eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
916 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اي ز صد هاجرت درود و سلام! كرده مريم به محضر تو قيام! همسر مصطفي!درود، درود! مادر فاطمه!سلام، سلام! همتت وقف مكتب توحيد ثروتت پشتوانۀ اسلام هم سلام تو را رسانده خدا هم به تو فخر كرده خيرالانام پانهادي فراتر از مريم در جلال و كمال و قدر و مقام از سر عالمي كشيدي دست با رسول خدا شدي همگام دخترت كوثر رسول خدا پسرانت به جن و انس، امام با ادب بايد از تو گفتن مدح با وضو بايد از تو بردن نام چشم دين بر جمال تو روشن دل احمد به وصل تو آرام مؤمنين را يگانه مامي تو مادر يازده امامي تو تو به اسلام، مادري كردي تو به توحيد، ياوري كردي عصمت از دامنت چنان جوشيد كه به مريم برابري كردي با محمّد ، محمّدي گشتي بر پيمبر، پيمبري كردي بين توفان و موجِ حادثه ها فُلك دين را تو لنگري كردي تويي آن شيرزن كه مردانه ايستادي و حيدري كردي تا كني دلبري زپيغمبر اول از خلق، دل، بري كردي با محمّد ز هست و بود جهان دست شستي و همسري كردي دخت طاها، ام ابيها را اين تو بودي كه مادري كردي مشرق يازده ستاره شدي بلكه خورشيدپروري كردي صلواتِ خدا به اولادت جانِ عالم فداي دامادت تو صدف، فاطمه است گوهر تو گوهر تو نه!بلكه كوثر تو بود بر ياري رسول خدا كوه و صحرا و خانه سنگر تو هستي ات را به مصطفي دادي هست خود بر تو داد داور تو خالق لم‌يزل سلام تو را مي‌فرستاد بهر شوهر تو پيشتر از شبِ ولادت خود هم‌كلام تو بود دختر تو يار احمد شدي، چه بهتر از اين كه خدا گشت يار و ياور تو؟ به محمّد زدند سنگ، ولي بود دردش درون پيكر تو گشت دُر يتيمِ عبدالله از دو عالم يگانه گوهر تو تك و تنها شدي، زنان قريش ايستادند در برابر تو غم مخور گر زنان مكّه دگر ننهادند رو به محضر تو «اين دغل دوستان كه مي بيني مگسان‌اند دور شيريني» سخنانم اگرچه گوهر بود وصف تو از سخن فراتر بود بر تو در ياري رسول خدا نه غم جان نه بيم از سر بود بر محمّد وجود همچو تويي مثل زهرا براي حيدر بود در هجوم تمام حادثه ها دست هايت رسول‌پرور بود بود يك ركن مصطفي حيدر همسريِ تو ركنِ ديگر بود حَرَمت، قلبِ دخترت زهرا كفنت، جامۀ پيمبر بود كفنِ ديگرت ز جبراييل خلعتِ ذاتِ حيِ داور بود پدر و مادرم فدايت باد كه جهادت جهاد اكبر بود افتخار ائمه بر زهرا فخر زهرا به چون تو مادر بود خوانده اي با محمّد از آغاز پيشتر از نزول وحي، نماز تو گل از باغ معرفت چيدي در رسول خدا، خدا ديدي آنچه ناديده بود چشم كسي ديدي و گل شدي و خنديدي شهد اقرء زدست پيغمبر وحي، نازل نگشته، نوشيدي با محمّد نماز مي‌خواندي در كنار علي درخشيدي سجدۀ آفتاب بر خاكت ماهِ احمد شدي و تابيدي در بهشت نبوت و توحيد مام ام الائمه گرديدي نخل طوباي آرزوي نبي باغ سبز هميشه جاويدي هركجا بر نبي جسارت شد مثل شير خدا خروشيدي سال شد بر رسول، عام‌الحزن تا تو صورت به خاك پوشيدي شهر مكّه است شهر غربت تو اشك «ميثم»نثار تربت تو @raziolhossein
دلبر دلش گرفته دلدار گريه كرده عاشق هميشه وقت ديدار گريه كرده . به آشتى بنده ، مشتاق تر خدا بود از توبه گنهكار ، غفار گريه كرده . درد مريض را جز درد آشنا نفهميد گاهى طبيب هم با بيمار گريه كرده . شرمنده از گناهان دانى مثال ما چيست؟ خانه خراب زيرِ آوار گريه كرده . شب زنده دارها را طورى دگر خريدند طوبى برآنكه تا صبح بيدار گريه كرده . در كسوت گدايى حرفى بلد نبوديم سائل هميشه جاىِ اصرار گريه كرده . با گريه طفل هرچه كه خواسته گرفته حاجت گرفته كودك ، هربار گريه كرده . مارا فقط دعاى زهرا نجات داده مادر براى طفلش بسيار گريه كرده . بر حال مادر ما در بين آتش و خون ديوار دم گرفته ، مسمار گريه كرده . كفاره گناهِ مارا حسين داده ارباب بين گودال خونبار گريه كرده . يك ياحسين گفته وا كرده روزه اش را آن تشنه كه زمانِ افطار گريه كرده . آب فرات آخر تا خيمه ها نيامد با مشك از خجالت صدبار گريه كرده . كف مى زدند لشكر ، قلب رباب مى سوخت او بينِ خنده هاى اغيار گريه كرده . زير عبا چه چيزى پنهان نموده ارباب سرخ است چشمهايش انگار گريه كرده . گهواره بعد اصغر ، در دست ابن سعد است گهواره در حراجِ بازار گريه كرده @raziolhossein
در بين ملائک از تو نام آورده‌ست نام از تو شکوه ناتمام آورده‌ست هر بار که آمده‌ست از سوی خدا جبريل، به محضرت سلام آورده‌ست __ دلخسته ز شهر بی‌وفا رفتی، آه آرام و قرار مصطفی! رفتی، آه حتی کفنی نخواستی از دنيا از بس که سبکبار و رها رفتی، آه ____ از چشمِ تر فاطمه طاقت رفته تا دشت بلا خروش غربت رفته آنجا سخن از بی‌کفنی نیست فقط پیراهن خورشید به غارت رفته @raziolhossein
ازل از جام خود بر ما چشانده همین باده دل ما را کشانده زمان خلقت آب و گل ما کمی خاک عبایش را تکانده کسی که روی دوش مصطفی رفت یتیمان را سر دوشش نشانده خدا هم از زبان مرتضایش پیمبر را شب معراج خوانده به شوق وعده ی " یا حارَ هَمْدان..." برایم طاقت و صبری نمانده گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه @raziolhossein
دلبر دلش گرفته دلدار گريه كرده عاشق هميشه وقت ديدار گريه كرده . به آشتى بنده ، مشتاق تر خدا بود از توبه گنهكار ، غفار گريه كرده . درد مريض را جز درد آشنا نفهميد گاهى طبيب هم با بيمار گريه كرده . شرمنده از گناهان دانى مثال ما چيست؟ خانه خراب زيرِ آوار گريه كرده . شب زنده دارها را طورى دگر خريدند طوبى برآنكه تا صبح بيدار گريه كرده . يك شهر را دعاى يك مست زنده كرده مستى كه در مناجات هشيار گريه كرده . در كسوت گدايى حرفى بلد نبوديم سائل هميشه جاىِ اصرار گريه كرده . با گريه طفل هرچه كه خواسته گرفته حاجت گرفته كودك ، هربار گريه كرده . مارا فقط دعاى زهرا نجات داده مادر براى طفلش بسيار گريه كرده . بر حال مادر ما در بين آتش و خون ديوار دم گرفته ، مسمار گريه كرده . كفاره گناهِ مارا حسين داده ارباب بين گودال خونبار گريه كرده . يك ياحسين گفته وا كرده روزه اش را آن تشنه كه زمانِ افطار گريه كرده . آب فرات آخر تا خيمه ها نيامد با مشك از خجالت صدبار گريه كرده . كف مى زدند لشكر ، قلب رباب مى سوخت او بينِ خنده هاى اغيار گريه كرده . زير عبا چه چيزى پنهان نموده ارباب سرخ است چشمهايش انگار گريه كرده . گهواره بعد اصغر ، در دست ابن سعد است گهواره در حراجِ بازار گريه كرده . .
ترکیب خوش فاطمه و آمنه ای در لطف و لطافت تو چنان آینه ای در فخر شما همین عبارت کافی است تو «مادر» هر مومن و هر مومنه ای @raziolhossein
هست خود را برای من بخشید سوختن را به ساختن بخشید خون دل خوردآنقدر ، پژمرد تا صفایی به این چمن بخشید سهم مال التجاره اش را از طائف و مکه تا یمن ، بخشید به تن نیمه جان دین خدا جان و روح و توان و تن بخشید عوضش کرد جاهلیت را منزلت را به شأن زن بخشید خیر از مردم قریش ندید هرچه که داشت در وطن بخشید هرچه را داشت داد، زهرا خواست داشتن را به خواستن بخشید کم محل شد ولی محل نگذاشت مردم مکه را به من بخشید هرچه هم سنگ خورد شکوه نکرد هرچه طعنه به او زدن بخشید این کریمه کرامت خودرا رفت و به دامن حسن بخشید جگرش بود فاطمه اسما دست تو پاره بدن بخشید کفن بی کفن رسید به او نوه بی کفن، کفن بخشید نوه او کفن نداشت ولی بین گودال پیرهن بخشید @raziolhossein
یاغافِرَ الخَطایا اِغفر لی یااِلهی یا کاشِفَ البَلایا اِغفر لی یااِلهی از ماست‌عرض‌حاجت،از توست استجابت یا مُنتَهیَ الرَّجایا اِغفر لی یااِلهی من انتظار ببخشش از محضر تو دارم یا مُجزِل العَطایا اِغفر لی یااِلهی آزاد کن مرا از دستِ هوای نَفسم یا مُطلِقَ الاُساری اِغفر لی یااِلهی بالله‌قسم‌که‌نیکوست،هرچه‌تو‌‌‌خواهی‌ای‌دوست یا واهِبَ الهِدَایا اِغفر لی یااِلهی تا سفره ی‌تو پَهن‌است،تا میهمانت‌اَستم یا رازقَ البَرایا اِغفر لی یااِلهی شاید حنای توبه ، رنگی بگیرد امشب یا سامِعَ الشَّکایا اِغفر لی یااِلهی تا روز حشر باشم،مَحشور با حُسینت یا باعِثَ البَرایا اِغفر لی یااِلهی غیر از وصال مهدی،دل ‌حاجتی ندارد یا قاضیَ المَنایا اِغفر لی یااِلهی @raziolhossein
در مجد و شرف یکّه و تنها هستی  در فخر تو بس امّ‌ابیها هستی  مریم که مقدس شده یک عیسی داشت  تو مادر یازده مسیحا هستی @raziolhossein
عمریست دل تو خانه ی غم باشد چشمان تو سر چشمه ی زمزم باشد امشب همه در غربت تو گریه کنند بانیّ عزا رسول خاتم باشد دادی همه هست خویش در راه خدا پس هرچه دهد خدا به تو کم باشد تو مادری و شفاعت ما محشر بر یک نخ چادر تو محکم باشد روزی همه جلالت صورت توست در چهره ی زینبت مجسم باشد این زود یتیم گشتن دخترها ارثیه ی مادر دو عالم باشد آن روز کجایی که ببینی زهرا در پشت در و اسیر ماتم باشد چون درد زنانه بود از فضه بپرس خوب است کسی به خانه محرم باشد امشب که برایتان کفن آمده است بشمار گمانم که یکی کم باشد در این دهم ماه دل ما فکر عصر دهم ماه محرم باشد آن روز بدون سر تنی در گودال پاشیده ز هم ؛ چه نا منظم باشد امشب همه یاد پیکری پا مالیم امشب همه یاد غارت گودالیم پیراهن دست دوز مادر بردند هرچیز که بردنی ست لشگر بردند دنبال سر بدون عمامه ی شاه سوغات برای خانه زیور بردند با گریه گلایه کرد دختر و گفت ای عمه ببین چگونه معجر... انگشتر و انگشت ، زره ، پیراهن حتی به خدا لباس اصغر بردند @raziolhossein
سه سال آخر عُمرش شكسته تر شده بود بلي شكسته تر از فـرطِ دردِ سـر شده بود تمام بال و پر او كبود و زخمي بود كه پيــش موج بلا بارهـا سـپـر شده بـود بـلايِ شِعْب به پايان رسيـده بود امّــا خديجه بيشـتر آماده ي خطر شده بود چه قدر دير به محبوبه اش رسـيد نبي چه قدر زود گُلش عازمِ سفر شده بود زني كه پيـك اَجَل تحت امرِ مَردش بـود به اختيار خودش بود مُحتضر شده بود نبي به فكـر وصـايايِ همسـرش بود و غمش به خاطرِ زهراش بيشتر شده بود شبيه فاطمه اش بود و در سه نوبتِ تلخ خديجه صاحب عزاي سه تا پسر شده بود چه قـدر جَـدّه اين خاندان اذيّت شـد چه قدر مادر سادات خونْ جگر شده بود چگونه بگذرم ؟ از اينكه بين شعله و دود به قلب فاطمه اش داغ حمله ور شده بود خديجه سنگ ز كُـفّـار خورد و دخـتر او سرش شكسته ي بي حُرمتيِ در شده بود نداد فاطمه رُخصت ، وگرنه در آتــش بنا به سوختـن آن چهل نفر شده بود @raziolhossein
تا سایۀ تو بر سر دردانۀ من است این خانه ای رسول خدا خانه من است دل شوره ام برای غریبیِ فاطمه است این خود دلیل اشک غریبانۀ من است مادر ندارد و نگرانم برای او بنگر سرش چگونه روی شانۀ من است وقتی عروس می شود این نور چشم من آیا کسی ملازم ریحانۀ من است نُه ساله می رود به سوی خانۀ علی نُه سالِ بعد شعله به کاشانۀ من است گویا کسی به خانۀ من شعله می کشد آتش مگر حریف به پروانۀ من است اِنسیّه را به کوچه مگر خار می کنند سیلی مگر نوازش جانانۀ من است ای دخترم برای علی آبرو گذار یاریِ او دعای صمیمانۀ من است اَمّن یجیب بر لب من نقش بسته است ذکر علی دوای طبیبانۀ من است میمیرم و فدای رسول خدا شوم جبریل همکلامِ حکیمانۀ من است پیراهن رسول خدا را بیاورید این هدیه بر عطای فقیرانۀ من است این پیرُهن به هفت کفن بر تنم کنید زیرا گریز روضۀ غمخانۀ من است آیا حسینِ من کفن از بوریا شود؟ این اولین عزا به عزاخانۀ من است @raziolhossein