#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #امام_حسن #کوچه
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد
خواستم من هم بگیرم دست بابا را، نشد
مادرم آن را گرفت و تازیانه پشت هم،
هی فرود آمد ولی دستان مادر وا نشد
دست مادر آخرش وا شد، نمیگویم چطور
اینقدَر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد
من فقط میدانم آن روز و در آن کوچه، چه شد
من فقط دیدم چرا افتاد مادر، پا نشد
حال و روزش فکر میکردم که بهتر میشود
هرچه ماندم منتظر، فردا و فرداها... نشد
هرچه گشتم کوچه را، فردا و فرداها... نبود
هرچه گشتم، گوشواره آخرش پیدا نشد...
آخرش خم شد به درگاه علی، ماه علی
آری آن قامت بهجز در پای یکتا، تا نشد...
چشم امید یتیمان! چشم را وا کن ببین
ناله هم سهم یتیمان تو از دنیا نشد
#قاسم_صرافان
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
نوری که هیچ می نگرد ماهتاب را
در سایهاش پناه دهد آفتاب را
زهراست کوثری که به آیات روشنش
آب حیات می دهد ام الکتاب را
همسایهٔ قنوتش اگر ما نبودهایم
خرج چه کرده آن نفس مستجاب را
حتی به قیمت پر کاهی نمیخرند
بی التفات فاطمه کوه ثواب را
زهرا که هست غصهٔ محشر برای چه
ای شیعه دور کن ز خود این اضطراب را
روزی که چشم ام ابیها به خواب رفت
از چشم بوتراب گرفتند خواب را
بانو كجاست قبر تو؟ بايد به گور برد
اين پرسش همیشه بدون جواب را
#محمدعلی_بیابانی
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
ای وای از آن حدیث به دفتر نیامده
ای وای از آن شروع به آخر نیامده
ای وای از آن یقین به باور نیامده
ای وای از آن مزار کبوتر نیامده
ای وای از آن که رفته و دیگر نیامده
ای دل! حدیث دختر طاها شنیدهای؟
«یَرضی» شنیدهای؟ «لِرضاها» شنیدهای؟
هنگامۀ نماز دعاها شنیدهای؟
«حتّی تَوَرَّمَت قَدَماها» شنیدهای؟
«أمّن یُجیب» این همه مضطر نیامده
یا لَلعَجَب، «فَصَلِّ لِرَبِّک» ولادتش
واحیرتا «لِیُذهِبَ عَنکُم» شرافتش
«طوبی لَهُم وَ حُسن مَآب» است مدحتش
جبریل با تمام بزرگی و رتبتش
از عهدۀ ستایش او برنیامده
اما چه سود حرمت قرآن شکسته شد
یکباره قلب سورۀ انسان شکسته شد
در را زدند و حرمت مهمان شکسته شد
نان ریخت، سفره سوخت، نمکدان شکسته شد
فصل غریبی تو چرا سرنیامده؟
زهرا هنوز گریۀ بیگاه میکند
مولا هنوز سر به دل چاه میکند
پاییز ادّعای «أنا الله» میکند
صبحِ بهار از آمدن اکراه میکند
آیا هنوز وقت مقرّر نیامده؟
#مهدی_جهاندار
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #بستر
دستی به پهلو دارد و دستی به دیوار
دادهست تکیه مادر هستی به دیوار
هر لحظه دردی تازه داغی تازه دارد
در چشم خود غمهای بیاندازه دارد
مثل شبی تیرهست دنیای مقابل
تنها هلالی مانده از آن ماه کامل
گاهی که بر دیوار و در دارد نگاهی
آهی به لب میآورد از درد آهی
لبریز از درد است اما غرق احساس
دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس
آه این نسیم با محبت، مادرانه
دستی کشیده بر سر و بر روی خانه
شرمندۀ احساس او شد خانهداری
با هر نفس آه از در و دیوار جاری
::
شب، نیمهشب، خسته شکسته، مات، مبهوت
دستی به سر میگیرد و دستی به تابوت
از خانه بیرون میرود ناباورانه
جان خودش را میبرد بر روی شانه
خورده گره با گرد غربت سرنوشتش
در خاک پنهان میشود پنهان بهشتش
«نفسی علی...» آه از دل پر درد او آه
«یا لیتها...» آه از دل پر درد او آه
::
این روزها دستی به سمت ذوالفقار است...
#سیدمحمدجواد_شرافت
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #رباعی
در بیت خلیل گلشنش را نزنید
امّید و پناه و مأمنش را نزنید
از من که گذشت ای مدینه اما
دیگر جلوی مرد زنش را نزنید
#وحید_عظیم_پور
@raziolhossein
#امام_زمان_فاطمیه
#امام_زمان_مناجات
خُونِ مَظلُوم، تُو را میخوانَد
آهِ مَحرُوم، تُو را میخوانَد
اَشگِ مَعصُوم، تُو را میخواَند
قَلبِ مَغمُوم، تُو را میخوانَد
تُو گُشایَندِهء مُشکِلهایی
تُو شَفابَخشِ هَمِه دِلهایی
دادگاهِ تُو به پا گَردَد کِی؟
حَقَِّ مَظلُوم، اَدا گَردَد کِی؟
خَصمْ مَحکُومِ فَنا گَردَد کِی؟
قامَتِ ظُلم، دُو تا گَردَد کِی؟
تا به کِی فاطِمِه گُویَد پِسَرَم؟
تا کِی اِسلام بِگُویَد پِدَرَم؟
خُونِ رُخسارِ رَسُولِ دُو سَرا
فَرقِ بِشکَافتِهء شِیرِ خُدا
نالِههای شَب و رُوزِ زَهرا
پَرچَمِ سُرخِ شَهِ کَرب و بُلا
هَمِه گُویَند بِیا، مَهدِی جان
بِشنُو نالِهء ما، مَهدِی جان
مامَت، اِی مُنتَقِمِ ثار الله
هَمچِنان ماهِ شَبِ آخَرِ ماه
چِهرِه پِنهان کُند اَز دِیدِهء شاه
تا به رُویَش نَکُنَد شاه، نِگاه
چِه کَسی دِیدِه کِه با حالِ پَرِیش
رُو بِگیرَد زَنِی اَز شُوهَرِ خِویش؟
با خُدا گُفت کِه اِی دادگرَم
مَن کِه مَحرُوم زِ اِرثِ پِدَرَم
مَن کِه دِلخَستِه زِ داغِ پِسَرَم
مَن کِه آزُردِه زِ دِیوار و دَرَم
حَق نَدارَم کِه کُنم نالِه زِ جان
حال، لُطفِی کُن و مَرگَم بِرَسان
خِیز با نَغمِهء ،مادَر مادَر،
رُوی کُن دَر حَرَمِ پِیغَمبَر
اَز دِل خاکَ، تَنِ آن دُو نَفَر
به دَر آور گُو با دِیدِهءتَر
کِه شُما اَز چِه به هَم پِیوَستِید
پَهلُویِ مادَرِ من بِشکَستِید؟
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #بستر
بی تو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم
روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم
گاه میگریم کنار آسیاب خانه ات
گاه با دیوار و در ذکر مصیبت میکنم
تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن
من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم
گفتم امشب درد پهلویت اذیت میکند
یک تکان خوردی و گفتی آه عادت میکنم
غصهی همسایههای بی وفایت را نخور
من خودم جای همه از تو عیادت میکنم
از در این خانه بیرون میکشم مسمار را
گرچه یک کم دیر دارم رفع زحمت میکنم
بی تو زهرا جان نماز من فرادا میشود
بی تو در محراب هم احساس غربت میکنم
ای ضریح لطمه خورده میروی از خانه ام
کربلا اما تو را روزی زیارت میکنم
بر سر جسم مقطع ، بین گودال حسین
با بنیَّ های تو ذکر مصیبت میکنم
تو کمک بر رأس های رفته بر نی میکنی
من کمک بر دختران در اسارت میکنم
#وحید_عظیم_پور
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
خسته و مضطر شدی هرگاه؛ یازهرا بگو
بسته شد وقتی به رویَت راه؛ یازهرا بگو
تا که مِهرش در وجودت بیشتر جاری شود
با دلی از عاشقی آگاه؛ یازهرا بگو
توبه ات تا که قبول افتد بگو: جانم حسین
تا شوَد کوهِ گناهَت کاه؛ یازهرا بگو
با دعایش دور خواهد کرد از عصیان تو را
تا نباشی لحظه ای گمراه؛ یازهرا بگو
دلبری کن از علی در زیرِ ایوانِ نجف
هر سحر با نغمه ای دلخواه؛ یازهرا بگو
در میان روضه هر چه از فراق کربلا-
گریه کردی و کشیدی آه؛ یازهرا بگو
إذنِ پابوس پسر بی واسطه با مادر است
کربلا رفتی اگر گهگاه؛ یازهرا بگو
روی تلّ زینبیه مثل زینب بیقرار...
خیره بر گودالِ قتلگاه؛ یازهرا بگو!
#م_عاطفی
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
آن بانوئی که ذکرلبش یاجلیل بود
دیدندسجده های نمازش طویل بود
صدها فرشته محوتماشای اوشدند
ازبس که جلوه های نمازش جمیل بود
همتا نداشت درشرف وعصمت وعفاف
قدرومقام و منزلتش بی بدیل بود
خودکوثرودوچشمه ی زمزم فشان او
روشن تراززلال دل سلسبیل بود
تانشکند بلوردل او زسنگ غم
بعدازپدرانیس دلش جبرئیل بو د
فریاد خطبه خوانی آن مظهرعفاف
مُهرسکوت برلب هرقال وقیل بو د
عمرش پُرافتخارتراز عمر نوح شد
گرچه بسان سوره ی کوثرقلیل بود
درراه حفظ کعبه ی دل، جان سپرنمود
وقتی نفاق دردل اصحاب فیل بود
نمرودیان به آتش بیداد سوختند
آن خانه را که کعبه ی صدها خلیل بود
یک غنچه درتهاجم گلچین به باغ وحی
درحفظ جان بانوی گل ها دخیل بو د
درروز رستخیز،پُرازحسرت و غم است
چشمی که بهرگریه ی براوبخیل بود
مدح کسی سرود«وفایی»که حق گواست
دشمن به پیش عزّت وقدرش، ذلیل بود
#سیدهاشم_وفایی
@raziolhossein
فاطمه جان:
در شکسته مرا عاقبت شکستم داد
ببین که میخِ در خانه کار دستم داد
#محمدحسن_بیاتلو
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
مرغ اجل به دورسرمن پریده است
امشب هلال آرزوی من دمیده است
آقابیا و محتضرت راحلال کن
ازعمر فاطمه شب آخر رسیده است
ازجان بلای عشق تو برجان خریدهام
حالا اگر نحیفم و قَدَّم خمیده است
باهرچه داشت دشمن تو ریخت برسرم
اینگونه گل کسی به دو عالم نچیده است
وقت نفس کشیدن خود زَجر میکشم
این درد زخم سینه اَمانم بُریده است
هنگام غسل هرچه که دیدی صبورباش
زینب که دنده های شکسته ندیده است
دادم کفن به زینب ودیدم به چشم تر
ازغصه رنگ دخترم از رخ پریده است
سنگ صبور توست حسن بعدمن فقط
ازاو مپرس آنچه که در کوچه دیده است
هرشب حسین من،زعطش می پَرَد زخواب
مادر صدای العطش ازاو شنیده است
@raziolhossein
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
ای غریب بی کس و یاور خداحافظ علی
رفتنی شد فاطمه دیگر خداحافظ علی
کن حلالم زود دارم میروم از پیش تو
میشوی تنها و تنهاتر خداحافظ علی
ساقی کوثر بیا شبها کنار تربتم
جای الرحمن بخوان کوثر خداحافظ علی
خاطرات خوب این نه سال بد پایان رسید
با لگد شد بسته این دفتر خداحافظ علی
جای ماندن نیست این شهری که زن را میزنند
در میان کوچه و معبر خداحافظ علی
من که رفتم زود این در را عوض کن نشنوی
بوی زهرا را زمیخ در خداحافظ علی
از حسن از ماجرای کوچه ها چیزی نپرس
می شود حال دلش بدتر خداحافظ علی
یاد زینب داده ام اشک پدر را پاک کن
این تو و این مهربان دختر خداحافظ علی
ام کلثوم مرا هر شب بغل کن جای من
زود شد این طفل بی مادر خداحافظ علی
جای من هرشب گلوی نورعینم را ببوس
هست جای نیزه و خنجر خداحافظ علی
از تو چه پنهان که من دلتنگ روی محسنم
میروم او را کشم در بر خداحافظ علی
میروم با سینه مجروح شیرش میدهم
غنچه ام نشکفته شد پرپر خداحافظ علی
کاش این گهواره ای که قسمت محسن نشد
قسمت اصغر شود آخر خداحافظ علی
من ندادم شیر محسن را الهی که رباب
او نگردد مثل من دیگر خداحافظ علی
به حسین من بگو از قول من مخفی کند
از همه قبر علی اصغر خداحافظ علی
نیزه داران میرسند از راه و او را میبرند
مادرش گوید زپشت سر خداحافظ علی
من پیاده تو سوار نیزه هایی رحم کن
یک کمی آهسته تر مادر خداحافظ علی
یک کمی آهسته تر از نی میافتی آخرش
می کنی بیچاره ام آخر خداحافظ علی
وعده دیدار ما دروازه ساعات شام
سر بزن به مادرت باسر خداحافظ علی
#عبدالزینب_موسوی
@raziolhossein