#امام_حسین_مناجات
ای تکیه گاه مردم بی تکیه گاه حسین
ما را نبوده غیر تو یک جان پناه حسین
تو یک نگاه کردی و من مست آن نگاه
دنیای من عوض شده با آن نگاه حسین
من را به رنگ مشکی پیراهنم ببخش
من را بخر شبیه غلام سیاه حسین
من بی هوای تو نفسم بند می شود
از شهد نام تو شده ام روبه راه حسین
در کوچه های گم شده ی آخرالزمان
با پرچمت شناخته ام راه و چاه حسین
هر روزِ روضه خیر پس انداز کرده ام
یک روزِ بی خیال تو عمرم تباه حسین
خاکم به سر اگر که نمیرم برای تو
من را بیا شهید غم خود بخواه حسین
دست مرا برای همیشه رها مکن
می ترسم از زمانه ی پر اشتباه حسین
#حسن_کردی
@raziolhossein
#امام_سجاد_مدح
#امام_سجاد_شهادت
ای که در سلسله سر سلسلهی اهل خدایی
شمع این حلقه و سر حلقهی جمع اُسرایی
نه علیلی که دلیلی نه مریضی که طبیبی
نه طبیبی که دوایی نه دوایی که شفایی
تو کریم ابن کریم ابن کریم آیت حقّی
تو علی این حسین ابن علی نور خدایی
پسر مکه و حلّ و حرم و مشعر و میقات
قمر چارم منظومهی والشمس ضُحایی
پسر دختر شاهنشه ایرانی و الحق
که سزاوار ولیعهدی شاه شهدایی
لقبت سید ساجد ، شرف مردم عابد
که به زوّار مشاهد ادب آموز دعایی
زآنچه در کرب و بلا رفت به ما نیز خبر ده
ای که پروانهی پر سوختهی شمع هُدایی
تو چه دیدی که همه عمر تو با گریه سر آمد
هر کسی دید تو را ، دید که در حال بُکایی
مثل آن شمع که از سوختناش چاره نباشد
همه تن سوخته از داغی زنجیر جفایی
به فدای تن تبدار تو ای لالهی زهرا
که دل افروختهی داغ ذبیحاً بِقَفایی
مگر از فاطمه آموختهای خطبهی سوزان
کآتش انداخته در مجلس اِبنُ الطُّلَقایی
به "یتیم" از سر احسان چه شود دست بگیری
تو که گیرندهی دست همه از شاه و گدایی
#مرتضی_جام_آبادی
@raziolhossein
#امام_سجاد_شهادت
#رباعی
ابری شد و با ناله ی جانکاه گریست
با مهر به نوحه بود و با ماه گریست
چل سال بیاد خاطرات پدرش
با آه نفس کشید و با آه گریست
#محسن_غلامحسینی
@raziolhossein
#حضرت_سکینه
#شام
نفس چو تیغ دو دم میکشید گاهِ غضب
نداشت دست کمی خطبه هایش از زینب
نبود در پی نفرین وگرنه عمر زمین
به سر میآمد اگر آه مینشاند به لب
رباب بود ربابی کز آفتاب بلا
اگر چه سوخت سرش، پای او نرفت عقب
نرفت معجرش از سر کنار، باری هم
رسد به فاطمه او را درختِ اصل و نسب
زمین توان کشیدن نداشت حجبش را
قدم به زانوی اکبر گذاشت امّ ادب
سکینه آنکه همین در مقام او کافی ست
حسین فاطمه خیرالنساش داده لقب!
کنار زینب کبری علم گرفت به دوش
رود که فتح کند شام را وجب به وجب
سزد برابر نطق فصیح او همه عمر
زبان به کام بگیرند شاعران عرب
ز تیر خطبهٔ او، بعدِ باء بسم الله
به خاک تیره نشستند شامیان همه شب
سپس به تیغ سخن بر یزید وارد شد
چنان علی که بیاید به کشتن مرهب
زبان به عجز گشودند چون درِ خیبر
شکست خورد به نطقش سپاهِ جنگ طلب
به دست نالۀ خود میشکست بتها را
ز پا فتاد به پا آنکه کرد بزم طرب
سوال میپرسید و سکوت حاکم بود
عزیز فاطمه را کشتهاید از چه سبب؟
به عمّه گفت بگو چوب خیزران نزنند
که جای بوسهٔ پیغمبرست بر این لب
آهای زادۀ هند! از سرش چه میخواهی
تنش بس است که تازاندهای بر او مرکب
به نیزه شد سرِ قرآن، قسم به کهف رقیم
تو از معاویه هم بدتری، چه جای عجب
سخن تمام کنم آه از خرابۀ شام
که ماه در طبق آمد به دیدن کوکب
#مسعود_یوسف_پور
@raziolhossein
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی
امان از شام و رنج بی حسابش
امان از شام و شبهای خرابش
بمیرم! آیهی تطهیر میگفت
امان از شام و از بزم شرابش
#سیدمحمدجواد_شرافت
@raziolhossein
#امام_حسین_مناجات
مثل نماز، مثل دعا، صبح و ظهر و شام
ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام
ما لطف کردهایم به خود بین روضهها
ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام
روضه به روضه گریه ما فرق میکند
چون فرق بین نافلهها صبح و ظهر و شام
روزی سه بار از غم تو گریه میکنیم
با رخصت از امام رضا، صبح و ظهر و شام
دختر نشست پیش پدر، گریه کرد و گفت
|شلاق میزدند به ما صبح و ظهر و شام
یک بار ظهر شمر تو را کشت و با سرت
هر روز میکشند مرا صبح و ظهر و شام
#مهدی_رحیمی
@raziolhossein
#امام_حسین_مناجات
ای از ازل گریسته جبریل در غمت
کعبه سیاهپوش عزای محرمت
از بس کشیده آه که افتاده از نفس
بهر لبان خشک تو عیسی ابن مریمت
سردار سربریده ی عشقی و تا ابد
گیسوی اکبر است سر نیزه پرچمت
جز موقعی که گردن ششماهه تیر خورد
چشمی ندیده هیچ کجا گردن خمت
شاهد بر آن بزرگی محنت که داشتی
کافی ست قبر کوچک سقای علقمت
ترسم ز حال فاطمه زان رو نمیکنم
توصیف چنگ قاتل و گیسوی درهمت
دریای لطف بودی و دشمن به کربلا
لب تر نکرد زاب دو دریا به یک نمت
ما گریه میکنیم که زخم تو به شود
فرمودی اشک گریه کنان است مرهمت
چشمی دگر به گریه به من دِه که این جهان
تاریک شد به چشم من از خاک ماتمت
بعد از وفات نیز رثای تو سر دهم
باشد "یتیم" مرثیه خوان دو عالمت
#مرتضی_جام_آبادی_یتیم
@raziolhossein
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام
از رنج و محنت، کشتند ما را
با هتک حرمت، کشتند ما را
در ازدحامی، قوم حرامی
از روی فرصت کشتند ما را
در آتش و دود، دروازهای بود
ساعت به ساعت، کشتند ما را
هرکس که آمد سنگی به ما زد
باری به نوبت کشتند ما را
سر را نبردند قدری جلوتر
نزد رعیّت، کشتند ما را
دُر بود و میریخت از دیدههامان
بهر غنیمت کشتند ما را
شد رستخیزی...آه از کنیزی
ای کوه غیرت! کشتند ما را
مداح ناگاه از خیزران گفت
در بین هیئت کشتند ما را
#مسعود_یوسف_پور
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی
بگذار پدر کبوترت پر بزند
طعنه به رگ غیرت لشکر بزند
یک تیر گرفتم از سپاه دشمن
تا تیر به پیکر تو کمتر بزند
#عباس_همتی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
تو را زد حرمله تا ناگهان زد
به روی قلبِ بابا هم نشان زد
نشان بگذاشت روی سینهی او
دقیقا یک سهشعبه روی آن زد
پدر صدها برابر خورد ، مادر
پس از تو تیغ و خنجر خورد ، مادر
من از حلق تو ممنونم که باتو
پدر یک تیر کمتر خورد ، مادر
به دستم مشت پُر خون مانده از خاک
به رویم گَرد گلگون مانده از خاک
اگرچه گودی قبرت عمیق است
پرِ این تیر بیرون مانده از خاک
چه حالی یا دلی دلگیر دارم
گلویی خشک از این تقدیر دارم
خدا را آب مگذارید نوشم
که میترسم ببینم شیر دارم
نگاهش کردم و چشمی خجل داشت
مزار از اشک بابا آب و گِل داشت
سهشعبه کاش بعد از بوسه میخورد
حسینم داغ یک بوسه به دل داشت
#حسن_لطفی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
از تمام لاله های کاروان
غنچه ای لب تشنه ماند و باغبان
غنچهای که برگ او خشکیده بود
نسخهاش را تشنگی پیچیده بود
زخم میشد روی او با گریهاش
شعله میزد خیمهها را گریهاش
دست بر دست همه اهل حرم
نغمه لالاییاش آوای غم
دوش تا وقت سحر از قحط آب
دست و پا میزد در آغوش رباب
لیک امروز از رمق افتاده بود
نای دست و پا زدن در او نبود
هر طرف بر پیکرش با دست باد
چون گل پژمرده راسش می فتاد
مثل هاجر هفت نه هفتادبار
رفت مادر خیمه خیمه بی قرار
قطره آبی ولی پیدا نشد
چشمه ای از پای طفلش پا نشد
ماند اسماعیل او در انتظار
تا به قربانگه شود قربان یار
سر به روی شانه بابا گذاشت
نای گریه نیز نای او نداشت
مثل ماهی لب به هم میزد مدام
در تلظی بود بر دست امام
تا که بالا رفت بر دستان او
سرعقب افتاد و پیدا شد گلو
حرمله حلق سپیدش را که دید
تیر را در چله تا آخر کشید
چشم او بر چشم بابا خیره بود
ناگهان شد چشمهای او کبود
از فشار تیر بر طفل رباب
گل میان دست بابا شد گلاب
دید بیت آرزوی ویران شده
برگ گل از شاخه آویزان شده
زود بابا بین آغوشش فشرد
دست را زیر سرش آرام برد
تا نیفتد راس او از پیکرش
بای بسم اله بماندمحورش
روی دست باغبان پرپرکه شد
نوبت تشییع آن بی سر که شد
شعله زد این غم به جان عالمین
حرمله خندید بر اشک حسین
#موسی_علیمرادی
@raziolhossein