eitaa logo
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
468 دنبال‌کننده
95 عکس
47 ویدیو
72 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج روضه ، قرآن‌ ،روایت و سخنرانی ارتباط @hamdelimohebin
مشاهده در ایتا
دانلود
احادیث و داستان ۱_درک امام زمان عج و خدمت به ایشان ۲_همدلی با شیعیان راه ملاقات با امام عصر ۳_اثر دعا برای امام زمان عج ۴_به سمت حسین فرار کن ۵_اعمال قبل از خواب حضرت زهرا سلام الله علیها ۶_گریه امام زمان در وفات حضرت زینب ۷_اثر دعای زیاد برا فرج ۸_ ثواب سلام بر امام حسین و لعن قاتلانش بعد از نوشیدن آب ۹_وقف تمام زندگی برا امام زمان عج ۱۰_برداشتن عذاب از بنی اسرائیل بخاطر دعا و دعای برای سلامتی امام زمان عج ۱۱_آیت الله بهجت(تکان میخوری بگو صاحب الزمان ) ۱۲_دعا برای فرج بر همه واجب است ۱۳_ملامت امام حسن مجتبی توسط جابر هنگام صلح با معاویه! ۱۴_ملاقات اصبغ بن نباته با امام على عليه السّلام ۱۵_اصلاح امر ظهور در یک شب ۱۶_اجازه ندادن امام کاظم علیه السلام به علیّ ابن یقطین جهت ملاقات با ایشان... ۱۷_سفارش حضرت رضا علیه السلام به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام ۱۸_نجات شیعیان ثابت قدمش ودعاکنندگان فرجش ۱۹_احضار امام هادی علیه السلام توسط متوکل ملعون و دعا برای سلامتی امام ۲۰_روایت امام رضا علیه‌السلام به ابن شبیب در اول محرم ۲۱_مدح امام زمان عج (به نماز صبح و شبت سلام) ۲۲_وجود علما بعد از غیبت قائم ۲۳_بیستم محرم دفن جون غلام امام حسین علیه السلام 24_اصبغ ابن نباته - ظهور 25_کهیعص.گریه حضرت زکریا بر امام حسین 26_ ورود اسرا و رئوس شهدا به شام 27_مجادله(جدل کردن) 28-حدیث حُسن خلق 29_حدیث معرفت امير المومنین به نورانیت 30_حدیث عرض دین توسط حضرت عبدالعظیم حسنی خدمت امام هادی علیه السلام 31_چگونگی شرفیابی حضرت نرجس خاتون خدمت امام حسن عسکری علیه السلام 32_علت و کشته شدن عثمان 33- قدردانی حضرت کاظم ع از روضه‌خوانِ امام حسین. 34_نکته‌ای زیبا از مرحوم سید بن طاووس در مورد دعا برای فرج 35_ماجرای فدک 36_حضرت ابراهیم زياد بر محمّد و اهل بيتش درود و صلوات مى‌فرستاد 37_عید غدیر حضرت غمگین بود! 38_معرفی حضرت صاحب الزمان ارواحنافداه در خطبه غدیر؛ 39_روز مباهله 40_دعا در شدائد و سختیهابِحَقِّ یس وَ الْقُرآنِ الْحَکیمِ 41_بنی امیّه هفت مصیبت بر ما وارد امام سجاد 42_نام دخترت ( حميراء ) رو عوض کن این نام نزد خدا مغضوبه 43_زیارت امام حسین: آنچه گذشت تمام مورد بخشیده شد اينك عملت رو از سر بگیر 44_مهدی ما در عصر خودش مظلوم است، تا می­توانید دربارهٔ  آن حضرت سخن بگویید و... 45_دوستی علی‌بن ابی‌طالب گناهان را می‌خورد چنانچه آتش، هیزم را. 46_ معنای انیس_النفوس است 47_امام رضا هر کس مرا با غربت و دورى سرایم زیارت کند، من و... 48_روز نهم ربیع الاول، عیدالزهرا 49_حرم حضرت فاطمه معصومه حرم اهل بیت 50_سفارش علامه امینی به فرزندش پس از مرگ 51_ظهور از زبان امام حسن عسکری سلام الله علیه : 52_ آیت‌الله بهجت چقدر حضرت [امام زمان (عج)] مهربان است به کسانی که اسمش را می‌برند و... 53_زینب کبری معلم و مفسر قرآن: 54_هزینه_در_راه_امام_زمان_عج 55_جنگ جمل 56_بسترش را به زیر آفتاب انداخت و پیرهن پاره‌پاره برادر را بر روی سینه‌اش گذاشت... 57_نماز حضرت صاحب الزَّمان عَجَّلَ اللهُ تَعالي فَرَجَهُ 58_هیهات برادری چو عباس آید 59_ندای امام زمان: ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین
حاجی نوری می گوید: جناب مستطاب تقی صالح، سید احمد بن سید هاشم بن سید حسن موسوی رشتی، تاجر ساکن رشت در یکی از منازل بین راه، حاج جبار جلودار نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم بسیار مخوف است، لطفا قدری زودتر حرکت کنید تا بتوانیم، همراه قافله باشیم (البته در سائر منزلها غالبا ما از قافله فاصله داشتیم). ما فورا حرکت کردیم و حدود دو ساعت و نیم و یا سه ساعت به صبح با قافله حرکت کردیم، حدود نیم فرسخ که از منزل دور شدیم، برف تندی باریدن گرفت، هوا تاریک شد، رفقا سرشان را پوشانده بودند و با سرعت می رفتند، من هرچه کردم که خودم را به آنها برسانم ممکن نشد، تا آنکه آنها رفتند و من تنها ماندم، از اسب پیاده شدم و در کنار راه نشستم و فوق العاده ناراحت و مضطرب بودم، چون حدود ششصد تومان برای مخارج همراهم بود، بالاخره فکرم، به اینجا رسید که تا صبح همینجا بمانم و چون هنوز تازه از شهر بیرون آمده بودیم، می توانم به جائی که از آنجا حرکت کرده ام برگردم و چند محافظ بردارم و خودم را به قافله برسانم. ناگهان همان گونه که در این افکار بودم، در مقابل خود آن طرف جاده باغی دیدم و در آن باغ باغبانی را دیدم که بیلی در دست داشت و به درختها می زد که برف آنها بریزد، باغبان نزد من آمد و با فاصله ی کمی ایستاد و با زبان فارسی گفت: تو که هستی؟ گفتم: رفقا رفته اند و من مانده ام و راه را نمی دانم. گفت: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی! من مشغول نافله شب شدم پس از پایان تهجدم، باز آمد و گفت: نرفتی؟ گفتم: والله راه را نمی دانم. فرمود: زیارت جامعه بخوان! من با آنکه زیارت جامعه را حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم، آنجا مشغول زیارت جامعه شدم و تمام آن را بدون غلط از حفظ خواندم. باز آمد و گفت: هنوز نرفتی! و اینجا هستی من بی اختیار گریه ام گرفت، گفتم: بله هنوز هستم راه را بلد نیستم، که بروم. فرمود: زیارت عاشورا بخوان! من برخاستم و ایستادم و زیارت عاشورا را با آنکه حفظ نبودم و تا به حال هم حفظ نیستم،از اول تا به آخر با صد لعن و صد سلام و دعاء علقمه خواندم. پس از آنکه تمام کردم، باز آمد و فرمود: نرفتی هستی؟! گفتم: تا صبح اینجا هستم. فرمود من الآن تو را به قافله می رسانم، سوار الاغی شد و بیلش را به روی دوشش گذاشت و فرمود: ردیف من بر الاغ سوار شو، من سوار شدم و مهار اسبم را کشیدم اسب نیامد و از جا حرکت نکرد. فرمود: مهار اسب را به من بده به او دادم بیل را به دوش چپ گذاشت و مهار اسب را گرفت و به راه افتاد، اسب فورا حرکت کرد، در بین راه دست روی زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله (شب) نمی خوانید؟ نافله نافله نافله (این جمله را سه بار برای تأکید و برای اهمیت آن را تکرار کرد) باز فرمود: شما چرا زیارت عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا عاشورا عاشورا و بعد فرمود: شما چرا زیارت جامعه نمی خوانید؟ جامعه جامعه جامعه و با این تکرار به این سه موضوع، تأکید زیادی فرمود. او راه را دائره وار می رفت، یک مرتبه برگشت و فرمود: آنها رفقای شما هستند، دیدم آنها لب جوی آبی پائین آمده اند و مشغول وضو برای نماز صبح هستند، من از الاغ پیاده شدم، که سوار اسب شوم و خود را به آنها برسانم ولی نتوانستم به اسب سوار شوم آن آقا از الاغ پیاده شد و مرا سوار اسب کرد و سر اسب را به طرف هم سفرانم برگرداند، در آن حال به فکر افتادم که این شخص که بود؟ که اولاً فارسی حرف می زد! با آنکه در آن حدود فارسی زبان نیست! و همه ترکند و مذهبی جز مسیحی در آنجا نیست، این مرد به من دستور نافله و زیارت عاشورا و زیارت جامعه می داد، مرا پس از آن همه معطلی که در آنجا داشتم به این سرعت به رفقایم رساند؟! و بالاخره متوجه شدم که او حضرت «بقیه الله» ارواحنا فداه است ولی وقتی به عقب سر خود نگاه کردم، احدی را ندیدم و از او اثری نبود. منبع:مفاتیح الجنان @sarallah73
20 محرم دفن بدن جون در كربلا بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعى از بنى اسد بدن شريف جون غلام ابى ذر غفارى را پيدا كردند در حالى كه صورتش نورانى و بدنش معطر بود و سپس او را دفن كردند(60). جون كسى بود كه امير المؤ منين (عليه السلام ) او را به 150 دينار خريد و به ابوذر بخشيد. هنگامى كه ابوذر را به ربذه تبعيد كردند اين غلام براى كمك به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدينه مراجعت كرد و در خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى (عليه السلام ) و سپس به خدمت امام حسين (عليه السلام ) رسيد و همراه آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه به كربلا آمد. هنگامى كه جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسين (عليه السلام ) آمد و براى ميدان رفتن و دفاع از حريم ولايت و امامت اجازه خواست . حضرت فرمودند: در اين سفر به اميد عافيت و سلامتى همراه ما بود! اكنون خويشتن را به خاطرما مبتلا مساز. جون خود را بر قدمهاى مبارك امام حسين (عليه السلام ) انداخت و بوسيد و گفت : اى پس رسول خدا، هنگامى كه شما در راحتى و آسايش بوديد من كاسه ليس شما بودم ، و حال كه به بلا گرفتار هستيد شما را رها كنيم ؟ جون با خود فكر كرد: من كجا و اين خاندان كجا؟! لذا عرضه داشت : آقاى من ، بوى من بد است و شرافت خانوادگى هم ندارم و نيز رنگ من سياه است . يا اباعبدالله ، لطف فرموده مرابهشتى نماييد تا بويم خوش گردد و شرافت خانوادگى به دست آورم و رو سفيد شوم . نه آقاى من ، از شما جدا نمى شود تا خون سياه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مى گفت و گريه مى كرد به حدى كه امام حسين (عليه السلام ) گريستند و اجازه دادند. با آنكه جون پير مردى 90 ساله بود، ولى بچه ها در حرم با او انس فراوانى داشتند. او به كنار خيمه ها براى خداحافظى و طلب حلاليت آمد، كه صداى گريه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر يك را به زبانى ساكت كرد و به خيمه ها فرستاد و مانند شيرى غضبناك روى به آن قوم ناپاك كرد. او جنگ نمايانى كرد، تا آنكه اطراف او را گرفتند و زخمهاى فراوانى به او وارد كردند. هنگامى كه روى زمين افتاد، امام حسين (عليه السلام ) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گريست ، و دست مبارك بر سر و صورت جون كشيد و فرمود: اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع محمد و آل محمد (عليهم السلام ): بارالها رويش را سفيد و بويش را خوش فرما و با خاندان عصمت (عليهم السلام ) محشورش نما. از بركت دعاى حضرت روى غلام مانند ماه تمام درخشيدن گرفت و بوى عطر از وى به مشام رسيد. چنانكه وقتى بدن او را بعد از ده روز پيدا كردند صورتش منور و بويش معطر بود. تقویم شیعه 20 @sarallah73
💎اصبغ بن نباته مي گويد: به خدمت اميرالمومنان علي بن ابي طالب عليه‌السلام شرفياب شدم، ديدم که در درياي فکر غوطه ور است و با انگشت مبارکش به زمين مي زند. عرض کردم: اي اميرمومنان! چه شده؟ شما را انديشناک مي بينم؟! با انگشت مبارک به زمين مي زني! مگر به آب و گل علاقمند شده اي؟! فرمود:لا والله ما رغبت فيها و لا في الدنيا يوما قط، و لکن فکرت في مولود يکون من ظهري، الحادي عشر من ولدي، هو المهدي يملأها عدلا کما ملئت جورا و ظلما، تکون له حيره و غيبة، يضل فيها اقوام و يهتدي فيها آخرون. نه، به خدا سوگند، حتي يک روز هم به اين خاک و به اين دنيا علاقمند نشدم. ولي داشتم فکر مي کردم درباره ي مولودي که از نسل من به دنيا خواهد آمد. او يازدهمين فرزند من است. او مهدي ماست (عليه‌السلام)، که زمين را پر از عدل و داد کند، پس از آنکه از جور و ستم پر شده باشد. براي او دوران غيبت و سرگرداني هست. در آن ايام اقوامي از راه حق منحرف مي شوند و اقوام ديگري به شاهراه هدايت رهنمون مي شوند. اصبغ مي گويد: عرض کردم: اي اميرمومنان! آيا اين کار شدني است؟ فرمود:آري، آن حتمي است، از قلم تقدير گذشته است. اي اصبغ! تو چه مي داني که اين امر چگونه است؟! آنها بهترين اين امت هستند با بهترين اين عترت. اصبغ پرسيد: سپس چه خواهد شد؟ فرمود:آنگاه خداوند هر چه اراده کند، انجام مي دهد که براي او اراده ها، هدف‌ها و غرض‌هايي است. 📖کمال الدين، ص۲۸۹ 📖کفاية الاثر،ص۲۲۰ @sarallah73
لیست اشعار اهل بیت علیهم السلام ۱_اشعار حضرت رسول اکرم ۲_اشعار حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ۳_اشعار حضرت زهرا سلام الله علیه ۴_اشعار امام حسن مجتبی علیه السلام ۵_اشعار امام حسین علیه‌السلام ۶_اشعار حضرت زین العابدین علیه السلام ۷_اشعار امام محمدباقر علیه‌‌السلام ۸_اشعار امام جعفر صادق علیه‌السلام ۹_اشعار امام موسی کاظم علیه السلام ۱۰_اشعار امام رضا علیه‌السلام ۱۱_اشعار امام جواد علیه السلام ۱۲_اشعار امام هادی علیه السلام ۱۳_اشعار امام حسن عسگری علیه السلام ۱۴_اشعار امام زمان عج ۱۵_اشعار حضرت عباس علیه السلام ۱۶_اشعار حضرت زینب کبری سلام الله علیها ۱۷_اشعار حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ۱۸_اشعار حضرت علی اکبر علیه السلام ۱۹_اشعار حضرت علی اصغر علیه السلام ۲۰_اشعار حضرت رقیه سلام الله علیها ۲۱_اشعار حضرت سکینه سلام الله علیها ۲۲_اشعار حضرت قاسم ابن الحسن علیه‌السلام ۲۳_اشعار حضرت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام ۲۴_اشعار حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ۲۵_اشعار حضرت مسلم ابن عقیل علیه‌السلام ۲۶_اشعار حضرت رباب علیه السلام ۲۷_اشعار حضرت ام کلثوم علیها سلام اللهم عجل لولیک الفرج به حق حضرت زینب سلام الله علیها @sarallah73
تفسیر کهیعص سعد بن عبدالله قمی در گفتگویی كه با امام حسن عسكری علیه السلام داشته، روایت می كند كه ایشان به من فرمودند: چه چیز تو را به این جا آورده است ای سعد؟ گفتم: احمد بن اسحاق مرا به دیدار مولایم تشویق نموده است. ایشان فرمودند: پس مسائلی كه می­خواستی در موردشان بپرسی چیست؟ گفتم: به موقع اش ای مولای من. ایشان فرمودند: حال از نور چشمم در مورد آنان بپرس، و با دست به فرزندش ـ یعنی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ اشاره كرد و او به من فرمود: هر آن چه كه برایت مطرح است از من بپرس. ـ او مسئله ها را بیان نمود تا این كه به این جا رسید و گفت: ـ به آن حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا! مرا از تاویل آیه «كهیعص» باخبر سازید؟ ایشان فرمودند: این حروف از اخبار غیبی است و خداوند بنده­اش زكریا را از آن مطلع نمود و سپس آن را برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم حكایت كرد و قضیه از این قرار است كه زكریا علیه السلام از پروردگارش پرسید كه اسماء پنج تن را به او بیاموزد و خداوند نیز جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن را بدو یاد داد و هرگاه زكریا، محمد و علی و فاطمه و حسن صلوات الله علیهم اجمعین را یاد می­كرد، اندوهش از بین می­رفت و غصه­ هایش برطرف می گشت، ‌اما هرگاه حسین علیه السلام را به یاد می آورد، بغض گلویش را می­گرفت و چشمانش تار می­شد. به همین خاطر روزی عرض كرد: پروردگارا! مرا چه شده كه هرگاه چهار نفر از آنان را یاد می كنم، با نام­هایشان اندوهم برطرف گردد و هرگاه حسین علیه السلام را به یاد می­آورم، چشمانم اشكبار می­گردد و آه و ناله ام به آسمان‌ بلند می­شود؟ سپس خداوند تبارك و تعالی او را از داستان حسین علیه السلام مطلع نمود و گفت: «كهیعص»، و این چنین كاف، اسم كربلا است، و هاء به معنای هلاك عترت، و یاء، یزید ملعون است كه به حسین علیه السلام ظلم می­كند و عین، عطش حسین علیه السلام می باشد و صاد نیز بیانگر صبر او است. هنگامی كه زكریا علیه السلام این را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد و مردم را از داخل شدن به آن منع می كرد و شروع به ناله و گریه می­نمود و دعایش این بود: خدایا! آیا بهترین مخلوقت را به مصیبت فرزندش داغدار می­كنی؟ خدایا، آیا اندوه این مصیبت را بر ساحت او فرود می آوری؟ پروردگارا! آیا جامه مصیبت را بر تن علی و فاطمه علیهما السلام می­پوشانی و داغ این مصیبت را بر خانه آنان نازل می­گردانی؟ در ادامه می­گفت: خدایا! مرا فرزندی عطا كن كه در پیری موجب روشنی چشمم گردد، و او را وارث و وصی من بگردان و جایگاه او را نسبت به من به مانند جایگاه حسین علیه السلام قرار ده و هرگاه او را به من عطا نمودی، مرا با دوستی او مورد آزمایش قرار بده و سپس همان طور كه حبیبت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را داغدار مصیبت فرزندش كردی، مرا نیز داغدار مصیبت فرزندم كن. سپس خداوند، یحیی علیه السلام را بدو بخشید و او را داغدار فرزندش كرد، و مدت بارداری مادر یحیی علیه السلام شش ماه بود، چنان كه مدت بارداری مادر حسین علیه السلام نیز چنین بود. ۱- معانی الاخبار، ص ۲۲. ۲- كمال الدین و تمام النعمة، ص ۴۱۵ @sarallah73
در آستان تو حس کرده ام محبّـت را و لمس کرده ام اینجا نسیم رحمـت را زیارت حرم تو زیارت طوس است خود رضاست که فرموده این روایت را @sarallah73
سخنرانی های سال 1383 به ترتیب تاریخ👇👇👇