eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
915 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
وجودم نخل از غم بارور بود تمام حاصلم خون جگر بود ز هر شاخه هزاران ميوه دادم همانا پاسخم نيش تبر بود دلم از طفل بر پستان مادر به ديدار اجل مشتاقتر بود اگر چه شاخههايم را شکستند به هر شاخه هزارانم ثمر بود چه باک از تيغ زهرآلود دشمن علي يک عمر در کام خطر بود هزاران زخم در دل داشتم من که بس کاريترِ اين زخم سر بود به جان فاطمه آنکه مرا کشت نه تيغ ابن ملجم، ميخ در بود هزاران استخوان بودم گلوگير هزاران نيش خارم در بصر بود به هر آهم هزاران زخم فرياد به هر زخمم هزارن نيشتر بود تو اي قاتل مرا کشتي نگفتي علي يک عمر غمخوار بشر بود زدي شمشير بر فرق امامي که حتي مهربانتر از پدر بود به اشک و خون دل بنويس "ميثم" علي از فاطمه مظلومتر بود @raziolhossein
آمدی خانه ام دلم خوش شد آفتاب یگانۀ زینب چقدر خوب شد سری زده ای دم افطار خانۀ زینب باز امشب دوباره مثل قدیم با هم از هر دری سخنی گفتیم دخترانه تو را بغل کردم پدری دختری سخن گفتیم گفتی امشب دگر به شمع سحر پر پروانۀ تو نزدیک است از برای وصال فاطمه ام دخترم خانۀ تو نزدیک است حرف رفتن زدی دلم خون شد طاقتم را محک بزن ، باشد شیر را پس بزن نمک بردار روی زخمم نمک بزن باشد.. گریه ات بی قرار زهرا کرد.. آسمان و ستاره هایش را شب آخر چقدر می بویی تکه ی گوشواره هایش را خاطرات مدینه تازه شدند میخ در که گرفت به شالت یاد آن کوچۀ شلوغی که مادرم می دوید دنبالت .... مادرم می دوید، می افتاد دور او را سر و صدا برداشت از تو دستش جدا نمی شد که قنفذ اما قلاف را برداشت رفتی و آمدی چه آمدنی حق بده غم مرا عذاب کند چه کسی اینچنین دلش آمد صورتت را به خون خضاب کند پیش من بی رمق به خاک نَیُفت ای پدر خاک بر سرم پاشو گوشۀ خانه دق کنم خوب است؟ اسداللهِ مادرم پاشو زخم فرق تو هم نمی آید مجتبی هر قدر که می بندد تا می آیم بلند گریه کنم ابن ملجم بلند میخندد صبرم از دست می رود بی تو پس برای دلم نیایش کن واجب الاحترامیِ من را تو به این کوفیان سفارش کن این طرف نزد خود حسن دارم آن طرف هم حسین پیش من است گریۀ من برای بی کسی قتلگاه و شهید بی کفن است @raziolhossein
نَخْلى از اَشك تو سيراب نگرديد دگر از همان لحظه كه بر فرقِ تو شمشير آمد حوريان هم به عزاى تو سيه پوشيدند تا بِگوشِ فَلَكَتْ ، نَعره ى تكبير آمد شير، تَجْويز به درمان سَرت كرد طبيب هر كه آمد به مُلاقات تو، با شير آمد صُحبت از شيرشد و رَفت دلم كرب وبلا كه به ميدان، پسرى با پدرى پيرآمد قَدْرِ يك جُرعه ازين شير، اگر داشت رُباب طفل مى مانْد، ولى حرمله با تير آمد @raziolhossein
با کوله‌بار نان ، شبِ آخر قیام کرد مردی که هرچه داشت به کف وقف عام کرد یک در میان جواب سلامش نمی رسید آن که خدا به هر قدم او سلام کرد هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید او باز هم مقابلشان احترام کرد از غربتش به قول خودش بس ، که روزگار با مرتضی معاویه را هم کلام کرد بر دوش اوست چرخش دنیا ولی بر آن طفلی نشست وحس نشستن به بام کرد بعد از نماز نافلۀ شب بلند شد سمت مدینه فاطمه اش را سلام کرد با این سلام روضۀ آخر شروع شد با خاکهای چادر زهرا تمام کرد غمگین ترین امیر ۀ الهی که بشکند دستی که خنده را به لب تو حرام کرد هفت آسمان به جوش خروش آمده مرو آن را علی به گوشه ای از چشم رام کرد جای صلات ماذنه باصوت مرتضی حی العزای علی را پیام کرد بیدار کرد قاتل خود را که حاضرم... با شوق خویش خون خودش را به جام کرد تا ضربه خورد عالم آدم به سر زدند در عرش و فرش گریۀ خواص و عوام کرد تا ضربه خورد خنده به لبهای او نشست گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد دستی به روی دوش حسن تا به خانه اش هر کوچه را به خون سرش سرخ فام کرد درخانه زینب است رهایم دگر کنید آری رعایت دل او را امام کرد زهراست کعبه و حجرش زینب است و بس روی جبین دختر خود استلام کرد آری رعایت دل زینب سفارش است وای از دمی که بنت علی رو به شام کرد آن دختری که سایۀ او هم ندیدنی است چشمان بد به دور و برش ازدحام کرد یک بی حیا که دید کنیزی نمی‌برد از آل مرتضی طلب یک غلام کرد @raziolhossein
گفتند علی یک تنه با دست نگه داشت در را نه که با دست که با شست نگه داشت در را نه فقط لشکری از مرحبیان را در پشت در قلعه به پیوست نگه داشت ازبسکه علی بود و ولی بود به والله در سایه ی اسمش همه را پست نگه داشت نازم به دهانم که به شادی و به غصه یک عمر علی گفت و مرا مست نگه داشت پرونده ی اعمال مرا دید و خوشم که؛ حتی اگر از روی غضب بست، نگه داشت تا دید که من گریه کن فاطمه هستم می خواست مرا خط بزند، دست نگه داشت از هستِ خودش_فاطمه_ دل کند و به این شکل؛ یک عمر برای من و تو هست نگه داشت درپشت در سوخته در روضه اش آخر مارا ته آن کوچه ی بن بست نگه داشت @raziolhossein
آید آوای کوفه وای از غم های کوفه تا ابرو شکسته شد فرق مولای کوفه شد غرق به خون سرتاپا علی مظلوم یاعلی مظلوم مظلوم یاعلی ۳ آتش بر دلها افتاد در جنان زهرا افتاد بر روی خاک محراب با صورت مولا افتاد آمد از سما بانگ یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی۳ بند سوم دخت علی منتظر امشب نَنشیند ای کاش. زخم سر بابا را زینب نبیند ای کاش بر روی لبش واویلا علی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی۳ بند چهارم: حسن مضطر افتاده بی بال و پر افتاده فرق بابا را دیده یاد مادر افتاده یاد فاطمه گرید باعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی۳ @raziolhossein
ای سینۀ شکسته دلان نینوای تو لبریز نینوای وجود از نوای تو جان حسین و نجل حسن عشق زینبین آغوشِ گرم حضرت عبّاس، جای تو قرآن پاره پارۀ پاشیده بر زمین گلبوسۀ عمو به همه آیه‌های تو سر تا سر وجود تو مثل حَسن، حَسن خُلق تو، خوی تو، سخن تو، صدای تو تو قاسمی که‌شخص‌حسن خوانده قاسمت قسمت شود جحیم و جنان، در رضای تو یک باغ لاله و نفس سیزده بهار ای ماه چارده شده محو لقای تو تو بر حسین مثل علی‌اکبر، او حسن تو سوختی به پای وی و او به پای تو پیراهن تو بود زره، سینه‌ات سپر جوشن شدند بر تن تو، زخم‌های تو بر روی دست‌های عمو دست و پا زدی انگار بود، دست عمو، کربلای تو در نینوا صدای تو خاموش شد ولی در هر دلی است، ناله‌ای از نینوای تو @raziolhossein
اول شهید عشق که پامال شد تنم در صحنۀ منای تو جان عمو منم روحم گشوده بال چه حاجت به مرکبم حِرزم دعای توست چه حاجت به جوشنم شد باز عقده‌ام،توچو‌بستی به‌دست‌خویش شمشیر را به قدّ و‌ کفن را بگردنم هر چند کوچکم به تو دل بستم ای حسین! من عاشق تو هستم و فریاد می‌زنم در خاک و خون فتاده یتیم برادرت دست مرا بگیر که پامال دشمنم جان عمو به دیدن قاسم شتاب کن زان پیشتر‌ که‌ فاطمه آید به دیدنم @raziolhossein
نجمه در خیمه پریشان شدنت را چه‌کند یک حرم چاک گریبان شدنت را چه‌کند گفت دنبالِ تو عمه چقدر ماه شدی حسرتِ مثلِ حسن جان شدنت را چه‌کند سعی کردم که نفهمند چه شد با تو ، عمو قدِ عباس نمایان شدنت را چه کند بی زره رفتی و عباس به قربانت رفت حال ای حنجره قربان شدنت را چه‌کند اینقدر چگ مزن روی زمین پیشِ حسن پدرت دست به دامان شدنت را چه‌کند دیدم انگشت به دندان شدن لشکر را مانده بود اینهمه طوفان شدنت را چه‌کند کاش می‌شد که نفهمند یتیمی  که نشد نیزه هم ماند خرامان شدنت را چه‌کند با همین پیرهنِ ساده تو را چشم زدند سنگ فهمید به میدان شدنت را چه‌کند آنقدر خورد که دندانِ تو را با خود بُرد سنگ دانست که خندان شدنت را چه‌کند هِی سپاه از روی تو رد شده و برمی‌گشت حال این دشت فراوان شدنت را چه‌کند سینه‌ات نرم که شد مادرم آمد اما... مادرم پاره‌ی قرآن شدنت را چه‌کند خوش دلم بود عزیزم ضربانم باشی نوجوانم نشد آخر که جوانم باشی @raziolhossein
سپرت سينۀ مجروح و زره پيرهنت اجلت يار و عسل لختۀ خون در دهنت سيزده سورۀ قرآن عمو با چه گنه شسته با خون گلويت شده آيات تنت؟ روي هر زخم تو باشد اثر زخم دگر جاي مرهم که گذارند به زخم بدنت آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون تو شهيدي، چه‌نياز است به غسل و کفنت؟ مي‌زند چاک، گريبان جگر را يوسف گر ببيند که به خون شسته شده پيرُهنت جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من تو چه‌کردي که شودسنگ، جواب سخنت؟ قتلگاه تو شده حجلۀ دامادي تو مي‌‌چکد خونِ سر از زلف شکن در شکنت چاک‌ چاک است تنت چون جگر پاک حسن اي ز سر تا به ‌قدم حُسن ِ حَسن در حَسَنت من نگه کردم و تو ديده به هم دوخته‌اي جگرم سوخت از اين ديده به هم دوختنت هر دلي شمع‌ صفت سوخته در ماتم تو چون دل «ميثم» دل ‌سوخته در انجمنت @raziolhossein
این گلِ ترزچه باغیست که لب خشکیده‌ست؟ نوشکفته‌ست وبه هرغنچه لبش خندیده‌ست روبروهمچودومصراع،دوابرویش بین شاه‌بیت‌ست وحق ازشعرحسن بگزیده‌ست دید چون مشتری‌اش ماه شب چاردهم «سیزده بارزمین دورقدش گردیده‌ست» عازم بزم وصال ست،وحسن نیست دریغ! تا که درحُسن ببیند چه بساطی چیده‌ست سیزده آیه فقط سورۀ عمرش دارد نام اخلاص براین سوره، وفا بخشیده‌ست حسرتِ پاش به چشمان رکاب است هنوز این نهالی‌ست که بر سرو،قدش بالیده‌ست سینه شدمجمر و اسپند،ز دل، مادر ریخت تا«قیامت قد»خوددیدکفن پوشیده‌ست گفت شرمنده احسان عمویم همه عمر او که پیش ازپسرخویش مرا بوسیده‌ست تن چاکش به حرم برد عمو، عمه بگفت: خشک آن دست که این لالۀ ترراچیده‌ست @raziolhossein