eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
916 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
عشق مدیون مهربان ماه است هست حتی خدا به او حساس از زبان امام می گویم "رَحِمَ‏ اللّه عَمّی الْعَبَّاس" از شجاعت همین قدَر گویم اسداللّه می شود پدرش شیر، از چشمه ی ادب خورده مادر ام البنین و او پسرش مدح او را چگونه بنویسم لَنگ مانده کُمیت این کلمات من که باشم؟ حسین فرموده ای اباالفضل "جان من به فدات" شیعه و ارمنی ندارد که ما همه بر عطاش مسکینیم یاد شرمندگیش می افتیم هر کجا طفل تشنه می بینیم این طرف خیمه منتظر که عمو زود با مشک آب می آید وای اگر قامتش نظر بخورد چه به روز رباب می آید آن سوی دشت بر جبین عمو از شتاب عمود چین افتاد تیر در چشم دارد و بی دست ماه از آسمان زمین افتاد تا صدا زد اخا مرا دریاب طاقت از زانوی حسین ربود جای "یا سیدی" اخایش خواند شک ندارم که مادر آنجا بود آنکه می رفت هر کجا از دشت چشم می دید قد رعنایش چه شده که حسین می گردد تکه تکه بیابد اعضایش دید بر روی خاک خون آلود دست از تن جدای دلبر را چند گام آن طرف کنار علم غرق خون دید دست دیگر را بوسه بر دست ساقی اش می زد جان آقای خیمه بر لب بود چونکه این دست های افتاده دست های کفیل زینب بود نه عبا مانده نه بنی هاشم نیمه جان جانِ خیمه را چه کند؟ عده ای سمت خیمه ها رفتند شاه با قوم بی حیا چه کند؟ علقمه شاهد است، شاه غریب دست از "جان" کشید و راهی شد من بمیرم که گریه های حسین باعث خنده ی سپاهی شد مشک پاره به خیمه ها نرسید این خجالت برای ساقی ماند روضه ی دست و دشت را خواندم روضه ی رأس و تشت باقی ماند @raziolhossein
در روضه ها میبارم اوج طاعتم این است خاک کف پای حسینم عزتم این است  در این دهه یک شب نیایم روضه میمیرم سوگند در محشر که یوم الحسرتم این است دارایی ملک سلیمان را نمیخواهم من گوهری چون اشک دارم ثروتم این است آری مگر این اشکها شوید گناهم را تنها امید بخشش معصیتم این است خیلی حضور فاطمه حس میشود اینجا در روضه گر هستم مودب علتم این است شیرین تر از شهد و عسل ذکر حسین جان است بیزارم از لذات دنیا لذتم این است تا آخر ماه صفر مشکی به تن دارم شکر خدا که حاصل تربیتم این است بر آستان تکیه گفتم یا ابوفاضل عمری ست که اذن دخول هیئتم این است باور ندارم با علمدارت چنین کردند در روضه ها آقا دلیل حیرتم این است عباس را تاب تماشای اسارت نیست چشمش پر خون شد که یعنی غیرتم این است @raziolhossein
افتاد تا دستت، گرفتم دست بر معجر از ترس دستِ بی حیا، زد بال و پر معجر عباس جان بعد از تو خواهم گفت با دشمن سر خواستی از من ببر اما مبر معجر من خوب میدانم چرا چشم تو خونین شد تا که نبینی هیچ جا جز روی سر معجر تاکه نبینی در کف نا محرمان خلخال در چنگ دشمن گوشواره ،نقره،زر، معجر این داغ غیرت کش تورا بر نیزه دق میداد چشمت چو می افتاد بر اوضاع هر معجر من که ندیده سایه ام را مرد همسایه راضی شدم تنها نگه دارم به سر معجر بهتر که چشمت بعد از این دیگر نمیبیند تو بی خبر از ما و از ما بی خبر معجر @raziolhossein
قامت مرثیه شد دال خدا رحم کند شمر آمد سوی گودال خدا رحم کند قلب صیاد نمی سوخت، که در خون می زد صید لب تشنه پر و بال خدا رحم کند خواهری آمده در لحظه ی جان دادن ، وای مادری هست به دنبال خدا رحم کند چشم وا کرد...چرا سینه ی او سنگین شد؟ چشم او رفت چو از حال خدا رحم کند قلب پیغمبر اگر پاره شود نیست عجب قلب قرآن شده پامال خدا رحم کند خیمه ها سوخت ، دل فاطمه هم سوخت ولی سوخت چون دامن اطفال خدا رحم کند @raziolhossein
آخر این جنگ زجر آور نمی دانم چه شد یک نفر با اینهمه لشگر، نمی دانم چه شد دیدمت از روی تَل باور نمی کردم تویی زیر نعل اسب ها، پیکر نمی دانم چه شد آن زمان که سنگ بر پیشانی ات خون گریه کرد سوخت خواهر، پهلوی مادر نمی دانم چه شد ناگهان تیری سه شعبه قلب پاکت را شکافت بوسه گاه سرخ پیغمبر، نمی دانم چه شد شمر ملعون وارد گودال شد، جایی نشست خنجرش را برد بالا، سَر نمی دانم چه شد او که بیرون رفت، دزدان بهر غارت آمدند جامه را بردند، انگشتر نمی دانم چه شد ای برادر بعد تو از خیمه ها چیزی نماند کنده شد خلخال ها، معجر نمی دانم چه شد @raziolhossein
گذار ساعتی ای خصم بَدمَنِش به مَنَش کز آب دیده کنم چاره زخم‌های تنش بده اجازه بَرَم سوی سایه پیکر او که آفتاب نسوزد جراحت بدنش در آتشم من از این غم که از عطش دَمِ مرگ بلند جای نَفَس بود دود از دهنش به کهنه پیرهنی کرد او قناعت و آه که بعد مرگ برون آورند از بدنش به بوی پیرهنی قانعم ز یوسف خویش ولی نه یوسفم اینک بود نه پیرهنش طمع بریدم از او آن زمان منِ ناکام که دوخت سوزنِ پیکان به هم لب و دهنش مراست آرزوی گفت‌وگوی او امّا ز نوک نی شنوم بعد از این مگر سخنش اگر به تربت جودی گذر کنی روزی عجب مدار اگر نافه آید از کفنش @raziolhossein1
ای برادر پیش چشم خواهرت پرپر نزن با گلوی پاره پاره حرفی از مادر نزن جان خواهر هی نزن اینگونه پیشم دست و پا دست و پا پیش منِ درمانده مضطر نزن شمر ظالم اندکی آهسته تر آرام تر ضربه ها را بر گلو هر دفعه محکم تر نزن این گلو باشد حریم بوسه های جدّ من بی حیا شرمی بکن بر بوسه گه خنجر نزن او تمام اعتقاد و باور و ایمانم است اینچنین با ضربه هایت شعله بر باور نزن دخترش آمد برای بدرقه بی ظرف آب لحظه ای این دشنه را پیش رخ دختر نزن ای که بردی پیش چشم من تمام حاصلم دیگر اکنون هی لگد بر پیکر بی سر نزن @raziolhossein
  دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست عازمم قافله را قافله سالاری نیست بگذارید بمانم به برش یک امشب تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست غم اطفال فراری به بیابان چه خوری عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک  غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست @raziolhossein
بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم بس که ای یار دویدم رمق از پایم رفت به خدا نیست دگر تاب و توانم چکنم لرزه افتاد تنم تاتنت افتاد به خاک ناخودآگاه شده ورد زبانم چکنم جابجا تا بدنت شد قد زینب تا شد من ز داغ تو ببین همچو کمانم چکنم رحمت واسعه ای درهمه جا پخش شدی اثر نعل همین است،ندانم چکنم کاش پیدا نشود قبر علی اصغر تو نیزه ها پشت حرم،دل نگرانم چکنم @raziolhossein
فلك از سيل اشكم ديده بسته تمام هستي ام در خون نشسته چگونه لاله ي خود را بجويم ميان اين همه نيزه شكسته؟ @raziolhossein
عالم همه محزون و پریشان حسین است شام است ولی شام غریبان حسین است از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است نازل شده قرآن همه در مطبخ خـولی یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟ دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب لبتشنۀ لعل لب عطشـان حسین است ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی آهسته بزن بوسه که این جان حسین است زینب نگهش بر قـد خمگشتۀ زهرا زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان گلهاش همه زخم فـراوان حسین است در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر چشمیست که میگرید و گریان حسین است از بسکه کریم است کریم است کریم است در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همهجـا را میثم که پر از شعلۀ سوزان حسین است @raziolhossein
ذوالجناح آمد و احوال به هم ریخته اش ریخت بر هم حرم از یال به هم ریخته اش صیحه زد زینب از اقبال به هم ریخته اش کربلا مانده و گودال به هم ریخته اش می دود زینب و می دید سنان می آید شمر در معرکه لبخند زنان می آید بین گودال شهنشاه جهان افتاده دور او نیزه و شمشیر و کمان افتاده سبط خاتم ولی از تاب و توان افتاده چشم نرگس به شقایق نگران افتاده وا علیا پسر فاطمه تنها مانده وا نبیا وسط عهد شکن ها مانده پیرهن چاک و بدن چاک و پر از زخم تنش یک نفر آمده انگار سرِ پیرُهنش از دم تیغ به هم ریخته نظم بدنش با عصای خودت ای پیر تو دیگر مزنش اشکها موج فشان بر دل ساحل بزنید من چه گویم خودتان سر به مقاتل بزنید شمر با خویش در آن باغچه خنجر آورد پنجه اش را طرف زلف صنوبر آورد ناله اهل حرم را به فغان در آورد وای از آنچه که او بر سرِ حنجر آورد امتحان سر شده و وقت قبولی شده است حل این مسئله هم قسمت خولی شده است سر و سامان جهان بر سر نی رفت سرش پا به پایش به سرِ نیزه می آید پسرش میخورد تاب در اطراف سر او قمرش این سفر کرده خدایا به سلامت سفرش مادر از دور به دنبال سرش می آید بعد از اینها چه به روز پسرش می آید؟؟ @raziolhossein