه می‌شنود و مانند اینگا تصمیم می‌گیرد که به دیدن آنجا برود. با این حال، اتو به جای تلاش برای یادآوری مکان موزه، به سادگی دفترچه یادداشت خود را باز می‌کند و از روی آدرس محل که قبلاً نوشته است به دیدن موزه می‌رود. ✅✅به نظر کلارک و چالمرز، اینگا و اتو هر دو باور ناآگاهانه‌ای در مورد مکان موزه دارند. تنها تفاوت آنها در این است که در حالی که باور ناخودآگاه اینگا در داخل سر او قرار دارد، باور ناخودآگاه اتو تا حدی در خارج از سر او در دفتر یادداشت‌اش قرار دارد. ✅✅اصل برابری هم به این معنی است که مکان فیزیکی یک شی از نظر کارکرد مهم نیست. در عوض آنچه از نظر کارکردی ارتباط دارد، نقشی است که شی در انجام یک کار توسط یک فرد ایفا می‌کند. این در مورد اتو صدق می‌کند. زیرا اتو با دفترچه‌اش همان کاری را می‌کند که اینگا با حافظه بیولوژیکی‌اش انجام می‌دهد. @quantum_philosophy_of_mind @hekmatebaleghe
✅کوالیا (Qualia) واژة لاتین و جمع (quale) است که درونی و کیفی را توصیف می‌کند. ما در زندگی روزمره غالباً از جنبه‌های پدیداری تجارب خود گزارش می‌دهیم و آنها را برای دیگران توصیف می‌کنیم. برای مثال، وقتی یک شیئی را می‌بینیم و می‌گوییم قرمز به نظر می‌آید. یا یک شیئ داغ را به طور ناگهانی به دست می‌گیریم و می‌گوییم: «دستم سوخت» یا «احساس سوزش می‌کنم». این قبیل کیفیت‌های تجارب بخش عمده‌ای از حیات ما را تشکیل می‌دهند. این کیفیات و ویژگی‌هایی که در تجارب ما ظاهر می‌شوند «کوالیا» نام گرفته‌اند. ✅کوالیا در ادبیات به یکی از چهار شیوه تعریف شده است: ۱. ویژگی‌های پدیداری ۲. ویژگی‌های داده ۳. ویژگی‌های غیربازنمودی درونی ۴. ویژگی‌های توصیف‌ناپذیر @quantum_philosophy_of_mind @hekmatebaleghe
در فلسفه ذهن معاصر نقش‌های مختلفی دارد و بر سر برخی دیدگاه‌ها مانع به شمار می‌آید. که عبارتند از: 1. ماده‌گرایی 2. تقلیل‌گرایی 3. منظر سوم شخص امر درونی و غیرمادی است و آن را نمی‌توان به امور مادی تقلیل داد. همچنین, ما را در منظر اول شخص می‌یابیم و در منظر سوم شخص چنین چیزی دیده نمی‌شود. همچنین، کوالیا مانع بزرگی بر سر راه علوم اعصاب بوده است. ✅ما معمولاً با حالات پدیداری خود را در می‌یابیم. همچنین، ما فرض می‌کنیم که می‌دانیم در مغز و بدن ما چه می‌گذرد. اما میان این دو شکافی بزرگ وجود دارد. ما هر قدر هم به ساختار نورون‌ها و فعل و انفعالات شیمیایی که هنگام شلیک نورون‌ها رخ می‌دهد علم داشته باشیم نمی‌توانیم توضیح دهیم که جرا آنها فلان احساس را ایجاد می‌کنند. این مسأله «شکاف تبیینی» (explanatory gap) کوالیا نام گرفته است. ✅✅دسته‌ای مانند و قایلند که این شکاف پرنشدنی است و پیامد آن، وجود شکافی پرنشدنی در جهان است. تجارب و احساسات دارای کیفیت‌های ذهنی و غیرقابل کاهش هستند. برخی دیگر بر این باورند که شکاف تبیینی ممکن است روزی پر شود، اما ما در حال حاضر فاقد مفاهیمی هستیم که دیدگاه‌های ذهنی و عینی را در کنار هم قرار دهیم. بر اساس این دیدگاه، ممکن است در آینده معلوم شود که این کیفیات فیزیکی هستند، اما ما در حال حاضر هیچ تصور روشنی در مورد چگونگی آن نداریم. @quantum_philosophy_of_mind @hekmatebaleghe
🔺کتاب « و ذهن: جستارهایی در باب پیوند میان و » در سال 2019م با ویراستاری دو باروس (J. Acacio de Barros) و مونت‌مایر (Carlos Montemayor) منتشر شده است و برخی مقالات مهم در فلسفه را در بردارد. کتاب به سه بخش تقسیم می‌شود: ✅بخش اول ( ذهن را آگاه می‌کند) نه مقاله در بردارد که عناوین برخی از آنها عبارت است از: اراده آزاد و جهان کوانتوم، ماده و ، کجا با ذهن برخورد می‌کند؟، بوهمی، و غیره. ✅بخش دوم (ذهن کوانتا را آگاه می‌سازد) نیز 6 مقاله در بردارد که عناوین برخی از مقالات هم عبارت است از: آیا جایی برای در مکانیک هست؟ مکانیک و آگاهی: برخی دیدگاه‌ها از ناویس ( Novic)، پانسایکیزم و مکانیک کوانتم: مناقشات تبیینی، درون‌نگری و برهم‌نهی و غیره. ✅بخش سوم (کوانتا و ذهن جهان‌بینی‌ها را آکاه می‌سازند) مقالاتی در خصوص ارتباط مکانیک و ذهن و برخی جهان‌بینی‌ها را در بردارد. این بخش 5 مقاله در بردارد که عناوین برخی عبارتند از: حال مطلق، و واحد شرودینگر، وحدت‌بخشیدن به تصمیم‌گیری، مشاهده و دسترسی به اطلاعات در جهان و غیره. @quantum_philosophy_of_mind @hekmatebaleghe
شش نقش ✅در فلسفه ذهن شش نقش مهم و مناقشه‌برانگیز دارد که عبارتند از: 🔺مانعی نگران‌کننده برای (فیزیکالیسم): ویژگی کیفی آگاهی همواره مشکلی برای فیزیکالیسم بوده است. چرا که به نظر می‌رسد که در جهان دو نوع اشیاء متفاوت وجود دارند: اشیاء مادی که توسط دانش فیزیک بررسی می‌شوند و اشیاء دیگر (کوالیا) که به آگاهی تعلق دارند و از راه درون باید تجربه شوند. همچنان که مغزها وجود دارند، دردها و مزه‌ها و غیره نیز وجود دارند. 🔺شکاکیت نسبت به اذهان دیگر: آگاهی شکایت نسبت به اذهان دیگر را جهت می‌دهد و توجیه می‌کند. کسی که آگاهانه تردید دارد که آیا اذهان آگاه دیگر وجود دارند، نمی‌تواند تردید کند که آیا آنها خودش آگاه هست یا نه. تنها ذهن آگاهی که می‌تواند از وجود آن مطمئن باشند ذهن خودش هست. 🔺تبیین علّی: مفهوم آگاهی بر پایه تبیین علّی casual explanation رفتارهای بشری استوار شده است. من دستم را از روی آتش کنار می‌کشم، زیرا موجب درد می‌گردد. شما رفتار دیگران را تقلیلد می‌کنید؛ زیرا به عامه‌پسند بودن یا توفیق او حسادت می‌برید. اگر احساس درد نباشد من دستم را کنار نمی‌کشم و اگر احساس حسادت نباشد تقلید هم نخواهد بود. 🔺هویت شخصی: آگاهی، بنا به ادعا، حامل (personal identity) است. جان لاک این ادعا را مطرح می‌کرد که هویت تاریخی شخص وابسته به گستره گذشته‌نگر آگاهی زندگی‌نامه‌ای اوست. برای مثال، اگر من به یاد بیاورم که در ده سال پیش در تهران کجا بودم پس همان پسر هستم. 🔺خودآگاهی: نقش دیگر آگاهی، (self-conscious) است. وقتی به اعتقادات خود توجه می‌کنیم یا از تمایلات و باورهایمان گزارش می‌دهیم، آرزوها و امیدهای خود را بیان می‌کنیم، در باره این امور احساس شخصی «از آنِ من بودن» داریم. 🔺نقش اخلاقی: آکاهی نقش اخلاقی دارد. تعدادی از فلاسفه بر این باورند که تنها موجودات آگاه اخلاقی به شمار می‌آیند و موجودات ناآگاه (مانند امواج، سنگها و غیره) را نمی‌توان اخلاقی به شمار آورد. جهت مطالعه بیشتر به کتاب ذیل رجوع کنید: Graham, George. Philosophy of Mind, pp.202-203‌ @hekmatebaleghe @quantum_philosophy_of_mind