#امام_حسین
#عاشورا #قتلگاه
#دوبیتی
فلك از سيل اشكم ديده بسته
تمام هستي ام در خون نشسته
چگونه لاله ي خود را بجويم
ميان اين همه نيزه شكسته؟
@raziolhossein
#امام_حسین
#شام_غریبان
عالم همه محزون و پریشان حسین است
شام است ولی شام غریبان حسین است
از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب
در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است
نازل شده قرآن همه در مطبخ خـولی
یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟
دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب
لبتشنۀ لعل لب عطشـان حسین است
ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی
آهسته بزن بوسه که این جان حسین است
زینب نگهش بر قـد خمگشتۀ زهرا
زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است
صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان
گلهاش همه زخم فـراوان حسین است
در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر
چشمیست که میگرید و گریان حسین است
از بسکه کریم است کریم است کریم است
در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است
ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همهجـا را
میثم که پر از شعلۀ سوزان حسین است
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا
ذوالجناح آمد و احوال به هم ریخته اش
ریخت بر هم حرم از یال به هم ریخته اش
صیحه زد زینب از اقبال به هم ریخته اش
کربلا مانده و گودال به هم ریخته اش
می دود زینب و می دید سنان می آید
شمر در معرکه لبخند زنان می آید
بین گودال شهنشاه جهان افتاده
دور او نیزه و شمشیر و کمان افتاده
سبط خاتم ولی از تاب و توان افتاده
چشم نرگس به شقایق نگران افتاده
وا علیا پسر فاطمه تنها مانده
وا نبیا وسط عهد شکن ها مانده
پیرهن چاک و بدن چاک و پر از زخم تنش
یک نفر آمده انگار سرِ پیرُهنش
از دم تیغ به هم ریخته نظم بدنش
با عصای خودت ای پیر تو دیگر مزنش
اشکها موج فشان بر دل ساحل بزنید
من چه گویم خودتان سر به مقاتل بزنید
شمر با خویش در آن باغچه خنجر آورد
پنجه اش را طرف زلف صنوبر آورد
ناله اهل حرم را به فغان در آورد
وای از آنچه که او بر سرِ حنجر آورد
امتحان سر شده و وقت قبولی شده است
حل این مسئله هم قسمت خولی شده است
سر و سامان جهان بر سر نی رفت سرش
پا به پایش به سرِ نیزه می آید پسرش
میخورد تاب در اطراف سر او قمرش
این سفر کرده خدایا به سلامت سفرش
مادر از دور به دنبال سرش می آید
بعد از اینها چه به روز پسرش می آید؟؟
#سید_حسن_رستگار
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
برای روضه همین بس که ناگهان زده اند
عزیز فاطمه را سنگ بی امان زده اند
فقط نه سنگ و نه نیزه که عده ای آن روز
به جسم خسته ی او زخم با زبان زده اند
نوشته اند جوانان سریع و پی در پی
نوشته اند که پیران عصا زنان زده اند
برای روضه همین بس که بی رمق افتاد
برای روضه همین بس که همچنان زده اند
اگر که تیغ نبوده غلاف آوردند
اگر که تیر نبودست با کمان زده اند
چقدر زخم روی زخم روی زخم آمد
چقدر تیغ فراوان به استخوان زده اند
برای غارت معجر برای گهواره
به خیمه های اسیران کاروان زده اند
مصیبت است بگویم که عمه ی ما را
زبان که لال شود , خاک بر دهان ... زده اند
سری به نیزه بلند است وای از این غم
سری که بر سر نی بود را چنان زده اند
که چند بار سر از روی نیزه اش افتاد
و باز برسر نی پیش کودکان زده اند
برای آنکه سر از بین کودکان برود
اسیرها چقدر رو به این و آن زده اند
شکست ابروی او و شکست دندانش
و پاره شد لب او بس که خیزران زده اند
خرید جنس غنیمت چه رونقی دارد
در این میانه سری هم به ساربان زده اند
#سید_حسن_رستگار
@raziolhossein
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا
این قدر بر دلم شرر نزنید
داغ جانسوز بر جگر نزنید
سر بریدید از تن سروم
باز بر ساقه اش تبر نزنید
عمه ام آمده، عقب بروید
به سر و صورتش سپر نزنید
پدرم گیر کرده در گودال
به تنش تیر این قدر نزنید
نیزه در پیکرش فرو نکنید
به تنش زخمِ بیشتر نزنید
مادرش هم به قتلگاه آمد
آه... ای قوم خیره سر ... نزنید
#امیر_عظیمی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
ناله بزن ؛ با ناله از گودال لشگر را ببر
زینب بیا ، این شمر با پا رفته منبر را ببر
چون مادر خود بر کمر چادر ببند ای شیر زن
از زیر دست و پای این مردم برادر را ببر
این فرصت پیش آمده دیگر نمیاید به دست
دامن کشان، دامن بیاور با خودت سر را ببر
ناله بزن ، فریاد کن ؛ اما همه ش بی فایده است
این شمر- از اینجا نخواهد رفت ؛ مادر را ببر
ای لشگر بی آبرو اینگونه عریانش مکن
پیراهنش را بر زمین بگذار ، معجر را ببر
انگشتری که ضربه خورده درنمیاید ز دست
جایش النگوی من و این چند دختر را ببر
من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده ام
از بین نامحرم بیا عباس خواهر را ببر
#علی_اکبر_لطیفیان
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
دوباره روضه آخر خدا به خیر کند
دوباره داغ برادر خدا به خیر کند
دوباره بارش سنگ و دوباره پیشانی
حدیث تیر مکرر خدا به خیر کند
دوباره خاطرۀ بوسه گاه پیغمبر
دوباره شمر ستمگر خدا به خیر کند
به روی سینه نشسته دوباره با خنجر
شروع می کند از سر خدا به خیر کند
یکی به روی بلندی یکی بر آن گودال
نشسته مادر و دختر خدا به خیر کند
دوباره حرمله و یک سه شعبه و آقا
که در می آورد از پر... خدا به خیر کند
دوباره تاختن اسب تازه نعل شده
به روی جسم مطهر خدا به خیر کند
دوباره سرقت خلخال و آتش و خیمه
دوباره غارت معجر خدا به خیر کند
سرش به دامن مادر خدا نصیب کند
شکسته پهلوی مادر خدا به خیر کند
#عباس_احمدی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
حسین، گیسوی با خون خضاب، دیده قدیم
به سمت صحنه ای آمد که خواب دیده قدیم
رها شد از زه، تیری که آب دیده قدیم
که او هر آنچه ببیند رباب،دیده قدیم
تمام آن چه شنیدیم، دیده است حسین
بخوان لهوف و ببین چه کشیده است حسین
به آب زد، به عطش زد، به آب و آتش زد
چه تیغ ها که عدو بر تن منقش زد
چقدر شعله که بر دامن سیاوش زد
فرات، گِل به سر و دست پشت دستش زد
به رو سیاهی ضرب المثل مضاعف گشت
حسین، تشنه لب چشمه رفت و تشنه گذشت
رسيد روضه به جايي كه ديدنش سخت است
به حنجري كه يقيننا بريدنش سخت است
تني كه مثله شود پاكشيدنش سخت است
صداي واي بني شنيدنش سخت است
اگرچه سخت سرت را ولي جدا كردند
چنان كه فاطمه را از علي جدا كردند
همين كه تير رها كرد تيغ مي بُرد
رفيق مي زند و نارفيق مي برد
و بوسه گاهِ نبي را دقيق مي برد
عميق بوسه زده پس عميق مي برد
چنان پرنده كه هي بال را به هم زده است
صداي فاطمه گودال را به هم زده است
خدابخير كند لحظه هاي اخر را
خدا بخير كند رفتن برادر را
يكي بگيرد از ان دور چشم خواهر را
كه شمر بين دو دستش گرفته يك سر را
به نيزه زلف كمند است ساعتي ديگر
سري به نيزه بلند است ساعتي ديگر
بلند گفت یکی آن وسط، سرش با من
ولی مزاحممان است خواهرش، با من!
تو پا گذار به گودال، خنجرش با من
شروع کار قتال از تو، آخرش با من!
بریدن سر او مثل آب خوردن بود
جداشدن ز قفا، ظلم بر سر و تن بود
ز قتلگاه، اگر بوی سیب می آید
حبیبه ای به مزار حبیب می آید
صدای ناله ی زهرا عجیب می آید
که آخرین پسرم عنقریب می آید
در آن زمان سر خون حسین من جنگ است
به هر کجا بروید آسمان همین رنگ است
#سعید_پاشازاده
@raziolhossein
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا
افتاده بود روی زمین و کفن نداشت
آن یوسف شهید به تن پیرهن نداشت
پیکر بدون سر به روی خاک مانده بود
سر روی نیزه بود و اثر از بدن نداشت
غرق ستاره بود تن آسمان عشق
خورشید هم فروغ چنین شب شکن نداشت
وقتی که عصر روز غریبی رسیده بود
عالم به قدر زینب کبری محن نداشت
گلبوسه داد چون به گلوی حسین خویش
آن قدر گریه کرد که تاب سخن نداشت
انگشتی از اشاره به خاتم فتاده بود
ای کاش قتلگاه دگر اهرمن نداشت
بعد از سه روز آن گل بی غسل و بی کفن
جز بوریا برای تن خود کفن نداشت
می رفت تاکه محو کند کاخ ظلم را
نیلوفری که فرصت پرپرشدن نداشت
غمنامه ای نوشت «وفائی»و می گریست
چون شمع چاره ای بجز از سوختن نداشت
#سید_هاشم_وفایی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع
حالا که غیر از چشمهای تر نداری
تنهای تنها ماندی و یاور نداری
بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
تا که نگوید دشمنت لشگر نداری
من آب میآرم برای اهل خیمه
دیگر نگو آقا که آبآور نداری
بگذار لختهخون ز لبهایت بگیرم
آخر مگر ای نازنین، خواهر نداری
دیشب میان خواب زهرا مادرم گفت
زینب بمیرم پس چرا معجر نداری
تعبیر کن خواب مرا ای یوسف من
حالا که غیر از چشمهای تر نداری
میآیم امشب بهر دیدارت به گودال
هرچند دیر است و تو دیگر سر نداری
#سید_محمد_جوادی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
ای فَرَس با تو چه رخ داده که خود باختهای
مگر این گونه که ماتی! تو شه انداختهای
ای همایون فرس پادشه سدره مقام
که چراگاه بهشت است تو را جای خرام
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام
مگر ای پیک سبکپا! بر سر شاه انام
چه بلا رفته که با خویش نپرداختهای؟
تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
کاینک آید ز پی پرسش ما شاه شهید
مگر این بار خداوند حرم را چه رسید؟
کای فرس شیههزنان برحرمش تاختهای؟
اگر آوردهای ای هدهد فرخندهسیَر
ز سلیمان و نگینش بر ِ بِلقیس خبر
ز چه آلوده به خون تاج تو؟ خاکم بر سر
راست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر
تو ز بهر خبر از تیر پری ساختهای!
آن شهی را که به امرش فکند سایه سحاب
خواهد ار آب، شود خاک در عالم نایاب
طعنه بر لجّهی تیار زند موج سراب
دیدهای کشته مگر، تشنهلبش بر لب آب
که چنین ناله به عَیّوق برافراخته ای؟
تو که غلطان ز سر زین، نگونش دیدی
در میان سپه دشمن دونش دیدی
ای فرس راست به من گوی که چونش دیدی
و به چشمان خود، آغشته به خونش دیدی؟
یا قتیل دگری بود تو نشناختهای؟
بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشتهی روبه، شه شیر اوژن تو
دل افسردهی من آب شد از دیدن تو
فاش گو، برق که آتش زده بر خرمن تو؟
که چنین غلغله در بحر و بر انداخته ای؟
#نیر_تبریزی
@raziolhossein
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
کم کم رسید بر در گودال قتله گاه
خون می چکید از سر گودال قتله گاه
چیزی نمانده از تنش از بس بریده اند
با ضربه های آخر گودال قتله گاه
این گونه دست و پا مزن ای شاه کم سپاه
بر حجم تیغ و خنجر گودال قتله گاه
برخیز حمله ور شده بر خیمه هایمان
چشمان شور لشکر گودال قتله گاه
من راوی حکایت این زخم ها شدم
حالا منم پیمبر گودال قتله گاه
با پا مزن به صورت او رحم کن تو بر
جسم به خون شناور گودال قتله گاه
#احمد_شاکری
@raziolhossein