#عاشورا
#قتلگاه
قامت مرثیه شد دال خدا رحم کند
شمر آمد سوی گودال خدا رحم کند
قلب صیاد نمی سوخت، که در خون می زد
صید لب تشنه پر و بال خدا رحم کند
خواهری آمده در لحظه ی جان دادن ، وای
مادری هست به دنبال خدا رحم کند
چشم وا کرد...چرا سینه ی او سنگین شد؟
چشم او رفت چو از حال خدا رحم کند
قلب پیغمبر اگر پاره شود نیست عجب
قلب قرآن شده پامال خدا رحم کند
خیمه ها سوخت ، دل فاطمه هم سوخت ولی
سوخت چون دامن اطفال خدا رحم کند
#میثم_مومنی_نژاد
@raziolhossein
#عاشورا
#قتلگاه
آخر این جنگ زجر آور نمی دانم چه شد
یک نفر با اینهمه لشگر، نمی دانم چه شد
دیدمت از روی تَل باور نمی کردم تویی
زیر نعل اسب ها، پیکر نمی دانم چه شد
آن زمان که سنگ بر پیشانی ات خون گریه کرد
سوخت خواهر، پهلوی مادر نمی دانم چه شد
ناگهان تیری سه شعبه قلب پاکت را شکافت
بوسه گاه سرخ پیغمبر، نمی دانم چه شد
شمر ملعون وارد گودال شد، جایی نشست
خنجرش را برد بالا، سَر نمی دانم چه شد
او که بیرون رفت، دزدان بهر غارت آمدند
جامه را بردند، انگشتر نمی دانم چه شد
ای برادر بعد تو از خیمه ها چیزی نماند
کنده شد خلخال ها، معجر نمی دانم چه شد
#عباس_احمدی
@raziolhossein
#عاشورا
#قتلگاه
گذار ساعتی ای خصم بَدمَنِش به مَنَش
کز آب دیده کنم چاره زخمهای تنش
بده اجازه بَرَم سوی سایه پیکر او
که آفتاب نسوزد جراحت بدنش
در آتشم من از این غم که از عطش دَمِ مرگ
بلند جای نَفَس بود دود از دهنش
به کهنه پیرهنی کرد او قناعت و آه
که بعد مرگ برون آورند از بدنش
به بوی پیرهنی قانعم ز یوسف خویش
ولی نه یوسفم اینک بود نه پیرهنش
طمع بریدم از او آن زمان منِ ناکام
که دوخت سوزنِ پیکان به هم لب و دهنش
مراست آرزوی گفتوگوی او امّا
ز نوک نی شنوم بعد از این مگر سخنش
اگر به تربت جودی گذر کنی روزی
عجب مدار اگر نافه آید از کفنش
#جودی_خراسانی
@raziolhossein1
#عاشورا
#قتلگاه
ای برادر پیش چشم خواهرت پرپر نزن
با گلوی پاره پاره حرفی از مادر نزن
جان خواهر هی نزن اینگونه پیشم دست و پا
دست و پا پیش منِ درمانده مضطر نزن
شمر ظالم اندکی آهسته تر آرام تر
ضربه ها را بر گلو هر دفعه محکم تر نزن
این گلو باشد حریم بوسه های جدّ من
بی حیا شرمی بکن بر بوسه گه خنجر نزن
او تمام اعتقاد و باور و ایمانم است
اینچنین با ضربه هایت شعله بر باور نزن
دخترش آمد برای بدرقه بی ظرف آب
لحظه ای این دشنه را پیش رخ دختر نزن
ای که بردی پیش چشم من تمام حاصلم
دیگر اکنون هی لگد بر پیکر بی سر نزن
#حمیدرضا_عرب_زاده
@raziolhossein
#امام_حسین
دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
عازمم قافله را قافله سالاری نیست
بگذارید بمانم به برش یک امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست
پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست
بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون
کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست
غم اطفال فراری به بیابان چه خوری
عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست
آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک
غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست
#علی_انسانی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم
بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم
قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را
حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم
بس که ای یار دویدم رمق از پایم رفت
به خدا نیست دگر تاب و توانم چکنم
لرزه افتاد تنم تاتنت افتاد به خاک
ناخودآگاه شده ورد زبانم چکنم
جابجا تا بدنت شد قد زینب تا شد
من ز داغ تو ببین همچو کمانم چکنم
رحمت واسعه ای درهمه جا پخش شدی
اثر نعل همین است،ندانم چکنم
کاش پیدا نشود قبر علی اصغر تو
نیزه ها پشت حرم،دل نگرانم چکنم
#محمود_اسدی_شائق
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا #قتلگاه
#دوبیتی
فلك از سيل اشكم ديده بسته
تمام هستي ام در خون نشسته
چگونه لاله ي خود را بجويم
ميان اين همه نيزه شكسته؟
@raziolhossein
#امام_حسین
#شام_غریبان
عالم همه محزون و پریشان حسین است
شام است ولی شام غریبان حسین است
از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب
در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است
نازل شده قرآن همه در مطبخ خـولی
یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟
دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب
لبتشنۀ لعل لب عطشـان حسین است
ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی
آهسته بزن بوسه که این جان حسین است
زینب نگهش بر قـد خمگشتۀ زهرا
زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است
صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان
گلهاش همه زخم فـراوان حسین است
در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر
چشمیست که میگرید و گریان حسین است
از بسکه کریم است کریم است کریم است
در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است
ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همهجـا را
میثم که پر از شعلۀ سوزان حسین است
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا
ذوالجناح آمد و احوال به هم ریخته اش
ریخت بر هم حرم از یال به هم ریخته اش
صیحه زد زینب از اقبال به هم ریخته اش
کربلا مانده و گودال به هم ریخته اش
می دود زینب و می دید سنان می آید
شمر در معرکه لبخند زنان می آید
بین گودال شهنشاه جهان افتاده
دور او نیزه و شمشیر و کمان افتاده
سبط خاتم ولی از تاب و توان افتاده
چشم نرگس به شقایق نگران افتاده
وا علیا پسر فاطمه تنها مانده
وا نبیا وسط عهد شکن ها مانده
پیرهن چاک و بدن چاک و پر از زخم تنش
یک نفر آمده انگار سرِ پیرُهنش
از دم تیغ به هم ریخته نظم بدنش
با عصای خودت ای پیر تو دیگر مزنش
اشکها موج فشان بر دل ساحل بزنید
من چه گویم خودتان سر به مقاتل بزنید
شمر با خویش در آن باغچه خنجر آورد
پنجه اش را طرف زلف صنوبر آورد
ناله اهل حرم را به فغان در آورد
وای از آنچه که او بر سرِ حنجر آورد
امتحان سر شده و وقت قبولی شده است
حل این مسئله هم قسمت خولی شده است
سر و سامان جهان بر سر نی رفت سرش
پا به پایش به سرِ نیزه می آید پسرش
میخورد تاب در اطراف سر او قمرش
این سفر کرده خدایا به سلامت سفرش
مادر از دور به دنبال سرش می آید
بعد از اینها چه به روز پسرش می آید؟؟
#سید_حسن_رستگار
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
برای روضه همین بس که ناگهان زده اند
عزیز فاطمه را سنگ بی امان زده اند
فقط نه سنگ و نه نیزه که عده ای آن روز
به جسم خسته ی او زخم با زبان زده اند
نوشته اند جوانان سریع و پی در پی
نوشته اند که پیران عصا زنان زده اند
برای روضه همین بس که بی رمق افتاد
برای روضه همین بس که همچنان زده اند
اگر که تیغ نبوده غلاف آوردند
اگر که تیر نبودست با کمان زده اند
چقدر زخم روی زخم روی زخم آمد
چقدر تیغ فراوان به استخوان زده اند
برای غارت معجر برای گهواره
به خیمه های اسیران کاروان زده اند
مصیبت است بگویم که عمه ی ما را
زبان که لال شود , خاک بر دهان ... زده اند
سری به نیزه بلند است وای از این غم
سری که بر سر نی بود را چنان زده اند
که چند بار سر از روی نیزه اش افتاد
و باز برسر نی پیش کودکان زده اند
برای آنکه سر از بین کودکان برود
اسیرها چقدر رو به این و آن زده اند
شکست ابروی او و شکست دندانش
و پاره شد لب او بس که خیزران زده اند
خرید جنس غنیمت چه رونقی دارد
در این میانه سری هم به ساربان زده اند
#سید_حسن_رستگار
@raziolhossein
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا
این قدر بر دلم شرر نزنید
داغ جانسوز بر جگر نزنید
سر بریدید از تن سروم
باز بر ساقه اش تبر نزنید
عمه ام آمده، عقب بروید
به سر و صورتش سپر نزنید
پدرم گیر کرده در گودال
به تنش تیر این قدر نزنید
نیزه در پیکرش فرو نکنید
به تنش زخمِ بیشتر نزنید
مادرش هم به قتلگاه آمد
آه... ای قوم خیره سر ... نزنید
#امیر_عظیمی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
ناله بزن ؛ با ناله از گودال لشگر را ببر
زینب بیا ، این شمر با پا رفته منبر را ببر
چون مادر خود بر کمر چادر ببند ای شیر زن
از زیر دست و پای این مردم برادر را ببر
این فرصت پیش آمده دیگر نمیاید به دست
دامن کشان، دامن بیاور با خودت سر را ببر
ناله بزن ، فریاد کن ؛ اما همه ش بی فایده است
این شمر- از اینجا نخواهد رفت ؛ مادر را ببر
ای لشگر بی آبرو اینگونه عریانش مکن
پیراهنش را بر زمین بگذار ، معجر را ببر
انگشتری که ضربه خورده درنمیاید ز دست
جایش النگوی من و این چند دختر را ببر
من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده ام
از بین نامحرم بیا عباس خواهر را ببر
#علی_اکبر_لطیفیان
@raziolhossein